زندگی نامه ی تاجو وانگ گان

زندگی نامه ی تاجو وانگ گان
تاجو از گوریو متولد ۳۱ ژانویه۸۷۷ ؛ که با نام تاجو وانگ گان نیز شناخته می شود؛ موسس سلسله ی گوریو بود که از قرن دهم تا قرن چهاردهم بر کره حکومت می کرد.او نواده ی یک خانواده ی بازرگان بود که کنترل تجارت را در رودخانه ی یسونگ در اختیار داشتند.پدر وی(وانگ یونگ) ثروت زیادی را از طریق تجارت با چین به دست آورده بود.اجداد وی داخل مرزهای سلسله ی باستانی گوگوریو زندگی می کردند بنابراین وانگ گان اصالتی از گوگوریو داشت.تاجو کار خود را در دوران آشفته ی” سه پادشاهی” جدید آغاز کرد.در سال های آخر سلسله ی شیلا بسیاری از رهبران محلی و سارقان بر علیه ملکه جین سونگ که قدرت رهبری کافی و سیاست لازم را برای بهبود اوضاع مردم نداشت؛ شورش می کردند.

در میان این شورشیان ” گانگ یه” در منطقه شمال غربی و “گیون هوان” در منطقه جنوب غربی قدرت بیشتری کسب کردند.آنها گروه های شورشی دیگر را شکست داده و در خود جذب کردند و سربازان آنها به سمت دفاتر محلی شیلا پیش رفتند.در سال ۸۹۵؛”گانگ یه” نیروهای خود را به سمت بخش شمال غربی شیلا جایی که سونگدو در آن قرار دارد؛ هدایت کرد.پدر تاجو به همراه بسیاری از طوایف دیگر سریعا به گانگ یه تسلیم شدند.وانگ گان از پدرش در مورد خدمت به گانگ یه(پادشاه آینده کشور ته بونگ)پیروی کرد و خدمت خود را تحت فرمان گانگ یه آغاز کرد.توانایی وانگ گان به عنوان یک فرمانده نظامی به زودی توسط گانگ یه کشف شد و او وانگ گان را به عنوان ژنرال ترفیع داده و حتی به عنوان برادر خودش به حساب آورد.در سال ۹۰۰ او یک نبرد موفقیت آمیز را بر علیه طوایف محلی و ارتش” باکجه ی” جدید هدایت کرد و در نزد پادشاه شهرت و مقبولیت بیشتری یافت.در سال ۹۰۳ و در حالی که گیون هوان در حال جنگ با شیلا بود؛ او یک نبرد دریایی مشهور را بر علیه سواحل جنوب غربی کشور باکجه ی جدید هدایت کرد.او چندین نبرد نظامی دیگر را هدایت کرد و همچنین به مردم مغلوبی که در فقر تحت پادشاهی شیلا زندگی می کردند کمک می کرد.او در نزد مردم به دلیل رهبری و سخاوتش محبوب شده بود.در سال ۹۱۳؛وی به عنوان نخست وزیر کشور جدید التاسیس” ته بونگ” منصوب شد.پادشاه این کشور یعنی ” گانگ یه” که رهبری اش باعث پیدایش کشور شده بود ادعا کرد که او همان بودا است و شروع به آزار مردمی کرد که با ادعای مذهبی وی مخالفت می کردند.او راهب های بسیاری را به همراه همسرش و حتی دو پسرش اعدام کرد و مردم شروع به روی برگرداندن از او کردند.مراسمات مذهبی پر هزینه و حکومت سخت گیرانه وی حتی مخالفت های بیشتری را در پی داشت.

در سال ۹۱۸؛چهار ژنرال ارشد کشور ته بونگ مخفیانه ملاقات کردند و توافق کردند گانگ یه را از سلطنت برانداخته و وانگ گان را به عنوان پادشاه جدید منصوب کنند.وانگ در ابتدا با این ایده مخالفت کرد اما بعدا با نقشه آنها موافقت کرد.در همان سال “گانگ یه” عزل شده و در نزدیکی پایتخت کشته شد.ژنرال ها وانگ گان را به عنوان پادشاه این سلسله ی کم عمر منصوب کردند.او نام پادشاهی را به گوریو تغییر داده و بنابراین سلسله ی گوریو بنا نهاده شد.سال بعد او پایتخت را به شهر زادگاهش یعنی ” گه کیونگ” منتقل کرد.او بودائیت را مذهب رسمی کشور نامید و خود را برای تصرف قسمت های شمالی کره و منچوری که توسط بالهه کنترل می شدند آماده کرد.تسلط بالهه بر مناطق وسیعی از منچوری و بخش هایی از سیبری در سال ۹۲۶ توسط اقوام خیتان نابود شد و بخش اعظمی از مردم آن به عنوان پناهنده به همراه آخرین شاهزاده بالهه به گوریو آمدند.به دلیل اینکه بالهه و گوریو از یک نسل بودند؛ تاجو آنها را به عنوان شهروند پذیرفت و پایتخت قدیمی و رها شده ی گوگوریو یعنی پیونگ یانگ را تصرف کرد.او همچنین به جای تلاش بر غلبه و کنترل مستقیم بر طوایف محلی؛ در جستجوی همکاری و اتحاد با آنها بود.در سال ۹۲۷؛ ” گیون هوان” از سلسله ی باکجه ی جدید ارتش خود را به سمت پایتخت شیلا هدایت کرده؛پادشاه ان را کشت و پادشاه گیونگ سان را به عنوان یک عروسک خیمه شب بازی در آن کشور گمارد.او سپس انگشت خود را به سمت گوریو نشانه گرفت.با شنیدن این خبر؛ تاجو یک حمله را با ۵۰۰۰ سواره نظام بر علیه ارتش گیون هوان در راه برگشت آنها به خانه طراحی کرد.او با ارتش باکجه ی جدید روبرو شد و شکست فاجعه باری خورده و بیشتر ارتشش را به همراه دو تن از ژنرال هایش که یکی از آنها به نام” شین سانگ گیوم” بسیار مشهور بوده و وانگ گان را به پادشاهی رساند؛ از دست داد.اما گوریو به سرعت بازیابی شده و حمله ی باکجه ی جدید به مرزهایش را با موفقیت دفع کرد.در سال ۹۳۵؛اخرین پادشاه شیلا(گیونگ سان) احساس کرد که راهی برای احیای مجدد پادشاهی اش وجود ندارد و کل سرزمینش را به تاجو تسلیم کرد.

تاجو با خوشحالی تسلیم وی را پذیرفت و به او لقب شاهزاده را داده و دخترش را به عنوان یکی از همسرانش پذیرفت(وانگ شش ملکه و تعداد زیادی همسر داشت زیرا با دختران تمام رهبران محلی ازدواج کرده بود).این موضوع باعث انزجار بیشتر گیون هوان شد.پدر گیون که در مورد منطقه سانگجو ادعا داشت؛باکجه جدید را ترک کرده و به گوریو تسلیم شد و مقامی به مانند مقام پدر یک پادشاه دریافت کرد.در همان سال بزرگ ترین پسر گیون هوان(گیون سینگوم) به همراه دو برادرش بر علیه پدرشان که از برادر ناتنی شان به عنوان جانشین پادشاه حمایت می کرد؛ کودتا کردند.گیون هوان تبعید شد و در یک معبد بودایی زندانی شد.اما او به گوریو فرار کرد و به مانند پدرش که درست قبل از تسلیم شدن گیون هوان فوت کرده بود؛ با او رفتار شد.در سال ۹۳۶؛وانگ نبرد اخر خود را بر علیه پادشاه سینگوم از باکجه ی جدید انجام داد.سینگوم با تاجو به نبرد پرداخت اما چون با اوضاع نا مساعد و درگیری داخلی روبرو بود به تاجو تسلیم شد.وانگ سرانجام باکجه ی جدید را به طور رسمی تصرف کرد و کشور را برای دومین بار از زمان شیلای متحد؛ یکپارچه کرد.او تا سال ۹۴۳ حکومت کرد و بر اثر بیماری درگذشت.

امیر سیروس پور

امیر سیروس پور هستم.علاقمند به تاریخ شبه جزیره ی کره.امیدوارم بتونم کمکی در شناخت تاریخ این منطقه ی کهن بکنم.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

دنبال کردن
avatar
wpDiscuz