گنج تاریخ ما

1
مباد دیده روشن چو در نظر تو نباشی
بصر مباد کسی را که در بصر تو نباشی
2
مباد پسته و شکر چو از دهان و لب خویش
درون مجلس دل پسته و شکر تو نباشی
3
مرا به مجلس مستان شراب ناب نباید
اگر ز چشم و ز لب نقل ماحضر تو نباشی
4
کجا علاج پذیرد جراحت دل ریشم
شفای سینه ی مجروح من اگر تو نباشی
5
طبیب کرد دوای مشام من به ریاحین
چه جای بوی سپر غم چو غم سپر تو نباشی
6
نیاز و زاری ابن حسام کی بپذیرند
گرم به شب غرض از ناله سحر تو نباشی

نظرات