گنج تاریخ ما

1
به جرعه ای که ز جام جهان نما بخشند
کرشمه ایست که صد جام جم به ما بخشند
2
نصیبه ای به گدایان مگر حواله شود
در ان مقام که صد گنج بی بها بخشند
3
به تیغ غمزه ی خوبان بنه سر تسلیم
که کشتگان چنین تیغ را بقا بخشند
4
زغیر قطع نظر کن که چشم ان داری
که از مکاشفه ی وحدتت لقا بخشند
5
اگر تو گوشه ی چشمی به ما کنی شاید
زخاک پای تو انجا که توتیا بخشند
6
دلا بیا که زدیوان فضل او روزی
کرام او به کرم رقعه ای به ما بخشند
7
اگرچه درگه لطف تو منزل جودست
پدید نیست که این منزلت کرا بخشند
8
به کوی دوست به دریوزه آید ابن حسام
بود که خلعت خاصی بدین گدا بخشند
9
مراکه غرقه ی دریای جرم و عصیانم
مگر به عصمت مردان آشنا بخشند

نظرات