تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)

سلسله آنژلوس

اسحق انژلوس در ۱۲ سپتامبر ۱۱۸۵ میلادی به‌جای آندرونیکوس بر تخت امپراتوری نشست. قیصر مزبور از طرف مادر به قیصران کومنن می رسید. او با ضعف اخلاقی و تمایل بسیار که به عیاشی و خوشگذرانی داشت منفور خاص و عام گردید. نوشته‌اند که بیست هزار خواجه و مستخدم شخصی داشته و مخارج سفره اش در سال از چهار میلیون لیره تجاوز می‌کرده است. اسحق سفیری با هدایایی پر بها نزد صلاح الدین ایوبی فرستاد و با او مذاکرات صلح و انعقاد پیمان به میان آورد.

در ۱۱۸۶ بلغارها و والاشیها، که هر دو از یک نژاد و متجاوز از ۱۷۰ سال تابع دولت بیزانس بودند، قیام کردند.

جنگ میان آن‌ها و لشکر روم در تنگه های جبال هیموس اتفاق افتاد و فتح با بلغارها بود. درنتیجه این فتح استقلال بلغارستان برقرار شد. پادشاه بلغارستان سفیری نزد پاپ اینوسان سوم فرستاد و از او برای خود اجازه پادشاهی و برای کلیسای بلغار یک نفر «بطریق» رومی طلب کرد. پاپ از این موضوع استقبال کرد و حاجت پادشاه جدید۔ بلغار را برآورده ساخت. این موضوع بیشتر تجزیه و تفکیک کلیسای یونان و روم را نمودار کرد.

آلکسیوس آنژلوس، در ۱۸ آوریل ۱۲۰۳ میلادی، بر ضد برادرش اسحق قیام کرد و جای او را در سلطنت روم گرفت. او نیز از قیصران بد و ناقابل روم شرقی بوده است. به امر او برادرش قیصر سابق را میل کشیدند و او را در برجی دور از دسترس نگاه داشتند (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۳۶۲).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
اسحاق آنجلوس دوم

برادرزاده دوازده ساله اش، آلکسیوس، از گریخت و خود را به اروپای غربی رسانید و چون در این موقع گروهی از فئودالهای اروپای غربی برای مذاکرات جنگ‌های صلیبی در ونیز گرد آمده بودند، آلکسیوس جوان با وجود کمی سن به فکر افتاد که برای نجات پدرش از آن‌ها کمک بخواهد.

حضور این جوان باعث عهدنامه سه طرفه به امضای سه نفر، بونیفاس فرمانده سپاه صلیبی و دوگ؛ رئیس دولت ونیز و آلکسیوس منعقد گردید. مطابق این عهدنامه صلیبیها و ونیزیها متعهد شدند که قسطنطنیه را به نفع آلکسیوس در تصرف آوردند و آلکسیوس متعهد شد منافع مادی و اقتصادی مهمی عاید آن‌ها کند (ممتحن، ۱۳۷۰، ص ۷۲۴). دراین زمان قوای صلیبی که عازم جنگ بودند، با پناه بردن آلکسیوس که از قسطنطنیه گریخته بود، به قسطنطنیه گریخته بود، به قسطنطنیه هجوم آوردند و این شهر را در ۱۲۰۴ میلادی به تصرف در آوردند (نوذری، ۱۳۷۳).

بخش اول: قدرت یافتن ترک‌ها          

در شمال کوههای بزرگ و مرتفع هندوستان، میان دریای خزر در مغرب و سرزمین کهنسال چین در مشرق، قبایلی صحراگرد می زیستند که مانند همه مردمان دیگر آن زمان و آن سرزمین‌های دوردست در حال حرکت بودند. همواره چادرهای سیاه خود را درهم می پیچیدند و تیرکهای آن را بر پشت چارپایان می گذاشتند و سوار بر اسبهای خویش در جستجوی چراگاه، برای اغنام خویش، از جایی به‌جایی دیگر راه می سپردند. هوای آن دشتهای بادخیز سرد است و سرما خون را در رگها به حرکت می‌آورد و صاحبش را به فعالیت و جنبش وامی دارد.

این افراد جنگجو در سر راه خود در مرزهای ایران با اعراب مسلمان، که در این زمان شهرنشین شده و دارای سپاهیانی منظم بودند، برخورد کردند. بسیاری از جنگجویان ترک برای اینکه بتوانند به جمع این سپاهیان در آیند، دین اسلام را پذیرفتند (کیلتی، ۱۳۶۸، ص ۷۰).

ازجمله نادرترین آثار تاریخی باقی مانده از اقوام ترک، که برای ترک شناسان و مورخان ترکان اهمیتی یکسان دارد، در درجه اول باید از قدیمی ترین اثر تاریخی باقی مانده به زبان ترکی یاد کرد که همان کتیبه های ارخون است. این کتیبه از قرن هشتم میلادی باقی مانده و در نیمه دوم قرن نوزدهم کشف شده و راز و رمز زبان و خط آن خوانده شد. این اثر به مردمانی تعلق دارد که اولین بار در خود را ترک نامیده اند.

این قوم در قرن ششم در عرصه تاریخ ظاهر می‌شود و در مدت زمانی کوتاه بر تمامی اقوام ساکن سراسر دشتها (استپ ها) میان مرزهای چین و ایران و امپراتوری بیزانس مسلط می‌شود. به علت همین همسایگی این اقوام با کشورهای مذکور است که در مقایسه با منابعی که ما در مورد امپراتوری چادرنشینان در دست داریم و منحصرا از طریق آثار مورخان چینی آن‌ها را می شناسیم منابع موجود درباره اقوام ترک مورد بحث بسیار متنوعتر است (بارتولد، ۱۳۷۶، ص ۱۵).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
کشتن استیفن هاگیوچریستوفوریک

نخستین ترکانی که جا پایی در آسیای صغیر به دست آوردند، سلجوقیان بودند. سلجوقیان به ترکان اغز تعلق داشتند. که در تاریخ به عنوان گروهی از نه قبیله یا تقز اغز ظاهر می‌شدند. این قبایل بخش شرقی امپراتوری ترک را تشکیل می‌دادند و در سالنامه‌های سلطنتی اتحادیه، یعنی کتیبه های اور خون مغولستان خارجی که در نیمه اول سده دوم قمری /هشتم میلادی نوشته شده از آن‌ها یاد می‌شود (بویل، ۱۳۸۰، ص ۲۳۵).  و تأسیس دولت سلجوقی در تاریخ ترکان اوغوز نقطه عطف مهمی است. با تأسیس این حکومت، همان گونه که حاکمیت سیاسی به دست اوغوزها افتاد، آناتولی و سرزمین‌های مجاور آن نیز موطن اوغوزها گردید.

ترکان اوغوزها تنها به عقب راندن امپراتوری بیزانس، که با بهره گیری از ضعف سیاسی دنیای اسلامی خاور نزدیک به‌ویژه از اوایل قرن دهم میلادی گام به گام در حال پیشروی بود، اکتفا نکردند، بلکه با فتح پایگاه اصلی آن، یعنی آسیای صغیر، عامل اضمحلال و سقوط این امپراتوری شدند (سومر، ۱۳۸۰، ص ۱۱۴).

سلاجقه در ایام شوکت امرای سامانی در دشتهای بحیره خوارزم (آرال) و سواحل شرقی دریای آبسکون (بحر خزر) و دره های علیای سیحون و جیحون سکونت داشتند و مساکن ایشان بین بلاد اسلامی ماوراءالنهر و مساکن ترکان شرقی قرلق (خلخ) و غزان غیر مسلمانان بود.

سلاجقه، که پیش از ریاست یافتن سلجوق، نامی بخصوص نداشتند. به همان علت قبول اسلام و مجاورت با ممالک سامانی، گاهی در کشمکشهای بین این امرا و خانیان توران به سامانیان کمک می‌کردند و سامانیان به همین سبب مانع رفت و آمد ایشان به بلاد خود نمی‌شدند. چنانکه یکی از رؤسای آنان، که سلجوق بن دقاق نام داشت، در اواخر عهد سامانی قبیله خود را برداشت و به شهر جند از بلاد کنار سیحون در دره علیای این شط آورد و در آنجا مقیم شد.

سلاجقه به زودی صاحب شوکت و اعتباری قابل اعتنا شدند و به تدریج عدد و اهمیت ایشان تا آنجا بالا گرفت که با وجود شخص مقتدر عظیم الشأنی نظیر محمود غزنوی این طایفه دائما ارتباطات او را با خانیان ترکستان تهدید می‌کردند و راه سفرای او را که بین ایران و توران رفت و آمد داشتند می‌بستند (اقبال آشتیانی و عاقلی، باقر، ۱۳۷۸، صص ۶۶-۲۶۵).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
تصویر بند انگشتی با تصاویر Manuila Komnina، که مرگ او آغاز مبارزه برای قدرت بود

بخش دوم: جنگ ملاذگرد         

ورود ترکان سلجوقی به ارمنستان، اعلام جنگی به قسطنطنیه، به بزرگانی که تا این زمان مدتی دراز در رفاه و آسایش زیسته بودند و به امپراتور رومانوس چهارم بود، که در ۱۰۷۱ میلادی (۴۶۴ میلادی) با سپاه بیزانس برای باز پس راندن نیروی مهاجم به‌جانب شرق اقدام نماید.

رومانوس، برای فتح بلاد از دست رفته ارمنستان و حدود غربی ممالک خود در همین سال با دویست هزار سپاهی مرکب از یونانیان و گرجیان و مردم بلغار و روسیه و فرانسه به آسیای صغیر آمد و در شهر ملاذگرد (مابین دریاچه وان و ارزنه الروم در شمال اخلاط) اردو زد. آلب ارسلان، با اینکه پانزده هزار سوار ترک بیشتر همراه نداشت، به جنگ با امپراتور روم پرداخت و ابتدا اهل و عیال خود را به همراهی خواجه نظام الملک به همدان فرستاد (اقبال آشتیانی و عاقلی باقر، ۱۳۷۸، ص ۲۸۰).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
آلب ارسلان سلجوقی

آقسرائی در تاریخ سلاجقه (۱۳۶۲، ص۱۶) درباره تعداد سپاهیان دوطرف می نویسد: «آلب ارسلان در جهانگیری مبالغت نمود و به همه اطراف تاختن کرد. پارس بگرفت و بر عراق مستولی شد و آخرالامر با دوازده هزار سوار به‌جانب روم تاختن کرد، و ارمیانوس ملک الروم با پنجاه هزار سوار جوشن پوش، پذیره او شدند و در صحرای ملاذگرد مقابل افتادند.

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
یک مینیاتور فرانسوی از جنگ ملاذگرد

آلب ارسلان، با وجود آنکه در نزدیکی اخلاط بر مقدمه سپاه رومانوس غلبه یافت، از آنجا که از قلت لشکریان خود بیمناک بود، از امپراتور طلب صلح کرد. لیکن امپراتور مغرور گفت که در شهر ری با یکدیگر صلح خواهیم نمود. آلب ارسلان دل به دریا زد و در نزدیکی ملاذگرد بر رومیان تاخت و ترکان سلجوقی با همان سیره خاصی که در حمله و جنگ و گریز داشتند با وجود کمی عدد به قدریازعیسویان کشتند که بی اغراق زمین از کشته پوشیده شد و امپراتور در چنگ ایشان اسیر شد. آلب ارسلان در مقابل گرفتن یک میلیون و پانصد هزار دینار او را عفوکرد و با او صلحی به مدت پنجاه سال بست و رومانوس را به کشور خود برگرداند»

فتح ملاذگرد یکی از وقایع مهم تاریخ آسیای غربی بود، زیرا از آن پس رومیان یا از اواسط عهد اشکانی همواره در ارمنستان اعمال نفوذ می‌کردند و با وجود مجامدات پادشاهان اشکانی و ساسانی هنوز دست تسلط و چشم طمع ایشان از این ناحیه برداشته نشده بود، دیگر روی این بلاد را ندیدند. پس از این واقعه نواحی آسیای صغیر هم به تدریج از کف ایشان به در رفت و تمدن یونانی و آداب عیسوی، که به پشتیبانی امپراتوران قسطنطنیه تا حدود اران و آذربایجان دامنه نفوذ و راه رسوخ داشت، با فتح ملاذگرد و شروع استیلای ترکان سلجوقی شروع به نزول کرد و تمدن و آداب اسلامی و زبان فارسی به تدریج جای آن‌ها را گرفت (اقبال آشتیانی و عاقلی باقر، ۱۳۷۸، ص ۳-۲۸۱).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
قلمرو سلجوقیان

از سال ۴۶۴ هجری قمری /۱۰۷۲ میلادی، مشرق و مرکز آناتولی در برابر ترکان که به سرعت بر سراسر ناحیه، مگر دژهای استوار توروس، دست یافته بودند بی دفاع مانده بود. پیروزی آلب ارسلان در ملاذگرد بدان معنی بود که جدا از نواحی تشر و مشرق سیونیک، ارمنستان نیز به طور قطع به دست مسلمانان افتاد (بویل، ۱۳۸۰، ص۶۹). بدین ترتیب نبرد ملاذگرد، آغاز فتح آناتولی به دست ترک‌ها بود. طوری که آناتولی به‌صورت سرزمین ترکهای اوغوز در آمد (سومر، ۱۳۸۰، ص ۱۶۱).

بخش سوم: مقدمات جنگ‌های صلیبی      

جنگ صلیبی به اردوکشیهایی که اقوام نصارای اروپای غربی در سده های یازدهم و دوازدهم و سیزدهم کرده‌اند اطلاق می‌شود. مقصود از این اردوکشیها نجات بیت المقدس و تربت عیسی از دست مسلمانان بود. مناسبت کلمه صلیب این بود که هر کس عازم این جنگ می‌شد بر شانه راست صلیبی از پارچه سرخ می دوخت.

پل لومرل می نویسد (لومرل، ۱۳۲۹، صص ۲-۱۳۱): جنگ‌های صلیبی حادثه بغرنجی اند که غالبا معنی آن را خوب درک نکرده‌اند، زیرا که به این موضوع فقط از نظر مغرب و به شکل مذهبی توجه می‌شود. در عمل، منافع سیاسی و اقتصادی عواملی بسیار نیرومند بودند،  ولی در پس پرده یک فکر،  یعنی نجات اماکن مقدسی پنهان شدند. خود پاپها نیز، که همیشه آرزو داشتند جدایی مذهبی ۱۰۵۴ میلادی را میان مسیحیان از بین ببرند . مشرق را دوباره تحت اقتدار خود در آورند، دارای یک فکر مذهبی صرف نبودند.

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
تصرف انطاکیه بدست صلیبیون

در این زمان آلکسیس اول از سلسله کومنن در قسطنطنیه سلطنت می‌کرد ( ۱۱۸۱ – ۱۰۱۸ میلادی). او بود که از پیشرفت ترکان سلجوقی متوحش شد و از عیسویان اروپای غربی استمداد طلبید که به فریاد او برسند و او و عیسویان را از تجاوزات مسلمین حفظ کنند. همچنین او اول کسی بود که از ورود صلیبیون متوحش شد و با آن‌ها سخت مخالفت ورزید. زد و خورد در چندین جا در ممالک روم میان قواء او وصلیبیون اتفاق افتاد و نزدیک بود جنگ صلیب به جنگ عیسویان مبدل گردد. تنها وعده صلیبیون و ضعف آلکسیس از چنین پیشامدی جلوگیری کرد.

صلیبیون نیز به خوبی می دانستند که عبور از بوسفر و نقل و انتقال از اروپا به آسیا و تحصیل آذوقه و خیلی چیزهای مهم دیگر با مساعدت ألکسیس و قوا و اتباع او امکان پذیر بود. از یک طرف ترس و از طرف دیگر احتیاج زمینه سازش و صلح و مسالمت را میان عیسویان مغرب و عیسویان مشرق فراهم آورد. آلکسیس دستور داد احتیاجات صلیبیون و لوازم سفر آن‌ها را از هر جهت فراهم کنند و آن‌ها را به آسیای صغیر و حدود دولت سلجوقی روم انتقال دهند. اشراف و سرداران صلیبی به سهم خود متعهد شدند که به نام و به نفع الکسیس داخل جنگ صلیب شوند و این محاربات منافع دنیوی برای خود و برای ممالک اروپای غربی در نظر نگیرند.

به این ترتیب، جرقه اولین جنگ صلیبی از تقاضای آلکسیوس اول از پاپ اورپان دوم (۱۰۹۹-۱۰۸۸ میلادی) برای دریافت کمک بر ضد ترکان سلجوقی زده شد. آلکسیوس تقاضای کمک مالی کرد تا بتواند سربازان مزدور را اجیر کند، اما اوربان دوم نظر دیگری داشت: در چنین ایامی سربازان مسیحی به تازگی طلیطله را در اسپانیا تسخیر کرده و نور منها نیز فتوحات خود را در سیسیل به پایان رسانده بودند.

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
آلب ارسلان در جنگ ملاذگرد مقابل روم شرقی آنان را شکست داده و پای خود را روی گردن امپراتور روم شرقی نهاده است.

اوربان دوم این موقعیت را فرصت طلایی برای دستگاه پاپ شمرد تا رهبری این آرمان بزرگ را به خود اختصاص دهد و جنگجویان اروپا را برای آزاد کردن بیت المقدس و سرزمین مقدس از دست مسلمانان جمع سازد. اوربان همچنین این موضوع را فرصتی برای وحدت مجدد کلیسای مسیحیت به رهبری روم دانست.

اوربان، در ۱۰۹۵ میلادی، در شورای کلرمون در جنوب فرانسه مسیحیان را به برداشتن سلاح بر ضد کفار و شرکت در جنگ مقدس برای بازگرداندن سرزمین مقدس به دامن مسیحیت فراخواند. پاپ وعده آمرزش گناهان داد و گفت: هر آن کس چه در خشکی، چه در دریا و نبرد بر ضد بت پرستان بمیرد، فورا گناهانش پاک خواهد شد. من از طریق قدرتی که خداوند در وجودم به ودیعه نهاده است، این بخشش را اعطا می کنم (فوگل، ۱۳۸۰، ص ۴۴۱).

۱.جنگ صلیبی چهارم و تاراج قسطنطنیه         

جنگ چهارم صلیبی در واقع دنبال جنگ سوم بود که تقریبا پنج سال بعد از مراجعت ریشار، پاپ اینوسان سوم به پا شد (۱۱۹۸ میلادی) و سال بعد از آن در حین مسابقه جنگی که به دعوت حاکم شامپانی برپا شده بود، حضار صلیب برگرفتند و بسیاری از سواران جنگی شمال و مشرق فرانسه هم به ایشان تأسی جستند، اما پادشاهان فرانسه و انگلیس چون با هم در آمیخته بودند در جنگ صلیب شرکت نکردند.

جنگ چهارم نیز، مانند جنگ اول، اردوکشی سرکردگان بود. پاپ قشون صلیب را بر آن داشت که به مصر حمله کنند، زیرا مرکز قدرت مسلمانان شمرده می‌شد و چون در آن خطه بر ایشان دست می‌یافتند مسلمانان را یارای نگاهداری فلسطین و شام نمی ماند (آلبر ماله و ایزاک، ۱۳۴۵، ص ۲۲۰).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
پاپ اوربان دوم را در حال موعظه جمعیت

قشون صلیب برای انجام این خیال محتاج به کشتی بود و در آن ایام مهم‌ترین بحریه دریای مغرب را مردم و نیز در دست داشتند. به این لحاظ قشون جمعی را به ونیز فرستاد که در باب کرایه کشتی گفتگو کند. ازجمله نمایندگان ویل آردوئن نامی از اهالی شامپانی بود که بعدها تاریخ جنگ صلیبی چهارم را نوشت. مردم و نیز بر عهده گرفتند که در ازای ۸۰ هزار مارک (به پول امروز تقریبا بیست میلیون می‌شود)، قریب چهارده هزار سوار و بیست هزار پیاده را به مصر برسانند و تمام مبلغ را نیز پیش خواستند.

به این ترتیب متحدین در تسخیر و غنیمت شریک شدند (آلبر ماله و ایزاک، ۱۳۴۵، ص ۲۲۱). در تابستان سال ۱۲۰۲ میلادی سرکردگانی ازجمله مونفرا، بالدوین، سیمون دومون فور و کنت شامپانی دور یکدیگر گرد آمدند تا مقدمات حرکت اردوها را فراهم کنند (میرانی، ۱۴۶۷، ص ۳۲۵)،

هدف جنگ صلیبی چهارم مصر بود که فلسطین را در اختیار خود داشت. ولی الکسیوس آنژ جوان، پسر اسحق دوم آنژ و خویشاوند فیلیپ امپراتور آلمان که الکسیوس سوم او را از تخت برانداخته بود، در آن زمان در مغرب حضور داشت.

فیلیپ به صلیبیون پیشنهاد کرد که اول ألکسیوس را مجددا بر تخت بنشانند و به ایشان ثابت کرد که اگر امپراتور روم شرقی با آن‌ها روابط دوستانه ای داشته باشد، منافع زیادی برای آن‌ها در بر خواهد داشت.  داندولو  قبول کرد، زیرا متوجه شدم که ونیز از این وضع چه استفاده ای خواهد نمود.

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
تصرف قسطنطنیه توسط صلیبیون

عجیب تر آن است که صلیبیون به آن سهولت این تغییر مسیر را پذیرفتند. به هر حال، ناوگان ایشان، به عوض اینکه به مصر متوجه شود، عازم بیزانس شد و در ژوئن ۱۲۰۳ میلادی به آنجا رسید (لومرل، ۱۳۲۹، ص ۱۳۶).

اتمام حجتی به آلکسیوس سوم تسلیم شد. به این مضمون که باید بی درنگ اریکه امپراتوری را به برادر نابینا یا برادر زاده اش، آلکسیوس جوان که همراه ناوگان سفر کرده بود، واگذارد. چون وی از قبول آن خودداری ورزید، صلیبیون در برابر مقاومتی جزئی، جلو حصار شهر، در خشکی پیاده شدند و داندولوی کهنسال (دوک ونیز) اولین کسی بود که به ساحل قدم نهاد. آلکسیوس سوم به تراکیا گریخت.

اعیان یونانی اسحاق آنگلوس را از سیاهچال بیرون آوردند، بر اریکه سلطنت نشانیدند و پیامی به نام وی نزد سرکردگان سپاه لاتین فرستادند به این مضمون که وی در انتظار است که به پسر خویش خوشامد بگوید.داندولو و بارونها، بعد از گرفتن تعهدی از اسحاق مبنی بر عملی کردن وعده ها و قولهایی که به پسرش داده بود، وارد شهر شدند، و آلکسیوس چهارم جوان تاج امپراتوری را بر سر نهاد.

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
سخنرانی انریکو داندلو برای صلیبیون در ونیز

اما چون یونانیان آگاه شدند که وی پیروزی خود را با چه قیمتی خریده است، با نفرت و خشم از وی برگشتند. مردم عادی متوجه شدند که امپراتور، برای ایفای قول خویش به منظور رسانیدن کمک مالی به سپاه نجات دهنده، به گرفتن مالیات از آن‌ها نیاز دارد. طبقه اشراف یونانی از حضور اعیان و سپاهیان بیگانه در خاک خویش متنفر بودند و طبقه روحانیون با خشم تمام پیشنهاد را | رد کرده بودند و حاضر به اطاعت از شخص پاپ نمی‌شدند.

شاهزاده ای که پیوند نسبی با خاندان امپراتور داشت مردم را به شورش دعوت کرد، آلکسیوس چهارم را به قتل رسانید، اسحاق آنگلوس را دوباره زندانی ساخت و خود را به اسم ألکسیوس پنجم (مشهور به دو کاس) بر تخت نشست و شروع به تدارک و تجهیز سپاه کرد تا لشکریان لاتین را از اردوگاهشان در غلاطیا بیرون کند (دورانت، ۱۳۷۳ ب، ص ۸۰۹).

آلکسیوس پنجم حکمرانی بود سختکوش، اما نامحبوب. وی هر آن کس را که به خود وفادار نمی پنداشت ازجمله نیستاس کونیاتس تاریخ نگار را که در کتاب خویش از او انتقام باز گرفت، از پیشگاه خود براند. تلاشهایی به کار گرفت تا مگر برای دفاع از شهر دیوارها را تجدید عمارت کنند و مردم را فراهم آوردند. لیکن این همه عصیانهای پی‌درپی جرئت از نگاهبانان شهر گرفته بود و هرگز هم مجالی دست نداده بود تا از ایالات افواجی آورده شود.

درون شهر نیز خیانتگرانی بودند که خود را به پول ونیزیان فروخته بودند. نخستین یورش صلیبیان در ششم ماه آوریل با تلفات سنگین واپس رانده شد. شش روز بعد، صلیبیان حمله ای دیگر کردند، در شاخ زرین (خلیج استانبول) نبردی سخت در گرفته بود (استیون، ص ۱۴۸). پس از یک ماهی که قسطنطنیه در محاصره بود، همگی تسلیم شدند. آلکسیوس پنجم گریخت و لاتینیهای پیروزمند، مانند گروه عظیمی از ملخهای گرسنه، به‌جان پایتخت امپراتوری بیزانس افتادند (۱۳ آوریل ۱۲۰۴ میلادی) (دورانت، ۱۳۷۳ ب، بخش دوم، ص ۸۰۹).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
فتح شهر زادار توسط صلیبیون

آن‌ها خشم و عصبانیت خود را نسبت به مردم قسطنطنیه از طریق کشتار آن‌ها و غارت اموال مردم و خراب کردن شهر نشان دادند (بریتانیکا، اینترنت، ۲۰۰۴).

تاراج قسطنطنیه در تاریخ نظیر ندارد. نه قرن می گذشت که این شهر مرکز تمدن جهان مسیحی و آکنده از آثار هنری بازمانده از یونان باستان و شاهکارهای هنرمندان چیره دست خویش بود. ونیزیان البته ارزش چنین آثاری را می شناختند و هر کجا که دستشان رسید گنجینه ها را غارت کردند و به قصد تزیین میدانها و کلیساها و کاخهای خویش، آن‌ها را به ونیز بردند. لیکن فرانسویان و سربازان فلاندر که شهرت ویرانکاری وجودشان را فراگرفته بود، گروه گروه غریوکشان به گذرگاههای و خانه ها ریختند و هر آنچه را درخشان دیدند برداشتند و هر چیز را که از بردنش عاجز آمدند : نابود کردند.

در خود کلیسای سن صوفیا دیده می‌شدند سربازان می‌زده، درحالی‌که کتاب‌های مقدس و پیکرهای قدیسین زیر پایشان افتاده بود، پرده های ابریشمین را فرو می کشیدند و آویزهای سیمین محراب را که به شمایل مقدسین مصور بود، قطعه قطعه می‌کردند. زنان و کودکان مجروح نیمه جان بر گذرگاههای بسیار افتاده بودند. سه روز تمام این خونفشانی و غارتگری هراسناک ادامه داشت، تا آنکه این شهر عظیم دل انگیز چهره کشتارگاه به خود گرفت (استیون، ۱۳۸۰، ج سوم، صص ۵-۱۴۹).

حتى مدفن پادشاهان مرده از هتک حرمت مصون نماند و در کلیسای حواریون گورهای امپراتوران را گشودند و غارت کردند. فرانسویان و مردم فلاماندی تن خود و اسبانشان را به البسه منقش به الوان گوناگون پوشاندند و سر خود و ستوران خود را به مندیلهای کتانی دنباله دار آراستند و در کوچه ها راه پیمودند (گیبون، ۱۳۸۱، ج سوم، ص۱۲۴۳).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
حمله نیروهای صلیبی به قسطنطنیه در سال ۱۲۰۳

سربازان صلیبی چنان قسطنطنیه را تاراج کردند که حتی روم در یورش واندالها و گوتها نظیرش را ندیده بود. عده تلفات یونانیان آن قدرها زیاد نبود، اما غارت حد و حصری نداشت. صلیبیها کاخها را بین خودشان تقسیم و نفایسی را که در آن‌ها یافتند تصاحب کردند. در میان این چپاولها، کتابخانه ها به یغما رفت و کتاب‌های خطی گرانبهایی خراب یا ناپدید شد. دو حریق دیگر کتابخانه ها و چند موزه، به اضافه کلیساها و خانه های مردم، را ویران کرد. از نمایشنامه‌های سوفکل و اوریپید، که تا آن تاریخ تمام و کمال حفظ شده بود، پس از این تاراجها و سوزیها فقط معدودی به‌جا ماند. هزاران شاهکار هنری از دیده، ضایع یا منهدم شد (دورانت، ۱۳۷۳ ب، بخش دوم، ص ۸۱۰).

مطالب خواندنی:

به نوشته آلبر ماله: «در تاریخ قسطنطنیه قشون صلیب مانند اقوام جاهله معامله کرد. مثلاً مرمرها را خرد نمود و آثار مستظرفه را شکست تا سیم و زر و احجار کریمه آن را ببرد، مجسمه های مفرغی را، که شاهکار هنرنمایی قدیم بود، ذوب کرد تا پول از آن سکه کند. از آثار متبرکه و ظریفه ای که بعد از غارت ۱۲۰۴ میلادی از قسطنطنیه آوردند امروز هم در ونیز و بعضی دیگر از بلاد مغرب دیده می‌شود.

بدین ترتیب صلیبیون حریص هیچ چیز را سالم نگذاشتند. آنان برای تکمیل تیره بختی اهالی آتشی نیز برافروختند که نیمی از شهر را خاکستر کرد. و این پایان کار بود (گریمبرگ، ۱۳۶۹، ص ۲۵۰).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
فتح قسطنطنیه در سال ۱۲۰۴ توسط نیروهای صلیبی

 

۲. امپراتوری لاتینی در قسطنطنیه    

هنگامی که موج تعدی و تاراج فرو نشست، اشراف لاتین بودوئن کنت فلاندر را برگزیدند تا فرمانروای امپراتوری لاتینی قسطنطنیه شود (۱۲۰۴ میلادی) (دورانت، ۱۳۷۳ ب، بخش دوم، ص ۸۱۰).

در شانزدهم ماه مه ۱۲۰۴ میلادی، بودوئن با تشریفاتی رسمی در کلیسای سن صوفیا تاجگذاری کرد. در اول ماه اکتبر در قسطنطنیه انجمنی تشکیل داد و به تقریبا ششصد تن از زیردستان خویش تیولهایی واگذار کرد.

ارمانیا نامی بود که لاتینها بر امپراتوری خویش نهادند، اما در عالم واقع مانند قدرت امپراتور خود هیچ نبود. بسیاری از ایالت‌های آن تسخیر نشده مانده بود و هرگز به تصرف درنیامد. ونیزیان به پاس واقع نگری خویش تنها بر مناطقی چنگ انداختند که می دانستند نگاهداشتنی است؛ یعنی کرت و بنادر مودن و کرتون در پلویونز. کورفو نیز چند صباحی مال آن‌ها بود. ونیزیان دست نشاندگانی زاده ونیز بر جزایر دریای اژه گماردند (استیون، ۱۳۸۰، ص۱۵۳).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
سندی به زبان لاتین مرتبط با پاپ اینوسنت سوم

به این ترتیب، به وجود آمد و بودوئن امپراتور خوانده شد، منتهی فقط قسطنطنیه، تراس و چند جزیره در دست او بود. ضمنا لاتینیها که فاتح شده بودند در وضع نامساعد و دشواری قرار داشتند. میان آن‌ها توافقی وجود نداشت. بودوئن و بونیفاس که بیشتر بر یونان مسلط بود با هم مبارزه می‌کردند؛ یونانیان آسیا به تعرض و حمله پرداخته بودند، بلغارها در تراس مشغول غارت شده بودند (دولاندلن، ۱۳۷۰، ص ۲۶۵).

زبان این سلطنت نوبنیاد را فرانسه قراردادند. امپراتوری بیزانس به چند قلمرو و فئودال تقسیم شد که بر هر کدام یک نفر از اشراف لاتین حکومت می‌کرد. مهم‌ترین نهاد امپراتوری لاتینی جدیدالتأسیس قسطنطنیه بود که به رهبری بودوئن فلاندری، در مقام امپراتور اداره می‌شد (فوگل، ۱۳۸۰، ص ۴۵).

امپراتوری لاتینی قسطنطنیه، که به دست سلسله جنبانان جنگ صلیبی چهارم تأسیس شده بود، فقط پنجاه و هفت سال (۱۲۶۱-۱۲۰۴ میلادی) دوام آورد. سلطنت جدید از آنجا که از لحاظ نژاد، مذهب، یا رسوم قومی هیچ‌گونه ریشه با سابقه ای نداشت، مورد تنفر کلیسای یونانی بود که به زور آن را تابع روم ساخته بودند؛ و تقسیم آن به امیرنشینهای متعدد فئودال، که هر کدام به تقلید از یکدیگر داعیه حاکمیت داشتند، نیز مایه تضعیف سلطنت می‌شد؛ وانگهی، این واحدها تجربه لازم برای منظم و متشکل ساختن اقتصاد بازرگانی و صنعتی را نداشتند.

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
قسطنطنیه در طول جنگ صلیبی چهارم در سال ۱۲۰۴

از خارج، هدف هجوم سپاهیان بیزانس و، از داخل، با دسیسه چینی مخالفان مواجه می‌شدند. به‌علاوه، قادر نبودند هزینه ضروری برای دفاع نظامی را از نفوسی متخاصم بازستاند. بدین ترتیب، امپراتوری لاتینی تا هنگامی دوام داشت که امپراتوری بیزانس برای انتقام جویی فاقد اتحاد و اسلحه بود (دورانت، ۱۳۷۳، بخش دوم، ص ۸۷۳). و سال بعد فتنه در ممالک اروپایی دولت لاتین قسطنطنیه در گرفت.

پادشاه بلغارستان موسوم به یحیی کارلویوانیس، که نخست از لاتینیها تبعیت و حمایت می‌کرد، بعدا از آن‌ها رنجیده خاطر شد و به کمک یونانیهای ناراضی، که از رفتار غیرقابل تحمل لاتینیها، مخصوصا مداخله آن‌ها در کلیسا و امور دینی مردم به‌جان آمده بودند وارد مبارزه شد. او نیز از طوایف ترک و تاتار که در شمال بلغارستان مسکن و مأوی داشتند کمک طلبید. آن‌ها متجاوزاز ۰۰۰ / ۲۰ سوار تیرانداز به کمک او فرستادند.

موقع نیز برای این طغیان مناسب بود، اکثر نیروهای جنگی صلیبی برای تصرف املاک تحت اختیار خود متفرق شده و عده دیگر، از بهترین پهلوانان فرانسه، با هانری دوهانیو، برادر بودوئن، قیصر لاتین قسطنطنیه برای تأمین آسیای صغیر و ارمنستان حرکت کرده بودند (شیبانی، ۱۳۱۴، صص ۲-۳۸۱).

پادشاه بلغارستان با قوای خود و سواران ترک و تاتار به تهاجم ممالک روم و قتل و غارت افراد لاتینی، که در نواحی اطراف متفرق شده بودند، پرداخت. بودوئن، قیصر روم، آن عده از صلیبیون را که در قسطنطنیه و اطراف آن شهر بودند گرد آورد و با مهاجمان به جنگ پرداخت. جنگ خونینی میان آن‌ها در گرفت که چند تن از سرداران صلیبی کشته شدند و خود بودوئن به دست دشمن اسیر گردید. تلفات صلیبیون بسیار بود. از آن‌ها که موفق به فرار شدند به قسطنطنیه رسیدند. از قیصر اسیر خبری به دست نیامد. سرگذشت او در تاریکی مرگ پوشیده ماند. ده سال بعد (۱۱ ژوئن ۱۲۱۶ میلادی) به تحقیق معلوم شد که در محبس در بلغارستان مرده است (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۳۸۲).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
امپراتوری لاتین با خراجگزاران خود (در زرد) و دولت های یونان پس از امپراتوری بیزانس (در قرمز) پس از قرارداد Nymphaeum در ۱۲۱۴.

الف) هانری دوهانیو (۱۲۱۶-۱۲۰۶ میلادی)      

در این ده سال هانری، برادر بودوئن، در مقام نیابت سلطنت، اما با استقلال در قسطنطنیه حکومت می‌کرد. هانری مزبور با پادشاه بلغارستان صلح کرد و او را در اراضی خود مستقل شناخت و با سیاست ملایم فتنه و طغیان را برطرف کرد.

به تدریج دولت لاتین از صلیبیون که به مشرق آمدند و قسطنطنیه را فتح کردند تهی شد. تلفات آن‌ها در جنگ‌ها سنگین بود و مابقی از مشرق کناره‌گیری کردند و به وطن خود برگشتند. و رئیس دولت ونیز، که روح شجاعت را در کبر سن به کالبد صلیبیون دمیده و آن‌ها را در فتح قسطنطنیه نیرومند کرده و بعد پادشاه رومانی شد، در پشت پرده سیاه مرگ، تا ابد پنهان شد. مارکی بونیفاس، که برای تقاص خون برادران لاتینی با بلغارها جنگ کرد، شکست خورد و کشته شد. بلغارها سر او را بالای نیزه کردند (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۳۸۳).

هانری در ابتدا فاتح بود و توانست به عمق زیادی در آسیای صغیر پیش برود (لومرل، ۱۳۲۹، ص ۱۳۹). او به خوبی دانست که در دولت جدید و میان اقوام و ملل تابعه که نظر خوشی بدان تغییرات نداشتند، تدبیر لازم است، نه شمشیر. نخستین چیز که برای فاتح لازم است جلب قلوب مردم مملکت است. مردم را باید جلب کند و با کمک آن‌ها دشمنان خارجی را براندازد. هانری مناصب مهم مملکت را، نظامی و کشوری، به یونانیها داد، در برابر ملل و اقوام تابع بیطرفی پیشه کرد و در امور دولت احساسات و اغراض شخصی را کنار گذاشت، اما نتوانست کلیسای یونان و روم را با هم نزدیک کند و مخالفت روحانیون عیسوی را براندازد. پلاژیوس، نماینده پاپ، در رأس کلیسای یونان قرار گرفت و آزادی مذهب را از یونانیها سلب کرد. شکوه و شکایت یونانیها از بی عدالتی او بلند بود. هانری از مقام پلاژیوس مزبور کاست و دستور داد جایگاه او را در کلیسای ایاصوفیه مافوق جایگاه بطریق و نماینده پاپ مذکور قراردادند. این جسارت پاپ اینوسان سوم را خشمگین کرد. پادشاهی هانری ده سال بود و او در میدان جنگ در مقدونیه درگذشت (۱۲۱۶ میلادی) (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۳۸۴).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
تقسیم امپراتوری بیزانس در پی جنگ صلیبی چهارم، ۱۲۰۴ میلادی

هانری به هنگام مرگ، که در ۱۱ ژوئن ۱۲۱۶ میلادی در تسالونیکا اتفاق افتاد، تقریبا چهل ساله و در اوج قدرت بود. در مدت ده سال سلطنت توانست حکومت لاتین را به واقعیت تبدیل کند. بیشتر وقت و نیروی او صرف امنیت شد، که به ثمر رسید و در نهایت موفق شد بین لاتینیها و یونانیها تعادل برقرار کند (هاسی، ۱۹۶۶، بخش اول، ص ۳۰۱).

و پس از درگذشت هانری، نه از او و نه از برادرش بودوئن، پسری نماند تا جانشین آن‌ها شود. خواهرشان یولاند، زوجه پطرس کورتنای، کنت اوکسر فرزندان  بسیار داشت. صلیبیون صلاح دیدند که سلطنت بیزانس را به یولاند و شوهرش بدهند و آن‌ها را متفقا به‌جای هانری به پادشاهی بنشانند.

فیلیپ اوگوست، پادشاه فرانسه، نیز بدین انتخاب رضایت و به دولت جدید وعده مساعدت داد و چنین مقرر شد که تاجگذاری یولاند و شوهرش در روم صورت گیرد (۹ آوریل ۱۲۱۷ میلاد). قیصر و ملکه جدید بیزانس در روم با تشریفات لازم از دست پاپ هنوریوس تاج پادشاهی بر سر گذاشتند.

سپس قیصر مزبور با کشتی ونیزی حرکت کرد و در بندر «دورازو» به خشکی فرود آمد. راه او از اینجا تا قسطنطنیه از طرف خشکی از جبال صعب العبور مقدونیه می گذشت. یونانیها در «اپیر» دولتی مستقل تأسیس کرده بود. تئودور آنژلوس، از خانواده کومنن، در رأس آن قرار داشت. یونانیها که از حرکت قیصر تازه خبر داشتند او و همراهانش را در وسط جبال احاطه و اسیر کردند. کوشش پاپ و فیلیپ اوگوست برای خلاصی پطرس کورتنای، قیصر اسیر، بی فایده ماند و او قریب سه سال در حبس یونانیها در اپیر بود تا بمرد (۱۲۱۹-۱۲۱۷ میلادی). کمی پس از اسارت پطرس مزبور زنش یولاند پسری به دنیا آورد و او بودوئن، آخرین پادشاه لاتین قسطنطنیه، بود شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۳۸۶).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
قلمروها و راه‌های دریایی تحت تسلط جمهوری ونیز

ب) روبرت (۱۲۲۸-۱۲۲۱ میلادی)    

دولت لاتین قسطنطنیه مدتی بی سرپرست ماند و دستخوش هرج و مرج شد. برای رفع بحران صلیبیون روبرت، پسر دوم پطرس کورتنای، را به سلطنت نشاندند (۱۲۲۱ میلادی).

روبرت در ۲۰ مارس ۱۲۲۱ میلادی در قسطنطنیه به دست اسقف جدید ماتیو ، که پاپ به تازگی او را منصوب کرده بود، تاجگذاری کرد. روبرت فردی ساده گیر و ضعیف بود و در حقیقت می‌توان گفت که دوره سلطنت او آغاز ضعف و در نهایت سقوط امپراتوری چهل ساله لاتین در بیزانس بود (هاسی، ۱۹۶۶، بخش یک، ص ۳۰۷).

پادشاهی او را می‌توان دوره افتضاح دولت لاتین قسطنطنیه نامید. یونانیهای نیقیه و اپیر از دو طرف به این دولت فشار وارد آوردند. تئودور آنژلوس، پادشاه اپیر، مقدونیه را در تصرف آورد و شهر ادرنه را پایتخت خویش قرارداد. از طرف مشرق و آسیای صغیر یحیی واتاس، داماد و جانشین تئودور لاسکاریس دولت آنجا را بسط داد و به تدریج حدود غربی خود را به قسطنطنیه نزدیک کرد.

مدت سلطنت وی سی و سه سال بود، که در این مدت پیوسته خود را به جوانمردی و به تدبیر و شجاعت و وطن پرستی معرفی کرد. در دولت او عده‌ای از لاتینیها که قسطنطنیه را ترک کرده بودند به قوای او ملحق شدند و با کوشش فراوان قوای بحری تدارک دید و با این قوا داردانل را در تصرف آورد. او ونیزیها را از چندین جزیره یونانی خارج کرد و قوای دولت لاتین قسطنطنیه را در خشکی سخت هزیمت داد. روبرت در ۱۲۲۸ میلادی درگذشت.

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
مینیاتوری که نشان از تحقیر و قتل آندرویکس دارد

ج) یحیی برین (۱۲۳۸-۱۲۲۸ میلادی)       

پس از مرگ روبرت، اشراف لاتین قسطنطنیه سلطنت را به یحیی برین، پادشاه افتخاری اورشلیم که در جنگ پنجم صلیبی شرکت کرده و در آنجا از مسلمین سخت شکست خورده بود، واگذار کردند، مشروط بر اینکه بودوئن که به سن بلوغ رسد، دختر دوم او را در نکاح آورد و بر تخت پادشاهی نشیند.

در این زمان واتاس، قیصر نیقیه، با آزان پادشاه بلغارستان متفقا قسطنطنیه را از خشکی و از دریا در محاصره آوردند. قوای متحد آن‌ها را یکصد هزار مرد و سیصد فروند کشتی نوشته‌اند، درصورتی‌که دولت لاتین قسطنطنیه معدودی مرد جنگی بیش نداشت. در این جنگ‌ها شجاعت بسیار از یحیی برین ظاهر شد و او با همین عده کم یونانیها و بلغارها را شکست داد و محاصره را برانداخت و سال بعد نیز بر دشمن غالب آمد. یحیی در مارس ۱۲۳۷ میلادی فوت کرد (شیبانی، ۱۳۱۴، ص ۷-۳۸۶).

د) بودوئن دوم (۱۲۶۱-۱۲۳۸ میلادی)     

پس از مرگ یحیی برین، بودوئن که به سن بلوغ رسیده بود، به پادشاهی نشست. سلطنت او قریب بیست سال بود و بیشتر این مدت را در فرانسه و ایتالیا به سر برد و از رفتن به قسطنطنیه احتراز کرد و پیوسته دست گدایی به طرف پادشاهان و اشراف اروپای غربی و پاپ دراز داشت و از آن‌ها درخواست زر و زور می‌کرد. به تدریج اوضاع دولت لاتین قسطنطنیه رو به انقراض گذاشت و کار بر لاتینیها سخت شد.

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
شرح جزایر Archipelago

از این جوان بی لیاقت امید نجات نبود و چون کار بر او سخت و فشار دشمن از هر طرف زیاد شد، به ترکان پناه برد و خواهرزاده خود را به زنی به سلطان ترک داد و با ترکمانها که بلافاصله در حدود شمالی او مسکن داشتند، به ترتیب، بت پرستان شمالی پیمان دوستی بست (شیبانی ۱۳۱۴، ص ۳۸۸).

بودوئن، برای تأمین مخارج لشکرکشی، پاره ای از اشیای نفیس و مقدس را که ظاهراً در خزانه بیزانس بود، مانند صلیبی که مسیح را بدان مصلوب کرده و قنداقی که در آن حضرت مسیح را پیچیده بودند و آلات و ابزاری که با آن‌ها مسیح را داغ کرده و شکنجه داده بودند، به مبلغ کمی به دربار فرانسه فروخت تا بتواند از خطر انقراض حکومت خود جلوگیری کند (ممتحن، ۱۳۷۰، ص ۷۲۹).

ه) انقراض دولت لاتین    

دولت لاتین قسطنطنیه از هر طرف هدف هجوم بود و محاصره شده بود (۱۲۶۱-۱۲۳۷ میلادی). آخرین وسیله نجات لاتینیها اختلاف نظری بود که میان یونانیها و بلغارها وجود داشت. واتاس قیصر یونانی نیقیه، مردی بود با تصمیم و سیاستمداری با تدبیر. او با سیاست میانه روی حدود آسیایی روم را از هر طرف حفظ کرد، با امنیت و رفاه امور داخلی خود را سامان بخشید و پیوسته برای برانداختن دولت لاتین قسطنطنیه قوا جمع می‌آورد.

به‌علاوه، تراکیه و مقدونیه را از بلغارها پس گرفت و آن‌ها را در حدود خودشان، بلغارستان امروزی در طرف جنوب رود دانوب، نگاه داشت. وانگهی، مردم از ضعف و تزلزل اخلاقی و بی لیاقتی بودوئن خسته و متنفر شده و به واتاس پناه برده بودند و او را به گرفتن قسطنطنیه تشویق می‌کردند. دولت واتاس کم کم در طرف مغرب تا دریای آدریاتیک توسعه پیدا کرد. در این اوضاع‌واحوال واتاس درگذشت و سلطنت به پسرش تئودور و پس از او به نواده صغیرش یحیی رسید (۱۲۵۹ میلادی).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)

درنتیجه، حکومت به دست میکاییل پالئولوگ، نایب السلطنه افتاد. میکاییل هشتم مؤسس سلسله پالئولوگ قیصران قسطنطنیه است (شیبانی، ۱۳۱۴، صص ۹-۳۸۹). میخاییل پالایولوگوس از رهبران نظامی یونانی در ۱۲۵۹ میلادی بر پادشاهی نیقیه در آسیای صغیر غربی تکیه زد و دو سال بعد، به کمک ارتش بیزانسی، قسنطنطیه را باز پس گرفت و سلسله جدید پالایولوگی بیزانسی را تأسیس کرد.

امپراتوری بیزانس نجات یافت، اما دیگر قدرتی در مدیترانه به شمار نمی رفت. امپراتوری اعاده شده به طرز نامناسبی در اینجا و آنجا پراکنده بود و شامل شهر قسطنطنیه و اراضی اطراف آن و مقداری زمین در آسیای صغیر و بخشی از تسالونیک می‌شد. این امپراتوری حتی در اندازه کوچک خود لنگ لنگان تا ۱۹۰ سال دیگر عمر کرد تا اینکه در ۱۴۵۳ میلادی عاقبت به ترکان عثمانی تسلیم شد (فوگل، ۱۳۸۰، ص ۴۵۰).

قوای میشل پالئولوگ، بدون زحمت زیادی شهر قسطنطنیه را تصرف کردند. در این اثنا بودوئن دوم و «بطریق» لاتینی به مغرب گریختند. امپراتوری لاتین که از سالیان دراز زندگی بی ثبات و فلاکت باری را ادامه می‌داد، در حال نابودی بود. امپراتور برای امرار معاش اشیای نفیسی متعلق به مقدسین را می فروخت و، برای گرم نگاهداشتن منزل، چوبهای کاخ را می سوزانید. لیکن امپراتوری بیزانس نیز که دوباره تشکیل شده بود، پس از بحران سختی که بدان گرفتار شد ، در حالت ناتوانی به سر می برد و پس از دو قرن انحطاط ساقط شد (لومرل، ۱۳۲۹، ص ۱۴۰).

 

بخش چهارم: امپراتوری نیقیه       

در شرق، بزرگ‌ترین دشمن امپراتوری لاتینی، یعنی امپراتوری نیقیه، قرار داشت. بسیاری از پناهندگان از قسطنطنیه به نیقیه در غرب آسیای صغیر گریخته بودند (کوریک، ۱۳۸۳ اب، ص ۱۲۱).

مادامی که یک امپراتور لاتینی در قسطنطنیه حضور داشت (سال ۱۲۰۴ تا ۱۲۱۶ میلادی)، امپراتوری نیقیه نماینده واقعی امپراتوری بیزانس و پناهگاه تمدن یونانی بود و نجات دهنده بیزانس از آنجا ظهور کرد. امپراتوری نیقیه را تئودور لاسکاریس (۱۲۰۴ تا ۱۲۲۲ میلادی) تأسیس کرد و امپراتور قوی الاراده ای به نام ژان سوم دوکاس واتانزس(۱۲۵۴-۱۲۳۳ میلادی) جای او را گرفت.

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
امپراتوری لاتین، امپراتوری نیقیه، امپراتوری ترابوزان،

در ابتدا چنان به نظر می رسید که صلیبیون نخواهند گذاشت این دولت پایدار بماند، ارتشهای صلیبی برای فتح آسیای صغیر، که متمم ضروری قسطنطنیه بود، عزیمت کردند. ولی شورشی در بالکان، که یونانیها و بلغارها را به فرمان تزار بلغارستان کالوژان، دومین امپراتور بلغارستان در زمان سلسله آنژ، بر لاتینیها به قیام واداشت، آن ارتشها را واداشت که به سوی مغرب بروند. صلیبیون در نبرد (ادرنه)

در تاریخ آوریل ۱۲۰۵ میلادی تار و مار شدند. امپراتور بودوئن که کشته یا اسیر شده بود، مفقودالاثر گردید. داندولو کمی بعد از آن درگذشت. این واقعه مهمی بود، چون از همان ابتدا تسلط فرانکها در مشرق از بین رفت. ضمنا، این قضیه موجب نجات امپراتوری نیقیه شد. وضع این کشور به یمن فتح درخشان تئودور لاسکاریس در جنگ با سلطان (ایکونیوم) محکمتر گردید. از آن تاریخ حتمی به نظر می رسید که امپراتوری بیزانس دوباره به دست نیقیه تشکیل خواهد شد، ولی پنجاه سال وقت لازم داشت، که در طی این مدت، با وضعی آشفته، امپراتوری لاتینی قسطنطنیه به زحمت زیاد توانست زنده بماند (لومرل، ۱۳۲۹، صص ۹-۱۳۸).

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
امپراتوری نیقیه

 

نیقیه، بر خلاف امپراتوری لاتینی، حکومتی مقتدر و اقتصادی استوار داشت که از امپراتوری بیزانس در دوره ژوستینین اول و باسیلیوس اول الگوبرداری شده بود.

در ۱۲۱۴ میلادی، امپراتوری نیقیه به امپراتوری لاتینی اعلام جنگ کرد، اما درگیری با بن بست روبه رو شد. قضایا برای تقریبا نیم قرن متوقف ماند. سپس در ۱۲۵۹ میلادی، امپراتوری تازه به نام میخاییل هشتم در نبرد مهمی بر غربیها پیروز شد. . و دو سال بعد، در ژوئیه ۱۲۶۱ میلادی، یک سپاه کوچک بیزانسی قسطنطنیه را عملاً بی دفاع یافت. در آن زمان دو امپراتوری یک آتش بس موقت اعلام کرده بودند و امپراتور لاتینی و اکثر سربازانش خارج از پایتخت بودند و قلعه ای را در جزیره ای در دریای سیاه محاصره کرده بودند.

سلسله آنژلوس (۱۲۰۴-۱۱۸۵ میلاد)
سکهٔ ضرب شده توسط میخائیل هشتم برای جشن آزادسازی قسطنطنیه از تصرف ارتش لاتین و بازگردانی امپراتوری روم شرقی

با وجود آتش بس، بیزانسی‌ها، از قرار معلوم در مأموریت گشتزنی، بی درنگ به پایتخت حمله بردند و آن را به تصرف در آوردند. هنگامی که لاتینیها در دریای سیاه از این موضوع باخبر شدند، از منطقه گریختند. میخاییل هشتم در ۱۵ اوت وارد قسطنطنیه شد و بدین ترتیب امپراتوری لاتینی خاتمه یافت و امپراتوری بیزانس احیا شد (کوریک، ۱۳۸۳ ب، ص ۱۲۲).

 

منبع:

  • ، نوشته محمد امیر شیخ نوری و محمدرضا نصیری
  • انتشارات پیام نور، چاپ شده در ۱۱ مهر ۹۷
  • تهیه الکترونیکی: سایت ، اِنی کاظمی

 

 

خرید مجموعه کتاب های تاریخی

ممکن است شما دوست داشته باشید

خرید مجموعه کتاب های تاریخی

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن