بررسی وضع مسیحیان در عصر ساسانیان -بخش سوم

-بخش سوم

بهرام پنجم ملقب به گور (۴۲۰ تا ۴۳۸ میلادی) پسر و جانشین یزدگرد یکم به موجب پیمان صلحی که در سال ۴۲۲ میلادی با رومیان منعقد کرد، به مسیحیان ساکن ایران آزادی مذهبی را به طور کامل اعطا نمود و به آنان اجازه داد تا مراسم دینی خود را بی هیچ مزاحمت و محدودیتی برگزار کنند.[۱] البته گهگاه شرایطی پیش می آمد که دو پادشاه اخیرالذکر ساسانی زیر فشار موبدان ساسانی و مشاوران امور دینی- فرهنگی خود قرار گرفته و ناگزیر از تعقیب محدود و موقت مسیحیان علیرغم میل باطنی خود می شدند. گفتنی است که چنین وضعی در موارد بسیار حاد و خاص اتفاق می افتاد و همان گونه که اشاره شد این بدان جهت بود که شاهان فوق زیر فشار مستمر مجمع دینی ساسانیان قرار می گرفتند. روحانیان ساسانی با عنوان کردن اینکه برخی از کشیشان مسیحی که رهبری جامعه مسیحی در ایران را بر عهده داشته اند، به تخریب آتشکده ها و ساختن کلیساهای مسیحی به جای آنها اقدام کرده اند، باید مجازات شوند. یکی از دشوارترین و رقّت بارترین دوره های زندگی عیسویان در ایران، زمان سلطنت یزدگرد دوم (۴۳۸ تا ۴۵۷ میلادی) عنوان شده است. یزدگرد نه تنها با مسیحیان بدرفتاری می کرد، بلکه با یهودیان نیز رفتاری بس ناخوشایند داشته است.[۲] افزون بر این به وی همچنین نسبت داده شده است که زیر نفوذ و فشار روحانیان ساسانی قرار داشته و به خواست آنان به چنین اقدامات خشنی دست می زده است. رفتاری وی به ویژه نسبت به عیسویان ساکن ارمنستان که تحت تسلط و فرمان ساسانیان بود، بیرحمانه قلمداد شده است. سرنوشت سایر مسیحیان در زمان وی را نیز اسف بار گزارش کردند.

    این پادشاه به توصیه مهرنرسی (Mihr-Narsseh) صدراعظم (وزرگ فرمذار) خود (Vazarg Farmatar) با قاطعیت سیاست وادار کردن مسیحیان ارمنستان را به پذیرش دین ساسانیان دنبال کرد. در راستای تحقق بخشیدن به این هدف یزدگرد شمار زیادی از مُغان که هفتصد تن تخمین زده شده است را برای برای اجرای امر تبلیغات به ارمنستان روانه کرد و مغان پشتکار بی سابقه ای را در اجرای این امر از خود نشان دادند. به این ترتیب کلیساهای عیسوی در ارمنستان سرنوشتی ناگوار پیدا کردند، زیرا این اماکن دینی مسیحیان یا به آتشکده تبدیل شدند و یا به دستور پادشاه ساسانی بسته و ویران گردیدند. کشیشان عیسوی اجازه پوشیدن لباسهای مذهبی خود را نداشتند و اغلب در ملا عام با خطرات جانی جدّی مواجه می شدند.[۳] اگر بخواهیم دو تن از دولتمردان ساسانی که با قاطعیت و شقاوت کم نظیری سیاست دینی خشن را علیه مسیحیان اعمال کرده اند نام ببریم، می توانیم از کرتیر و مهرنرسی یاد کنیم. این دو چهره به عنوان برجسته ترین و آشتی ناپذیرترین دشمنان عیسویان در منابع تاریخی ذکر شده اند.

    در مجموع باید این گونه نتیجه گیری نمود که با اعدام شمار زیادی از اساقفه و کشیشان مسیحی که اکثر آنها سالهای متمادی در زندانهای ساسانیان بسر برده بودند. در سال ۴۵۴ میلادی آزار و کشتار مسیحیان موقّتاً متوقف شد. علیرغم اعمال این گونه سیاستهای دینی خشن، پادشاه و مهرنرسی نتوانستند عیسویان ارمنستان را وادار به ترک دیانت مسیح نمایند. در راستای سیاستهای دینی مناطق مسیحی نشین جهان آن روزگار، در اواسط قرن پنجم میلادی وضع عیسویان رو به بهبودی نهاد، به گونه ای که مسیحیان نسطوری برای یافتن پناه به ایران به صورت گروههای انبوه مهاجرت می کردند. مسیحیان نسطوری به خاطر بدرفتاریهای مستمری که در روم با آنان شده بود، به سپاه ساسانی پیوسته و علیه همکیشان خود می جنگیدند. از این زمان به بعد مسیحیان نسطوری ایران دیگر در مظان اتهام قرار نداشتند و توانستند مشاغل مهمی را در دولت ایران ساسانی به دست آورند. با وجود این پیشرفتها و گشایشها در امور مسیحیان از زمان شاپور دوم عیسویان و یهودیان ملزم به پرداخت مالیات سرانه دینی (گزیت جزیه) شده بودند.[۴] موقعیت مسیحیان در زمان خسرویکم (انوشیروان) که از ۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی به مدت ۴۸ سال پادشاه ساسانی بود، چنین تصوری را به دست می دهد. خسرو تعصب دینی نداشت و در آغاز روی کار آمدنش با متانت و تحمل پیروان ادیان و مذاهب دیگر را مصون از هر گزندی در کشور خود نگهداشت. خسرو به مسیحیان اجازۀ تأسیس مجامع دینی شان را داد و آنان را در احداث کلیساها بدون هر گونه محدودیتی آزاد گذاشت و نیز در انتخاب اسقفان و کشیشان جهت ادارۀ کلیساها و سایر مجامع دینی مسیحی، اجازه مداخله به دولتمردان ساسانی نداد.[۵]

عیسویان همانند ایرانیان در مشاغل و پستهای اداری ساسانی و دولتی ساسانی ایفای نقش و انجام وظیفه می کردند. پستهای مهمی مانند مقام درستبذی (Drustbaol) یعنی رئیس جامعه پزشکان مدتها به پزشکان حاذق و برجسته مسیحی تعلق داشت.[۶] خسرو همچنین هفت فلیسوف مسیحی یونانی که از مکاتب آتن رانده شده بودند را با آغوش باز پذیرفت، گفتنی است که مکتب فوق الذکر به دستور ژوستی نین (justinianus) قیصر روم تعطیل گردیده و دانشمندان آن مکتب وادار به ترک آتن و حتی یونان شده بودند. او اسقفی به نام پاونوس ملقب به پاولوس ایرانی (Paulus Perse) را در دربار خود پذیرفت تا برای خسرو منطق ارسطویی (Aristotelische Logik) و نظرات گوناگون دربارۀ خدا، جهان، آفرینش و هستی را ترجمه نماید.[۷] هرمز چهارم (۵۷۹ تا ۵۹۰ میلادی) ملقب به ترک زاد پسر و جانشین خسرویکم (انوشیروان) علیرغم مناسبات، مطلوبی که با رومیان داشت، به عیسویان آسیبی نرسانید و اجازه نداد کسی هم به آنان گزندی وارد نماید یا آنان را مورد اهانت و بی احترامی قرار دهند. او دستور داد تا ایرانیان به کلیساهای مسیحیان همانند اماکن مذهبی ایرانیان و بناهای مهم دولتی به چشم احترام نگریسته و در حفظ آنان کوشا باشند.

    خسرو دوم ملقب به پرویز (۵۹۰ تا ۶۲۷ میلادی) پسر و جانشین هرمزد چهارم و نوه خسرو انوشیروان آنگاه که با سردار خود بهرام ششم ملقب به چوبین در حال نبرد بود، به نزد موریس (Maurikius) قیصر روم رفت. قیصر به او کمک کرد و دختر خود مریم (Maria) را به همسری خسرو داد و شاه فراری ساسانی به کمک این قیصر به سلطنت بازگشت. در عصر پرویز مسیحیان ایران در کمال آرامش و آسایش زندگی می کردند. تنها محدودیتی که داشتند این بود که اجازۀ تبلیغات دینی به آنان داده نمی شد. خسروپرویز دستور داد تا کلیساهای مسیحی را مرمّت کرده و شماری را نیز از نو بسازند.

وی دو کلیسا را یکی به نام مریم و دیگری به نام شیرین زن سُریانی خود ساخت و افزون بر این هدایای گرانبهایی را به کلیسای شهر سرجیس (Sergius) تقدیم کرد. خسرو دوم در سال ۵۹۶ میلادی صبر شیوع (Sabriasu’) را که به عنوان سراسقف مسیحیان انتخاب شده بود، به گرمی مورد لطف خود قرار داد. برای این کار روایت شده است که مسیحیان از نفوذ مریم و شیرین دو همسر مسیحی خسرو بهره گرفتند. نکته ای نیز باید گفته شود که خسرو انوشیروان نیز گاهی تحت تأثیر وسوسه ها و فشارهای موبدان ساسانی قرار می گرفت و علیرغم میل باطنی خود به آزار مسیحیان رضایت می داد. برای رسیدن به این مقصود خسرو انوشیروان را پیوسته تحت فشار قرار می داد و از پیشوایان دینی مسیحیان در نزد خسرو بدگویی می کرد. از آن جمله است داستان غم انگیز ماریها (Marbaha) سراسقف مسیحی. دادهرمز این اسقف را به تحریک انوشکزاد (Anusakzad) پسر کسری علیه پدر خود انوشیروان و قیام این پسر علیه پدر خود متهم کرد.[۸] به استناد کتاب اعمال شهدای مسیحی افزون بر موارد ذکر شده، بر اثر تحریکات روحانیان ساسانی دو راهبه مسیحی در زمان یزدگرد دوم اعدام شدند.[۹] مسیحیان گرفتار در زندانهای ساسانیان زمانی به آزادی خود امیدوار می شدند که حاضر به کشتن همکیشان خود بشوند.[۱۰]

 


[۱]. Widengren, a.a.O.281.
[۲].  A.a.O.281-3.
[۳]. A.a.O.281-3.
[۴]. A.a.O.281-3.
[۵] . سامی، علی: تمدن ساسانی، ج ۲، ص ۲۲۴+ راوندی، مرتضی: تاریخ اجتماعی ایران، ص ۶۰۲.
[۶] .کریستن سن، پیشین، ص ۴۱۹.
[۷] . پیشین، ص ۴۴۹.
[۸] . پیشین، ص ۴۴۸.
[۹] . پیشین، ص ۳۳۲.
[۱۰] . پیشین، ص ۳۳۳.

منابع نوشته:
کتاب تاریخ ایران در دوره ساسانیان، اثر دکتر اردشیر خدادادیان
وبسایت تاریخ ما، اِنی کاظمی

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن