گنج تاریخ ما

1
زلف آشفته همی تابی و من می تابم
آتش چهره میفروز که من در تابم
2
شب خیال تو به بالین من آمد گفتم
آه کامد به سرم عمر و من اندر خوابم
3
ما درین بحر به کشتی تو یابیم نجات
کششی کن که به ساحل کشی از گردابم
4
آن چنان تشنه ی لعل لب سیراب توام
کاب حیوان نتواند که کند سیرابم
5
طاق ابروی تو پیوسته مرا در نظرست
زان جهت سجده کنان معتکف محرابم
6
به چه باب از در محبوب بگردانم روی
روی فتحی ننمودند ز دیگر بابم
7
چنبر زلف تو شد سلسله ی ابن حسام
هر طرف می کشد آشفته بدان قلابم

نظرات