گنج تاریخ ما

1
خوشا آن دل که جانانش تو باشی
خنک باغی که ریحانش تو باشی
2
به رشک آید قد طوبی در آن باغ
که سرو ناز پستانش تو باشی
3
علاج درد بی درمان نجوید
دوا جوئی که درمانش تو باشی
4
خبر ها می دهد هدهد دگر بار
سبا را تا سلیمانش تو باشی
5
در آن مجلس شکر ریزد به خروار
که طوطی سخن دانش تو باشی
6
مرا ابن احسام این مرتبت بس
که جانانش تو و جانش تو باشی
7
سزد گر بر همه خوبان کند ناز
بتی کالحق غزلخوانش تو باشی

نظرات