گنج تاریخ ما

1
ایا ز تاب جمال تو آفتاب خجل
ز عطر سنبل زلف تو مشک ناب خجل
2
ز دانه های دهان تو در دهانه ی لعل
در اندرون صدف لؤلؤ خوشاب خجل
3
نقاب چهره برافکن که پرده دار چمن
ز شرم حسن تو مانده است در نقاب خجل
4
اگر ز عارض گلگون عرق بیفشانی
ز رنگ و بوی تو گردد گل و گلاب خجل
5
ز حسن خود ورقی می نگاشت گل در باغ
رخ تو دید و بماند اندر آن کتاب خجل
6
من از شراب خجالت نمی برم ساقی
بده که کس نشد از کرده ی صواب خجل
7
مقال ابن حسام ار به تربت حافظ
برند گردد ازین شعر همچو آب خجل

نظرات