گنج تاریخ ما

1
ای اهل درد را ز تو هر دم غمی دگر
نیش غم تو بر دل ما مرهمی دگر
2
درکوی تو که درگه اهل سعادتست
از آب چشم اهل صفا زمزمی دگر
3
ترشد به اب جود تو خاک وجود ما
فرمای از ابر لطف برآ شبنمی دگر
4
از کاینات دنیی و عقبی دوعالم اند
بیرون ازین دوخاک درت عالمی دگر
5
گفتی دمی دگر به لبت کام دل دهم
ای عمر اعتماد کرا بر دمی دگر
6
بردار جام جم که ببینی دروعیان
درزیر خاک خفته به هر سو جمی دگر
7
همچون دل شکسته ی ابن حسام هست
صد دل به قید زلف تو درهر خمی دگر

نظرات