گنج تاریخ ما

1
ای به سویت همه را روی نیاز
چشم لطف تو به روی همه باز
2
عاشقان کشته سودای تواند
داغ بر دل به تمنای تواند
3
درد دم بر دم تو همدمشان
داغ بی مرهم تو مرهمشان
4
رسته از خود ز پرستندگیت
خواجگی یافته از بندگیت
5
خرقه فقر و فنا پوشیده
در ره صدق و صفا کوشیده
6
گردن افراخته از طوق سگی
کرده در راه وفا تیز تگی
7
بنده جامی که سگ ایشان است
همچو ایشان ز وفاکیشان است
8
در کمند تو فتاده ست به بند
خالی از داغ سگانش مپسند
9
بست از خوان غنا دیده خویش
استخوانی نهش از فقر به پیش
10
صبر بر فقر و فناش آیین کن
تلخی صبر بر او شیرین کن

نظرات