گنج تاریخ ما

1
ای خیال عارضت گلشن نگار چشم من
رُسته شمشاد قدت در چشمه سار چشم من
2
گر خیالت دامن آب روان می بایدش
گو بیا چون سرو بنشین بر کنار چشم من
3
چشم خوشخوابت به عیاری و شوخی می برد
صبر و آرام دل خواب و قرار چشم من
4
وعده دیدار خویشم داده بودی پیش ازین
آخر ای جان رحم کن بر انتظار چشم من
5
می خلد در دیده من خار مژگانت چو تیر
وه کز آن خارست دایم خار خار چشم من
6
با دل من هر چه رفت از اختیار دیده بود
آه دل کاین دل چه دید از اختیار چشم من
7
از غبار دامنت بر چشم من گردی فشان
کان جواهر سرمه بنشاند غبار چشم من
8
مقدمت را هر کسی آخر نثاری ساختند
دُرّ و مروارید غلطان بین نثار چشم من
9
رازت ای ابن حسام از پرده بیرون میکشد
مردم غمَّاز کامد پرده دار چشم من

نظرات


خلیل جعفری در در ‫۲ سال قبل، جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۶ نوشته:

به نظر میرسد در مصرع " صبر و آرام دل خواب و قرار چشم من " بعد از کلمه دل حرف " و " از قلم افتاده است

مصطفی در در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۳ نوشته:

بیت 5 مصراع 2
وه کز آن خارست دایم خار خار چشم من
خار خار باید به صورت خوار خار نوشته شود.
خوار اول به معنی ذلیل است