گنج تاریخ ما

1
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
2
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را
3
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
4
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
5
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
6
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
7
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
8
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

فایل صوتی شعر

نظرات


حمیدرضا در در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷، ساعت ۱۸:۱۵ نوشته:

مصرع اول بیت هفتم از آن سعدی است:
«جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید»
غزل 290

علیرضا موسوی در در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۹ نوشته:

کار آشنایان همه لطف است و به لطف حتی هنگامی که از محنت محبت می نالند کلام آنها به لطف واگویه می شود صبا به لطف بگو... این شبیه همان تعبیری است که قرآن کریم از قول زکریا نقل می کند: اذ نادی ربه نداء خفیا

مهدی در در ‫۱۱ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۰۹ نوشته:

در بیت سوم طبق انطباق با نسخه حافظ به سعی سایه و همچنین از لحاظ وزنی حرف «ت» در کلمه «حسنت» اضافه میباشد و به صورت زیر صحیح است:
غرور حسن اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را