گنج تاریخ ما

1
خرم دل آن کس که به غم های تو شاد است
الّا غم رخسار تو غم ها همه باد است
2
بگشا گره از ابروی مشکین که ببینند
کاندر خم ابروی تو پیوسته گشاد است
3
در طلعت تو صنع الهی بتوان دید
گویی مگر آیینه سکندر به تو داده‌ست
4
چندین ارنی گوی به اطوار دوانند
عکسی مگر از روی تو به کوه فتاده‌ست
5
بگذر به چمن چون گل سیراب و نظر کن
در غنچه که از شرم تو بُرقع نگشاده‌ست
6
از سرو سرافراز بنه سرکشی از سر
کاین باغچه را سرو بسی همچو تو یاد است
7
شوخی مکن و چهره میفروز که خاک
بس چهره شاهان منوچهر نژاد است
8
هر لاله که بر دشت نمودار کلاهی است
تاج سر جمشید و فریدون و قباد است
9
چون ابن حسام از دو جهان قطع نظر به
آنرا که سر کوی تو میعاد و معاد است

نظرات