گنج تاریخ ما

1
گفتم از سلسله ی موی تو پرهیز کنم
چون کنم بسته ی آن حلقه ی مشکین رسنم
2
آتش چهر تو افروخته شد من چو سپند
جای آن هست اگر دیده بر آتش فکنم
3
جرعه ای یافتم از جام تو در روز ازل
من از آن دور سراسیمه و بی خویشتنم
4
زاهد از سیل سرشکم به سلامت مگذر
تا در این ورطه ی خوناب نیفتی که منم
5
ز آتش شوق تو هر جا برم نام لبت
نفس دود برآید به دماغ از دهنم
6
من که با داغ تو میرم چو سر از کنج لحد
بر کنم زآتش دل سوخته یابی کفنم
7
روز اول که مرا لطف تو با چندان عیب
بپذیرفت همانم به همان رد مکنم
8
دلم از غربت دیرین بگرفت ابن حسام
در سر افتاد ز سر باز هوای وطنم
9
طایر گلشن قدسم به نشیمنگه خاک
عاقبت زین قفس خاکی تن بر شکنم

نظرات