گنج تاریخ ما

1
خوشتر ز آستان تو ما را مقام نیست
کوی تو کم ز روضهٔ دارالسلام نیست
2
گفتم که خاک راه توام ملتفت نشد
بیچاره من که اینقدرم احترام نیست
3
گفتم بیا که از غم لعل تو سوختم
گفت این طمع به غیر تمنای خام نیست
4
آیینهٔ وجود که زنگار غم گرفت
ساقی صفاش جز به می لعل فام نیست
5
می ده که محتسب نکند منع شرب ما
آری به بزم ساقی ما می حرام نیست
6
صوفی که منع باده صافی همی کند
او را خبر ز لذت شرب مدام نیست
7
کردم به سرو نسبت قدش به غمزه گفت
ای بی بصر خموش که او را خرام نیست
8
اندوه یار و درد فراق و غم دیار
آخر ببین که بر دل ما زین کدام نیست
9
هستند بندگان و غلامان تو را بسی
یک بندهٔ مطیع چو ابن حسام نیست

فایل صوتی شعر

نظرات