گنج تاریخ ما

1
مژده ای دل مر ترا کارامش جان می رسد
خه خه ای جان زنده شو چون بوی جانان می رسد
2
بخ بخ ای آدم ترا کایّام ناکامی گذشت
کز یزید خوش خبر پیغام رضوان می رسد
3
سر بر آر ای ساکن بیت الحزن تا بشنوی
بوی پیراهن که از یوسف به کنعان می رسد
4
ای صبا فرّاشی فرش سبا کن دم به دم
خاصه چون هدهد به درگاه سلیمان می رسد
5
تازه باش ای گلبن شادی زباغ مردمی
خوش برآ کاوازه ی مرغ خوش الحان می رسد
6
سرو دلجویی چمن از قد خود چندین مناز
سرکشی از سربنه سرو خرامان می رسد
7
گشت روشن مطلع صبح امید ابن حسام
ظلمت شب می رود خورشید تابان می رسد

نظرات