گنج تاریخ ما

1
بیا بیا که در این خطه ی خراب آباد
نگشت بی تو دمی این دل خراب آباد
2
گره زن آن زلف بنفشه بر لاله
که کار بسته ی من جز بدان گره نگشاد
3
چو لاله صرف مکن با پیاله حاصل عمر
که دور مایه ی جوراست و دهر بی بنیاد
4
به ناز خویش مبین در نیاز من بنگر
که روزگاربسی چون من و تو دارد یاد
5
نسیم عقده ی زلفت اگرچه خوشبویست
درو مپیچ که نتوان گره زدن در باد
6
فروغ لاله مگر عکس روی شیرین است
که گرد کوه برآمد به دیدن فرهاد
7
نشان همی دهد از خط و خدّ و بالایت
بنفشه و گل نسرین و قامت شمشاد
8
هزار دیده ی نرگس به قامتت نگران
زنار خویش توچون سرو از آن همه آزاد
9
ز زهد خشک ریائی دلم به تنگ آمد
«زدیم بر صف رندان و هرچه بادا باد»
10
به آشکار بده می به دست ابن حسام
«شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد»

نظرات


محمد ملکشاهی در در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۱ نوشته:

با سلام
در مصرع اول خطه اشتباهن خظه تایپ شده است .
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.