گنج تاریخ ما

1
مپیچ در سر زلفش که سر به سر سوداست
مرو به جانب کویش که در به در غوغاست
2
دلا ز عشوه چشمش به گوشه ای بنشین
که چشم فتنه کنش دیده ای که عین بلاست
3
هزار نقش خیال قدت بر آب زدم
بدان شمایل موزون یکی نیامد راست
4
به سان سرو سهی بر کنار چشمه آب
خیال قد تو در چشمه سار دیده ماست
5
ز بوی زلف تو در هر چمن که می پویم
نسیم غالیه گردان و باد مجمره ساست
6
به هر طرف که شود سنبل تو نافه گشای
سخن ز مشک نگویم که ان حدیث خطاست
7
رواست گر لب تو کام جان ابن حسام
روا کند که لبت جانفزای و کامرواست

نظرات