گنج تاریخ ما

1
غمزه ی تیز ترا سینه ی من شد هدف
خون دلم گو بریز اینت مرا صد شرف
2
در صف تو عاشقان جامه به خون شسته اند
تا که شود در میان یا که رود پیش صف
3
دل به کمند تو باز بسته از آن شد که هست
سایه ی موی ترا نور خدا در کنف
4
غرقه ی بحر عمیق از پی دُردانه ایم
یا برود سر ز دست یا گهر آید به کف
5
عمر که بی یاد دوست می گذرد عمر نیست
تا نکنی عمر من عمر گرامی تلف
6
جان ودل عارفان صید کمند تواند
کی بود آخر ترا میل به صید عجف
7
فتنه نشان می دهند رو به طلب شحنه ای
فتنه نشان تو بس شحنه ی دشت نجف
8
ابن حسام این سخن وسع بیان تو نیست
اَلهَمَنی مُلهَمٌ عَرَّفَنی مَن عَرف
9
لؤلؤ نظم خوشاب زاده ی طبع من است
دُرّ گرانمایه را پاک بباید صدف

نظرات