پادشاه مو

از بکجه (۵۸۰-۶۴۱) (حکومت:۶۰۰-۶۴۱) سی امین پادشاه بکجه؛ یکی از سه پادشاهی کره ای بود. او پسر پادشاه ویدوک یا پادشاه بئوپ بود.
مقدمه:
در خلال دوران سلطنت وی؛ سه پادشاهی ( گوگوریو؛بکجه و ) به موازات تغییر در اتحادها و وقوع یک دگرگونی سلسله ای در کشور همسایه چین؛ با یکدیگر در حال جنگ بودند.
به دلیل سختی در پیدا نمودن منابع تاریخی قابل اطمینان در مورد دوران سه پادشاهی؛ تشخیص سیاست های مو به سادگی امکان پذیر نیست.

پادشاه مو

دوران سلطنت:
در اوایل دوران سلطنتش؛ مو چندین بار به شیلا حمله نمود. او همچنین به منظور حمله به گوگوریو از سلسله ی چینی تقاضای کمک نمود. به دنبال جنگ گوگوریو با ؛ در سال ۶۱۸ سلسله ی در چین جای خود را به سلسله ی داد.
در سال ۶۲۷؛ او تلاش نمود تا سرزمین های از دست رفته به شیلا را مجددا احیا کند ولی با پادرمیانی دیپلماتیکی تانگ این موضوع متوقف شد. در همان سال وی راهبی بودایی را با متونی در مورد بودائیت؛ نجوم؛ و جغرافیا به فرستاد.
او در سال ۶۰۲ به طور رسمی را پایه گذاری کرد. گفته می شود او دستور تعمیر قصر سابی باکجه را در سال ۶۳۰ و ساخت اولین دریاچه مصنوعی تاریخ کره را در کنار قصر خودش داده است.سیاست های وی در نیمه ی دوم سلطنتش که بر ساخت پروژ هایی به بهای بودجه ی دفاعی کشور تاکید داشت؛اغلب به عنوان یکی از عوامل سهیم در سقوط بکجه که ۲۰ سال بعد از مرگ او اتفاق افتاد؛ در نظر گرفته می شود.
دلایلی برای باور این مسئله که او پایتخت بکجه را از سابی در شهر بویو به ایکسان هر چند به صورت موقتی منتقل نمود؛ وجود دارد.یافته های باستان شناسی در شهر ایکسان؛ از جمله مقبره هایی که به پادشاه مو و همسرش ملکه سئونهوا منتسب است؛ این موضوع را تایید می کند.
مو روابط نزدیک با سلسله ی چینی تانگ را ادامه داد ولی بعدها تانگ در جنگ هایی که سرانجام شبه جزیره ی کره را تحت پادشاهی شیلا در سال ۶۶۸ متحد کرد؛ با شیلا متحد شد.

پادشاه مو

؛ پسری که می فروشد:
سئودونگ نام کودکی پادشاه مو بود. معنی آن ” پسری که شاهدانه می فروشد” است. اگرچه سئودونگ پسر پادشاه بئوپ از سلسله ی بکجه بود؛ شاهزاده از قدرت برکنار شده و به عنوان یک فروشنده ی بوته ی شاهدانه در خارج از قصر زندگی می کرد.
یک روز زمانی که وی به عنوان یک فرستاده ی مخفی در دربار شیلا جاسوسی می کرد؛ سئودونگ به طور اتفاقی شایعاتی را پیرامون اینکه شاهزاده خانم سئونهوا سومین دختر زیبا است؛ شنید. با امید ازدواج با وی؛ سئودونگ آهنگی را سرود و به کودکان در شیلا سپرد تا آن را بخوانند. آهنگ در سراسر گیونگجو پایتخت شیلا پخش شد. شاهزاده خانم که با رسوایی روابطی عاشقانه با مردی به نام سئودونگ که هرگز وی را ملاقات نکرده بود روبرو شد؛ به تبعید فرستاده شد.مادرش در مورد آینده ی دختر بدشگون خود نگران بود و به وی یک طلای فاخر را داد.
زمانی که شاهزاده خانم به محل تبعید رسید؛ مردی راه وی را سد کرد. شاهزاده خانم به آن مرد اعتماد کرد و برای زندگی با وی روانه شد. او بعدها فهمید که آن مرد کسی جز سئودونگ که در آن آهنگ ناخوشایند توصیف شده بود؛ نبود.
این دو با هم به بکجه رفتند. زمانی که در حال صحبت در مورد چگونگی آغاز زندگی بودند؛ شاهزاده خانم ان طلای فاخر را بیرون آورده و به شوهرش نشان داد.سئودونگ که غالبا در کوهستان ها بوته ی شاهدانه می چید؛ به بلندی خندید و گفت که در کوهستان تعداد زیادی از این چیزا وجود دارد. در حقیقت سئودونگ تا ان لحظه در مورد ارزش کره شمالی چیزی نمی دانست. شاهزاده خانم سئونهوا در مورد ارزش طلا به وی توضیح داد و به صورت موثری به همسرش کمک کرد تا بعدها به سلطنت برسد.
پادشاه مو در داستان آهنگ سئودونگ اینگونه توصیف شده است.

امیر سیروس پور

امیر سیروس پور هستم.علاقمند به تاریخ شبه جزیره ی کره.امیدوارم بتونم کمکی در شناخت تاریخ این منطقه ی کهن بکنم.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

دنبال کردن
avatar
wpDiscuz