گنج تاریخ ما

1
بس که یاد آن لب و دندان چون دُر می کنم
دامن از اشک چو مروارید تر پُر می کنم
2
سالها سودای ابروی تو در سر داشتم
بار دیگر آن خیال کج تصور می کنم
3
از وجودم تا عدم مویی نماند در میان
در میانه چون بباریکی تفکُّر می کنم
4
باد را مگذار بر زلفت وزیدن زانکه گر
در سر زلف تو پیچد من تغیُّر می کنم
5
گر دهی فخرم به مقدار شگان کوی خویش
من بدین مقدار بسیاری تفاخُر می کنم
6
تا شود پروانه شمع رخت ابن حسام
روی سوی روشنایی چون سمندُر می کنم
7
جبرئیل از منتهای سدره آمین می کند
چون دعای شاه عادل بایسنقر می کنم

نظرات


مصطفی در در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۲ نوشته:

مصراع 5 بیت یک
گر دهی فخرم به مقدار شگان کوی خویش
شگان باید به سگان تغییر پیدا کند. (البته احتمالا)