گنج تاریخ ما

1
ای کرده به غمزه دل صدشیفته تاراج
تیرمژه ات سینه ی من ساخته آماج
2
پیوسته کمان سیه از مشک کشیده است
طفره ای دو ابروی تو بر دایره ی عاج
3
زان لب که رسیده است لطافت به نصابش
شرط است زکاتی که رسانند به محتاج
4
ای سرو گل اندام بده باده ی صافی
برناله ی مرغ سحرو نغمه س درَاج
5
ای اهل صفا را در تو کعبه ی مقصود
لبیک زنان بین به سرکوی تو حجَاج
6
درپنجه ی عشاق کمانیست قوی پی
کان را نکشیده است به جز بازوی حلَاج
7
برخاک رعونت به تکبر چه خرامی
سرها بنگر زیرپی انداخته بی تاج
8
بگرفت لبت ملک لطافت به ملاحت
پیداست که از کشور خوبان که برد باج
9
گوخاک درت سجده گه ابن حسام است
ارشاد چنین می کندش سالک منهاج

نظرات


ابوآدم در در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۹ نوشته:

زان لب که رسیده است لطافت به نصابش
شرط است زکاتی که رسانند به محتاج
وقتی لببه حدی از لطافت و نرمی برسد باید زکاتش را به محتاج بپردازند.(بوسه)