گنج تاریخ ما

1
ما را به جای آب اگر از دیده خون رود
چون رفت جان هرآینه صبر و سکون رود
2
از گوشه ی جگر نرود داغ او مرا
آری ز سینه داغ جگرگوشه چون رود
3
سیماب آه من بکند چرخ را سیاه
گر آه من به گنبد سیمابگون رود
4
برکوه اگر نهند تحمل نیاورد
آنچه از غم تو بر دل زار و زبون رود
5
تریاک روزگار نباشد دوا رسان
انرا که زهر داغ تو اندر درون رود
6
چون دل به قوت ملکیّت برد شکیب
صبر از دریچه ی بشریّت برون رود
7
عقل جنون گرفته فروشد به کوی غم
ترسم که عقل درسرکارجنون رود
8
هردم زچشم من بچکد اشک لاله رنگ
درچشم کان خیال رخ لاله گون رود
9
کوروکبود چرخ که از جور روزگار
برمن هر آنچه می رود از چرخ دون رود
10
ابن حسام از در دولت پناه دوست
بر وعده ی پناهگه آخر برون رود

نظرات