گنج تاریخ ما

1
یاد لبت کنم دهنم پرشکر شود
نام رخت برم همه عالم قمر شود
2
با ابروی سیاه تو پیوسته ام خیال
تاکی خیال کج زسر ما بدر شود
3
تیر خدنگ غمزه ات از دل کند گذر
گر نه فضای سینه مرو را سپر شود
4
بنشین که با تو عمر گرامی به سر بریم
عمر آنچنان خوش است که باجان به سر شود
5
شرح فراق یار نوشتن مجال نیست
کز آب دیده صفحه ی طومار تر شود
6
ما ره به اختیار به مقصد نمی بریم
آری مگر عنایت او راهبر شود
7
هر نیک و بد که بر سر ما می رود قضاست
هرگز گمان مبر که نبشته دگر شود
8
ابن حسام چشم به بهبود روزگار
مگشای و زان بترس کزین هم بتر شود
9
بگذر ز سر که در ره عشاق اگر ترا
کاری به سر شود هم از این رهگذر شود

نظرات