تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (۱۰۸۱- ۸۶۷ میلادی)

روم باستان

این دوره و دوره ژوستینین را پر افتخارترین دوره های تاریخ بیزانس می دانند. ارتش بیزانس پیروزمندانه حریفان بی شمار خود را از پیشروی باز داشته، یا آن‌ها را مجبور به عقب نشینی کرده بود و بر وسعت امپراتوری می افزود. تمدن در همان اوان دوره‌ای را که حقا «دومین عصرطلایی» نامیده اند طی می‌کند. هیچ وقت از زمان ژوستینین به بعد چنین ابهت و عظمتی به خود ندیده بود و هیچ وقت، تا موقع سقوط امپراتوری، دیگر چنین موفقیتهایی نصیب آن نشد (لومرل، ۱۳۲۹، ص ۱۰۷).

مشکلاتی که در دوره میخاییل خود را اعیان کرد ، به طور مؤثر به دست این سلسله از امپراتوران بیزانسی، که به اسم سلسله مقدونی نامیده می‌شد، حل گردید. به طور کلی، امپراتوران این سلسله توانستند دشمنان خارجی را مغلوب و سیاست تهاجمی پیشه کنند و نظم را در درون قلمرو خود برقرار سازند. امپراتوران مقدونی، به توصیه کلیسا، امپراتوری بیزانس را ادامه امپراتوری رومی مسیحی اواخر عهد باستان نامیدند. هر چند بیزانسی‌ها، به دلایل سیاسی، گهگاه عنوان امپراتوری زمامداران غربی، مثل شارلمانی و اوتوی اول، را به رسمیت شناختند، هنوز هم آنان را چیزی جز نوکیسه ها و تازه به دوران رسیده های بربر تلقی نمی‌کردند (فوگل، ۱۳۸۰، ص ۳۳۹).

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
پادشاهی مقدونیه در ۳۳۶ ق.م. (نارنجی)

در دوره سلسله مقدونیه تا مرگ بازیل دوم در ۱۰۲۵ میلادی، بیزانس دوره طلایی خود را طی می‌کند. ارتش بیزانس در شرق بر ضد اعراب ابتکار عمل را در دست می گیرند و میسیونرها مذهبی مسیحیت را در بین اسلاوها و روسیه و بالکان گسترش می‌دهند و تعداد زیادی از مردم این سرزمینها مسیحیت را دین خود قبول  می کنند.  همچنین، با وجود خصلت نظامیگری،   توسعه ادبیات،  حقوق و نظام اداری را شاهدیم(بریتانیکا، اینترنت، ۲۰۰۴).

امپراتوران مقدونی می‌توانستند در اواخر سده نهم و در سده دهم به شماری از دستاوردهای مهم خود ببالند. از آن جمله برای تقویت  ماشین نظامی، واحد های اداری جدید «تم » را به وجود اورند.  این واحد های اداری، که سابقه تأسیس آن به سده هفتم می رسید،   مقام کشوری و لشکری را در «تم» به یک نفر می سپرد.  فرماندارکشوری،   فرمانده نظامی ناحیه هم بود.

کشاورزان، که بیشتر جمعیت غیرنظامی را تشکیل می‌دادند  به وقت ضرورت  برای ارتش می‌جنگیدند. امپراتوران مقدونی کوشیدند تا سر بازار – کشاورزان را در مقابل اشراف زمیندار که می کوشیدند به زیان کشاورزان بر املاک خود بیفزایند،   علم کنند. امپراتوران به خوبی می دانستند که کشاورزان آزاد،  ستون فقرات سواره نظام  بیزانس  نیروی نظامی امپراتوری را تشکیل می دهد (فوگل، ۱۳۸۰، ص ۳۴۰)

بخش اول: بازیل اول (۸۸۶-۸۶۷ میلادی)

بازیل اول، بنیانگذار سلسله مقدونی در نزدیکی شهر ادریانوپل در خانوادهای ارمنی و برزگر قدم به عرصه وجود نهاد. این خانواده نزدیک آدریانوپل زندگی می‌کردند (ماسی، ۱۹۶۶ بخش اول، ص ۱۱۶) ارمنی بودن بنیانگزار این سلسله به وسیله امپراتور – مورخ قسططنین هفتم (نوه بازیل اول) و مورخان دیگر یونانی به اثبات رسیده است، و بزرگ‌ترین مورخان خود بیزانس نیز آن را امری مسلم و خدشه ناپذیر دانسته‌اند.

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
سربازان مقدونی

بر مبنای همین اصل، بوری در کتاب امپراتوری می نویسد: ارمنی بودن اصل و نسب او به نحوى مسجل شده است که در آن هیچ‌گونه تردیدی نمی‌توان کرد. ضمنا عقیده شارل دی دیل در کتاب چهره های بیزانس و گلزر در کتاب فرهنگ بیزانس و دامبو در تحقیقات درباره تاریخ بیزانس و شلومبرگر در کتاب یک امپراتور بیزانس،  نیسه فور  فوکاس نیز همین است. باسل در کتاب تحقیق درباره تاریخ اساسی امپراتوری روم این نکته را خاطرنشان می سازد که بازیل اول همین‌که بر تخت امپراتوری بیزانس نشست، نخستین عملش ابراز علاقه و احترام به میهن سابق ارمنستان بود (پاسدر ماجیان، ۱۳۷۷، ص ۲۲۹). هنگام کودکی به دست بلغارها اسیر شد و ایام جوانی را در آن سوی دانوب،  یعنی خطه ای که در آن زمان به مقدونیه شهرت داشت،  در میان بلغارها گذرانید.

در بیست و پنج سالگی گریخت و رو به قسطنطنیه نهاد (دورانت، ۱۳۷۳، ص ۵۵۰). بازیل اول به یمن نیروی بدنی و مهارتی که در رام کردن و تربیت نمودن اسبهای وحشی داشت، الطاف  میخاییل سوم، آخرین امپراتور سلسله أموری، را برانگیخت و امپراتور او را در امور حکومت سهیم کرد (لومرل، ۱۳۲۹، ص ۱۰۸). بدین ترتیب، بازیل از طویله (در اصطبل امپراتور به درجه میرآخوری رسیده بود)، به تالار قیصر منتقل شد. به کمک یکی از زنان درباری، قتل بارداس، رئیس حکومت و صدراعظم دولت قیصر، را تدارک دید.

وی امپراتور میخاییل سوم را مجاب ساخت که دایی اش، سزار بارداس، مشغول توطئه برای خلع اوست. سپس بارداس را با دستهای بسیار بزرگ خود خفه کرد (۸۶۶ میلادی) (دورانت، ۱۳۷۳، ص ۵۵۱). پس از قتل بارداس، در مسند و جای او به صدرات نشست و آخرین ایستگاه ترقی برای بازیل مقدونیه ارمنی الاصل و پارتی نژاد با خون فراهم شد و تهیه وسایل اجرای آن به دست زنان حرمسرا صورت گرفت (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۵۵۱).

هنگامی که میخاییل سوم او را به کنار گذاشتن تهدید کرد، بازیل نقشه قتل امپراتور را کشید و خودش در این امر نظارت کرد و سرانجام بدون رقیب امپراتور شد (۸۶۷ میلادی) (دورانت، ص ۵۵۱).

به این ترتیب، پس از شاه کشی ۲۴ سپتامبر ۸۶۷ میلادی، بازیل تاج و تخت امپراتوری بیزانس را در دست گرفت و سلسله مقدونیه را بنیاد نهاد که دو قرن بر امپراتوری بیزانس حکومت کرد.

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
یک سکه از دوران مقدونیه دوره ۴۱۳ تا ۳۹۹ قبل از میلاد

مورخان حکومت بازیل را مثبت ارزیابی کرده‌اند و می نویسند: در دوره او، دولت بیزانس تقریبا به همان اندازه ای قدرتمند شد که در دوره ژوستینین اول بود. قسطنطنیه حتی بیش از دوره فرمانروایی ژوستینین اول از تجارت، ثروت، و هنر برخوردار شد کوریک، ۱۳۸۳ب، ص ۱۰۴).

جریان اضمحلال و از هم پاشیدگی در دنیای اسلام تا حدی تهدید اعراب را تضعیف کرد و نفوذ بیزانس در کشور پادشاهی ارمنستان که اخیرا بدین عیسی گرویده بود، و اتحاد بیزانس با این کشور موجب تضمین مرزهای بیزانس گردید (برینتون، ۱۳۳۸، ص ۳۰۴). بازیل اول، که مردی مقتصد، منصف و دلیر بود، چند بار اعراب را شکست داد (دولاندلن، ۱۳۷۰، ص ۴۵۷).

دولت بیزانس در این دوره، یک بار دیگر به اوج قدرت، ثروت و فرهنگ خود در دوران  ژوستینین اول دست یافته بود. آسیای صغیر و سایر نواحی از مسلمانان باز پس گرفته‌شده بود و شبه جزیره بالکان از بلغارها و اسلاوها باز ستانده شده بود. قسطنطنیه به لحاظ تجارت، ثروت و هنر از روم در دوران اوج خود پیشی گرفته بود (کوریک،۱۳۸۰،ص ۱۱۶). بازیل اول و امپراتوران بعدی مقدونیه نشان دادند که برای امپراتوری بیزانس مفیدند.

او با عقل و با سیاست میانه روی سلطنت کرده است. بازیل مملکتی خراب و پر از اشوب را از سلف خود میخاییل سوم گرفت و مملکتی بالنسبه آباد و وسیع و مرفه را برای ایندگان  خود به میراث گذاشت. او روح مملکتداری قدیم روم را تا حدی در دولت جدید روم شرقی  زنده کرد. در عهد او، اصلاحات بسیاری در ادارات دولتی روم پدید آمد و درقشون رومی انتظامات و اطاعت زنده شد. او خود در رأس قشون به حوزه فرات رفت و درانجا پیروان مانی را قلع و قمع کرد و کریسوفیر را که در آنجا علم استقلال افراشته بود بکشت و آنجا را در تصرف آورد و مراجعت کرد (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۳۴۱)

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)

 

خزانه دولت، که تهی شده بود، در عهد او نیرومند شد و دخل و خرج مملکت تعدیل گردید و عوارضى بالنسبه سبک و عمومی بر مردم بسته شد و آنچه را او از مخارج قشون و ادارات کشوری صرفه جویی کرد به مصرف ساختمانی و آبادانی مملکت رسانید. هر چند ساختمانهای او مخارج گزاف داشت، کسب و کار را رواج داد و صنعت را تشویق کرد و وسایل تفریح برای ملت فراهم آورد.

بازیل هر قدر توانست در رفع ظلم کوشید و مظلوم را از شر ظالم حفظ کرد. به دستور او، قوانین ژوستینین و سایر قوانین رومی در چهل فصل به زبان یونانی رایج تهیه شد و بعد در زمان پسر و نواده اش، بازیلیکا انتشار یافت (شیبانی، ۱۳۱۴، صص ۲-۳۴۱).

هنگامی که بازیل اول براثر سانحه ای در حین شکار درگذشت، تاج و تخت کشور با آرامشی غیرمعمول به فرزندش رسید (۸۸۶ میلادی) (دورانت، ۱۳۷۳، ص ۵۵۱).

بازیل اول چهار پسر داشت. پسر بزرگ او، قسطنطین، در زمان حیات او مرد و پسر کوچکش، اتین، درخط روحانی افتاد و به رتبه بطریقی رسید، اما پسر دوم او، لئو ششم، و پسر سوم او، الکساندر، به پادشاهی روم شرقی رسیدند.

بخش دوم: لئو ششم (۹۱۲-۸۸۶ میلادی)

لئو ششم احتمالاً در ۱۹ سپتامبر ۸۶۶ میلادی متولد شده است. او تنها وارث امپراتور پس از مرگ برادر ارشدش، قسطنطین، در سال ۸۷۹ میلادی است. برادر ارشد او از همسر اول بازیل متولد شده است (هاسی، ۱۹۶۶، بخش اول، ص ۱۲۵). او مکمل پدرش بود، به این معنی که مردی بود دانشمند، کتابخوان، خانه نشین و ملایم طبع. او را «خردمند» لقب داده اند. نه برای اشعاری که سرود یا رسایلی که در باب الهیات، اداره امور حکومت، یا جنگ تضییف کرد، بلکه برای تجدید سازمانی که در حکومت روحانی و ایالتی داد و فرمولبندی جدیدی که برای قوانین بیزانس وضع کرد و نظم دقیقی که در صناعت برقرار ساخت. هر چند که وی از شاگردان شیفته فوتیوس بطریق دانشور بود و خودش را وقف پارسایی کرد، با چهار بار ازدواج خود مایه وحشت و انزجار روحانیون و تفریح خاطر عامه مردم شد. دو زن اولش، بی آنکه پسری برای او بزایند، درگذشتند. لئو اصرار داشت که تنها راه گریز از جنگ متوالی برای جانشینی پس از وی داشتن پسری است. طبق تعالیم اخلاقی کلیسا ازدواج برای بار سوم ممنوع بود. لئو پافشاری کرد و چهارمین زنش زوئه برای او پسری آورد (دورانت، ۱۳۷۳، ص ۵۵۱). که نامش را قسطنطین نهاد.

در این دوره تهاجم بلغارها به ممالک روم تجدید شد. خطر بلغارها بیشتر جنبه محلی داشت، ولی خیلی وخیم تر از خطر اعراب بود. قلمرو بلغارها نخستین پادشاهی اسلاو بود، هر چند بلغارها،  نه اسلاو،  بلکه کوچگران آسیایی ای بودند که در ۶۸۰ میلاد وارد شبه جزیره بالکان شده بودند. اما در این پادشاهی جدید تعداد اسلاوها بسیار زیاد به مراتب بیش از بلغارها بود. در قرن بعدی، دو گروه چنان با هم در آمیختند که اقلیت بلغار کاملاً در اکثریت اسلاو حل شد (کوریک، ۱۳۸۳، ص ۹۸).

پادشاهی بلغار بارها به امپراتوری بیزانس حمله کرد. اختلاف در زمان سلطنت سیمئون،  جانشین بوریس، که در قسطنطنیه تربیت شده بود بروز نمود. لئو ششم برای اینکه عملیات تهدیدآمیز سیمئون را به سوی دیگری معطوف کند، برطبق ترتیبی که معمول به دیپلماسی بیزانس بود. مجارها یا اهالی هنگری را که نخستین بار داخل تاریخ شده بودند، به کمک طلبید و آن‌ها شمال بلغارستان را به استیلا در آوردند.

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
یک سکه نقره ای از امینتس سوم مقدونی (دوره ۳۹۳ – ۳۷۰ پیش از میلاد)

سیمئون نیز خود پچنگ ها را دعوت کرد و با کمک آنان مجارها را پس راند. پس از آن، سیمئون یونانیها را مغلوب کرد و تا پشت دیوارهای قسطنطنیه رسید. لئو ششم مجبور شد پیمانی امضا کند و خراج بپردازد (لومرل، ۱۳۲۹، ص ۱۱۳). هشت سال بعد، در ۹۰۴ میلادی سیمئون، دوباره با کمک اعراب حمله را آغاز کرد و سرزمین‌های زیادی از امپراتوری بیزانس را تصرف کرد. در این حال، از دست لئو ششم هیچ کاری برنمی‌آمد (هاسی،۱۹۶۶، بخش اول، ص ۱۲۹).

خانهای بلغار خود را تزار می نامیدند و سیمئون تزار بلغاری خود را «تزار بلغار و رومیان نامید و درصدد فتح قسطنطنیه بر آمد. در قرن نهم میلادی، قسمت بزرگی از شبه جزیره بالکان به تصرف بلغارها درآمده بود. امپراتوران بیزانس برای جنگ با پادشاهان بلغار از نیروهای جنگی روس‌ها استفاده می‌کردند. در آن زمان روسهای کیف بازرگانی پررونقی با بیزانسی‌ها داشتند. در نهایت، بیزانسی‌ها موفق شدند که همسایه خطرناک تازه را از بلغار عقب برانند و قسمتی از قلمرو بلغارها را به تصرف خود در آوردند (کاسمینسکی، ۱۳۸۵، ص ۵۴).

اما امپراتوری نیز مجبور بود که در تمام مرزهای خود، به استثنای مرز دانوب، با اعراب مبارزه کند. بازیل اول و لئو ششم تقریبا همه ساله جنگیدند و غالبا پیروز شدند، اما هرگز نتیجه قطعی به دست نیاوردند.

در چهارده سال نخست سلطنت لئو ششم، رومیها در دروازه های قیلیقیا و در غرب آن به شکستهایی متعدد دچار شدند. این به مسلمانان فرصت داد تا در امتداد ساحل حمله کنند و در عمق آسیای صغیر پیش روند. فرمانده نفقور، فوکاس، که از امپراتور تقاضای کمک فوری کرد، با وجود پیروزی در ادنه در ۲۸۷ هجری/ ۹۰۰ میلادی، نتوانست جلوی حملات مسلمانان را بگیرد.

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
مجسمه فلیپ دوم مقدونی (رد ۳۵۹ – ۳۳۶ پیش از میلاد)

هر کدام از طرفین از فرصتهای بدست آمده، برای حمله به متصرفات طرف دیگر استفاده می‌کردند. درگیر شدن خلیفه به جنگ با زنگیان و قرامطه به رومیها فرصت داد تا در ۲۹۱ قمری/۹۰۴ میلادی، به مناطق مرزی حمله و شهرهای مرزی شام را ویران کنند. درنتیجه، مسلمانان به مقابله با آنان برخاستند و انطاکیه را فتح کردند و در ۲۹۴ قمری/۹۰۷ میلادی به قونیه رسیدند و آن را ویران کردند. امپراتور، به ناچار، خواستار صلح با مسلمانان و مبادله اسرا شد (طقوش، ۱۳۸۰، ص ۲۱۶). سلطنت لئو ششم در ۹۱۲ میلادی به آخر رسید و پسر یک ساله اش با عنوان قسطنطین هفتم پادشاه اعلام شد.

بخش سوم: قسطنطین هفتم (۹۵۸-۹۱۲ میلادی)

قسطنطین هفتم را پوروفیروژنیت یعنی ارغوانی زاده لقب دادند، که به معنای در ناز و نعمت زاده یا غنی زاده نیز هست. زیرا در محلی به دنیا آمد که دیوارهای آن از سنگ سماق ارغوانی، پوشیده شده و خاص زایمان امپراتریسها بود. وی قریحه ادبی پدر را به ارث برده بود، نه لیاقت اداره کردن کشور را. قسطنطین برای فرزندش در کتاب در آیین مملکتداری تصنیف کرد: یکی درباره «تم ها یا ایالات امپراتوری و دومی درباره رسوم در باب تشریفات و آداب معاشرتی که شخص امپراتور مکلف به دانستن آن‌ها بود. بر تالیف آثاری درباره کشاورزی، پزشکی، دامپزشکی، و جانورشناسی نظارت کرد و با گزینشی از نوشته‌های وقایع نگاران و تاریخ نویسان، یک تاریخ مورخان عالم ترتیب داد. تحت حمایت وی ادبیات بیزانسی با سبکی منقح و در عین حال خالی از شور و شوق به اوج رسید (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۵۱).

او بیش از هر یک از قیصران روم عاری از صفات و ملکات پادشاهی بود. وقت خودش را در کنج حرمسرا به خواندن و نقاشی و عیاشی صرف می‌کرده و از لیاقت و امور مملکتداری بی بهره و بی اطلاع بوده است. در عهد او مدت ۲۵ سال یکی از سرداران بحری روم شرقی، رومانیس لکانپوس، صدارت داشت و پس از او زنان حرمسرای امپراتوری حکومت می‌کردند. اتفاقا یونانیها قسطنطین مزبور را بیش از قیصران دوست داشتند و برای مرگش گریه می‌کردند و او را مظلوم و بی گناه می‌خواندند و جنازه او را با تشریفات ملی به خاک سپردند (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۳۴۴).

بخش چهارم: رومانوس دوم (۹۶۳-۹۵۸ میلادی)

رومانوس دوم، پس از پدر، به پادشاهی روم شرقی نشست. با دختری یونانی به نام | تئوفانو ازدواج کرد. وی مظنون به زهر دادن به شوهر و تسریع در هلاک او بود. قبل از مرگ شوهر بیست و چهار ساله اش، نیکفوروس فوکاس را، که سرداری زاهد مسلک بود اغوا کرد و سردار مزبور با اجازه ضمنی وی تاج و تخت را به تصرف در آورد (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۵۲).

رومانوس دوم، به کمک سردارش نیکفوروس، موفق شد کرت را به تصرف خود درآورد (دولاندلن، ۱۳۷۰، ص ۴۵۷). رومانوس دوم از این زن، که خود چهرهای تاریخی است، چهار اولاد به‌جای گذاشت. دو پسر، یکی بازیل دوم و دیگری قسطنطین نهم و دو دختر یکی تئوفانو، زوجه اوتون دوم، قیصر آلمان و دیگری آنه، زوجه ولادیمیر اول، پادشاه مسیحی روسیه. هانری اول پادشاه فرانسه نیز با این خانواده وصلت کرد. بدین طریق، شجره اردشیر ارمنستان از شاخه های پادشاهان پارتیها در خانواده های پادشاهان اروپا ریشه دوانید.

در این دوره گروه سیاسی جدیدی در امپراتوری سر برآورد. این گروه مرکب از اشراف زمیندار بود که بسیاری از آن‌ها املاک بزرگی را، غالبا از راه غصب زمینهای دیگران، برای خود دست و پا کرده بود. این اربابان زمیندار و امپراتوران به زودی بر سر تسلط بر دولت بیزانس درگیر مبارزه شدند. درنتیجه، سربازانی که زمانی به امپراتور اعلام وفاداری کرده بودند اینک متعهد می‌شدند که از اربابان زمیندار حمایت کنند. امپراتوران مقدونی تنها می‌توانستند به سربازانی تکیه کنند که در قسطنطنیه و اطراف آن مستقر کرده بودند. این سربازان امپراتوری بخش عمده وقت خود را صرف فرونشاندن شورشهای « توانگران» یا مالکان و سپاهیان شخصی آن‌ها می‌کردند (کوریک، ۱۳۸۳ب، ص ۱۰۴).

یل لومرل از این گروه توانگران یا مالکان با عنوان اقویا نام می برد و می نویسد:

(لومرل، ۱۳۲۹، ص ۱۱۶): اقویا عبارت بودند از ملاکین بزرگ، که پس از عدم موفقیت توماس معروف به اسلاو در شورشی که در قرن نهم به قصد اجرای مرام اجتماعی نمود علی الظاهر بر نفوذشان افزوده شد و غالبا در املاک خود که هر یک به اندازه یک ایالت وسعت داشت روش پادشاهان کوچک مستقلی را تعقیب می‌کردند.

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
مدال پیروزی که دارای تصویر فیلیپ دوم است

بخش پنجم: نیکفوروس دوم (۹۶۹-۹۶۳ میلادی)

همین سردار بود که به همدستی ملکه تئوفانو، قتل رومانوس دوم را باعث شد و به‌جای او بر تخت سلطنت روم شرقی نشست. سلطنت او شش سال بود. در زمان او تهاجم بلغارها و اعراب متوقف شد. هر سال اوایل بهار نیکفوروس خود به جنگ اعراب می رفت (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۳۴۵).

نیکفوروس که تازه مسلمانان را از حلب و جزیره کرت بیرون رانده بود (۹۶۱ میلادی)، در ۹۶۵ میلادی دست آن‌ها را از قبرس و در ۹۶۸ از انطاکیه کوتاه کرد. در واقع همین فتوحات بود که بنیان خلافت عباسیان را متزلزل کرد. نیکفوروس از بطریق قسطنطنیه تقاضا کرد که به سربازانی که گرفتار جنگ با مسلمانان می‌شدند تمام پاداشها و افتخاراتی را که خاص شهدا بود نوید دهد؛ اما بطریق خودداری ورزید و گفت همه سربازان موقتا آلوده به خونی اند که در میدان جنگ ریخته اند. اگر بطریق با چنین پیشنهادی موافقت کرده بود، شاید جنگ‌های صلیبی یک قرن زودتر آغاز می‌شد. نیکفوروس از جاه‌طلبی خویش دست برداشت و در کاخ خویش انزوا گرفت تا چون زاهدی خلوت نشین زندگی کند. تئوفانو، که از این گوشه گیری شوهر به تنگ آمده بود، معشوقه سرداری به نام یوحنای اول زیمیسکس شد و سردار مزبور با اجازه ضمنی او نیکفوروس را به قتل رساند (۹۶۹ میلادی) و تاج و تخت را تصاحب کرد (دورانت، ۱۳۷۳ب، ص ۵۵۲).

قتل نیکفوروس در ۱۰ دسامبر ۹۶۹ میلادی، درست شش هفته بعد از عملیات نظامی و تصرف انطاکیه، صورت گرفت. در دوره او مالیات‌ها و تورم سنگین بود. در به مردم ناراضی بودند. به این ترتیب، نیکفوروس در میان مردم بیزانس چهره محبوبی نبود، هر چند که بعضی از شعرا شعرهایی در وصف او سروده اند (هاسی ۱۹۶۶، بخش اول، ص ۱۵۱).

بخش ششم: ژان زیمسکس (۹۷۶-۹۶۹ میلادی)

امپراتور جدید، که از عمل خویش نادم شده بود، از تئوفانو دست کشید و وی را تبعید کرد و رفت تا با پیروزیهای ناپایدارش بر مسلمانان و اسلاوها کفاره گناهان خویش را پس دهد.

امپراتور جنگ با اعراب را با کامیابی ادامه داد و روس‌ها را از خاک امپراتوری به عقب راند (دولاندلن، ۱۳۷۰، ص ۴۵۷). او از قیصران خوب روم شرقی بوده است را فاتح شرق و غرب نامیده اند. مدت پادشاهی او هفت سال بود که بیشتر این زمان در خارج از دارالملک یا در لشکرگاه توقف داشت یا برابر دشمنان می‌جنگید.

این قیصر در حوزه دانوب با روس‌ها و سایر طوایف نیز جنگید و آن‌ها را به گونه ای شکست داد که تا مدتی جرئت تجاوز نداشتند. در حوزه فرات با اعراب روبه رو شد و آن‌ها را نیز به عقب نشینی واداشت و قسمت عمده اراضی از دست رفته را در تصرف آورد. از او گفته اند که چون از آخرین سفر سوریه خود بر می گشت و هر ولایت و هر ناحیه‌ای را دست یک نفر خواجه دید در حالت غضب فریاد برآورد و گفت

«برای اینهاست که ما جنگیده و فتح کرده ایم!» نفوذ خواجگان در دولت بیزانس چنان بود که امپراتور فاتح را مهلت ندادند و او را برانداختند (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۳۴۶).

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
خرابه های فیلیپین در المپیا، یونان

 

بخش هفتم: بازیل دوم (۱۰۲۵-۹۷۹ میلادی)

بازیل دوم یکی از نیرومندترین مردان تاریخ بیزانس است. وی، که لقب بولگاروکتونوس دارد، فرزند رومانوس و تئوفانوست و در ۹۵۸ میلادی به دنیا آمده هنگام زمامداری نیکفوروس و زیمیسکس در امپراتوری شریک بود. در ۹۷۶ میلادی، در هیجده سالگی، فرمانروایی بلامعارضی را آغاز کرد که مدت نیم قرن به طول انجامید. از این مدت مشکلات از همه سو به او روی آورد، صدراعظمش توطئه کرد تا او را از مقام امپراتوری خلع کند؛ خاوندهای فئودال، که وی قصد داشت از آن‌ها مالیات بگیرد، مخارج توطئه ها به ضد او را تأمین کردند؛ بارداس سکلروس، سردار سپاه شرقی، سر به شورش برداشت و به دست بارداس فوکاس، که در آن موقع سربازان وی را امپراتور اعلام کرده بودند، منکوب شد؛

مسلمانان اینک تقریبا تمامی اراضی را که زیمیسکس از آن‌ها در سوریه گرفته بود باز پس می گرفتند؛ و بلغارها در اوج اقتدارخود بودند و از مشرق و مغرب به خاک امپراتوری دست درازی می‌کردند. بازیل شورش را فرونشاند، ارمنستان را بار دیگر از چنگ ساراسنها بیرون آورد و در جنگی بیرحمانه که مدت سی سال به طول انجامید قدرت بلغارها را در هم شکست. بعد از پیروزی در سال ۱۰۱۴میلادی، پانزده هزار تن اسیر را نابینا کرد و از هر صد نفر یکی با یک چشم رها کرد تا آن سپاه فلک زده را نزد ساموئل تزار بلغارها رهبری کنند. شاید یونانیان، بیشتر به سبب وحشتی که نسبت به وی داشتند، او را به بولگاروکتونوس ملقب کرده‌اند (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص۵۵۳). بازیل دوم،  که بزرگ‌ترین امپراتور این سلسله است، به اعراب به شدت حمله کرد( دولاندلن،۱۳۷۰،ص۴۵۷).

در فرمانروایی او قسطنطنیه به بالاترین درجه شکوه و اقتدار رسید و ثروت آن مایه اعجاب همه اقطار جهان آن روز گشت. وسعت بازارهای آن به چند کیلومتر می رسید. در این بازارها می‌شد هر چیزی را که در جهان آن روزگار ساخته می‌شد از قبیل انواع پارچه های گلدوزی شده، جواهر، کنده کاری روی عاج، مینا، عطر، و بخور پیدا کرد. حتی بیمارستانها، دانشگاهها، پرورشگاه یتیمان، یک مدرسه حقوق، یک مدرسه پزشکی، دیرها، صومعه های زنان تارک دنیا در قسطنطنیه وجود داشت و همچنین خانه های محقر، کوچه های تنگ و کثیف و سنگفرش نشده و خاکی که شبها لانه سگان و نهانگاه دزدان و پناهگاه تبهکاران بود، در آن دیده می‌شد.

یکی از سیاحان نوشته است: اگر قسطنطنیه در ثروت و جلال از شهرهای یگر ممتاز است، در فسق و فجور نیز سرآمد همه است (کیلتی، ۱۳۶۸، صص ۴-۶۱).

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
مجسمه اسکندر کبیر

قسطنطنیه در تجارت نیز مرکز جهان آن روزگار بود. بازرگانان از همه جا کالا بدانجا می‌آوردند و از اجناس دیگر می خریدند. کاروانها از شرق و شمال، و کشتیها ازجنوب و مغرب بدانجا می‌آمدند. هند، ادویه و جواهر، چین، ابریشم و بغداد و سوریه فرش بدانجا می فرستادند. از شمال از راه دریای سیاه گندم و پوستین و خز وارد می‌شد؛ از بالکان کتاب و غلات؛ غلام از نروژ و ایتالیا؛ و کودکان دزدیده شده از همه جا به قسطنطنیه آورده می‌شدند.

قسطنطنیه خود نیز صنایعی خاص خویش داشت که بسیار منظم و مورد حمایت دولت بود و بهایی گران داشت، صاحب مراتع وسیع در آسیای صغیر (آناتولی) و مزارع گندم در شمال یونان بود.

به هنگام مرگ بازیل دوم، میزان موجودی خزانه قصر امپراتور در قسطنطنیه بر میلیونها تومان بالغ می‌شد. در سال هزار میلادی بیزانس ثروتمندترین کشور جهان بود (کیلتی، ۱۳۶۸، صص ۸-۶۷).

بازیل دوم در شرف رهبری ناوگانی در جنگ با ساراسنها در سیسیل بود که به سن شصت و هشت سالگی اجل گریبانش را گرفت. از زمان هراکلیوس قلمرو امپراتوری بیزانس تا این درجه گسترده و از دوران زمامداری ژوستینین تا این اندازه نیرومند نبود (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۵۳).

بازیل دوم هیچ گاه استراحت نمی‌کرد و در همه جا حضور داشت. در ۱۰۱۹ میلادی، حوزه متصرفات بیزانس از دریای سیاه تا دریای آدریاتیک، یعنی تقریبا به اندازه تمام شبه جزیره بالکان گسترده شده بود (هاسی، ۱۹۶۶، بخش اول، صص ۹-۱۸۸).

بخش هشتم: جانشینان بازیل دوم (۱۰۵۷-۱۰۲۵ میلادی)

پیروزیهای خاندان مقدونی، برخلاف پیروزیهای ژوستینین، بدون فشار شدید اقتصادی صورت گرفته بود. در این هنگام خزانه پر، وضع اقتصادی مرتب و ارتش نیرومند بود. اما وضع داخلی از لحاظ اجتماعی و اقتصادی حاکی از وجود مشکل بود. هنگامی که خاندان مقدونی بالاخره در ۱۰۵۷ یعنی ۳۲ سال بعد از وفات بازیل دوم از میان رفت، راه به روی هرج و مرج داخلی و پیروزی نورمانها و ترکان سلجوقی باز بود (برینتون و دیگران، ۱۳۳۸، ص ۳۰۴).

پس از بازیل دوم، برادرش قسطنطنین هشتم، که در تمام این مدت ولیعهد و مشغول عیاشی بود، بر تخت نشست، و از ۱۰۲۵ تا ۱۰۲۸ میلادی حکومت کرد (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۳۴۸). انحطاط بیزانس در دوران حکومت برادر سالخورده اش، قسطنطین هشتم، دوباره آغاز شد. از آنجا که فرزندان قسطنطین منحصر به سه دختر بودند، قسطنطین رومانوس سوم را ترغیب به ازدواج با دختر بزرگ خود زوئه کرد، که تقریبا پنجاه سال از عمرش می گذشت.

زوئه، در مقام نیابت سلطنت و به یاری خواهرش، تئودورا، امور حکومت را در دوران امپراتوری رومانوس سوم (۱۰۳۴- ۱۰۲۸میلادی )، میخاییل چهارم (۱۰۲۴-۱۰۳۴ میلادی). میخاییل پنجم (۱۰۲۴میلادی). وقسطنطین نهم (۱۰۵۵- ۱۰۴۲). اداره می‌کرد، وکمتر اتفاق افتاده بود که امپراتوری بیزانس به این خوبی اداره شده باشد.  این دو خواهر، زوئه و تئودورا، به ریشه کن کردن فساد حاکم بر دوایر حکومتی وکلیساها پرداختند وصاحب منصبان را واداشتند

تا وجوهی را که بالا کشیده بودندپس دهند؛  چنانکه یکی از آن‌ها که چندی مقام صدراعظمی داشت، ۵۳۰۰ پوند طلایی (معادل ۰۰۰/۲۲۶/۲دلار). را در مخزن ابی پنهان کرده بود تسلیم کرد وهنگامی که «بطریق»الکسیس درگذشت، از اتاقهای مسکونی وی ۰۰۰/۱۰۰پوند نقره (معادل۰۰۰/۰۰۰/۲۷دلار) یافتند(دورانت،۱۳۷۳ب،ص۵۵۳).

مطالب خواندنی:

این ملکه ها در عالی ترین دادگاه امپراتوری قاضی بودند و احکامشان به منصفانه بودن مشهور بود. اما مناسبات شخصی این دو خواهر همیشه چندان خوب نبود.  زوئه چنان نسبت به قدرت خواهرش حسادت پیدا کرده بود که در ۱۰۴۲ میلادی تئودورا را به دیری تبعید کرد. تئودورا، سیزده سال بعد، پس از مرگ زوئه، دیر را ترک گفت و درآخرین سال زندگیش به‌تنهایی فرمانروایی کرد (کوریک، ۱۳۸۳ ب،صص ۶-۱۰۵)

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
باسیل دوم

زمانی که زوئه درگذشت (۱۰۵۰ میلادی) قسطنطین نهم، با ذوق و خردمندی پنج سال حکومت کرد. وی افراد باصلاحیت و تحصیلکرده را به کمک خویش خواند و کلیسای اعظم سانتاسوفیا را از نو تزیین کرد، برای فقرا بیمارستان و سرپناه ساخت، و از ادبیات و هنر حمایت کرد (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۵۳).

هنگامی که قسطنطین درگذشت (۱۰۵۵ میلادی)، هواخواهان سلسله مقادونی عامه مردم را تحریک به شورش کردند که درنتیجه آن تئودورا را از گوشه عزلت صومعه به در آوردند و، با آنکه خود او سخت مخالف با این روش بود، تاج ہر سرش نهادند و او را امپراتریس خواندند. با آنکه این زن هفتاد و چهار سال از عمرش می گذشت، خود و وزیرانش با کاردانی تمام به اداره امور کشور پرداختند، لکن تئودورا در ۱۰۵۶ میلادی با مرگی چنان ناگهانی درگذشت که هرج و مرج به دنبال آورد. اشراف درباری میخاییل ششم را نامرد امپراتوری کردند، اما سپاهیان مایل بودند سرداری به نام اسحاق کومنتوس به این مقام برگزیده شود. رویدادی موضوع را فیصله داد، به این معنی که میخاییل به سلک رهبانان درآمد و کومنتوس در۱۰۵۷ میلادی،  باعنوان امپراتور قدم به پایتخت نهاد. سلسله مقدونیان، پس از ۱۹۰سال خوشونت، جنگ،  زناکاری، پرهیزگاری و مملکتداری فوق العاده، به پایان خویش رسیده بود (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۵۴).

بخش نهم: تمدن بیزانس در دوره مقدونیها

دوره سلسله مقدونیه، از لحاظ تمدن یکی از درخشنده ترین ادوار تاریخ بیان نخستین نشانه این تمدن فعالیتی است که امپراتوران در قانونگذاری به خرج دادند (لومرل، ۱۳۲۹، ص ۱۲۰).

شاهان مقدونی، با گسترش مناسبات تجاری با اروپای غربی، خاصه فروش ابریشم و کارهای فلزی، به شکوفایی سریع اقتصاد و رفاه مردم کمک کردند. به یمن رفاه اقتصادی، شهر قسطنطنیه رونق فراوان گرفت. بازدید کنندگان خارجی از عظمت ثروت و محیط مادی قسطنطنیه همواره حیرت می‌کردند. برای مردم اروپای غربی این شهر آکنده از افسانه ها و قصه های گوناگون بود.

در گرماگرم این دوره رفاه، بیزانسی‌ها فعالیت فکری خود را به شرح وقایع تاریخی و آثار مذهبی ازجمله سرودهای مذهبی و تدوین رساله هایی در شیفتگی عمیق نسبت به اسرار دین متوجه ساختند و به آن ادامه دادند. با این حال، در همین دوره نیز تأثیر فرهنگی بیزانس، به علت تلاشهای پرتکاپوی مبلغان مسیحیت شرقی بیزانسی، گسترش یافت و مسیحیت ارتدوکس را در میان اقوام اروپای شرقی ازجمله بلغارها و صربها انتشار دادند. گمان می رود که بزرگ‌ترین موفقیت مبلغان وقتی به دست آمد شاهزاده کیف در روسیه در ۹۸۷ میلادی به مسیحیت گروید.

بیزانس تحت حاکمیت زمامداران مقدونی از خدمات مدنی مؤثر و امپراتوران لایق و پیشرفتهای نظامی برخوردار شد. اشراف فرهیخته و شایسته قسطنطنیه جمع آوری مالیات و تنظیم امور داخلی و سیاست خارجی و اداره خدمات مدنی بیزانس را نظارت می‌کردند. در عین حال، سلسله مقدونی تعدادی امپراتور واقعا برجسته و ماهر در قوانین اداری و حقوقی، نظیر لئو ششم ( ۹۱۲ -۸۸۶میلادی). و بازیل دوم (۱۰۲۵-۹۷۶ میلادی) را در میان خود پروراند. درسده دهم وجودامپراتوران لایق و تعدادی سردار مدبر به بسیج منابع نظامی و پیشه کردن سیاست تهاجمی کمک کرد. بلغارها مغلوب شدند و بخشه‌ای شرقی و غربی بلغارستان را به امپراتوران منضم ساختند.

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
امپراتوری الکساندر و مسیر او

قوای مسلمانان را در سوریه شکست دادند و امپراتوری را  تا بالای رود فرات گستراندند. تا پایان زمامداری بازیل دوم در ۱۰۲۵ میلادی، امپراتوری بیزانس به وسیعترین وسعت خود از آغاز سده هفتم تا آن زمان دست پیدا کرد اما، بعد از مرگ بازیل، رشته ای از مبارزات جدید بر سر کسب قدرت در امپراتوری رایج شد که بیزانس را از درون به شدت تضعیف کرد و آن را به مسیر سقوط سوق داد (فوگل، ۱۳۸۰، ص ۳۴). توین بی، مورخ و تحلیل گر فلسفه تاریخ، درست برخلاف نظر اشپیل فوگل، با برهان و شواهد تاریخی ثابت می‌کند که همین سیاست تهاجمی در برابر بلغارستان عاقبت رمق بیزانس را خشکاند و این امپراتوری را به سوی سرنوشت نهایی خود یعنی فروپاشی سوق داد (فوگل، ۱۳۸۰، ص ۳۴).

بخش دهم: جدایی میان کلیسای شرقی و غربی و پیدایش آیینهای کاتولیک،  ارتدوکس

تا اواسط قرن یازدهم، هنوز کلیسای مسیحی به دو قسمت غربی و شرقی تجزیه نشده بود، اما میان پاپها، که در رأس کلیساهای غربی قرار داشتند، و روحانیون بیزانسی همواره برخوردهایی به وقوع می پیوست. پاپها مدعی حکومت بر کلیه کلیساهای مسیحی بودند، ولی کلیسای بیزانسی از امپراتوران تبعیت می‌کرد و به پاپ اجازه دخالت در امور خود را نمی‌داد. به‌علاوه، روم و قسطنطنیه بر سر اشاعه مسیحیت در میان قبایل اسلاو نیز با یکدیگر تصادم می‌کردند و هر یک می خواست این قبایل را از زیر نفوذ خویش درآورد. گذشته از اینها، این دو مرکز بر سر مسائل مذهبی و سنتها و مراسم با یکدیگر اختلاف داشتند. سرانجام در ۱۰۵۴ میلادی کار به گسیختگی قطعی منجر شد. کلیسای غرب، که پاپ در رأس آن قرار داشت، کلیسای کاتولیک و کلیسای شرق، یعنی بیزانس، کلیسای ارتدوکس نام گرفت. هر یک از اینان شریعت خود را حقیقت مطلق و دیگری را مرتد و ملعون می خواند (کاسمینسکی، ۱۳۵۸، صص ۷-۵۶).

به گفته پالمر، ضمنا جدایی شرق و غرب همچنان ادامه داشت. از آنجا که پیشوایان روحانی کلیسای یونان (بطریق ها) در قسنطنطنیه حاضر نبودند که تفوق اسقف روم را قبول کنند و او را یکنوع وحشی مغربی می دانستند و خلیفه روحانی روم نیز حاضر نبود که ادعاهای سیاسی امپراتوری روم شرقی را وارد بداند، میان شرق و غرب تفکیک و جدایی افتاد. این تفکیک و دوییت، بعد از آنکه سه قرن ادامه داشت، در ۱۰۵۴ میلادی محقق و مسلم شد. این اختلاف، دنیای مسیحی را به دو قسمت تقسیم کرد، یکی عیسویان کاتولیک روم یا عیسویان لاتین، دیگری پیروان کلیسای ارتدوکی (روزل پالمر، ۱۳۴۹، ص ۲۸).

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
نگاره‌ای از مسیحیان

در مورد شکافی که بین مسیحیت شرق و غرب در قرن یازدهم میلادی به وجود آمد، دلایل بسیاری ارائه شده است. اختلافات زبانی،  نظری و آداب و رسوم متفاوت همگی در این جدایی نقش داشتند. علاوه بر این، نزاع بین امپراتوریهای بیزانس و روم برای تفوق بر یکدیگر یکی از دلایل این انشقاق در هر گونه ارزیابی علمی از قضیه است. بخش غربی مسیحیت، از قرن سوم میلادی به بعد از زبان لاتین استفاده می‌کرد و بخش شرقی، در بیشتر جاها، به استفاده از زبان یونانی ادامه می‌داد.

در بهار سال ۱۰۵۴ میلادی، پاپ لئو نهم (۱۰۹۴-۱۰۵۴) مأمورانی را به قسطنطنیه اعزام کرد. کاردینال هامبرت و هیئت همراه وی به گرمی مورد استقبال امپراتور بیزانس قرار گرفتند، اما اسقف اعظم کلیسای شرق، میکاییل سرولاریوس به آن‌ها بی اعتنایی کامل کرد. اسقف اعظم، با استفاده از نان فطیر (ورنیامده) در مراسم عشای ربانی در غرب مخالفت کرده بود و از همین مطلب نیز برای برخورد بسیار سرد با فرستادگان کلیسای غرب بهره گرفت. همزمان با حضور کاردینال هامبرت در قسطنطنیه، پاپ از دنیا رفت.

اسقف اعظم میکاییل سرولاریوس از این فرصت بهره جسته و استوارنامه کاردینال هامبرت را باطل اعلام کرد. هامبرت نیز برای تلافی نامهای مبتنی بر طرد و تکفیر کلیسای شرق، از جانب پاپ تازه در گذشته را بالای محراب کلیسای بزرگ سن صوفیه نصب کرد که فهرستی طولانی از خطاها و تجاوزات کلیسای شرق به آن ضمیمه شده بود. در پاسخ کاردینال هامبرت، اسقف اعظم به سرعت شورای اسقفهای مسیحیت شرقی را تشکیل داد و هامبرت را طرد و تکفیر کرد. این حادثه موجب شد تا جدایی بین این دو گروه ایجاد شود که هنوز هم باقی است (بوش، ۱۳۷۴، ص ۷۵۱).

ضمنا، بطریق قسطنطنیه از روزگاران گذشته تا حال مدعی تفوق و ریاست کلی کلیساهای شرقی است.

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
کلیسای کاتولیک

بدین ترتیب، انشعاب فزاینده میان کلیسای کاتولیک غرب و کلیسای ارتدوکس شرق در بیزانس، بر تضعیف دولت بیزانس افزود. گرچه مسائل دین شناسی از عوامل مهم  تفرقه مسیحیت غربی و شرقی بود، رقابت بر سر قدرت میان دو کلیسا موارد دیگر تحت الشعاع قرارداد. کلیسای ارتدوکس شرقی مایل نبود تا مدعی پاپ را بپذیرد و تنها او را سرور کلیسای مسیح بداند (فوگل، ۱۳۸۰، ص ۴۴۰).

ضمنا لازم به یادآوری است که از قرن چهارم میلادی به بعد دین مسیح به فرق و احزاب گوناگون تقسیم شد و در هر زمان و مکان کلیسا صورت خاصی به خود گرفت، به‌طوری‌که در زمان حاضر یک کلیسای جامع که مقبول کل مسیحیان جهان باشد وجود ندارد. مسیحیت به سه مذهب بزرگ به شرح زیر تقسیم می‌شود (حکمت، ۱۳۷۱، ص ۲۲۹):

  1. کلیسای کاتولیک روم ٢. کلیسای شرقی ارتدوکس (یونانی) ٣. کلیسای پروتستان

بخش یازدهم: زندگی بیزانسی (۱۰۹۵-۵۶۶ میلادی)

در آغاز قرن یازدهم، امپراتوری یونان، در پرتو جنگاوری و حسن تدبیر سلسله های ایسوریایی و مقدونی، بار دیگر همان قدرت، ثروت، و فرهنگی را باز یافته بود که در اوج اقتدارش در دوران فرمانروایی ژوستینین داشت. آسیای صغیر، صفحات شمالی سوریه، قبرس، جزیره رودس، جزایر سیکلاد و کرت از چنگ مسلمانان به درآمده بود، ایتالیای جنوبی بار دیگر یونان کبیر شده بود و به زیر فرمان قسطنطنیه در آمده بود. بلغارها و اسلاوها را از بالکان بیرون رانده بودند؛ بازرگانی و صناعت بیزانسی بار دیگر مدیترانه را در قبضه اختیار خود گرفت؛ مسیحیت یونانی در شبه جزیره بالکان و روسیه پیروز شده بود و ادبیات و هنر یونانی در عهد سلطنت مقدونیان دوره رنسانس را به خود می دید. درآمد کشور در قرن یازدهم به پول امروزی معادل ۰۰۰/۰۰۰/۴۰۰/۲ دلار می‌شد (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۵۵).

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
نقاشی‌های مقدس باستان ۲ قرن پیش از میلاد

قسطنطنیه در اوج شکوفایی خویش بود و از لحاظ بازرگانی، ثروت، تجمل زیبایی، آراستگی، و هنر از روم و اسکندریه قدیم و از بغداد و قرطبه همان عهد، پیش می جست. در این تاریخ نفوس آن شهر، که سر به یک میلیون نفر می‌زد، بیشتر آسیایی با اسلاو بودند. ارمنیها، کاپادوکیاییها، سوریها، یهودیان، بلغارها و یونانیان نیمه اسلاو و، در رأس تمامی اینها، قشری از اشراف یونانی که روز به روز تعدادشان کمتر می‌شد.

نفوس امپراتوری، یعنی مردم لجام گسیخته و تحت نفوذ، انگیزه های ناشی از اختلافات نژادی و طبقاتی و مذهبی، مردمی بودند بی ثبات، خونخوار، و گاه طاغی. قمارخانه و میخانه در همه جا وجود داشت. و دیوانسالاریی که دیوکلسین و کنستانتین بنا نهاده بودند، در عرض هفت قرن، وسیله مؤثری برای حکومت شده بود که حکمش را در هر ناحیه‌ای از قلمرو امپراتوری نافذ کند (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۵۷).

هراکلیوس، به‌جای روش سابق تقسیم امپراتوری به ایالت‌های مختلف، کشور با به « تم » یا واحدهایی نظامی تقسیم کرد که هر واحد زیر فرمان یک استراتژ (استراتگوس) یا فرماندار نظامی اداره می‌شد؛ این یکی از صد طریقی بود که با آن خطر ناشی از جهان اسلام موجب جرح و تعدیل بنیادهای امپراتوری بیزانس شد. بر قسطنطنیه شخص امپراتور، بطریق، و جماعت حکمفرما بودند، اما بر تمها قوانین بیزانسی حکومت می‌کرد.

دنیای بیزانس میراث ژوستینین را به‌جان گرامی می شمرد. و توسعه می بخشید. نوولها با قوانین جدید ژوستینین دوم و هراکلیوس، اکلوگا یا قوانین منتخب که از جانب لئو سوم نشر یافت، باسیلیکا یا فرمانهای شاهی، که از طرف لئو ششم اعلام گردید، و نوول هایی که به اشاره همین لئو وضع شد، پندکت یا قانون نامه عظیم ژوستینین را با نیازمندیهای متغیر پنج قرن بعد تطبیق داد.

در قرن یازدهم، مدرسه حقوق قسطنطنیه مهد متفکران جهان غیرروحانی مسیحیت بود. ازاین‌رو، مردم بیزانس بزرگ‌ترین عطیه روم، حقوق رومی را در خلال هزار سال مخاطره و تغییر حفظ کردند، تا آنکه احیای آن قوانین در بولونیا در قرن دوازدهم انقلابی در قوانین مدنی اروپای لاتین و قوانین شرعی کلیسای روم پدید آورد.

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
آپولو در قرنتس ساخته شده در ۵۴۰ سال پیش از میلاد

قانون نامه دریایی بیزانس، که لئو سوم آن را اعلام کرد و براساس نظامات بحری رودس باستان وضع شده بود، نخستین مجموعه قوانین بازرگانی در جهان مسیحیت قرون‌وسطی بود.

امپراتوری روم شرقی در این دوران خصلت شهری و نیمه صنعتی پیدا کرد که کاملاً با طرز زندگی روستایی اروپای لاتین شمال کوهستان آلپ تفاوت داشت. کارگران معادن و فلزکاران جدأ به اکتشاف و استخراج سرب، آهن، مس، و طلا در زمین می‌پرداختند. نه‌فقط قسطنطنیه، بلکه در شهرهای دیگر بیزانس، همه از غوغای دباغان، کفاشان، سراجان، اسلحه سازان، زرگران، جواهرسازان، فلزکاران، درودگران، خراطان، چرخسازان، خبازان، رنگرزان، نساجان، کوزه گران، موزائیک سازان، نقاشان و نظایر آن‌ها پر طنین بود. در قرن نهم میلادی، شهرهای قسطنطنیه، بغداد، و قرطبه، هر سه مراکز عظیم و جوشان صنعتی و مبادله کالاها بودند و تقریبا با جنب و جوش و غوغای سرسام آور پایتخت مدرن کوس برابری می‌زدند (دورانت، ۱۳۷۳ ب، صص ۶۰-۵۵۸).

۱- اشرافیت

در امپراتوری بیزانس، مانند بسیاری جوامع دیگر، ثروت در دست عده اندکی انباشته بود که از همه ناز و نعمتها و امتیازهای ممکن برخوردار بودند. با این حال، درحالی‌که در اکثر مناطق اروپا مهارت در حرفه جنگاوری راه ورود به عرصه اشرافیت بود، در امپراتوری بیزانس پول این نقش را ایفا می‌کرد. هر چند که بسیاری در طبقه اشراف از نسل رومیان بودند، اما هر کس می‌توانست با پول عنوانی را بخرد، کاری که بازرگانان و زمینداران ثروتمند غالبا انجام می‌دادند. مقامهای بلندپایه کلیسا نیز در زمره اشراف بودند. اکثر اشرافزادگان صاحب مقامهای حکومتی بودند که بخشی از وقتشان را می گرفت. بقیه اوقات خود را با همسرانشان می گذراندند، حال یا در ضیافتهای دربار امپراتور حضور می‌یافتند یا دربار کوچک‌تر خود را اداره می‌کردند.

بسیاری از اشراف هم در شهر خانه داشتند و هم در روستا، اما ترجیح می‌دادند که در شهر زندگی کنند و تنها در تابستان به دیدن املاک روستایی خود بروند. هر خانه ای از داخل مشرف به یک حیاط بود و دیوارهای بیرونیش بدون در و پنجره بود و تنها روی دیوار طرف خیابان نام مالک حک می‌شد. حیاط اندرونی، که دارای چاهی بود که اهل خانه از آن آب بر می داشتند، معمولاً آن قدر وسیع بود که صاحبخانه در آن اسبهایش را تمرین دهد. در اصطبل نیز به همین حیاط باز می‌شد.

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
سکه طلایی فیلیپ سوم

ستونهایی چوبی یا سنگی حکاکی شده تکیه گاه طبقه دوم بودند که پلکانی به آن وصل می‌شد. این پلکان در اکثر خانه ها چوبی، اما در اقامتگاه ثروتمندترین افراد از مرمر بود. پنجره ها تنها به طرف حیاط اندرونی باز می‌شدند. از قرن پنجم در قسطنطنه برخی خانه های بلندتر ظاهر شدند که یک ردیف از پنجره طبقه فوقانی آن‌ها رو به خیابان باز می‌شد (کوریک، ۱۳۸۳ ب، صص۶ -۳۷).

در داخل کاخهای شهری اشراف و سوداگران بزرگ و در کوشکهای ییلاقی ساحلی و دور از ساحلی، هر نوع اسباب تجملی که مورد استفاده آن عصر بود دیده می‌شد: سنگهای مرمر از هر رقم و با هر صبغه، نقاشیهای دیواری و موزائیکها، مجسمه ها و ظروف بسیار ظریف سفالین، پرده های آویخته بر میله های سیمین، فرشها و قالیها و پارچه های ابریشمین، درهای منبت کاری شده با عاج یا نقره، اثاثه ای با تراش ظریف، ظروف غذاخوری طلا یا نقره.

کالسکه های آنان در خیابان‌ها چنان بی پروا حرکت می‌کردند که آنان را منفور پیاده فقیر می ساخت، و آن قدر مجلل و پرزرق و برق بودند که لعن و تکفیر اسقفهایی را که به خدمت خدا کمر بسته بودند به دنبال داشت. روبر، اهل کلاری، از وقایع نگاران مشهور فرانسوی، نوشت که قسطنطنیه حاوی دو ثلث ثروت جهان بود.

رذیلتها نیز در این شهر رواج داشت: اخته کردن کودکان برای آنکه به عنوان خواجه در حرمسراها و تشکیلات اداری خدمت کنند و کشتن یا نابینا کردن مدعیان بالفعل یا بالقوه تاج و تخت، در طول زمامداری سلسله های مختلف و در ماجراهای جوراجور اما تکراری این شهر ادامه می‌یافت (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۵۶).

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
آپولو بر روی یک کشتی

۲. طبقه متوسط

امپراتوری بیزانس طبقه متوسط بسیار کوچکی داشت که عمدتا در شهرها ساکن بودند. بازرگانان کوچک و مغازه داران ازجمله کسانی بودند که به این طبقه تعلق داشتند. سطح زندگی آن‌ها از اشراف پایین تر بود، اما اکثر آن‌ها می‌توانستند دست کم یکی دو خدمتکار داشته باشند. اعضای جاه‌طلب طبقه متوسط به درون طبقه اشراف راه می گشودند. ورود آن‌ها به این طبقه گاهی به منظور کسب و کار موفقیت آمیز بود و گاهی از راه تحصیل، سپاهیگری، یا ازدواج.

بسیاری از عالی ترین مناصب در دستگاه دولتی بیزانس را تنها خواجگان می‌توانستند در اختیار گیرند، یعنی مردانی که عقیم شده بودند. افزون بر آن، متداول بود

که روسای سپاه و نیروی دریایی خواجه باشند. قانونی نیز وجود داشت که مطابق آن که نمی‌توانست امپراتور شود. ازاین‌رو، برای صاحب منصبان عالیرتبه امپراتوری، که ممکن بود برای کسب تاج و تخت وسوسه شوند، توطئه چینی بر ضد فرمانروای قانونی بی نتیجه بود. نتیجه جانبی و شگفت انگیز این قانون این بود که خانواده های اشرافی و طبقه متوسط معمولاً یکی دو تن از پسران خودشان را عقیم می‌کردند. با چنین کاری، این پسران در مسیر سریع ارتقای مقام در دستگاه حکومتی قرار می گرفتند (کوریک، ۱۳۸۳ ب، ص ۳۸).

٣. بینوایان شهری و روستایی

گسترده ترین گروه مردم در امپراتوری طبقه کارگر بودند و اکثر افراد این طبقه را تهیدستان و بینوایان تشکیل می‌دادند. هر چند بینوایان در شهرها گرسنگی نمی کشیدند، نیروی کار برای طرحهای عمومی نظیر تعمیر لوله های آبرسانی با نگهداری پارکها را مردانی تأمین می‌کردند که برای غذا کار می‌کردند. همچنین امپراتور بتیمخانه ها، نوانخانهها (سر پناه برای بیخانمانها)، و بیمارستانهایی را برای بینوایان تأمین می‌کرد.

بینوایان شهری عمدتا زحمتکشانی بودند که در فقر و فلاکت زندگی می‌کردند. تعداد کمی از آن‌ها آلونکهای کوچکی داشتند که سقف آن‌ها از نی و علف بود و گفشان از خاک کوبیده شده. اکثر آن‌ها در ساختمانهای چوبی اجاره ای پنج تا نه طبقه زندگی می‌کردند. برخلاف اکثر شهرهای قرن بیستم، که در آن‌ها معمولاً ثروتمندان و فقرا در محله های جداگانه زندگی می کنند، مسکن بینوایان بیزانس کاخهای ثروتمندان را دربر می گرفت.

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
فیلیپ چهارم

در روستاها نیز، دهقانان زحمتکشان بینوایی بودند که در کلبه های محقر زندگی در قطعه های کوچک زمینی کار می‌کردند. در کل، وضع دهقانان به مراتب بدتر از زحمتکشان شهری بود. پرداخت همزمان مالیات و اجاره بها به ارباب زمیندار شیره جان بینوایان روستایی را می کشید. حکومت امپراتوری مالیات را از تجارت و صنعت برداشته و آن را به دهقانان تحمیل کرده بود. در سرتاسر تاریخ بیزانس مالیات تحمیلی بر جامعه کشاورزی چنان بود که سلامت و رفاه آن‌ها را تحلیل می برد.

چه در شهر و چه در روستا، تعداد زیادی برده نیز وجود داشت که برخی به اشخاص تعلق داشتند و برخی به دولت بردگان دولتی در معادن و مزارع دولتی کار می‌کردند، درحالی‌که بردگان متعلق به اشخاص خدمتکاران خانگی بودند. بردگان دولتی زندگی فجیع و غالبا کوتاهی داشتند، درحالی‌که بردگان خانگی معمولاً از . زندگی بهتری برخوردار بودند. ضمنا، تنها غیر مسیحیان به بردگی گرفتار می‌شدند ۱ (کوریک، ۱۳۸۳ ب، صص ۴۰-۳۹).

زمستان سخت سال ۹۲۸-۹۲۷ میلادی به خشکسالی و طاعون انجامید، روستاییان، که از گرسنگی در شرف مرگ بودند، زمینهای مزروع خود را به قیمت بی نهایت ناچیز، یا صرفا در برابر نان بخور و نمیر، به ملاکان عمده فروختند. در ۹۳۴ میلادی نایب السلطنه رومانوس، نوولی (قانونی جدید) منتشر کرد که ملاکان را تقبیح می‌کرد که خود را بی رحم تر از خشکسالی و طاعون نشان داده اند. همین قانون جدید مقرر داشت که هر ملکی که به کمتر از نصف « قیمت عادلانه» خریداری شده است باید به صاحبش بازگردانده شود. این فرمان اثری جزئی داشت و تمرکز اموال همچنان ادامه داشت. گذشته از آن، بسیاری از زارعان آزاد از مالیاتهای گزاف شاکی بودند، زمینهای خود را فروختند و به شهرها و در صورت امکان به قسطنطنیه نقل مکان کردند تا از کمکی که حکومت به مستمندان می‌کرد استفاده کنند (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۵۹).

بخش دوازدهم: رنسانس بیزانسی

در قرن نهم و دهم هنر و ادبیات به طرز شایانی احیا شد. گرچه امپراتوری تا آخرین روز انقراض خود را رومی می نامید، تقریبا تمامی عناصر لاتینی آن، به استثنای حقوق رومی، از بین رفته بود. در شرق بیزانسی از دوران فرمانروایی هراکلیوس، زبان یونانی زبان دولت، ادبیات، مراسم نماز، و همچنین زبان محاوره ای شده بود. تعلیم و تربیت اکنون به کلی یونانی بود. تقریبا، کلیه ازدمردان، بسیاری از زنان و حتی جمع کثیری ازغلامان نیز تا حدودی از تعلیم و تربیت برخوردار می‌شدند. دانشگاه قسطنطنیه، مانند ادبیات به طور کلی در بحرانهای عصر هراکلیوسی راه زوال سپرده بود، به همت سزار بارداس احیا شد (۸۶۳ میلادی) و به یمن دوره های تدریس لغت شناسی، فلسفه، الهیات، نجوم، ریاضیات، زیست شناسی، موسیقی و ادبیاتش شهرتی فراوان پیدا کرد. در این دانشگاه حتى آثار ادیب مشرکی چون لیبانیوس و استاد بلیغ ملحدی چون لوکیانوس خوانده می‌شد. تدریس به طور کلی برای دانشجویان لایق رایگان بود و حقوق استادان را دولت می پرداخت. کتابخانه های عمومی و خصوصی متعددی وجود داشت و هنوز شاهکارهای کلاسیکی را که در دنیای پر هرج و مرج غرب از خاطره ها رفته بود حفظ می‌کردند (دورانت، ۱۳۷۳ ب، صص ۵۶۱).

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
مجسمه برنز Eumenes دوم

باراس قیصر، عم میکاییل سوم، حامی سخاوتمند ادب و دانش بود و این تنها امتباری است که جاه‌طلبی وی را معذور و یادش را محفوظ داشته است. بارداس گاهگاه اندک سهمی از دفاین برادر زاده خویش را که او به نابخردی برای ارضای مفاسد و رذایل نفسانی خرج می‌کرد صرف توسعه فرهنگ می‌کرد. از آن جمله مدرسه‌ای است که در کاخ ماگنورا گشود و با حضور خود در مدرسه مشوق استادان و طالبان علم شد. در رأس این گروه لئو فیلسوف، یعنی اسقف اعظم تسالونیک، بود که بیگانگان مشرق از تبحر وی در علم ستاره شناسی و ریاضیات در حیرت بودند و آن را می ستودند. ساده لوحی و خوشباوری عوام نیز اهمیت این دانش اسرار آمیز جاودانه را عظیم تر می نمود (گیبون، ۱۳۸۱، ج سوم، ص ۱۱۳۱)

در این دوره استادان به تجزیه زبان و عروض شعری پرداختند؛ رسالات موجز « قواعد کلی» و تاریخهای عمومی نگاشتند؛ ولغت نامه، دایره المعارفها، و گلچینهای ادبی گرد آوردند. در این دوره بود که کنستانتین کفالاس گلچین ادبیات یونانی را گرد آورد (۹۱۷ میلادی)، سویداس فرهنگ بزرگ خود را تألیف کرد (۹۷۶ میلادی)، نئوفانس (۸۱۴ میلادی) و لئوشماس (متوفی ۹۵۰ میلادی) به نگارش تاریخهای مغتنم عهد خویش یا نزدیک به دوران زندگی خویش مبادرت جستند.

پاولوس آیگینایی (۶۹۰-۶۱۵ میلادی) به تدوین دایره المعارفی پزشکی همت گماشت، که در آن نظریات و روشهای علمی پزشکان عالم اسلامی را با میراث جالینوس و اوریباسیوس یکجا جمع کرد. در این کتاب، به کلامی تقریبا نو، رشته عملیات جراحی در مورد سرطان سینه، بواسیر، میل زدن مجرای بول، اخراج سنگ مثانه و اخنه کردن تشریح شده بود، طبیعیدان مبرز بیزانسی در خلال این قرنها معلم گمنام و تهیدستی بود موسوم به لئو تسالونیکی حدود( ۸۵۰ میلادی) که دارالعلم قسطنطنیه به او اعتنای نکرد تا آنکه یکی از خلفای عباسی او را به بغداد دعوت کرد. تئوفیلوس امپراتور روم، پس از اطلاع از ماجرا، برای نگاهداشتن لئو بیدرنگ به وی مقام استادی دولتی اعطا کرد. لئو عالمی بود متبحر و در رشته های بسیار، ریاضیات، نجوم، علم احکام نجوم، پزشکی، و فلسفه) تألیف و تدریس می‌کرد.

لئو، فوتیوس و پسلوس، هر سه، از ستارگان درخشان این عصر بودند. فوتیوس (۸۹۱- ۸۲۰ میلادی)، دانشمندترین رجل عهد خویش، در عرض شش روز از درجه فردی عادی و غیرروحانی به مقام بطریقی ارتقا یافت. حوزه کار وی تاریخ دین است ( دورانت، ۱۳۷۳ ب، صص ۳-۶۶۲)

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
سکه نقره‌ای از پرسئوس مقدونی

بازیل امپراتور، که از نقایص تعلیم و تربیت خود سخت متاسف بود، تعلیم فرزند و جانشین خویشتن را به دست فوتیوس سپرد و او پس از آن لئو فیلسوف لقب یافت، و دوران سلطنت لئو و پسرش کنستانتین یکی از بارورترین دورانهای ادبی تاریخ بیزانس است. گذشته از تنظیم مجموعه قوانین، فنون کشاورزی و جنگاوری را تعلیم می‌دادند و تاریخ یونان و روم را ذیل پنجاه و سه عنوان تلخیص کردند و از اینها فقط دو جلد، یکی در باب سفارتها و دیگری در باب فضایل و رذایل آن ایام، از گزند زمانه مصون مانده است (گیبون، ۱۳۸۱، ج سوم، ص ۱۱۳۲).

همچنین زحمات بسیاری که غالبا بر سر شرح و تفسیر آثار قدیم یونانی کشیده اند،. خود نماینده دلبستگی مردم است به آثار مذکور. دانش عمومی آن ایام را از مثال دو زن دانشمند قیاس می‌توان گرفت: یودچیای امپراتریس و شاهزاده خانم آناکوم نینا که با علو مقام به تهذیب فکر و کسب علوم فلسفی و معانی و بیان می‌پرداختند (گیبون، ۱۳۸۱، ج سوم، ص ۱۱۳۳).

میخاییل پسلوس (۱۰۸۰-۱۰۱۸ میلادی) مردی بود دنیادار و اهل دریار، مشاوری برای سلاطین و ملکه ها، ولتری خوش مشرب و اصیل آیین که می‌توانست در هر موضوعی که مطرح می‌شد بدرخشد، اما بعد از هر مشاجره دینی یا انقلاب درباری هنوز سر جای خود باقی بود. پسلوس نمی گذاشت عشق به کتاب علاقه ای را که به زندگی داشت کند و تیره کند. وی در دانشگاه قسطنطنیه تدریس حکمت کرد، و لقب ملک الحکماء گرفت.

چندی وارد دیری شد، گوشه نشینی در صومعه را بیش از حد آرام یافت،  به غوغای دنیا بازگشت، از ۱۰۷۱ تا ۱۰۷۸ میلادی در مقام صدراعظمی خدمت کردو در خلال این مدت در ضمن به تألیف کتابها و رساله هایی در امور سیاسی، علوم، پزشکی،  دستور زبان، الهیات، قانون شناسی، موسیقی و تاریخ مشغول بود. وی در کتاب خود به نام کرونو گرافیا داستان توطئه ها و رسواییهای یک قرن (۱۰۷۸-۹۷۶ میلادی) را با خلوص و ذوق و غرور تمام ضبط کرد، ازجمله قسطنطین نهم را آدمی توصیف کرد که از نوک زبان پسلوس آویزان است (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۶۳).

سلسله مقدونیه و اوج امپراتوری بیزانس (1081- 867 میلادی)
پیروزی امیلیوس پلوس (جزئیات) توسط کارل ورنت، ۱۷۸۹.

شاخص ترین جنبه این رنسانس بیزانسی هنر آن بود. از ۷۲۶ تا ۸۴۲ میلادی نهضت تمثال شکنی هر گونه مجسمه سازی یا تصویرسازی از موجودات مقدس را ممنوع کرد، اما در عوض هنرمند از بند اسارتی یکنواخت در چهار دیواری مضمونهای مذهبی رهانید و او را به مشاهده، ترسیم، و تزیین زندگی غیر مذهبی واداشت. از آن پس، به‌جای خدایان، افراد خاندان امپراتور، اشراف، وقایع تاریخی، جانوران جنگل، گیاهان و میوه های صحرا و چیزهای پیش پا افتاده زندگی خانوادگی موضوع تابلوهای نقاشی هنرمندان شد. باسیلیوس اول در کاخ خویش نئا یا کلیسای نو را ساخت که، به قول یکی از معاصران، سراسر آن با درهای گرانبها، طلا، نقره تابان، موزائیکها، حریرها، و هزاران نوع مرمر تزیین شده بود. ضمنا قسمت اعظم تزئیناتی که اخیرا در سانتاسوفیا کشف شد کار قرن نهم بود دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۶۳).

سفالگران بیزانسی سالیان متمادی بود که از فن لعاب دادن به مالیدن قشری از اکسید فلزی که چون آن را در کوره بگذراند سطحی ایجاد می‌کند که هم ظرف را محفوظ نگاه می دارد و هم به آن جلا می بخشد – اطلاع داشتند. این هنر ابتدا از مشرق زمین به یونان باستان آمد، در قرن سوم قبل از میلاد از بین رفت و بار دیگر در قرن سوم میلادی زنده شد. سبک معماری بیزانسی سر از فرانسه درآورد و آنقدر به سوی شمال رخنه کرد تا به آن رسید. نسخه های خطی و تذهیب شده در سراسر جهان غرب نشاندهنده نفوذ بیزانس بود. بلغارها کیش و تزیینات بیزانسی را اقتباس کردند و گرویدن ولادیمیر، مهندوک روسیه، به آیین کلیسای یونانی راههای متعددی را برای نفوذ هنر بیزانسی در زندگی مردم روسیه باز کرد (دورانت، ۱۳۷۳ ب، صص ۸-۵۶۶).

به نوشته پل لومرل، این دوره حکایت از دومین عصر طلایی هنرهای بیزانس دارد. کار جالب کنستانتین مونوماک این بود که در کنار دانشکده فلسفه، که پسلوس آن را اداره می‌کرد، دانشکده حقوق، به ریاست کزیفیلن تأسیس کرد که وظیفه آن تربیت و تهیه کارمندان دولت بود. از قرن پنجم تا دوازدهم، تمدن بیزانسی پیشرو اروپای مسیحی در اداره حکومت، دیپلوماسی، درآمدها، آداب، فرهنگ و هنر بود. این تمدن نیز، مانند هر تمدن دیگری، متکی بر دوش سرفها یا غلامان بود، و طلا و مرمر مزارهای مطهر و قصرهای پادشاهان آن حاصل عرق جبین کارگرانی بود که روی زمین یا در دل آن جان می‌کندند. فرهنگ بیزانسی، مثل هر فرهنگ دیگر این عصر، مقرون با ستمگری بود.

همان آدمی که در مقابل شمایل مریم عذرا زانو به زمین می‌زد قادر بود کودکان امپراتور را جلو چشم پدرشان تکه تکه کند. این جامعه با تمام جلالش چیزهایی داشت که آن را سبکمایه می ساخت. ورقه نازکی از آراستگی اشرافیت روی توده عظیمی از خرافات عامه پسند، تعصب، و جهالت مردم باسواد را می پوشانید و نیمی از فرهنگ وقف دوام بخشیدن به آن جهل بود. هر علمی یا فلسفه ای که با آن جهالت متناقض بود مجال نشو و نما نمی‌یافت. مدت یک هزار سال تمدن یونانی هیچ چیز بر دانش آدمی درباره جهان نیفزود (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۵۶۸).

 

منبع:

  • ، نوشته محمد امیر شیخ نوری و محمدرضا نصیری
  • انتشارات پیام نور، چاپ شده در ۱۱ مهر ۹۷
  • تهیه الکترونیکی: سایت ، اِنی کاظمی

خرید مجموعه کتاب های تاریخی

ممکن است شما دوست داشته باشید

خرید مجموعه کتاب های تاریخی

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن