گنج تاریخ ما

1
اگر ساقی به بزم ما قلندر وار بنشیند
بسا صوفی که اندر حلقه ی خمّار بنشیند
2
به زاریّ دل زارم ترا ای دل نیازارم
کزان زاری ترا بر دل مباد آزار بنشیند
3
به عزم رفتن از مجلس به هر باری که برخیزی
از آن برخاستن بر دل مرا صدبار بنشیند
4
چو خشم فتنه انگیزش کند مستی و مستوری
نماند هیچ زاهد راکه او هشیار بنشیند
5
کسی در معرض مردان برآرد نام منصوری
که برخیزد زسر و آنگه به پای دار بنشیند
6
کسی در دیده ی مردم بود چون مردم دیده
که همچون دیده ی گلگون میان خار بنشیند
7
دل ابن حسام از رنج و از تیمار بیمار است
مگر دلبر به تیمار دل بیمار بنشیند

نظرات


حمیدرضا مقراضی در در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۸ نوشته:

بنظرم در بیت چهارم بجای خشم، چشم صحیح است :
" چو چشم فتنه انگیزش کند مستی و مستوری "