گنج تاریخ ما

1
دانی چه گفت سالک خمّار خانه دوش
بشنو نصیحت از نفس پیر می فروش
2
با درد ما بساز و ز درمان سخن مگوی
صوفی شو و ز راه صفا دُرد ما بنوش
3
یا حسن ما مشاهده کن یا نظر ببند
یا یاد دوست کن به زبان یا به لب خموش
4
انکار سالکان طریقت صواب نیست
در سلک ما درآی و در انکار ما مکوش
5
اینجا ریا و دلق مزوّر نمی خرند
بیزارم از عبادت زهّاد خودفروش
6
تا عیب تو بپوشی به زیر خاک
بنیان غیب،عیب ترا کرد خاکپوش
7
چون پنبه گشت موی بناگوش ما سپید
تا بر کشیم پنبه ی غفلت ز گوش هوش
8
ابن حسام قافله از پیش می روند
وز پس به الرحیل ندا می کند سروش
9
واپس چه خفته ای که فغان می کند درای
در پیش راه دور،جرس می زند خروش

نظرات