گنج تاریخ ما

1
دلا چو شیوه ی رندی نمی رود از پیش
بجوی گنج سلامت ز کُنج خانه ی خویش
2
چه شکوه ها که ندارم ز دست نوش لبان
که نوش می ندهند و همی زنندم نیش
3
چو خار نیزه شد این دشمنان طعنه گذار
چو گل دو رویه شد این دوستان دشمن کیش
4
به زیر خرقه چه زنّارها که پنهان است
فغان ز شیوه ی این صوفیان نا درویش
5
جراحت دل ما گر نمی کنی مرهم
روا مدار فشاندن نمک مرا بر ریش
6
طریق اگر به سیاهی است گر به آب حیات
خیال زلف و لبت می روند پیشاپیش
7
تصوری که به وصل تو دارد ابن حسام
برون نمی رودش زین دل محال اندیش

نظرات