گنج تاریخ ما

1
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا
بادا هزار جان مقدس تو را فدا
2
می نالم از جدایی تو دمبدم چو نی
وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا
3
عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند
گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا
4
یک صورت بر دو گونه همی آیدت به گوش
گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا
5
برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز
بر عاشقان غمزده زان جام غمزدا
6
زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص
در دیده شهود نماند به جز خدا
7
جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست
گفتیم والسلام علی تابع الهدی
8
ای از علو قدر به کرسی نهاده پا
فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
9
مشکل رسد به دولت تقبیل سده ات
گردون اگر چه راست کند قامت دوتا
10
از طرف بامت ار نگرد پاسبان به زیر
در چشمش آفتاب نماید کم از سها
11
در نیمه ره به سدره برآساید از عروج
مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
12
بر آسمان اگر نکنی سایه چون زمین
تنها زمین به سایه تو کی کند وفا
13
ضل زمین به ساحت فرشت نمی رسد
فارغ بود صباح تو از ظلمت مسا
14
سنگ اساس تو ز تصلب جبل مثل
سقف رواق تو ز ترفع سما نما
15
زان لنگر زمینی «اذا بست الجبال »
زین قبله دعایی «اذا شقت السما»
16
روی توجه همه آفاقیان به توست
هم قبله امیدی و هم کعبه صفا
17
وضع تو بی نظیر و بنای تو دلپذیر
آب تو جانفزای و هوای تو دلگشا
18
هر جای تو که می نگرم به ز دیگری ست
با تو نمی رسد صفت من به هیچ جا
19
جهدی بلیغ کرد به وصف زبان نطق
اما نشد هنوز کما ینبغی ادا
20
خود را بر آستان تو اندازد آفتاب
دارد ز شمسه های تو دریوزه ضیا
21
انداخت عکس نقش ضمیر مصوران
از بس که یافت صفحه دیار تو جلا
22
خورشید زر ناب و فلک لاجورد گشت
کردند جا درون تو خود را به نقش ها
23
نقاش چین چه کار کند در تو غیر آنک
بر نقش کلک خویش کشد خامه خطا
24
حوض تو در میانه و انهار گرد او
ما بر کنار او خوش و او در میان ما
25
چون چار جوی خلد به الوان مختلف
جاری ست گرد حوض تو انهار دایما
26
حوضی عجب ز سیم که بر دیده خیال
تمثیل مثل آن نبود حد سیمیا
27
چو دید حوض سیم تو از آب لطف پر
سیماب شد ز روی زمین چشمه بقا
28
سر برکشیده طرفه درختی ازان میان
وین طرفه ترکه نیست در او قوت نما
29
ریزان نگشته برگ وی از آفت خزان
جنبش ندیده شاخ وی از صولت صبا
30
مرغان به شاخ و برگ وی آنسان گرفته انس
کز وی نمی شوند به صد های و هوی جدا
31
جز منتهای همت مرغان عرش نیست
نبود درخت سدره بدین گونه منتها
32
فواره در ترانه ز منقار مرغ او
در باغ دهر کم زده مرغی چنین نوا
33
ننهاده در حریم تو سایل هنوز پای
گوید صریر باب تو اهلا و مرحبا
34
حاجت به قول نیست که بی ذلت سوال
حاجات سایلان ز در ما شود روا
35
از ظلمت کسوف شود ایمن آفتاب
گر آورد به سایه دیوارت التجا
36
لیک از فروغ شمسه درون و برون تو
امکان سایه نیست مگر سایه خدا
37
ذوالجود والمکارم و الفضل والمنن
ذوالمجد والمفاخر والعز والعلی
38
سلطان حسین آن که بود روز رزم و بزم
کالغیث فی العطیة واللیث فی الوغا
39
شاه غزا شعار که دارد غزای او
بر روزگار دشمن دین صورت عزا
40
مشکین ز طیب نافه خلقش مشام گل
روشن ز گرد موکب او چشم توتیا
41
یابد ز کیمیا صفت زر وجود مس
وز التفات همت او فعل کیمیا
42
گر یافتی به خدمت او رخصت قیام
از پشت چرخ پیر برون رفتی انحنا
43
نبود به روزهای ربیع آن مطر که خور
با دست زرفشانش عرق ریزد از حیا
44
شد خصم سفله از اثر تیغ او دو نیم
چون ارض سفلی از رقم خط استوا
45
هر کس که رو به مهر وی آرد چه باک ازان
کافتد چو سایه خصم نگونسارش از قفا
46
خواهد فلک به سایه او خواب ورنه چیست
بر مهد اطلسش ز مه و مهر متکا
47
عالم پناه شاها چون می کشد دلت
از شاهدان چسر قدر برقع خفا
48
پوشیده نیست بر تو که در عرصه فناست
معموریی که هست درین عرصه فنا
49
آن به که از اشارت معمار عقل و دین
در باغ ملک قصر عدالت کنی بنا
50
هر جا روان کنی ز درون و برونش آب
از جویبار دانش و سرچشمه ذکا
51
بنشانیش به صحن درختی که باشدش
شاخ از وفا و گل ز کرم میوه از سخا
52
برگش بود هوا زده نفس را علاج
شاخش بود زمن شده عجز را عصا
53
مرغان بر آن نشسته ز آثار پر تو
افکنده در رواق فلک غلغل ثنا
54
از میوه خود چه گویم کز طعم و بوی خوش
جان تو را شود ابدالآبدین غذا
55
بفروش کام نفس و بخر دولت ابد
اینک ستاده مشتری «ان الله اشتری »
56
حیف آیدم که رایت شاهی فتد ز پای
آنجا که سرکشد علم دولت گدا
57
نگشایدت ز ساختن این سرای کار
گر کار آن سرای نسازی درین سرا
58
از فیض ابر لطف و سحاب نوال توست
هر نکته ای که زاد ازین طبع نکته زا
59
ورنی در آن محیط که هر قطره هست ازو
بحر گهر چه قدر صدفریزه ای مرا
60
تا بهر صید مرغ اجابت همی نهند
هر صبح و شام اهل صفا دامی از دعا
61
بادا همیشه مرغ اجابت شکار تو
دامش دعای دام لک العز و البقا
62
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام
قضات اگر چه نباشند مستحق آن را
63
به غیر وصل نخوانند قاریان قرآن
ز حال وقف وقوفی نباشد ایشان را
64
گرفته اند همانا قضات از ایشان باز
به رسم عادت خود وقف های قرآن را
65
به نام خدایی که پست و بلند
ز خورشید فضلش بود بهره مند
66
فرازنده این کهن بارگاه
فروزنده مشعل مهر و ماه
67
کریمی که از طارم کبریا
چو شد سایه گستر درین تنگنا
68
ز فر خود آن سایه را مایه داد
لقب شاه عالم پناهش نهاد
69
جهان را ز صد گونه فرسودگی
در آن سایه بخشید آسودگی
70
چو منشی عقل آن تمنا کند
که تاریخ اقبالش انشا کند
71
فلک حل کند بهر عز و شرف
زر مهر در لاجوردی صدف
72
عطارد کشد خامه افتخار
کشد نقش بر صفحه روزگار
73
الا تا بود چرخ عالی نهاد
ازان نقش این صفحه خالی مباد
74
شهی تاجور بر سریر سرور
بماناد پاینده تا نفخ صور
75
محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار
می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار
76
زودتر آهنگ ره کن کآرزوی او مرا
برده است از دیده خواب از سینه صبر از دل قرار
77
قطع این وادی به ترک اختیار خود توان
می نهم در قبضه حکمت زمام اختیار
78
اشتر مستم که بی خود می روم در راه او
نیست در بینی مرا جز رشته مهرش مهار
79
پای کوبان می برد شوق جمال او مرا
زیر پایم چون حریر و گل بود خارا و خار
80
هر کسی بر ناقه بهر تحفه باری می نهد
بار من فاقه است و من زین تحفه هستم زیر بار
81
هر نشان پا که می بینم ز ناقه در رهش
می نماید چهره مقصود را آیینه وار
82
یک طرف بانگ حدی یک جانب آواز درای
از گران جانی بود آن را که ماند دل به جای
83
ناقه چون ذکر حبیب و منزل او بشنود
گر چه باشد در گرانی کوه گردد بادپای
84
لیلی اندر حی چو گل بگشاد گویی پیرهن
کز نسیم نجد می آید شمیم جانفزای
85
حال و وجد من فزود از بوی جان افزای نجد
سوی نجدم ای صبا بهر خدا راهی نمای
86
منزل جانان و کان لطف و احسان است نجد
آب او خوش خاک او دلکش هوایش دلگشای
87
لاله صحرای او بر چهره گل داغ نه
سبزه اطلال او بر جعد سنبل مشکسای
88
وایه آن دارم که بینم نجد را مأوای خویش
گر نیابم وایه خود وای من صد بار وای
89
بر کنار دجله ام افتاده دور از خان و مان
وز دو دیده دجله خون در کنار من روان
90
پا برون کی کردمی بر خاک بغداد از رکاب
گر نپیچیدی هوای یثربم آن سو عنان
91
حبذا یثرب که تا یکدم کنم آنجا وطن
عمرها ترک اقامت در وطن کردن توان
92
مرغ جان را آشیان اصلی است آن ای خدای
ره نمای این مرغ را روزی سوی آن آشیان
93
خوابگاه حضرتی آمد که گر بودی به فرض
مرقد پاکش چو مهد عیسی اندر آسمان
94
فرض بودی بر همه بهر زیارت کردنش
صرف کردن عمر را در جست و جوی نردبان
95
مرقد او در زمین پیدا زهی حرمان که من
پا ز سر ناکرده بنشینم ز طوفش یک زمان
96
السلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود
السلام ای تازه تر گلبرگ صحرای وجود
97
السلام ای آن که تا از جبهه آدم نتافت
نور پاکت کس نبرد از قدسیان او را سجود
98
السلام ای آن که زنگ ظلمت کفر و نفاق
صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود
99
السلام ای آن که ناید در همه کون و مکان
تیزبینان را به جز نور تو در چشم شهود
100
السلام ای آن که بهر فرش راهت بافت دهر
اطلسی را کش ز شب کردند تار از روز پود
101
السلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر
جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود
102
السلام ای آن که تا بودم درین محنت سرا
در سرم سودا و در جانم تمنای تو بود
103
یا شفیع المذنبین بار گناه آورده ام
بر درت این بار با پشت دوتاه آورده ام
104
چشم رحمت برگشا موی سفید من نگر
گر چه از شرمندگی روی سیاه آورده ام
105
آن نمی گویم که بودم سالها در راه تو
هستم آن گمره که اکنون رو به راه آورده ام
106
عجز بی خویشی و درویشی و دلریشی و درد
این همه بر دعوی عشقت گواه آورده ام
107
دیو رهزن در کمین نفس و هوا اعدای دین
زین همه با سایه لطفت پناه آورده ام
108
گر چه روی معذرت نگذاشت گستاخی مرا
کرده گستاخی زبان عذرخواه آورده ام
109
بسته ام بر یکدگر نخلی ز خارستان طبع
سوی فردوس برین مشتی گیاه آورده ام
110
دولتم این بس که بعد از محنت و رنج دراز
بر رحیم آستانت می نهم روی نیاز
111
یا رسول الله نمی گویم که مهمان توام
یا فقیری طعمه جوی از ریزه خوان توام
112
بر لب افتاده زبان گرگین سگی ام تشنه جان
آرزومند نمی از بحر احسان توام
113
گر ندارم افسر شاهی به سر این بس که هست
گردن تسلیم زیر طوق فرمان توام
114
مسند عزت نهم بر صدر ایوان قبول
گر نیاید سنگ رد از دست دربان توام
115
شد گلستان از خوی رخسار تو خاک حجاز
من به بویی گشته خرسند از گلستان توام
116
وارهان از گفت و گوی زاغ طبعانم که من
عندلیب مدح گو مرغ ثناخوان توام
117
دفتری دارم سیاه از معصیت بیچاره من
گر شفاعت نامه ای ناید ز دیوان توام
118
حق آنانی که عمری در وفایت بوده اند
وین زمان در ساحت قرب تو خوش آسوده اند
119
حق آنانی که راهی را که خود پیموده ای
پای از سر ساخته ایشان همان پیموده اند
120
حق آنانی که از تیه ضلالت خلق را
جز به صوب شارع شرع تو ره ننموده اند
121
کز گدای بینوا جامی عنایت وامگیر
کش عنان دل ز کف نفس و هوا بربوده اند
122
از سحاب فیض لطف عام خود رشحی بریز
بر دل و جانش که از لوث گناه آلوده اند
123
کحل بیناییش ده زین در که عمری زین هوس
مردمان چشم او خون جگر پالوده اند
124
کن قبول او را طفیل آن کسان کز گفت وگوی
هم تن و هم جان به راهت سوده و فرسوده اند
125
ماه معین چیست خاک پای محمد
حبل متین ربقه ولای محمد
126
خلقت عالم برای نفع بشر شد
خلقت نوع بشر برای محمد
127
سوده همه قدسیان جبین ارادت
بر ته نعلین عرش سای محمد
128
عروه وثقی بس است دین و دول را
ریشه ای از گوشه ردای محمد
129
جان گرامی دریغ نیست ز عشقش
جان من و صد چو من فدای محمد
130
جای محمد درون خلوت جان است
نیست مرا دیگری به جای محمد
131
حد ثنایش به جز خدا که شناسد
من که و اندیشه ثنای محمد
132
نور بقا آمد آفتاب محمد
پرده آن نور خاک و آب محمد
133
بست نقابی ز آب و خاک وگرنه
رتبه امکان نداشت تاب محمد
134
چشم خدابین به جز خدای نبیند
چون ز میان برفتد نقاب محمد
135
افسر کونین گشت کاف لعمرک
از شرف دولت خطاب محمد
136
چون شب اسری کشید سرمه مازاغ
نقش سوی کی شود حجاب محمد
137
دولت فردا به هیچ باب نیابد
هر که شد امروز رد باب محمد
138
هر چه بود درج در صحیفه هستی
منتخبی باشد از کتاب محمد
139
گر نبود پرده صفات محمد
خلق بسوزد ز نور ذات محمد
140
شاه مخوانش که کجروی ست چو فرزین
هر که درین عرصه نیست مات محمد
141
ساخته چون زر ناب ناسره مس را
پرتو اکسیر التفات محمد
142
مستی او از شراب ساقی باقی
مستی باقی ز باقیات محمد
143
سایه نهان شد چو آفتاب حقیقت
تافت عیان از همه جهات محمد
144
در صف هیجا به وقت صولت اعدا
کوه خجل مانده از ثبات محمد
145
من که زنم در سخنوری دم اعجاز
عاجزم از شرح معجزات محمد
146
چرخ که خم شد پی سجود محمد
هست حبابی ز بحر جود محمد
147
مطرب دستانسرای بزم صفا را
نیست سرودی به از درود محمد
148
پایه قدر مقربان ملایک
با همه رفعت بود فرود محمد
149
جز لمعات جمال اقدم اقدس
نامده در دیده شهود محمد
150
بولهب آسا ز آتش تب تبت
سوخته بادا تن حسود محمد
151
شیوه صدیقیان وفا و محبت
عادت بوجهلیان جحود محمد
152
بهر سقوط درک هبوط مخالف
فوق سعود فلک صعود محمد
153
لیس کلامی یفی بنعث کماله
صل الهی علی النبی و آله
154
حق شب اسری چو داد بار محمد
از همه بالا گرفت کار محمد
155
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما
کرد در آن تیره شب نثار محمد
156
خواجگی کاینات داد خدایش
لیک به فقر آمد افتخار محمد
157
بعد حق آن دم که کس نبود به صورت
غیر ابوبکر یار غار محمد
158
شد دو سه تاری که عنکبوت تنیدش
بر در آن غار پرده دار محمد
159
گر پی ارباب شوق باد بهاری
خار و خسی آرد از دیار محمد
160
همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر
جام کنم آن را به یادگار محمد
161
ای شده طافح ز فیض کاس محمد
ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
162
وحدت مستور در مطاوی کثرت
بار دگر سر زد از لباس محمد
163
یک سر مو از حقش جدا نشناسد
هر که شد امروز حق شناس محمد
164
تا به قیامت مصون بود ز تزلزل
دین قویم قوی اساس محمد
165
جیش عدو گشته با وفور جلادت
منهزم از هیبت هراس محمد
166
حفظ حق اندر لباس نسج عناکب
داشته از بأس خصم پاس محمد
167
هر چه کند التماس در حق امت
حق نکند رد التماس محمد
168
ماه بود عکسی از جمال محمد
مشک شمیمی ز زلف و خال محمد
169
در چمن «فاستقم » قدم ننهاده
سرو روانی به اعتدال محمد
170
حرف شناسان نقش کلک قدم را
صد مدد آمد ز میم و دال محمد
171
یافت چو روی بتان ز خال معنبر
دین هدی زینت از بلال محمد
172
چند نشینی درین سراچه ظلمت
محتجب از نیر کمال محمد
173
روزنه بگشا که تافت بر همه عالم
پرتو خورشید بی زوال محمد
174
دست به دامان آل زن که نباشد
جز به محمد مآل آل محمد
175
حرز امان چیست نعت و نام محمد
صل علی سید الانام محمد
176
بهره نیابی ز ذوق مشرب مستان
تا نچشی جرعه ای ز جام محمد
177
چرخ برین با همه مدارج رفعت
هست کمین پایه از مقام محمد
178
پیک نسیم شمال ای شده محرم
در حرم جاه و احترام محمد
179
بهر خدا چون به عز عرض رسانی
از قبل بیدلان سلام محمد
180
شرح کنی افتقار و عجز رهی را
با کرم خاص و لطف عام محمد
181
بو که درآیم بدین وسیله دولت
در کنف ظل اهتمام دولت
182
مهبط وحی خداست جان محمد
کاشف سر هدی بیان محمد
183
شاه نشانان بارگاه جلالند
خاک نشینان آستان محمد
184
گشته نشانمند هر نبی به نشانی
محو نشانها بود نشان محمد
185
هست به مهمانسرای نعمت هستی
عالم و آدم طفیل خوان محمد
186
با همه اشجار چیست روضه جنت
چند نهالی ز بوستان محمد
187
گر به مراحل ز عرش دارمش اعلی
نیست غلو در علو شان محمد
188
شد صدف گوش هوش عارف و عامی
پر گهر از لعل درفشان محمد
189
صبح هدی تافت از جبین محمد
عرصه دنیا گرفت دین محمد
190
گشت به فحوای «ما رمیت » هویدا
سر یدالله ز آستین محمد
191
از پس و از پیش هر چه بوده و باشد
دیده عیان چشم تیزبین محمد
192
طوق نه گردن سران جهان است
حلقه گیسوی عنبرین محمد
193
نقد همه کاینات آمده قاصر
از ثمن گوهر ثمین محمد
194
تخت نشانان تاج بخش کشیده
باج گدایان ره نشین محمد
195
غیر جهان آفرین کسی نشناسد
در دو جهان حد آفرین محمد
196
هر که نه رو آورد به راه محمد
کی بودش راه در پناه محمد
197
هست برون از دو کون اگر چه به ظاهر
خاک مدینه است تکیه گاه محمد
198
داد ز خیل مسومین مددش حق
ضعف چو شد لاحق سپاه محمد
199
کوکبه حسن آفتاب شکسته ست
شعشعه طلعت چو ماه محمد
200
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوی
بوده حجر تا شجر گواه محمد
201
با گنه همچو کوه چشم شفاعت
باشدم از عفو کوه کاه محمد
202
خرمن شور و شر تمام بشر را
نیم شرر بس ز برق آه محمد
203
مطلع صبح صفاست روی محمد
منبع احسان و لطف خوی محمد
204
سلسله کاینات را سببی نیست
جز شکن زلف مشکبوی محمد
205
باد صبا ای رسول یثرب و بطحا
خیز و قدم نه به جست و جوی محمد
206
بر رخم از خون دل دو رود روان بین
تحفه رسان این درود سوی محمد
207
چشم رمد دیده بر ره است کرم کن
کحل جلایی ز خاک کوی محمد
208
مرهم راحت جراحت دگران را
جان من و داغ آرزوی محمد
209
دولت جامی بس اینکه می گذراند
عمر گرامی به گفت و گوی محمد
210
سبحانک لا علم لنا الا ما
علمت و الهمت لنا الهاما
211
ما را برهان ز ما و آگاهی ده
از سر معینی که داری با ما
212
سبحان من تحیر فی ذاته سواه
فهم خرد به کنه کمالش نبرده راه
213
از ما قیاس ساحت قدسش بود چنانک
موری کند مساحت گردون ز قعر چاه
214
بر وحدتش صحیفه لاریب حجت است
اینک نوشته از شهدالله بر آن گواه
215
عمری خرد چو چشمه «ها» چشمها گشاد
تا بر کمال کنه اله افکند نگاه
216
لیکن کشید عاقبتش در دو دیده میل
شکل «الف » که حرف نخست است از اله
217
طوبی که هشت روضه پر از شاخ و برگ اوست
هست از ریاض مکرمتش دسته گیاه
218
شبهای تار در لگن نقره کوب شاخ
روشن کند ز مشعل خورشید شمع ماه
219
قهار بی منازع و غفار بی ملال
دیان بی معاون و سلطان بی سپاه
220
با غیر او اضافت شاهی بود چنانک
بر یک دو چوب پاره ز شطرنج نام شاه
221
آن را که سرفراز کند از کلاه فقر
از فرق سرکشان جهان درکشد کلاه
222
وان را که قامت از کشش او بود کمان
صد صید دولت افکند از یک خدنگ آه
223
بر یاد اوست عیش جوانان میکده
وز شوق اوست نعره پیران خانقاه
224
ز امید بردباری او پشت ما به کوه
وز بیم بی نیازی او روی ما چو کاه
225
جامی که نامه عملش را نیامده
عنوان به غیر مظلمه مضمون بجز گناه
226
موی سیاه را به هوس می کند سفید
روی سفید را ز گنه می کند سیاه
227
حالش تب خجالت و آه ندامت است
هرگز نبوده حال کسی این چنین تباه
228
گاهی که تکیه بر عمل خود کنند خلق
او را مباد جز کرمت هیچ تکیه گاه
229
با او به فضل کار کن ای مفضل کریم
کز عدل تو به فضل تو می آورد پناه
230
زینسان که فعل اوست ندارد زبان عذر
زانجا که لطف توست تو خود عذر او بخواه
231
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا
بادا هزار جان مقدس تو را فدا
232
می نالم از جدایی تو دمبدم چو نی
وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا
233
عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند
گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا
234
یک صورت بر دو گونه همی آیدت به گوش
گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا
235
برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز
بر عاشقان غمزده زان جام غمزدا
236
زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص
در دیده شهود نماند به جز خدا
237
جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست
گفتیم والسلام علی تابع الهدی
238
ای از علو قدر به کرسی نهاده پا
فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
239
مشکل رسد به دولت تقبیل سده ات
گردون اگر چه راست کند قامت دوتا
240
از طرف بامت ار نگرد پاسبان به زیر
در چشمش آفتاب نماید کم از سها
241
در نیمه ره به سدره برآساید از عروج
مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
242
بر آسمان اگر نکنی سایه چون زمین
تنها زمین به سایه تو کی کند وفا
243
ضل زمین به ساحت فرشت نمی رسد
فارغ بود صباح تو از ظلمت مسا
244
سنگ اساس تو ز تصلب جبل مثل
سقف رواق تو ز ترفع سما نما
245
زان لنگر زمینی «اذا بست الجبال »
زین قبله دعایی «اذا شقت السما»
246
روی توجه همه آفاقیان به توست
هم قبله امیدی و هم کعبه صفا
247
وضع تو بی نظیر و بنای تو دلپذیر
آب تو جانفزای و هوای تو دلگشا
248
هر جای تو که می نگرم به ز دیگری ست
با تو نمی رسد صفت من به هیچ جا
249
جهدی بلیغ کرد به وصف زبان نطق
اما نشد هنوز کما ینبغی ادا
250
خود را بر آستان تو اندازد آفتاب
دارد ز شمسه های تو دریوزه ضیا
251
انداخت عکس نقش ضمیر مصوران
از بس که یافت صفحه دیار تو جلا
252
خورشید زر ناب و فلک لاجورد گشت
کردند جا درون تو خود را به نقش ها
253
نقاش چین چه کار کند در تو غیر آنک
بر نقش کلک خویش کشد خامه خطا
254
حوض تو در میانه و انهار گرد او
ما بر کنار او خوش و او در میان ما
255
چون چار جوی خلد به الوان مختلف
جاری ست گرد حوض تو انهار دایما
256
حوضی عجب ز سیم که بر دیده خیال
تمثیل مثل آن نبود حد سیمیا
257
چو دید حوض سیم تو از آب لطف پر
سیماب شد ز روی زمین چشمه بقا
258
سر برکشیده طرفه درختی ازان میان
وین طرفه ترکه نیست در او قوت نما
259
ریزان نگشته برگ وی از آفت خزان
جنبش ندیده شاخ وی از صولت صبا
260
مرغان به شاخ و برگ وی آنسان گرفته انس
کز وی نمی شوند به صد های و هوی جدا
261
جز منتهای همت مرغان عرش نیست
نبود درخت سدره بدین گونه منتها
262
فواره در ترانه ز منقار مرغ او
در باغ دهر کم زده مرغی چنین نوا
263
ننهاده در حریم تو سایل هنوز پای
گوید صریر باب تو اهلا و مرحبا
264
حاجت به قول نیست که بی ذلت سوال
حاجات سایلان ز در ما شود روا
265
از ظلمت کسوف شود ایمن آفتاب
گر آورد به سایه دیوارت التجا
266
لیک از فروغ شمسه درون و برون تو
امکان سایه نیست مگر سایه خدا
267
ذوالجود والمکارم و الفضل والمنن
ذوالمجد والمفاخر والعز والعلی
268
سلطان حسین آن که بود روز رزم و بزم
کالغیث فی العطیة واللیث فی الوغا
269
شاه غزا شعار که دارد غزای او
بر روزگار دشمن دین صورت عزا
270
مشکین ز طیب نافه خلقش مشام گل
روشن ز گرد موکب او چشم توتیا
271
یابد ز کیمیا صفت زر وجود مس
وز التفات همت او فعل کیمیا
272
گر یافتی به خدمت او رخصت قیام
از پشت چرخ پیر برون رفتی انحنا
273
نبود به روزهای ربیع آن مطر که خور
با دست زرفشانش عرق ریزد از حیا
274
شد خصم سفله از اثر تیغ او دو نیم
چون ارض سفلی از رقم خط استوا
275
هر کس که رو به مهر وی آرد چه باک ازان
کافتد چو سایه خصم نگونسارش از قفا
276
خواهد فلک به سایه او خواب ورنه چیست
بر مهد اطلسش ز مه و مهر متکا
277
عالم پناه شاها چون می کشد دلت
از شاهدان چسر قدر برقع خفا
278
پوشیده نیست بر تو که در عرصه فناست
معموریی که هست درین عرصه فنا
279
آن به که از اشارت معمار عقل و دین
در باغ ملک قصر عدالت کنی بنا
280
هر جا روان کنی ز درون و برونش آب
از جویبار دانش و سرچشمه ذکا
281
بنشانیش به صحن درختی که باشدش
شاخ از وفا و گل ز کرم میوه از سخا
282
برگش بود هوا زده نفس را علاج
شاخش بود زمن شده عجز را عصا
283
مرغان بر آن نشسته ز آثار پر تو
افکنده در رواق فلک غلغل ثنا
284
از میوه خود چه گویم کز طعم و بوی خوش
جان تو را شود ابدالآبدین غذا
285
بفروش کام نفس و بخر دولت ابد
اینک ستاده مشتری «ان الله اشتری »
286
حیف آیدم که رایت شاهی فتد ز پای
آنجا که سرکشد علم دولت گدا
287
نگشایدت ز ساختن این سرای کار
گر کار آن سرای نسازی درین سرا
288
از فیض ابر لطف و سحاب نوال توست
هر نکته ای که زاد ازین طبع نکته زا
289
ورنی در آن محیط که هر قطره هست ازو
بحر گهر چه قدر صدفریزه ای مرا
290
تا بهر صید مرغ اجابت همی نهند
هر صبح و شام اهل صفا دامی از دعا
291
بادا همیشه مرغ اجابت شکار تو
دامش دعای دام لک العز و البقا
292
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام
قضات اگر چه نباشند مستحق آن را
293
به غیر وصل نخوانند قاریان قرآن
ز حال وقف وقوفی نباشد ایشان را
294
گرفته اند همانا قضات از ایشان باز
به رسم عادت خود وقف های قرآن را
295
به نام خدایی که پست و بلند
ز خورشید فضلش بود بهره مند
296
فرازنده این کهن بارگاه
فروزنده مشعل مهر و ماه
297
کریمی که از طارم کبریا
چو شد سایه گستر درین تنگنا
298
ز فر خود آن سایه را مایه داد
لقب شاه عالم پناهش نهاد
299
جهان را ز صد گونه فرسودگی
در آن سایه بخشید آسودگی
300
چو منشی عقل آن تمنا کند
که تاریخ اقبالش انشا کند
301
فلک حل کند بهر عز و شرف
زر مهر در لاجوردی صدف
302
عطارد کشد خامه افتخار
کشد نقش بر صفحه روزگار
303
الا تا بود چرخ عالی نهاد
ازان نقش این صفحه خالی مباد
304
شهی تاجور بر سریر سرور
بماناد پاینده تا نفخ صور
305
محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار
می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار
306
زودتر آهنگ ره کن کآرزوی او مرا
برده است از دیده خواب از سینه صبر از دل قرار
307
قطع این وادی به ترک اختیار خود توان
می نهم در قبضه حکمت زمام اختیار
308
اشتر مستم که بی خود می روم در راه او
نیست در بینی مرا جز رشته مهرش مهار
309
پای کوبان می برد شوق جمال او مرا
زیر پایم چون حریر و گل بود خارا و خار
310
هر کسی بر ناقه بهر تحفه باری می نهد
بار من فاقه است و من زین تحفه هستم زیر بار
311
هر نشان پا که می بینم ز ناقه در رهش
می نماید چهره مقصود را آیینه وار
312
یک طرف بانگ حدی یک جانب آواز درای
از گران جانی بود آن را که ماند دل به جای
313
ناقه چون ذکر حبیب و منزل او بشنود
گر چه باشد در گرانی کوه گردد بادپای
314
لیلی اندر حی چو گل بگشاد گویی پیرهن
کز نسیم نجد می آید شمیم جانفزای
315
حال و وجد من فزود از بوی جان افزای نجد
سوی نجدم ای صبا بهر خدا راهی نمای
316
منزل جانان و کان لطف و احسان است نجد
آب او خوش خاک او دلکش هوایش دلگشای
317
لاله صحرای او بر چهره گل داغ نه
سبزه اطلال او بر جعد سنبل مشکسای
318
وایه آن دارم که بینم نجد را مأوای خویش
گر نیابم وایه خود وای من صد بار وای
319
بر کنار دجله ام افتاده دور از خان و مان
وز دو دیده دجله خون در کنار من روان
320
پا برون کی کردمی بر خاک بغداد از رکاب
گر نپیچیدی هوای یثربم آن سو عنان
321
حبذا یثرب که تا یکدم کنم آنجا وطن
عمرها ترک اقامت در وطن کردن توان
322
مرغ جان را آشیان اصلی است آن ای خدای
ره نمای این مرغ را روزی سوی آن آشیان
323
خوابگاه حضرتی آمد که گر بودی به فرض
مرقد پاکش چو مهد عیسی اندر آسمان
324
فرض بودی بر همه بهر زیارت کردنش
صرف کردن عمر را در جست و جوی نردبان
325
مرقد او در زمین پیدا زهی حرمان که من
پا ز سر ناکرده بنشینم ز طوفش یک زمان
326
السلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود
السلام ای تازه تر گلبرگ صحرای وجود
327
السلام ای آن که تا از جبهه آدم نتافت
نور پاکت کس نبرد از قدسیان او را سجود
328
السلام ای آن که زنگ ظلمت کفر و نفاق
صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود
329
السلام ای آن که ناید در همه کون و مکان
تیزبینان را به جز نور تو در چشم شهود
330
السلام ای آن که بهر فرش راهت بافت دهر
اطلسی را کش ز شب کردند تار از روز پود
331
السلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر
جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود
332
السلام ای آن که تا بودم درین محنت سرا
در سرم سودا و در جانم تمنای تو بود
333
یا شفیع المذنبین بار گناه آورده ام
بر درت این بار با پشت دوتاه آورده ام
334
چشم رحمت برگشا موی سفید من نگر
گر چه از شرمندگی روی سیاه آورده ام
335
آن نمی گویم که بودم سالها در راه تو
هستم آن گمره که اکنون رو به راه آورده ام
336
عجز بی خویشی و درویشی و دلریشی و درد
این همه بر دعوی عشقت گواه آورده ام
337
دیو رهزن در کمین نفس و هوا اعدای دین
زین همه با سایه لطفت پناه آورده ام
338
گر چه روی معذرت نگذاشت گستاخی مرا
کرده گستاخی زبان عذرخواه آورده ام
339
بسته ام بر یکدگر نخلی ز خارستان طبع
سوی فردوس برین مشتی گیاه آورده ام
340
دولتم این بس که بعد از محنت و رنج دراز
بر رحیم آستانت می نهم روی نیاز
341
یا رسول الله نمی گویم که مهمان توام
یا فقیری طعمه جوی از ریزه خوان توام
342
بر لب افتاده زبان گرگین سگی ام تشنه جان
آرزومند نمی از بحر احسان توام
343
گر ندارم افسر شاهی به سر این بس که هست
گردن تسلیم زیر طوق فرمان توام
344
مسند عزت نهم بر صدر ایوان قبول
گر نیاید سنگ رد از دست دربان توام
345
شد گلستان از خوی رخسار تو خاک حجاز
من به بویی گشته خرسند از گلستان توام
346
وارهان از گفت و گوی زاغ طبعانم که من
عندلیب مدح گو مرغ ثناخوان توام
347
دفتری دارم سیاه از معصیت بیچاره من
گر شفاعت نامه ای ناید ز دیوان توام
348
حق آنانی که عمری در وفایت بوده اند
وین زمان در ساحت قرب تو خوش آسوده اند
349
حق آنانی که راهی را که خود پیموده ای
پای از سر ساخته ایشان همان پیموده اند
350
حق آنانی که از تیه ضلالت خلق را
جز به صوب شارع شرع تو ره ننموده اند
351
کز گدای بینوا جامی عنایت وامگیر
کش عنان دل ز کف نفس و هوا بربوده اند
352
از سحاب فیض لطف عام خود رشحی بریز
بر دل و جانش که از لوث گناه آلوده اند
353
کحل بیناییش ده زین در که عمری زین هوس
مردمان چشم او خون جگر پالوده اند
354
کن قبول او را طفیل آن کسان کز گفت وگوی
هم تن و هم جان به راهت سوده و فرسوده اند
355
ماه معین چیست خاک پای محمد
حبل متین ربقه ولای محمد
356
خلقت عالم برای نفع بشر شد
خلقت نوع بشر برای محمد
357
سوده همه قدسیان جبین ارادت
بر ته نعلین عرش سای محمد
358
عروه وثقی بس است دین و دول را
ریشه ای از گوشه ردای محمد
359
جان گرامی دریغ نیست ز عشقش
جان من و صد چو من فدای محمد
360
جای محمد درون خلوت جان است
نیست مرا دیگری به جای محمد
361
حد ثنایش به جز خدا که شناسد
من که و اندیشه ثنای محمد
362
نور بقا آمد آفتاب محمد
پرده آن نور خاک و آب محمد
363
بست نقابی ز آب و خاک وگرنه
رتبه امکان نداشت تاب محمد
364
چشم خدابین به جز خدای نبیند
چون ز میان برفتد نقاب محمد
365
افسر کونین گشت کاف لعمرک
از شرف دولت خطاب محمد
366
چون شب اسری کشید سرمه مازاغ
نقش سوی کی شود حجاب محمد
367
دولت فردا به هیچ باب نیابد
هر که شد امروز رد باب محمد
368
هر چه بود درج در صحیفه هستی
منتخبی باشد از کتاب محمد
369
گر نبود پرده صفات محمد
خلق بسوزد ز نور ذات محمد
370
شاه مخوانش که کجروی ست چو فرزین
هر که درین عرصه نیست مات محمد
371
ساخته چون زر ناب ناسره مس را
پرتو اکسیر التفات محمد
372
مستی او از شراب ساقی باقی
مستی باقی ز باقیات محمد
373
سایه نهان شد چو آفتاب حقیقت
تافت عیان از همه جهات محمد
374
در صف هیجا به وقت صولت اعدا
کوه خجل مانده از ثبات محمد
375
من که زنم در سخنوری دم اعجاز
عاجزم از شرح معجزات محمد
376
چرخ که خم شد پی سجود محمد
هست حبابی ز بحر جود محمد
377
مطرب دستانسرای بزم صفا را
نیست سرودی به از درود محمد
378
پایه قدر مقربان ملایک
با همه رفعت بود فرود محمد
379
جز لمعات جمال اقدم اقدس
نامده در دیده شهود محمد
380
بولهب آسا ز آتش تب تبت
سوخته بادا تن حسود محمد
381
شیوه صدیقیان وفا و محبت
عادت بوجهلیان جحود محمد
382
بهر سقوط درک هبوط مخالف
فوق سعود فلک صعود محمد
383
لیس کلامی یفی بنعث کماله
صل الهی علی النبی و آله
384
حق شب اسری چو داد بار محمد
از همه بالا گرفت کار محمد
385
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما
کرد در آن تیره شب نثار محمد
386
خواجگی کاینات داد خدایش
لیک به فقر آمد افتخار محمد
387
بعد حق آن دم که کس نبود به صورت
غیر ابوبکر یار غار محمد
388
شد دو سه تاری که عنکبوت تنیدش
بر در آن غار پرده دار محمد
389
گر پی ارباب شوق باد بهاری
خار و خسی آرد از دیار محمد
390
همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر
جام کنم آن را به یادگار محمد
391
ای شده طافح ز فیض کاس محمد
ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
392
وحدت مستور در مطاوی کثرت
بار دگر سر زد از لباس محمد
393
یک سر مو از حقش جدا نشناسد
هر که شد امروز حق شناس محمد
394
تا به قیامت مصون بود ز تزلزل
دین قویم قوی اساس محمد
395
جیش عدو گشته با وفور جلادت
منهزم از هیبت هراس محمد
396
حفظ حق اندر لباس نسج عناکب
داشته از بأس خصم پاس محمد
397
هر چه کند التماس در حق امت
حق نکند رد التماس محمد
398
ماه بود عکسی از جمال محمد
مشک شمیمی ز زلف و خال محمد
399
در چمن «فاستقم » قدم ننهاده
سرو روانی به اعتدال محمد
400
حرف شناسان نقش کلک قدم را
صد مدد آمد ز میم و دال محمد
401
یافت چو روی بتان ز خال معنبر
دین هدی زینت از بلال محمد
402
چند نشینی درین سراچه ظلمت
محتجب از نیر کمال محمد
403
روزنه بگشا که تافت بر همه عالم
پرتو خورشید بی زوال محمد
404
دست به دامان آل زن که نباشد
جز به محمد مآل آل محمد
405
حرز امان چیست نعت و نام محمد
صل علی سید الانام محمد
406
بهره نیابی ز ذوق مشرب مستان
تا نچشی جرعه ای ز جام محمد
407
چرخ برین با همه مدارج رفعت
هست کمین پایه از مقام محمد
408
پیک نسیم شمال ای شده محرم
در حرم جاه و احترام محمد
409
بهر خدا چون به عز عرض رسانی
از قبل بیدلان سلام محمد
410
شرح کنی افتقار و عجز رهی را
با کرم خاص و لطف عام محمد
411
بو که درآیم بدین وسیله دولت
در کنف ظل اهتمام دولت
412
مهبط وحی خداست جان محمد
کاشف سر هدی بیان محمد
413
شاه نشانان بارگاه جلالند
خاک نشینان آستان محمد
414
گشته نشانمند هر نبی به نشانی
محو نشانها بود نشان محمد
415
هست به مهمانسرای نعمت هستی
عالم و آدم طفیل خوان محمد
416
با همه اشجار چیست روضه جنت
چند نهالی ز بوستان محمد
417
گر به مراحل ز عرش دارمش اعلی
نیست غلو در علو شان محمد
418
شد صدف گوش هوش عارف و عامی
پر گهر از لعل درفشان محمد
419
صبح هدی تافت از جبین محمد
عرصه دنیا گرفت دین محمد
420
گشت به فحوای «ما رمیت » هویدا
سر یدالله ز آستین محمد
421
از پس و از پیش هر چه بوده و باشد
دیده عیان چشم تیزبین محمد
422
طوق نه گردن سران جهان است
حلقه گیسوی عنبرین محمد
423
نقد همه کاینات آمده قاصر
از ثمن گوهر ثمین محمد
424
تخت نشانان تاج بخش کشیده
باج گدایان ره نشین محمد
425
غیر جهان آفرین کسی نشناسد
در دو جهان حد آفرین محمد
426
هر که نه رو آورد به راه محمد
کی بودش راه در پناه محمد
427
هست برون از دو کون اگر چه به ظاهر
خاک مدینه است تکیه گاه محمد
428
داد ز خیل مسومین مددش حق
ضعف چو شد لاحق سپاه محمد
429
کوکبه حسن آفتاب شکسته ست
شعشعه طلعت چو ماه محمد
430
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوی
بوده حجر تا شجر گواه محمد
431
با گنه همچو کوه چشم شفاعت
باشدم از عفو کوه کاه محمد
432
خرمن شور و شر تمام بشر را
نیم شرر بس ز برق آه محمد
433
مطلع صبح صفاست روی محمد
منبع احسان و لطف خوی محمد
434
سلسله کاینات را سببی نیست
جز شکن زلف مشکبوی محمد
435
باد صبا ای رسول یثرب و بطحا
خیز و قدم نه به جست و جوی محمد
436
بر رخم از خون دل دو رود روان بین
تحفه رسان این درود سوی محمد
437
چشم رمد دیده بر ره است کرم کن
کحل جلایی ز خاک کوی محمد
438
مرهم راحت جراحت دگران را
جان من و داغ آرزوی محمد
439
دولت جامی بس اینکه می گذراند
عمر گرامی به گفت و گوی محمد
440
سبحانک لا علم لنا الا ما
علمت و الهمت لنا الهاما
441
ما را برهان ز ما و آگاهی ده
از سر معینی که داری با ما
442
سبحان من تحیر فی ذاته سواه
فهم خرد به کنه کمالش نبرده راه
443
از ما قیاس ساحت قدسش بود چنانک
موری کند مساحت گردون ز قعر چاه
444
بر وحدتش صحیفه لاریب حجت است
اینک نوشته از شهدالله بر آن گواه
445
عمری خرد چو چشمه «ها» چشمها گشاد
تا بر کمال کنه اله افکند نگاه
446
لیکن کشید عاقبتش در دو دیده میل
شکل «الف » که حرف نخست است از اله
447
طوبی که هشت روضه پر از شاخ و برگ اوست
هست از ریاض مکرمتش دسته گیاه
448
شبهای تار در لگن نقره کوب شاخ
روشن کند ز مشعل خورشید شمع ماه
449
قهار بی منازع و غفار بی ملال
دیان بی معاون و سلطان بی سپاه
450
با غیر او اضافت شاهی بود چنانک
بر یک دو چوب پاره ز شطرنج نام شاه
451
آن را که سرفراز کند از کلاه فقر
از فرق سرکشان جهان درکشد کلاه
452
وان را که قامت از کشش او بود کمان
صد صید دولت افکند از یک خدنگ آه
453
بر یاد اوست عیش جوانان میکده
وز شوق اوست نعره پیران خانقاه
454
ز امید بردباری او پشت ما به کوه
وز بیم بی نیازی او روی ما چو کاه
455
جامی که نامه عملش را نیامده
عنوان به غیر مظلمه مضمون بجز گناه
456
موی سیاه را به هوس می کند سفید
روی سفید را ز گنه می کند سیاه
457
حالش تب خجالت و آه ندامت است
هرگز نبوده حال کسی این چنین تباه
458
گاهی که تکیه بر عمل خود کنند خلق
او را مباد جز کرمت هیچ تکیه گاه
459
با او به فضل کار کن ای مفضل کریم
کز عدل تو به فضل تو می آورد پناه
460
زینسان که فعل اوست ندارد زبان عذر
زانجا که لطف توست تو خود عذر او بخواه
461
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا
بادا هزار جان مقدس تو را فدا
462
می نالم از جدایی تو دمبدم چو نی
وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا
463
عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند
گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا
464
یک صورت بر دو گونه همی آیدت به گوش
گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا
465
برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز
بر عاشقان غمزده زان جام غمزدا
466
زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص
در دیده شهود نماند به جز خدا
467
جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست
گفتیم والسلام علی تابع الهدی
468
ای از علو قدر به کرسی نهاده پا
فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
469
مشکل رسد به دولت تقبیل سده ات
گردون اگر چه راست کند قامت دوتا
470
از طرف بامت ار نگرد پاسبان به زیر
در چشمش آفتاب نماید کم از سها
471
در نیمه ره به سدره برآساید از عروج
مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
472
بر آسمان اگر نکنی سایه چون زمین
تنها زمین به سایه تو کی کند وفا
473
ضل زمین به ساحت فرشت نمی رسد
فارغ بود صباح تو از ظلمت مسا
474
سنگ اساس تو ز تصلب جبل مثل
سقف رواق تو ز ترفع سما نما
475
زان لنگر زمینی «اذا بست الجبال »
زین قبله دعایی «اذا شقت السما»
476
روی توجه همه آفاقیان به توست
هم قبله امیدی و هم کعبه صفا
477
وضع تو بی نظیر و بنای تو دلپذیر
آب تو جانفزای و هوای تو دلگشا
478
هر جای تو که می نگرم به ز دیگری ست
با تو نمی رسد صفت من به هیچ جا
479
جهدی بلیغ کرد به وصف زبان نطق
اما نشد هنوز کما ینبغی ادا
480
خود را بر آستان تو اندازد آفتاب
دارد ز شمسه های تو دریوزه ضیا
481
انداخت عکس نقش ضمیر مصوران
از بس که یافت صفحه دیار تو جلا
482
خورشید زر ناب و فلک لاجورد گشت
کردند جا درون تو خود را به نقش ها
483
نقاش چین چه کار کند در تو غیر آنک
بر نقش کلک خویش کشد خامه خطا
484
حوض تو در میانه و انهار گرد او
ما بر کنار او خوش و او در میان ما
485
چون چار جوی خلد به الوان مختلف
جاری ست گرد حوض تو انهار دایما
486
حوضی عجب ز سیم که بر دیده خیال
تمثیل مثل آن نبود حد سیمیا
487
چو دید حوض سیم تو از آب لطف پر
سیماب شد ز روی زمین چشمه بقا
488
سر برکشیده طرفه درختی ازان میان
وین طرفه ترکه نیست در او قوت نما
489
ریزان نگشته برگ وی از آفت خزان
جنبش ندیده شاخ وی از صولت صبا
490
مرغان به شاخ و برگ وی آنسان گرفته انس
کز وی نمی شوند به صد های و هوی جدا
491
جز منتهای همت مرغان عرش نیست
نبود درخت سدره بدین گونه منتها
492
فواره در ترانه ز منقار مرغ او
در باغ دهر کم زده مرغی چنین نوا
493
ننهاده در حریم تو سایل هنوز پای
گوید صریر باب تو اهلا و مرحبا
494
حاجت به قول نیست که بی ذلت سوال
حاجات سایلان ز در ما شود روا
495
از ظلمت کسوف شود ایمن آفتاب
گر آورد به سایه دیوارت التجا
496
لیک از فروغ شمسه درون و برون تو
امکان سایه نیست مگر سایه خدا
497
ذوالجود والمکارم و الفضل والمنن
ذوالمجد والمفاخر والعز والعلی
498
سلطان حسین آن که بود روز رزم و بزم
کالغیث فی العطیة واللیث فی الوغا
499
شاه غزا شعار که دارد غزای او
بر روزگار دشمن دین صورت عزا
500
مشکین ز طیب نافه خلقش مشام گل
روشن ز گرد موکب او چشم توتیا
501
یابد ز کیمیا صفت زر وجود مس
وز التفات همت او فعل کیمیا
502
گر یافتی به خدمت او رخصت قیام
از پشت چرخ پیر برون رفتی انحنا
503
نبود به روزهای ربیع آن مطر که خور
با دست زرفشانش عرق ریزد از حیا
504
شد خصم سفله از اثر تیغ او دو نیم
چون ارض سفلی از رقم خط استوا
505
هر کس که رو به مهر وی آرد چه باک ازان
کافتد چو سایه خصم نگونسارش از قفا
506
خواهد فلک به سایه او خواب ورنه چیست
بر مهد اطلسش ز مه و مهر متکا
507
عالم پناه شاها چون می کشد دلت
از شاهدان چسر قدر برقع خفا
508
پوشیده نیست بر تو که در عرصه فناست
معموریی که هست درین عرصه فنا
509
آن به که از اشارت معمار عقل و دین
در باغ ملک قصر عدالت کنی بنا
510
هر جا روان کنی ز درون و برونش آب
از جویبار دانش و سرچشمه ذکا
511
بنشانیش به صحن درختی که باشدش
شاخ از وفا و گل ز کرم میوه از سخا
512
برگش بود هوا زده نفس را علاج
شاخش بود زمن شده عجز را عصا
513
مرغان بر آن نشسته ز آثار پر تو
افکنده در رواق فلک غلغل ثنا
514
از میوه خود چه گویم کز طعم و بوی خوش
جان تو را شود ابدالآبدین غذا
515
بفروش کام نفس و بخر دولت ابد
اینک ستاده مشتری «ان الله اشتری »
516
حیف آیدم که رایت شاهی فتد ز پای
آنجا که سرکشد علم دولت گدا
517
نگشایدت ز ساختن این سرای کار
گر کار آن سرای نسازی درین سرا
518
از فیض ابر لطف و سحاب نوال توست
هر نکته ای که زاد ازین طبع نکته زا
519
ورنی در آن محیط که هر قطره هست ازو
بحر گهر چه قدر صدفریزه ای مرا
520
تا بهر صید مرغ اجابت همی نهند
هر صبح و شام اهل صفا دامی از دعا
521
بادا همیشه مرغ اجابت شکار تو
دامش دعای دام لک العز و البقا
522
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام
قضات اگر چه نباشند مستحق آن را
523
به غیر وصل نخوانند قاریان قرآن
ز حال وقف وقوفی نباشد ایشان را
524
گرفته اند همانا قضات از ایشان باز
به رسم عادت خود وقف های قرآن را
525
به نام خدایی که پست و بلند
ز خورشید فضلش بود بهره مند
526
فرازنده این کهن بارگاه
فروزنده مشعل مهر و ماه
527
کریمی که از طارم کبریا
چو شد سایه گستر درین تنگنا
528
ز فر خود آن سایه را مایه داد
لقب شاه عالم پناهش نهاد
529
جهان را ز صد گونه فرسودگی
در آن سایه بخشید آسودگی
530
چو منشی عقل آن تمنا کند
که تاریخ اقبالش انشا کند
531
فلک حل کند بهر عز و شرف
زر مهر در لاجوردی صدف
532
عطارد کشد خامه افتخار
کشد نقش بر صفحه روزگار
533
الا تا بود چرخ عالی نهاد
ازان نقش این صفحه خالی مباد
534
شهی تاجور بر سریر سرور
بماناد پاینده تا نفخ صور
535
محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار
می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار
536
زودتر آهنگ ره کن کآرزوی او مرا
برده است از دیده خواب از سینه صبر از دل قرار
537
قطع این وادی به ترک اختیار خود توان
می نهم در قبضه حکمت زمام اختیار
538
اشتر مستم که بی خود می روم در راه او
نیست در بینی مرا جز رشته مهرش مهار
539
پای کوبان می برد شوق جمال او مرا
زیر پایم چون حریر و گل بود خارا و خار
540
هر کسی بر ناقه بهر تحفه باری می نهد
بار من فاقه است و من زین تحفه هستم زیر بار
541
هر نشان پا که می بینم ز ناقه در رهش
می نماید چهره مقصود را آیینه وار
542
یک طرف بانگ حدی یک جانب آواز درای
از گران جانی بود آن را که ماند دل به جای
543
ناقه چون ذکر حبیب و منزل او بشنود
گر چه باشد در گرانی کوه گردد بادپای
544
لیلی اندر حی چو گل بگشاد گویی پیرهن
کز نسیم نجد می آید شمیم جانفزای
545
حال و وجد من فزود از بوی جان افزای نجد
سوی نجدم ای صبا بهر خدا راهی نمای
546
منزل جانان و کان لطف و احسان است نجد
آب او خوش خاک او دلکش هوایش دلگشای
547
لاله صحرای او بر چهره گل داغ نه
سبزه اطلال او بر جعد سنبل مشکسای
548
وایه آن دارم که بینم نجد را مأوای خویش
گر نیابم وایه خود وای من صد بار وای
549
بر کنار دجله ام افتاده دور از خان و مان
وز دو دیده دجله خون در کنار من روان
550
پا برون کی کردمی بر خاک بغداد از رکاب
گر نپیچیدی هوای یثربم آن سو عنان
551
حبذا یثرب که تا یکدم کنم آنجا وطن
عمرها ترک اقامت در وطن کردن توان
552
مرغ جان را آشیان اصلی است آن ای خدای
ره نمای این مرغ را روزی سوی آن آشیان
553
خوابگاه حضرتی آمد که گر بودی به فرض
مرقد پاکش چو مهد عیسی اندر آسمان
554
فرض بودی بر همه بهر زیارت کردنش
صرف کردن عمر را در جست و جوی نردبان
555
مرقد او در زمین پیدا زهی حرمان که من
پا ز سر ناکرده بنشینم ز طوفش یک زمان
556
السلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود
السلام ای تازه تر گلبرگ صحرای وجود
557
السلام ای آن که تا از جبهه آدم نتافت
نور پاکت کس نبرد از قدسیان او را سجود
558
السلام ای آن که زنگ ظلمت کفر و نفاق
صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود
559
السلام ای آن که ناید در همه کون و مکان
تیزبینان را به جز نور تو در چشم شهود
560
السلام ای آن که بهر فرش راهت بافت دهر
اطلسی را کش ز شب کردند تار از روز پود
561
السلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر
جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود
562
السلام ای آن که تا بودم درین محنت سرا
در سرم سودا و در جانم تمنای تو بود
563
یا شفیع المذنبین بار گناه آورده ام
بر درت این بار با پشت دوتاه آورده ام
564
چشم رحمت برگشا موی سفید من نگر
گر چه از شرمندگی روی سیاه آورده ام
565
آن نمی گویم که بودم سالها در راه تو
هستم آن گمره که اکنون رو به راه آورده ام
566
عجز بی خویشی و درویشی و دلریشی و درد
این همه بر دعوی عشقت گواه آورده ام
567
دیو رهزن در کمین نفس و هوا اعدای دین
زین همه با سایه لطفت پناه آورده ام
568
گر چه روی معذرت نگذاشت گستاخی مرا
کرده گستاخی زبان عذرخواه آورده ام
569
بسته ام بر یکدگر نخلی ز خارستان طبع
سوی فردوس برین مشتی گیاه آورده ام
570
دولتم این بس که بعد از محنت و رنج دراز
بر رحیم آستانت می نهم روی نیاز
571
یا رسول الله نمی گویم که مهمان توام
یا فقیری طعمه جوی از ریزه خوان توام
572
بر لب افتاده زبان گرگین سگی ام تشنه جان
آرزومند نمی از بحر احسان توام
573
گر ندارم افسر شاهی به سر این بس که هست
گردن تسلیم زیر طوق فرمان توام
574
مسند عزت نهم بر صدر ایوان قبول
گر نیاید سنگ رد از دست دربان توام
575
شد گلستان از خوی رخسار تو خاک حجاز
من به بویی گشته خرسند از گلستان توام
576
وارهان از گفت و گوی زاغ طبعانم که من
عندلیب مدح گو مرغ ثناخوان توام
577
دفتری دارم سیاه از معصیت بیچاره من
گر شفاعت نامه ای ناید ز دیوان توام
578
حق آنانی که عمری در وفایت بوده اند
وین زمان در ساحت قرب تو خوش آسوده اند
579
حق آنانی که راهی را که خود پیموده ای
پای از سر ساخته ایشان همان پیموده اند
580
حق آنانی که از تیه ضلالت خلق را
جز به صوب شارع شرع تو ره ننموده اند
581
کز گدای بینوا جامی عنایت وامگیر
کش عنان دل ز کف نفس و هوا بربوده اند
582
از سحاب فیض لطف عام خود رشحی بریز
بر دل و جانش که از لوث گناه آلوده اند
583
کحل بیناییش ده زین در که عمری زین هوس
مردمان چشم او خون جگر پالوده اند
584
کن قبول او را طفیل آن کسان کز گفت وگوی
هم تن و هم جان به راهت سوده و فرسوده اند
585
ماه معین چیست خاک پای محمد
حبل متین ربقه ولای محمد
586
خلقت عالم برای نفع بشر شد
خلقت نوع بشر برای محمد
587
سوده همه قدسیان جبین ارادت
بر ته نعلین عرش سای محمد
588
عروه وثقی بس است دین و دول را
ریشه ای از گوشه ردای محمد
589
جان گرامی دریغ نیست ز عشقش
جان من و صد چو من فدای محمد
590
جای محمد درون خلوت جان است
نیست مرا دیگری به جای محمد
591
حد ثنایش به جز خدا که شناسد
من که و اندیشه ثنای محمد
592
نور بقا آمد آفتاب محمد
پرده آن نور خاک و آب محمد
593
بست نقابی ز آب و خاک وگرنه
رتبه امکان نداشت تاب محمد
594
چشم خدابین به جز خدای نبیند
چون ز میان برفتد نقاب محمد
595
افسر کونین گشت کاف لعمرک
از شرف دولت خطاب محمد
596
چون شب اسری کشید سرمه مازاغ
نقش سوی کی شود حجاب محمد
597
دولت فردا به هیچ باب نیابد
هر که شد امروز رد باب محمد
598
هر چه بود درج در صحیفه هستی
منتخبی باشد از کتاب محمد
599
گر نبود پرده صفات محمد
خلق بسوزد ز نور ذات محمد
600
شاه مخوانش که کجروی ست چو فرزین
هر که درین عرصه نیست مات محمد
601
ساخته چون زر ناب ناسره مس را
پرتو اکسیر التفات محمد
602
مستی او از شراب ساقی باقی
مستی باقی ز باقیات محمد
603
سایه نهان شد چو آفتاب حقیقت
تافت عیان از همه جهات محمد
604
در صف هیجا به وقت صولت اعدا
کوه خجل مانده از ثبات محمد
605
من که زنم در سخنوری دم اعجاز
عاجزم از شرح معجزات محمد
606
چرخ که خم شد پی سجود محمد
هست حبابی ز بحر جود محمد
607
مطرب دستانسرای بزم صفا را
نیست سرودی به از درود محمد
608
پایه قدر مقربان ملایک
با همه رفعت بود فرود محمد
609
جز لمعات جمال اقدم اقدس
نامده در دیده شهود محمد
610
بولهب آسا ز آتش تب تبت
سوخته بادا تن حسود محمد
611
شیوه صدیقیان وفا و محبت
عادت بوجهلیان جحود محمد
612
بهر سقوط درک هبوط مخالف
فوق سعود فلک صعود محمد
613
لیس کلامی یفی بنعث کماله
صل الهی علی النبی و آله
614
حق شب اسری چو داد بار محمد
از همه بالا گرفت کار محمد
615
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما
کرد در آن تیره شب نثار محمد
616
خواجگی کاینات داد خدایش
لیک به فقر آمد افتخار محمد
617
بعد حق آن دم که کس نبود به صورت
غیر ابوبکر یار غار محمد
618
شد دو سه تاری که عنکبوت تنیدش
بر در آن غار پرده دار محمد
619
گر پی ارباب شوق باد بهاری
خار و خسی آرد از دیار محمد
620
همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر
جام کنم آن را به یادگار محمد
621
ای شده طافح ز فیض کاس محمد
ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
622
وحدت مستور در مطاوی کثرت
بار دگر سر زد از لباس محمد
623
یک سر مو از حقش جدا نشناسد
هر که شد امروز حق شناس محمد
624
تا به قیامت مصون بود ز تزلزل
دین قویم قوی اساس محمد
625
جیش عدو گشته با وفور جلادت
منهزم از هیبت هراس محمد
626
حفظ حق اندر لباس نسج عناکب
داشته از بأس خصم پاس محمد
627
هر چه کند التماس در حق امت
حق نکند رد التماس محمد
628
ماه بود عکسی از جمال محمد
مشک شمیمی ز زلف و خال محمد
629
در چمن «فاستقم » قدم ننهاده
سرو روانی به اعتدال محمد
630
حرف شناسان نقش کلک قدم را
صد مدد آمد ز میم و دال محمد
631
یافت چو روی بتان ز خال معنبر
دین هدی زینت از بلال محمد
632
چند نشینی درین سراچه ظلمت
محتجب از نیر کمال محمد
633
روزنه بگشا که تافت بر همه عالم
پرتو خورشید بی زوال محمد
634
دست به دامان آل زن که نباشد
جز به محمد مآل آل محمد
635
حرز امان چیست نعت و نام محمد
صل علی سید الانام محمد
636
بهره نیابی ز ذوق مشرب مستان
تا نچشی جرعه ای ز جام محمد
637
چرخ برین با همه مدارج رفعت
هست کمین پایه از مقام محمد
638
پیک نسیم شمال ای شده محرم
در حرم جاه و احترام محمد
639
بهر خدا چون به عز عرض رسانی
از قبل بیدلان سلام محمد
640
شرح کنی افتقار و عجز رهی را
با کرم خاص و لطف عام محمد
641
بو که درآیم بدین وسیله دولت
در کنف ظل اهتمام دولت
642
مهبط وحی خداست جان محمد
کاشف سر هدی بیان محمد
643
شاه نشانان بارگاه جلالند
خاک نشینان آستان محمد
644
گشته نشانمند هر نبی به نشانی
محو نشانها بود نشان محمد
645
هست به مهمانسرای نعمت هستی
عالم و آدم طفیل خوان محمد
646
با همه اشجار چیست روضه جنت
چند نهالی ز بوستان محمد
647
گر به مراحل ز عرش دارمش اعلی
نیست غلو در علو شان محمد
648
شد صدف گوش هوش عارف و عامی
پر گهر از لعل درفشان محمد
649
صبح هدی تافت از جبین محمد
عرصه دنیا گرفت دین محمد
650
گشت به فحوای «ما رمیت » هویدا
سر یدالله ز آستین محمد
651
از پس و از پیش هر چه بوده و باشد
دیده عیان چشم تیزبین محمد
652
طوق نه گردن سران جهان است
حلقه گیسوی عنبرین محمد
653
نقد همه کاینات آمده قاصر
از ثمن گوهر ثمین محمد
654
تخت نشانان تاج بخش کشیده
باج گدایان ره نشین محمد
655
غیر جهان آفرین کسی نشناسد
در دو جهان حد آفرین محمد
656
هر که نه رو آورد به راه محمد
کی بودش راه در پناه محمد
657
هست برون از دو کون اگر چه به ظاهر
خاک مدینه است تکیه گاه محمد
658
داد ز خیل مسومین مددش حق
ضعف چو شد لاحق سپاه محمد
659
کوکبه حسن آفتاب شکسته ست
شعشعه طلعت چو ماه محمد
660
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوی
بوده حجر تا شجر گواه محمد
661
با گنه همچو کوه چشم شفاعت
باشدم از عفو کوه کاه محمد
662
خرمن شور و شر تمام بشر را
نیم شرر بس ز برق آه محمد
663
مطلع صبح صفاست روی محمد
منبع احسان و لطف خوی محمد
664
سلسله کاینات را سببی نیست
جز شکن زلف مشکبوی محمد
665
باد صبا ای رسول یثرب و بطحا
خیز و قدم نه به جست و جوی محمد
666
بر رخم از خون دل دو رود روان بین
تحفه رسان این درود سوی محمد
667
چشم رمد دیده بر ره است کرم کن
کحل جلایی ز خاک کوی محمد
668
مرهم راحت جراحت دگران را
جان من و داغ آرزوی محمد
669
دولت جامی بس اینکه می گذراند
عمر گرامی به گفت و گوی محمد
670
سبحانک لا علم لنا الا ما
علمت و الهمت لنا الهاما
671
ما را برهان ز ما و آگاهی ده
از سر معینی که داری با ما
672
سبحان من تحیر فی ذاته سواه
فهم خرد به کنه کمالش نبرده راه
673
از ما قیاس ساحت قدسش بود چنانک
موری کند مساحت گردون ز قعر چاه
674
بر وحدتش صحیفه لاریب حجت است
اینک نوشته از شهدالله بر آن گواه
675
عمری خرد چو چشمه «ها» چشمها گشاد
تا بر کمال کنه اله افکند نگاه
676
لیکن کشید عاقبتش در دو دیده میل
شکل «الف » که حرف نخست است از اله
677
طوبی که هشت روضه پر از شاخ و برگ اوست
هست از ریاض مکرمتش دسته گیاه
678
شبهای تار در لگن نقره کوب شاخ
روشن کند ز مشعل خورشید شمع ماه
679
قهار بی منازع و غفار بی ملال
دیان بی معاون و سلطان بی سپاه
680
با غیر او اضافت شاهی بود چنانک
بر یک دو چوب پاره ز شطرنج نام شاه
681
آن را که سرفراز کند از کلاه فقر
از فرق سرکشان جهان درکشد کلاه
682
وان را که قامت از کشش او بود کمان
صد صید دولت افکند از یک خدنگ آه
683
بر یاد اوست عیش جوانان میکده
وز شوق اوست نعره پیران خانقاه
684
ز امید بردباری او پشت ما به کوه
وز بیم بی نیازی او روی ما چو کاه
685
جامی که نامه عملش را نیامده
عنوان به غیر مظلمه مضمون بجز گناه
686
موی سیاه را به هوس می کند سفید
روی سفید را ز گنه می کند سیاه
687
حالش تب خجالت و آه ندامت است
هرگز نبوده حال کسی این چنین تباه
688
گاهی که تکیه بر عمل خود کنند خلق
او را مباد جز کرمت هیچ تکیه گاه
689
با او به فضل کار کن ای مفضل کریم
کز عدل تو به فضل تو می آورد پناه
690
زینسان که فعل اوست ندارد زبان عذر
زانجا که لطف توست تو خود عذر او بخواه
691
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا
بادا هزار جان مقدس تو را فدا
692
می نالم از جدایی تو دمبدم چو نی
وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا
693
عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند
گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا
694
یک صورت بر دو گونه همی آیدت به گوش
گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا
695
برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز
بر عاشقان غمزده زان جام غمزدا
696
زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص
در دیده شهود نماند به جز خدا
697
جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست
گفتیم والسلام علی تابع الهدی
698
ای از علو قدر به کرسی نهاده پا
فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
699
مشکل رسد به دولت تقبیل سده ات
گردون اگر چه راست کند قامت دوتا
700
از طرف بامت ار نگرد پاسبان به زیر
در چشمش آفتاب نماید کم از سها
701
در نیمه ره به سدره برآساید از عروج
مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
702
بر آسمان اگر نکنی سایه چون زمین
تنها زمین به سایه تو کی کند وفا
703
ضل زمین به ساحت فرشت نمی رسد
فارغ بود صباح تو از ظلمت مسا
704
سنگ اساس تو ز تصلب جبل مثل
سقف رواق تو ز ترفع سما نما
705
زان لنگر زمینی «اذا بست الجبال »
زین قبله دعایی «اذا شقت السما»
706
روی توجه همه آفاقیان به توست
هم قبله امیدی و هم کعبه صفا
707
وضع تو بی نظیر و بنای تو دلپذیر
آب تو جانفزای و هوای تو دلگشا
708
هر جای تو که می نگرم به ز دیگری ست
با تو نمی رسد صفت من به هیچ جا
709
جهدی بلیغ کرد به وصف زبان نطق
اما نشد هنوز کما ینبغی ادا
710
خود را بر آستان تو اندازد آفتاب
دارد ز شمسه های تو دریوزه ضیا
711
انداخت عکس نقش ضمیر مصوران
از بس که یافت صفحه دیار تو جلا
712
خورشید زر ناب و فلک لاجورد گشت
کردند جا درون تو خود را به نقش ها
713
نقاش چین چه کار کند در تو غیر آنک
بر نقش کلک خویش کشد خامه خطا
714
حوض تو در میانه و انهار گرد او
ما بر کنار او خوش و او در میان ما
715
چون چار جوی خلد به الوان مختلف
جاری ست گرد حوض تو انهار دایما
716
حوضی عجب ز سیم که بر دیده خیال
تمثیل مثل آن نبود حد سیمیا
717
چو دید حوض سیم تو از آب لطف پر
سیماب شد ز روی زمین چشمه بقا
718
سر برکشیده طرفه درختی ازان میان
وین طرفه ترکه نیست در او قوت نما
719
ریزان نگشته برگ وی از آفت خزان
جنبش ندیده شاخ وی از صولت صبا
720
مرغان به شاخ و برگ وی آنسان گرفته انس
کز وی نمی شوند به صد های و هوی جدا
721
جز منتهای همت مرغان عرش نیست
نبود درخت سدره بدین گونه منتها
722
فواره در ترانه ز منقار مرغ او
در باغ دهر کم زده مرغی چنین نوا
723
ننهاده در حریم تو سایل هنوز پای
گوید صریر باب تو اهلا و مرحبا
724
حاجت به قول نیست که بی ذلت سوال
حاجات سایلان ز در ما شود روا
725
از ظلمت کسوف شود ایمن آفتاب
گر آورد به سایه دیوارت التجا
726
لیک از فروغ شمسه درون و برون تو
امکان سایه نیست مگر سایه خدا
727
ذوالجود والمکارم و الفضل والمنن
ذوالمجد والمفاخر والعز والعلی
728
سلطان حسین آن که بود روز رزم و بزم
کالغیث فی العطیة واللیث فی الوغا
729
شاه غزا شعار که دارد غزای او
بر روزگار دشمن دین صورت عزا
730
مشکین ز طیب نافه خلقش مشام گل
روشن ز گرد موکب او چشم توتیا
731
یابد ز کیمیا صفت زر وجود مس
وز التفات همت او فعل کیمیا
732
گر یافتی به خدمت او رخصت قیام
از پشت چرخ پیر برون رفتی انحنا
733
نبود به روزهای ربیع آن مطر که خور
با دست زرفشانش عرق ریزد از حیا
734
شد خصم سفله از اثر تیغ او دو نیم
چون ارض سفلی از رقم خط استوا
735
هر کس که رو به مهر وی آرد چه باک ازان
کافتد چو سایه خصم نگونسارش از قفا
736
خواهد فلک به سایه او خواب ورنه چیست
بر مهد اطلسش ز مه و مهر متکا
737
عالم پناه شاها چون می کشد دلت
از شاهدان چسر قدر برقع خفا
738
پوشیده نیست بر تو که در عرصه فناست
معموریی که هست درین عرصه فنا
739
آن به که از اشارت معمار عقل و دین
در باغ ملک قصر عدالت کنی بنا
740
هر جا روان کنی ز درون و برونش آب
از جویبار دانش و سرچشمه ذکا
741
بنشانیش به صحن درختی که باشدش
شاخ از وفا و گل ز کرم میوه از سخا
742
برگش بود هوا زده نفس را علاج
شاخش بود زمن شده عجز را عصا
743
مرغان بر آن نشسته ز آثار پر تو
افکنده در رواق فلک غلغل ثنا
744
از میوه خود چه گویم کز طعم و بوی خوش
جان تو را شود ابدالآبدین غذا
745
بفروش کام نفس و بخر دولت ابد
اینک ستاده مشتری «ان الله اشتری »
746
حیف آیدم که رایت شاهی فتد ز پای
آنجا که سرکشد علم دولت گدا
747
نگشایدت ز ساختن این سرای کار
گر کار آن سرای نسازی درین سرا
748
از فیض ابر لطف و سحاب نوال توست
هر نکته ای که زاد ازین طبع نکته زا
749
ورنی در آن محیط که هر قطره هست ازو
بحر گهر چه قدر صدفریزه ای مرا
750
تا بهر صید مرغ اجابت همی نهند
هر صبح و شام اهل صفا دامی از دعا
751
بادا همیشه مرغ اجابت شکار تو
دامش دعای دام لک العز و البقا
752
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام
قضات اگر چه نباشند مستحق آن را
753
به غیر وصل نخوانند قاریان قرآن
ز حال وقف وقوفی نباشد ایشان را
754
گرفته اند همانا قضات از ایشان باز
به رسم عادت خود وقف های قرآن را
755
به نام خدایی که پست و بلند
ز خورشید فضلش بود بهره مند
756
فرازنده این کهن بارگاه
فروزنده مشعل مهر و ماه
757
کریمی که از طارم کبریا
چو شد سایه گستر درین تنگنا
758
ز فر خود آن سایه را مایه داد
لقب شاه عالم پناهش نهاد
759
جهان را ز صد گونه فرسودگی
در آن سایه بخشید آسودگی
760
چو منشی عقل آن تمنا کند
که تاریخ اقبالش انشا کند
761
فلک حل کند بهر عز و شرف
زر مهر در لاجوردی صدف
762
عطارد کشد خامه افتخار
کشد نقش بر صفحه روزگار
763
الا تا بود چرخ عالی نهاد
ازان نقش این صفحه خالی مباد
764
شهی تاجور بر سریر سرور
بماناد پاینده تا نفخ صور
765
محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار
می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار
766
زودتر آهنگ ره کن کآرزوی او مرا
برده است از دیده خواب از سینه صبر از دل قرار
767
قطع این وادی به ترک اختیار خود توان
می نهم در قبضه حکمت زمام اختیار
768
اشتر مستم که بی خود می روم در راه او
نیست در بینی مرا جز رشته مهرش مهار
769
پای کوبان می برد شوق جمال او مرا
زیر پایم چون حریر و گل بود خارا و خار
770
هر کسی بر ناقه بهر تحفه باری می نهد
بار من فاقه است و من زین تحفه هستم زیر بار
771
هر نشان پا که می بینم ز ناقه در رهش
می نماید چهره مقصود را آیینه وار
772
یک طرف بانگ حدی یک جانب آواز درای
از گران جانی بود آن را که ماند دل به جای
773
ناقه چون ذکر حبیب و منزل او بشنود
گر چه باشد در گرانی کوه گردد بادپای
774
لیلی اندر حی چو گل بگشاد گویی پیرهن
کز نسیم نجد می آید شمیم جانفزای
775
حال و وجد من فزود از بوی جان افزای نجد
سوی نجدم ای صبا بهر خدا راهی نمای
776
منزل جانان و کان لطف و احسان است نجد
آب او خوش خاک او دلکش هوایش دلگشای
777
لاله صحرای او بر چهره گل داغ نه
سبزه اطلال او بر جعد سنبل مشکسای
778
وایه آن دارم که بینم نجد را مأوای خویش
گر نیابم وایه خود وای من صد بار وای
779
بر کنار دجله ام افتاده دور از خان و مان
وز دو دیده دجله خون در کنار من روان
780
پا برون کی کردمی بر خاک بغداد از رکاب
گر نپیچیدی هوای یثربم آن سو عنان
781
حبذا یثرب که تا یکدم کنم آنجا وطن
عمرها ترک اقامت در وطن کردن توان
782
مرغ جان را آشیان اصلی است آن ای خدای
ره نمای این مرغ را روزی سوی آن آشیان
783
خوابگاه حضرتی آمد که گر بودی به فرض
مرقد پاکش چو مهد عیسی اندر آسمان
784
فرض بودی بر همه بهر زیارت کردنش
صرف کردن عمر را در جست و جوی نردبان
785
مرقد او در زمین پیدا زهی حرمان که من
پا ز سر ناکرده بنشینم ز طوفش یک زمان
786
السلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود
السلام ای تازه تر گلبرگ صحرای وجود
787
السلام ای آن که تا از جبهه آدم نتافت
نور پاکت کس نبرد از قدسیان او را سجود
788
السلام ای آن که زنگ ظلمت کفر و نفاق
صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود
789
السلام ای آن که ناید در همه کون و مکان
تیزبینان را به جز نور تو در چشم شهود
790
السلام ای آن که بهر فرش راهت بافت دهر
اطلسی را کش ز شب کردند تار از روز پود
791
السلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر
جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود
792
السلام ای آن که تا بودم درین محنت سرا
در سرم سودا و در جانم تمنای تو بود
793
یا شفیع المذنبین بار گناه آورده ام
بر درت این بار با پشت دوتاه آورده ام
794
چشم رحمت برگشا موی سفید من نگر
گر چه از شرمندگی روی سیاه آورده ام
795
آن نمی گویم که بودم سالها در راه تو
هستم آن گمره که اکنون رو به راه آورده ام
796
عجز بی خویشی و درویشی و دلریشی و درد
این همه بر دعوی عشقت گواه آورده ام
797
دیو رهزن در کمین نفس و هوا اعدای دین
زین همه با سایه لطفت پناه آورده ام
798
گر چه روی معذرت نگذاشت گستاخی مرا
کرده گستاخی زبان عذرخواه آورده ام
799
بسته ام بر یکدگر نخلی ز خارستان طبع
سوی فردوس برین مشتی گیاه آورده ام
800
دولتم این بس که بعد از محنت و رنج دراز
بر رحیم آستانت می نهم روی نیاز
801
یا رسول الله نمی گویم که مهمان توام
یا فقیری طعمه جوی از ریزه خوان توام
802
بر لب افتاده زبان گرگین سگی ام تشنه جان
آرزومند نمی از بحر احسان توام
803
گر ندارم افسر شاهی به سر این بس که هست
گردن تسلیم زیر طوق فرمان توام
804
مسند عزت نهم بر صدر ایوان قبول
گر نیاید سنگ رد از دست دربان توام
805
شد گلستان از خوی رخسار تو خاک حجاز
من به بویی گشته خرسند از گلستان توام
806
وارهان از گفت و گوی زاغ طبعانم که من
عندلیب مدح گو مرغ ثناخوان توام
807
دفتری دارم سیاه از معصیت بیچاره من
گر شفاعت نامه ای ناید ز دیوان توام
808
حق آنانی که عمری در وفایت بوده اند
وین زمان در ساحت قرب تو خوش آسوده اند
809
حق آنانی که راهی را که خود پیموده ای
پای از سر ساخته ایشان همان پیموده اند
810
حق آنانی که از تیه ضلالت خلق را
جز به صوب شارع شرع تو ره ننموده اند
811
کز گدای بینوا جامی عنایت وامگیر
کش عنان دل ز کف نفس و هوا بربوده اند
812
از سحاب فیض لطف عام خود رشحی بریز
بر دل و جانش که از لوث گناه آلوده اند
813
کحل بیناییش ده زین در که عمری زین هوس
مردمان چشم او خون جگر پالوده اند
814
کن قبول او را طفیل آن کسان کز گفت وگوی
هم تن و هم جان به راهت سوده و فرسوده اند
815
ماه معین چیست خاک پای محمد
حبل متین ربقه ولای محمد
816
خلقت عالم برای نفع بشر شد
خلقت نوع بشر برای محمد
817
سوده همه قدسیان جبین ارادت
بر ته نعلین عرش سای محمد
818
عروه وثقی بس است دین و دول را
ریشه ای از گوشه ردای محمد
819
جان گرامی دریغ نیست ز عشقش
جان من و صد چو من فدای محمد
820
جای محمد درون خلوت جان است
نیست مرا دیگری به جای محمد
821
حد ثنایش به جز خدا که شناسد
من که و اندیشه ثنای محمد
822
نور بقا آمد آفتاب محمد
پرده آن نور خاک و آب محمد
823
بست نقابی ز آب و خاک وگرنه
رتبه امکان نداشت تاب محمد
824
چشم خدابین به جز خدای نبیند
چون ز میان برفتد نقاب محمد
825
افسر کونین گشت کاف لعمرک
از شرف دولت خطاب محمد
826
چون شب اسری کشید سرمه مازاغ
نقش سوی کی شود حجاب محمد
827
دولت فردا به هیچ باب نیابد
هر که شد امروز رد باب محمد
828
هر چه بود درج در صحیفه هستی
منتخبی باشد از کتاب محمد
829
گر نبود پرده صفات محمد
خلق بسوزد ز نور ذات محمد
830
شاه مخوانش که کجروی ست چو فرزین
هر که درین عرصه نیست مات محمد
831
ساخته چون زر ناب ناسره مس را
پرتو اکسیر التفات محمد
832
مستی او از شراب ساقی باقی
مستی باقی ز باقیات محمد
833
سایه نهان شد چو آفتاب حقیقت
تافت عیان از همه جهات محمد
834
در صف هیجا به وقت صولت اعدا
کوه خجل مانده از ثبات محمد
835
من که زنم در سخنوری دم اعجاز
عاجزم از شرح معجزات محمد
836
چرخ که خم شد پی سجود محمد
هست حبابی ز بحر جود محمد
837
مطرب دستانسرای بزم صفا را
نیست سرودی به از درود محمد
838
پایه قدر مقربان ملایک
با همه رفعت بود فرود محمد
839
جز لمعات جمال اقدم اقدس
نامده در دیده شهود محمد
840
بولهب آسا ز آتش تب تبت
سوخته بادا تن حسود محمد
841
شیوه صدیقیان وفا و محبت
عادت بوجهلیان جحود محمد
842
بهر سقوط درک هبوط مخالف
فوق سعود فلک صعود محمد
843
لیس کلامی یفی بنعث کماله
صل الهی علی النبی و آله
844
حق شب اسری چو داد بار محمد
از همه بالا گرفت کار محمد
845
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما
کرد در آن تیره شب نثار محمد
846
خواجگی کاینات داد خدایش
لیک به فقر آمد افتخار محمد
847
بعد حق آن دم که کس نبود به صورت
غیر ابوبکر یار غار محمد
848
شد دو سه تاری که عنکبوت تنیدش
بر در آن غار پرده دار محمد
849
گر پی ارباب شوق باد بهاری
خار و خسی آرد از دیار محمد
850
همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر
جام کنم آن را به یادگار محمد
851
ای شده طافح ز فیض کاس محمد
ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
852
وحدت مستور در مطاوی کثرت
بار دگر سر زد از لباس محمد
853
یک سر مو از حقش جدا نشناسد
هر که شد امروز حق شناس محمد
854
تا به قیامت مصون بود ز تزلزل
دین قویم قوی اساس محمد
855
جیش عدو گشته با وفور جلادت
منهزم از هیبت هراس محمد
856
حفظ حق اندر لباس نسج عناکب
داشته از بأس خصم پاس محمد
857
هر چه کند التماس در حق امت
حق نکند رد التماس محمد
858
ماه بود عکسی از جمال محمد
مشک شمیمی ز زلف و خال محمد
859
در چمن «فاستقم » قدم ننهاده
سرو روانی به اعتدال محمد
860
حرف شناسان نقش کلک قدم را
صد مدد آمد ز میم و دال محمد
861
یافت چو روی بتان ز خال معنبر
دین هدی زینت از بلال محمد
862
چند نشینی درین سراچه ظلمت
محتجب از نیر کمال محمد
863
روزنه بگشا که تافت بر همه عالم
پرتو خورشید بی زوال محمد
864
دست به دامان آل زن که نباشد
جز به محمد مآل آل محمد
865
حرز امان چیست نعت و نام محمد
صل علی سید الانام محمد
866
بهره نیابی ز ذوق مشرب مستان
تا نچشی جرعه ای ز جام محمد
867
چرخ برین با همه مدارج رفعت
هست کمین پایه از مقام محمد
868
پیک نسیم شمال ای شده محرم
در حرم جاه و احترام محمد
869
بهر خدا چون به عز عرض رسانی
از قبل بیدلان سلام محمد
870
شرح کنی افتقار و عجز رهی را
با کرم خاص و لطف عام محمد
871
بو که درآیم بدین وسیله دولت
در کنف ظل اهتمام دولت
872
مهبط وحی خداست جان محمد
کاشف سر هدی بیان محمد
873
شاه نشانان بارگاه جلالند
خاک نشینان آستان محمد
874
گشته نشانمند هر نبی به نشانی
محو نشانها بود نشان محمد
875
هست به مهمانسرای نعمت هستی
عالم و آدم طفیل خوان محمد
876
با همه اشجار چیست روضه جنت
چند نهالی ز بوستان محمد
877
گر به مراحل ز عرش دارمش اعلی
نیست غلو در علو شان محمد
878
شد صدف گوش هوش عارف و عامی
پر گهر از لعل درفشان محمد
879
صبح هدی تافت از جبین محمد
عرصه دنیا گرفت دین محمد
880
گشت به فحوای «ما رمیت » هویدا
سر یدالله ز آستین محمد
881
از پس و از پیش هر چه بوده و باشد
دیده عیان چشم تیزبین محمد
882
طوق نه گردن سران جهان است
حلقه گیسوی عنبرین محمد
883
نقد همه کاینات آمده قاصر
از ثمن گوهر ثمین محمد
884
تخت نشانان تاج بخش کشیده
باج گدایان ره نشین محمد
885
غیر جهان آفرین کسی نشناسد
در دو جهان حد آفرین محمد
886
هر که نه رو آورد به راه محمد
کی بودش راه در پناه محمد
887
هست برون از دو کون اگر چه به ظاهر
خاک مدینه است تکیه گاه محمد
888
داد ز خیل مسومین مددش حق
ضعف چو شد لاحق سپاه محمد
889
کوکبه حسن آفتاب شکسته ست
شعشعه طلعت چو ماه محمد
890
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوی
بوده حجر تا شجر گواه محمد
891
با گنه همچو کوه چشم شفاعت
باشدم از عفو کوه کاه محمد
892
خرمن شور و شر تمام بشر را
نیم شرر بس ز برق آه محمد
893
مطلع صبح صفاست روی محمد
منبع احسان و لطف خوی محمد
894
سلسله کاینات را سببی نیست
جز شکن زلف مشکبوی محمد
895
باد صبا ای رسول یثرب و بطحا
خیز و قدم نه به جست و جوی محمد
896
بر رخم از خون دل دو رود روان بین
تحفه رسان این درود سوی محمد
897
چشم رمد دیده بر ره است کرم کن
کحل جلایی ز خاک کوی محمد
898
مرهم راحت جراحت دگران را
جان من و داغ آرزوی محمد
899
دولت جامی بس اینکه می گذراند
عمر گرامی به گفت و گوی محمد
900
سبحانک لا علم لنا الا ما
علمت و الهمت لنا الهاما
901
ما را برهان ز ما و آگاهی ده
از سر معینی که داری با ما
902
سبحان من تحیر فی ذاته سواه
فهم خرد به کنه کمالش نبرده راه
903
از ما قیاس ساحت قدسش بود چنانک
موری کند مساحت گردون ز قعر چاه
904
بر وحدتش صحیفه لاریب حجت است
اینک نوشته از شهدالله بر آن گواه
905
عمری خرد چو چشمه «ها» چشمها گشاد
تا بر کمال کنه اله افکند نگاه
906
لیکن کشید عاقبتش در دو دیده میل
شکل «الف » که حرف نخست است از اله
907
طوبی که هشت روضه پر از شاخ و برگ اوست
هست از ریاض مکرمتش دسته گیاه
908
شبهای تار در لگن نقره کوب شاخ
روشن کند ز مشعل خورشید شمع ماه
909
قهار بی منازع و غفار بی ملال
دیان بی معاون و سلطان بی سپاه
910
با غیر او اضافت شاهی بود چنانک
بر یک دو چوب پاره ز شطرنج نام شاه
911
آن را که سرفراز کند از کلاه فقر
از فرق سرکشان جهان درکشد کلاه
912
وان را که قامت از کشش او بود کمان
صد صید دولت افکند از یک خدنگ آه
913
بر یاد اوست عیش جوانان میکده
وز شوق اوست نعره پیران خانقاه
914
ز امید بردباری او پشت ما به کوه
وز بیم بی نیازی او روی ما چو کاه
915
جامی که نامه عملش را نیامده
عنوان به غیر مظلمه مضمون بجز گناه
916
موی سیاه را به هوس می کند سفید
روی سفید را ز گنه می کند سیاه
917
حالش تب خجالت و آه ندامت است
هرگز نبوده حال کسی این چنین تباه
918
گاهی که تکیه بر عمل خود کنند خلق
او را مباد جز کرمت هیچ تکیه گاه
919
با او به فضل کار کن ای مفضل کریم
کز عدل تو به فضل تو می آورد پناه
920
زینسان که فعل اوست ندارد زبان عذر
زانجا که لطف توست تو خود عذر او بخواه
921
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا
بادا هزار جان مقدس تو را فدا
922
می نالم از جدایی تو دمبدم چو نی
وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا
923
عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند
گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا
924
یک صورت بر دو گونه همی آیدت به گوش
گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا
925
برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز
بر عاشقان غمزده زان جام غمزدا
926
زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص
در دیده شهود نماند به جز خدا
927
جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست
گفتیم والسلام علی تابع الهدی
928
ای از علو قدر به کرسی نهاده پا
فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
929
مشکل رسد به دولت تقبیل سده ات
گردون اگر چه راست کند قامت دوتا
930
از طرف بامت ار نگرد پاسبان به زیر
در چشمش آفتاب نماید کم از سها
931
در نیمه ره به سدره برآساید از عروج
مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
932
بر آسمان اگر نکنی سایه چون زمین
تنها زمین به سایه تو کی کند وفا
933
ضل زمین به ساحت فرشت نمی رسد
فارغ بود صباح تو از ظلمت مسا
934
سنگ اساس تو ز تصلب جبل مثل
سقف رواق تو ز ترفع سما نما
935
زان لنگر زمینی «اذا بست الجبال »
زین قبله دعایی «اذا شقت السما»
936
روی توجه همه آفاقیان به توست
هم قبله امیدی و هم کعبه صفا
937
وضع تو بی نظیر و بنای تو دلپذیر
آب تو جانفزای و هوای تو دلگشا
938
هر جای تو که می نگرم به ز دیگری ست
با تو نمی رسد صفت من به هیچ جا
939
جهدی بلیغ کرد به وصف زبان نطق
اما نشد هنوز کما ینبغی ادا
940
خود را بر آستان تو اندازد آفتاب
دارد ز شمسه های تو دریوزه ضیا
941
انداخت عکس نقش ضمیر مصوران
از بس که یافت صفحه دیار تو جلا
942
خورشید زر ناب و فلک لاجورد گشت
کردند جا درون تو خود را به نقش ها
943
نقاش چین چه کار کند در تو غیر آنک
بر نقش کلک خویش کشد خامه خطا
944
حوض تو در میانه و انهار گرد او
ما بر کنار او خوش و او در میان ما
945
چون چار جوی خلد به الوان مختلف
جاری ست گرد حوض تو انهار دایما
946
حوضی عجب ز سیم که بر دیده خیال
تمثیل مثل آن نبود حد سیمیا
947
چو دید حوض سیم تو از آب لطف پر
سیماب شد ز روی زمین چشمه بقا
948
سر برکشیده طرفه درختی ازان میان
وین طرفه ترکه نیست در او قوت نما
949
ریزان نگشته برگ وی از آفت خزان
جنبش ندیده شاخ وی از صولت صبا
950
مرغان به شاخ و برگ وی آنسان گرفته انس
کز وی نمی شوند به صد های و هوی جدا
951
جز منتهای همت مرغان عرش نیست
نبود درخت سدره بدین گونه منتها
952
فواره در ترانه ز منقار مرغ او
در باغ دهر کم زده مرغی چنین نوا
953
ننهاده در حریم تو سایل هنوز پای
گوید صریر باب تو اهلا و مرحبا
954
حاجت به قول نیست که بی ذلت سوال
حاجات سایلان ز در ما شود روا
955
از ظلمت کسوف شود ایمن آفتاب
گر آورد به سایه دیوارت التجا
956
لیک از فروغ شمسه درون و برون تو
امکان سایه نیست مگر سایه خدا
957
ذوالجود والمکارم و الفضل والمنن
ذوالمجد والمفاخر والعز والعلی
958
سلطان حسین آن که بود روز رزم و بزم
کالغیث فی العطیة واللیث فی الوغا
959
شاه غزا شعار که دارد غزای او
بر روزگار دشمن دین صورت عزا
960
مشکین ز طیب نافه خلقش مشام گل
روشن ز گرد موکب او چشم توتیا
961
یابد ز کیمیا صفت زر وجود مس
وز التفات همت او فعل کیمیا
962
گر یافتی به خدمت او رخصت قیام
از پشت چرخ پیر برون رفتی انحنا
963
نبود به روزهای ربیع آن مطر که خور
با دست زرفشانش عرق ریزد از حیا
964
شد خصم سفله از اثر تیغ او دو نیم
چون ارض سفلی از رقم خط استوا
965
هر کس که رو به مهر وی آرد چه باک ازان
کافتد چو سایه خصم نگونسارش از قفا
966
خواهد فلک به سایه او خواب ورنه چیست
بر مهد اطلسش ز مه و مهر متکا
967
عالم پناه شاها چون می کشد دلت
از شاهدان چسر قدر برقع خفا
968
پوشیده نیست بر تو که در عرصه فناست
معموریی که هست درین عرصه فنا
969
آن به که از اشارت معمار عقل و دین
در باغ ملک قصر عدالت کنی بنا
970
هر جا روان کنی ز درون و برونش آب
از جویبار دانش و سرچشمه ذکا
971
بنشانیش به صحن درختی که باشدش
شاخ از وفا و گل ز کرم میوه از سخا
972
برگش بود هوا زده نفس را علاج
شاخش بود زمن شده عجز را عصا
973
مرغان بر آن نشسته ز آثار پر تو
افکنده در رواق فلک غلغل ثنا
974
از میوه خود چه گویم کز طعم و بوی خوش
جان تو را شود ابدالآبدین غذا
975
بفروش کام نفس و بخر دولت ابد
اینک ستاده مشتری «ان الله اشتری »
976
حیف آیدم که رایت شاهی فتد ز پای
آنجا که سرکشد علم دولت گدا
977
نگشایدت ز ساختن این سرای کار
گر کار آن سرای نسازی درین سرا
978
از فیض ابر لطف و سحاب نوال توست
هر نکته ای که زاد ازین طبع نکته زا
979
ورنی در آن محیط که هر قطره هست ازو
بحر گهر چه قدر صدفریزه ای مرا
980
تا بهر صید مرغ اجابت همی نهند
هر صبح و شام اهل صفا دامی از دعا
981
بادا همیشه مرغ اجابت شکار تو
دامش دعای دام لک العز و البقا
982
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام
قضات اگر چه نباشند مستحق آن را
983
به غیر وصل نخوانند قاریان قرآن
ز حال وقف وقوفی نباشد ایشان را
984
گرفته اند همانا قضات از ایشان باز
به رسم عادت خود وقف های قرآن را
985
به نام خدایی که پست و بلند
ز خورشید فضلش بود بهره مند
986
فرازنده این کهن بارگاه
فروزنده مشعل مهر و ماه
987
کریمی که از طارم کبریا
چو شد سایه گستر درین تنگنا
988
ز فر خود آن سایه را مایه داد
لقب شاه عالم پناهش نهاد
989
جهان را ز صد گونه فرسودگی
در آن سایه بخشید آسودگی
990
چو منشی عقل آن تمنا کند
که تاریخ اقبالش انشا کند
991
فلک حل کند بهر عز و شرف
زر مهر در لاجوردی صدف
992
عطارد کشد خامه افتخار
کشد نقش بر صفحه روزگار
993
الا تا بود چرخ عالی نهاد
ازان نقش این صفحه خالی مباد
994
شهی تاجور بر سریر سرور
بماناد پاینده تا نفخ صور
995
محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار
می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار
996
زودتر آهنگ ره کن کآرزوی او مرا
برده است از دیده خواب از سینه صبر از دل قرار
997
قطع این وادی به ترک اختیار خود توان
می نهم در قبضه حکمت زمام اختیار
998
اشتر مستم که بی خود می روم در راه او
نیست در بینی مرا جز رشته مهرش مهار
999
پای کوبان می برد شوق جمال او مرا
زیر پایم چون حریر و گل بود خارا و خار
1000
هر کسی بر ناقه بهر تحفه باری می نهد
بار من فاقه است و من زین تحفه هستم زیر بار
1001
هر نشان پا که می بینم ز ناقه در رهش
می نماید چهره مقصود را آیینه وار
1002
یک طرف بانگ حدی یک جانب آواز درای
از گران جانی بود آن را که ماند دل به جای
1003
ناقه چون ذکر حبیب و منزل او بشنود
گر چه باشد در گرانی کوه گردد بادپای
1004
لیلی اندر حی چو گل بگشاد گویی پیرهن
کز نسیم نجد می آید شمیم جانفزای
1005
حال و وجد من فزود از بوی جان افزای نجد
سوی نجدم ای صبا بهر خدا راهی نمای
1006
منزل جانان و کان لطف و احسان است نجد
آب او خوش خاک او دلکش هوایش دلگشای
1007
لاله صحرای او بر چهره گل داغ نه
سبزه اطلال او بر جعد سنبل مشکسای
1008
وایه آن دارم که بینم نجد را مأوای خویش
گر نیابم وایه خود وای من صد بار وای
1009
بر کنار دجله ام افتاده دور از خان و مان
وز دو دیده دجله خون در کنار من روان
1010
پا برون کی کردمی بر خاک بغداد از رکاب
گر نپیچیدی هوای یثربم آن سو عنان
1011
حبذا یثرب که تا یکدم کنم آنجا وطن
عمرها ترک اقامت در وطن کردن توان
1012
مرغ جان را آشیان اصلی است آن ای خدای
ره نمای این مرغ را روزی سوی آن آشیان
1013
خوابگاه حضرتی آمد که گر بودی به فرض
مرقد پاکش چو مهد عیسی اندر آسمان
1014
فرض بودی بر همه بهر زیارت کردنش
صرف کردن عمر را در جست و جوی نردبان
1015
مرقد او در زمین پیدا زهی حرمان که من
پا ز سر ناکرده بنشینم ز طوفش یک زمان
1016
السلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود
السلام ای تازه تر گلبرگ صحرای وجود
1017
السلام ای آن که تا از جبهه آدم نتافت
نور پاکت کس نبرد از قدسیان او را سجود
1018
السلام ای آن که زنگ ظلمت کفر و نفاق
صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود
1019
السلام ای آن که ناید در همه کون و مکان
تیزبینان را به جز نور تو در چشم شهود
1020
السلام ای آن که بهر فرش راهت بافت دهر
اطلسی را کش ز شب کردند تار از روز پود
1021
السلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر
جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود
1022
السلام ای آن که تا بودم درین محنت سرا
در سرم سودا و در جانم تمنای تو بود
1023
یا شفیع المذنبین بار گناه آورده ام
بر درت این بار با پشت دوتاه آورده ام
1024
چشم رحمت برگشا موی سفید من نگر
گر چه از شرمندگی روی سیاه آورده ام
1025
آن نمی گویم که بودم سالها در راه تو
هستم آن گمره که اکنون رو به راه آورده ام
1026
عجز بی خویشی و درویشی و دلریشی و درد
این همه بر دعوی عشقت گواه آورده ام
1027
دیو رهزن در کمین نفس و هوا اعدای دین
زین همه با سایه لطفت پناه آورده ام
1028
گر چه روی معذرت نگذاشت گستاخی مرا
کرده گستاخی زبان عذرخواه آورده ام
1029
بسته ام بر یکدگر نخلی ز خارستان طبع
سوی فردوس برین مشتی گیاه آورده ام
1030
دولتم این بس که بعد از محنت و رنج دراز
بر رحیم آستانت می نهم روی نیاز
1031
یا رسول الله نمی گویم که مهمان توام
یا فقیری طعمه جوی از ریزه خوان توام
1032
بر لب افتاده زبان گرگین سگی ام تشنه جان
آرزومند نمی از بحر احسان توام
1033
گر ندارم افسر شاهی به سر این بس که هست
گردن تسلیم زیر طوق فرمان توام
1034
مسند عزت نهم بر صدر ایوان قبول
گر نیاید سنگ رد از دست دربان توام
1035
شد گلستان از خوی رخسار تو خاک حجاز
من به بویی گشته خرسند از گلستان توام
1036
وارهان از گفت و گوی زاغ طبعانم که من
عندلیب مدح گو مرغ ثناخوان توام
1037
دفتری دارم سیاه از معصیت بیچاره من
گر شفاعت نامه ای ناید ز دیوان توام
1038
حق آنانی که عمری در وفایت بوده اند
وین زمان در ساحت قرب تو خوش آسوده اند
1039
حق آنانی که راهی را که خود پیموده ای
پای از سر ساخته ایشان همان پیموده اند
1040
حق آنانی که از تیه ضلالت خلق را
جز به صوب شارع شرع تو ره ننموده اند
1041
کز گدای بینوا جامی عنایت وامگیر
کش عنان دل ز کف نفس و هوا بربوده اند
1042
از سحاب فیض لطف عام خود رشحی بریز
بر دل و جانش که از لوث گناه آلوده اند
1043
کحل بیناییش ده زین در که عمری زین هوس
مردمان چشم او خون جگر پالوده اند
1044
کن قبول او را طفیل آن کسان کز گفت وگوی
هم تن و هم جان به راهت سوده و فرسوده اند
1045
ماه معین چیست خاک پای محمد
حبل متین ربقه ولای محمد
1046
خلقت عالم برای نفع بشر شد
خلقت نوع بشر برای محمد
1047
سوده همه قدسیان جبین ارادت
بر ته نعلین عرش سای محمد
1048
عروه وثقی بس است دین و دول را
ریشه ای از گوشه ردای محمد
1049
جان گرامی دریغ نیست ز عشقش
جان من و صد چو من فدای محمد
1050
جای محمد درون خلوت جان است
نیست مرا دیگری به جای محمد
1051
حد ثنایش به جز خدا که شناسد
من که و اندیشه ثنای محمد
1052
نور بقا آمد آفتاب محمد
پرده آن نور خاک و آب محمد
1053
بست نقابی ز آب و خاک وگرنه
رتبه امکان نداشت تاب محمد
1054
چشم خدابین به جز خدای نبیند
چون ز میان برفتد نقاب محمد
1055
افسر کونین گشت کاف لعمرک
از شرف دولت خطاب محمد
1056
چون شب اسری کشید سرمه مازاغ
نقش سوی کی شود حجاب محمد
1057
دولت فردا به هیچ باب نیابد
هر که شد امروز رد باب محمد
1058
هر چه بود درج در صحیفه هستی
منتخبی باشد از کتاب محمد
1059
گر نبود پرده صفات محمد
خلق بسوزد ز نور ذات محمد
1060
شاه مخوانش که کجروی ست چو فرزین
هر که درین عرصه نیست مات محمد
1061
ساخته چون زر ناب ناسره مس را
پرتو اکسیر التفات محمد
1062
مستی او از شراب ساقی باقی
مستی باقی ز باقیات محمد
1063
سایه نهان شد چو آفتاب حقیقت
تافت عیان از همه جهات محمد
1064
در صف هیجا به وقت صولت اعدا
کوه خجل مانده از ثبات محمد
1065
من که زنم در سخنوری دم اعجاز
عاجزم از شرح معجزات محمد
1066
چرخ که خم شد پی سجود محمد
هست حبابی ز بحر جود محمد
1067
مطرب دستانسرای بزم صفا را
نیست سرودی به از درود محمد
1068
پایه قدر مقربان ملایک
با همه رفعت بود فرود محمد
1069
جز لمعات جمال اقدم اقدس
نامده در دیده شهود محمد
1070
بولهب آسا ز آتش تب تبت
سوخته بادا تن حسود محمد
1071
شیوه صدیقیان وفا و محبت
عادت بوجهلیان جحود محمد
1072
بهر سقوط درک هبوط مخالف
فوق سعود فلک صعود محمد
1073
لیس کلامی یفی بنعث کماله
صل الهی علی النبی و آله
1074
حق شب اسری چو داد بار محمد
از همه بالا گرفت کار محمد
1075
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما
کرد در آن تیره شب نثار محمد
1076
خواجگی کاینات داد خدایش
لیک به فقر آمد افتخار محمد
1077
بعد حق آن دم که کس نبود به صورت
غیر ابوبکر یار غار محمد
1078
شد دو سه تاری که عنکبوت تنیدش
بر در آن غار پرده دار محمد
1079
گر پی ارباب شوق باد بهاری
خار و خسی آرد از دیار محمد
1080
همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر
جام کنم آن را به یادگار محمد
1081
ای شده طافح ز فیض کاس محمد
ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
1082
وحدت مستور در مطاوی کثرت
بار دگر سر زد از لباس محمد
1083
یک سر مو از حقش جدا نشناسد
هر که شد امروز حق شناس محمد
1084
تا به قیامت مصون بود ز تزلزل
دین قویم قوی اساس محمد
1085
جیش عدو گشته با وفور جلادت
منهزم از هیبت هراس محمد
1086
حفظ حق اندر لباس نسج عناکب
داشته از بأس خصم پاس محمد
1087
هر چه کند التماس در حق امت
حق نکند رد التماس محمد
1088
ماه بود عکسی از جمال محمد
مشک شمیمی ز زلف و خال محمد
1089
در چمن «فاستقم » قدم ننهاده
سرو روانی به اعتدال محمد
1090
حرف شناسان نقش کلک قدم را
صد مدد آمد ز میم و دال محمد
1091
یافت چو روی بتان ز خال معنبر
دین هدی زینت از بلال محمد
1092
چند نشینی درین سراچه ظلمت
محتجب از نیر کمال محمد
1093
روزنه بگشا که تافت بر همه عالم
پرتو خورشید بی زوال محمد
1094
دست به دامان آل زن که نباشد
جز به محمد مآل آل محمد
1095
حرز امان چیست نعت و نام محمد
صل علی سید الانام محمد
1096
بهره نیابی ز ذوق مشرب مستان
تا نچشی جرعه ای ز جام محمد
1097
چرخ برین با همه مدارج رفعت
هست کمین پایه از مقام محمد
1098
پیک نسیم شمال ای شده محرم
در حرم جاه و احترام محمد
1099
بهر خدا چون به عز عرض رسانی
از قبل بیدلان سلام محمد
1100
شرح کنی افتقار و عجز رهی را
با کرم خاص و لطف عام محمد
1101
بو که درآیم بدین وسیله دولت
در کنف ظل اهتمام دولت
1102
مهبط وحی خداست جان محمد
کاشف سر هدی بیان محمد
1103
شاه نشانان بارگاه جلالند
خاک نشینان آستان محمد
1104
گشته نشانمند هر نبی به نشانی
محو نشانها بود نشان محمد
1105
هست به مهمانسرای نعمت هستی
عالم و آدم طفیل خوان محمد
1106
با همه اشجار چیست روضه جنت
چند نهالی ز بوستان محمد
1107
گر به مراحل ز عرش دارمش اعلی
نیست غلو در علو شان محمد
1108
شد صدف گوش هوش عارف و عامی
پر گهر از لعل درفشان محمد
1109
صبح هدی تافت از جبین محمد
عرصه دنیا گرفت دین محمد
1110
گشت به فحوای «ما رمیت » هویدا
سر یدالله ز آستین محمد
1111
از پس و از پیش هر چه بوده و باشد
دیده عیان چشم تیزبین محمد
1112
طوق نه گردن سران جهان است
حلقه گیسوی عنبرین محمد
1113
نقد همه کاینات آمده قاصر
از ثمن گوهر ثمین محمد
1114
تخت نشانان تاج بخش کشیده
باج گدایان ره نشین محمد
1115
غیر جهان آفرین کسی نشناسد
در دو جهان حد آفرین محمد
1116
هر که نه رو آورد به راه محمد
کی بودش راه در پناه محمد
1117
هست برون از دو کون اگر چه به ظاهر
خاک مدینه است تکیه گاه محمد
1118
داد ز خیل مسومین مددش حق
ضعف چو شد لاحق سپاه محمد
1119
کوکبه حسن آفتاب شکسته ست
شعشعه طلعت چو ماه محمد
1120
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوی
بوده حجر تا شجر گواه محمد
1121
با گنه همچو کوه چشم شفاعت
باشدم از عفو کوه کاه محمد
1122
خرمن شور و شر تمام بشر را
نیم شرر بس ز برق آه محمد
1123
مطلع صبح صفاست روی محمد
منبع احسان و لطف خوی محمد
1124
سلسله کاینات را سببی نیست
جز شکن زلف مشکبوی محمد
1125
باد صبا ای رسول یثرب و بطحا
خیز و قدم نه به جست و جوی محمد
1126
بر رخم از خون دل دو رود روان بین
تحفه رسان این درود سوی محمد
1127
چشم رمد دیده بر ره است کرم کن
کحل جلایی ز خاک کوی محمد
1128
مرهم راحت جراحت دگران را
جان من و داغ آرزوی محمد
1129
دولت جامی بس اینکه می گذراند
عمر گرامی به گفت و گوی محمد
1130
سبحانک لا علم لنا الا ما
علمت و الهمت لنا الهاما
1131
ما را برهان ز ما و آگاهی ده
از سر معینی که داری با ما
1132
سبحان من تحیر فی ذاته سواه
فهم خرد به کنه کمالش نبرده راه
1133
از ما قیاس ساحت قدسش بود چنانک
موری کند مساحت گردون ز قعر چاه
1134
بر وحدتش صحیفه لاریب حجت است
اینک نوشته از شهدالله بر آن گواه
1135
عمری خرد چو چشمه «ها» چشمها گشاد
تا بر کمال کنه اله افکند نگاه
1136
لیکن کشید عاقبتش در دو دیده میل
شکل «الف » که حرف نخست است از اله
1137
طوبی که هشت روضه پر از شاخ و برگ اوست
هست از ریاض مکرمتش دسته گیاه
1138
شبهای تار در لگن نقره کوب شاخ
روشن کند ز مشعل خورشید شمع ماه
1139
قهار بی منازع و غفار بی ملال
دیان بی معاون و سلطان بی سپاه
1140
با غیر او اضافت شاهی بود چنانک
بر یک دو چوب پاره ز شطرنج نام شاه
1141
آن را که سرفراز کند از کلاه فقر
از فرق سرکشان جهان درکشد کلاه
1142
وان را که قامت از کشش او بود کمان
صد صید دولت افکند از یک خدنگ آه
1143
بر یاد اوست عیش جوانان میکده
وز شوق اوست نعره پیران خانقاه
1144
ز امید بردباری او پشت ما به کوه
وز بیم بی نیازی او روی ما چو کاه
1145
جامی که نامه عملش را نیامده
عنوان به غیر مظلمه مضمون بجز گناه
1146
موی سیاه را به هوس می کند سفید
روی سفید را ز گنه می کند سیاه
1147
حالش تب خجالت و آه ندامت است
هرگز نبوده حال کسی این چنین تباه
1148
گاهی که تکیه بر عمل خود کنند خلق
او را مباد جز کرمت هیچ تکیه گاه
1149
با او به فضل کار کن ای مفضل کریم
کز عدل تو به فضل تو می آورد پناه
1150
زینسان که فعل اوست ندارد زبان عذر
زانجا که لطف توست تو خود عذر او بخواه
1151
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا
بادا هزار جان مقدس تو را فدا
1152
می نالم از جدایی تو دمبدم چو نی
وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا
1153
عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند
گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا
1154
یک صورت بر دو گونه همی آیدت به گوش
گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا
1155
برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز
بر عاشقان غمزده زان جام غمزدا
1156
زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص
در دیده شهود نماند به جز خدا
1157
جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست
گفتیم والسلام علی تابع الهدی
1158
ای از علو قدر به کرسی نهاده پا
فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
1159
مشکل رسد به دولت تقبیل سده ات
گردون اگر چه راست کند قامت دوتا
1160
از طرف بامت ار نگرد پاسبان به زیر
در چشمش آفتاب نماید کم از سها
1161
در نیمه ره به سدره برآساید از عروج
مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
1162
بر آسمان اگر نکنی سایه چون زمین
تنها زمین به سایه تو کی کند وفا
1163
ضل زمین به ساحت فرشت نمی رسد
فارغ بود صباح تو از ظلمت مسا
1164
سنگ اساس تو ز تصلب جبل مثل
سقف رواق تو ز ترفع سما نما
1165
زان لنگر زمینی «اذا بست الجبال »
زین قبله دعایی «اذا شقت السما»
1166
روی توجه همه آفاقیان به توست
هم قبله امیدی و هم کعبه صفا
1167
وضع تو بی نظیر و بنای تو دلپذیر
آب تو جانفزای و هوای تو دلگشا
1168
هر جای تو که می نگرم به ز دیگری ست
با تو نمی رسد صفت من به هیچ جا
1169
جهدی بلیغ کرد به وصف زبان نطق
اما نشد هنوز کما ینبغی ادا
1170
خود را بر آستان تو اندازد آفتاب
دارد ز شمسه های تو دریوزه ضیا
1171
انداخت عکس نقش ضمیر مصوران
از بس که یافت صفحه دیار تو جلا
1172
خورشید زر ناب و فلک لاجورد گشت
کردند جا درون تو خود را به نقش ها
1173
نقاش چین چه کار کند در تو غیر آنک
بر نقش کلک خویش کشد خامه خطا
1174
حوض تو در میانه و انهار گرد او
ما بر کنار او خوش و او در میان ما
1175
چون چار جوی خلد به الوان مختلف
جاری ست گرد حوض تو انهار دایما
1176
حوضی عجب ز سیم که بر دیده خیال
تمثیل مثل آن نبود حد سیمیا
1177
چو دید حوض سیم تو از آب لطف پر
سیماب شد ز روی زمین چشمه بقا
1178
سر برکشیده طرفه درختی ازان میان
وین طرفه ترکه نیست در او قوت نما
1179
ریزان نگشته برگ وی از آفت خزان
جنبش ندیده شاخ وی از صولت صبا
1180
مرغان به شاخ و برگ وی آنسان گرفته انس
کز وی نمی شوند به صد های و هوی جدا
1181
جز منتهای همت مرغان عرش نیست
نبود درخت سدره بدین گونه منتها
1182
فواره در ترانه ز منقار مرغ او
در باغ دهر کم زده مرغی چنین نوا
1183
ننهاده در حریم تو سایل هنوز پای
گوید صریر باب تو اهلا و مرحبا
1184
حاجت به قول نیست که بی ذلت سوال
حاجات سایلان ز در ما شود روا
1185
از ظلمت کسوف شود ایمن آفتاب
گر آورد به سایه دیوارت التجا
1186
لیک از فروغ شمسه درون و برون تو
امکان سایه نیست مگر سایه خدا
1187
ذوالجود والمکارم و الفضل والمنن
ذوالمجد والمفاخر والعز والعلی
1188
سلطان حسین آن که بود روز رزم و بزم
کالغیث فی العطیة واللیث فی الوغا
1189
شاه غزا شعار که دارد غزای او
بر روزگار دشمن دین صورت عزا
1190
مشکین ز طیب نافه خلقش مشام گل
روشن ز گرد موکب او چشم توتیا
1191
یابد ز کیمیا صفت زر وجود مس
وز التفات همت او فعل کیمیا
1192
گر یافتی به خدمت او رخصت قیام
از پشت چرخ پیر برون رفتی انحنا
1193
نبود به روزهای ربیع آن مطر که خور
با دست زرفشانش عرق ریزد از حیا
1194
شد خصم سفله از اثر تیغ او دو نیم
چون ارض سفلی از رقم خط استوا
1195
هر کس که رو به مهر وی آرد چه باک ازان
کافتد چو سایه خصم نگونسارش از قفا
1196
خواهد فلک به سایه او خواب ورنه چیست
بر مهد اطلسش ز مه و مهر متکا
1197
عالم پناه شاها چون می کشد دلت
از شاهدان چسر قدر برقع خفا
1198
پوشیده نیست بر تو که در عرصه فناست
معموریی که هست درین عرصه فنا
1199
آن به که از اشارت معمار عقل و دین
در باغ ملک قصر عدالت کنی بنا
1200
هر جا روان کنی ز درون و برونش آب
از جویبار دانش و سرچشمه ذکا
1201
بنشانیش به صحن درختی که باشدش
شاخ از وفا و گل ز کرم میوه از سخا
1202
برگش بود هوا زده نفس را علاج
شاخش بود زمن شده عجز را عصا
1203
مرغان بر آن نشسته ز آثار پر تو
افکنده در رواق فلک غلغل ثنا
1204
از میوه خود چه گویم کز طعم و بوی خوش
جان تو را شود ابدالآبدین غذا
1205
بفروش کام نفس و بخر دولت ابد
اینک ستاده مشتری «ان الله اشتری »
1206
حیف آیدم که رایت شاهی فتد ز پای
آنجا که سرکشد علم دولت گدا
1207
نگشایدت ز ساختن این سرای کار
گر کار آن سرای نسازی درین سرا
1208
از فیض ابر لطف و سحاب نوال توست
هر نکته ای که زاد ازین طبع نکته زا
1209
ورنی در آن محیط که هر قطره هست ازو
بحر گهر چه قدر صدفریزه ای مرا
1210
تا بهر صید مرغ اجابت همی نهند
هر صبح و شام اهل صفا دامی از دعا
1211
بادا همیشه مرغ اجابت شکار تو
دامش دعای دام لک العز و البقا
1212
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام
قضات اگر چه نباشند مستحق آن را
1213
به غیر وصل نخوانند قاریان قرآن
ز حال وقف وقوفی نباشد ایشان را
1214
گرفته اند همانا قضات از ایشان باز
به رسم عادت خود وقف های قرآن را
1215
به نام خدایی که پست و بلند
ز خورشید فضلش بود بهره مند
1216
فرازنده این کهن بارگاه
فروزنده مشعل مهر و ماه
1217
کریمی که از طارم کبریا
چو شد سایه گستر درین تنگنا
1218
ز فر خود آن سایه را مایه داد
لقب شاه عالم پناهش نهاد
1219
جهان را ز صد گونه فرسودگی
در آن سایه بخشید آسودگی
1220
چو منشی عقل آن تمنا کند
که تاریخ اقبالش انشا کند
1221
فلک حل کند بهر عز و شرف
زر مهر در لاجوردی صدف
1222
عطارد کشد خامه افتخار
کشد نقش بر صفحه روزگار
1223
الا تا بود چرخ عالی نهاد
ازان نقش این صفحه خالی مباد
1224
شهی تاجور بر سریر سرور
بماناد پاینده تا نفخ صور
1225
محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار
می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار
1226
زودتر آهنگ ره کن کآرزوی او مرا
برده است از دیده خواب از سینه صبر از دل قرار
1227
قطع این وادی به ترک اختیار خود توان
می نهم در قبضه حکمت زمام اختیار
1228
اشتر مستم که بی خود می روم در راه او
نیست در بینی مرا جز رشته مهرش مهار
1229
پای کوبان می برد شوق جمال او مرا
زیر پایم چون حریر و گل بود خارا و خار
1230
هر کسی بر ناقه بهر تحفه باری می نهد
بار من فاقه است و من زین تحفه هستم زیر بار
1231
هر نشان پا که می بینم ز ناقه در رهش
می نماید چهره مقصود را آیینه وار
1232
یک طرف بانگ حدی یک جانب آواز درای
از گران جانی بود آن را که ماند دل به جای
1233
ناقه چون ذکر حبیب و منزل او بشنود
گر چه باشد در گرانی کوه گردد بادپای
1234
لیلی اندر حی چو گل بگشاد گویی پیرهن
کز نسیم نجد می آید شمیم جانفزای
1235
حال و وجد من فزود از بوی جان افزای نجد
سوی نجدم ای صبا بهر خدا راهی نمای
1236
منزل جانان و کان لطف و احسان است نجد
آب او خوش خاک او دلکش هوایش دلگشای
1237
لاله صحرای او بر چهره گل داغ نه
سبزه اطلال او بر جعد سنبل مشکسای
1238
وایه آن دارم که بینم نجد را مأوای خویش
گر نیابم وایه خود وای من صد بار وای
1239
بر کنار دجله ام افتاده دور از خان و مان
وز دو دیده دجله خون در کنار من روان
1240
پا برون کی کردمی بر خاک بغداد از رکاب
گر نپیچیدی هوای یثربم آن سو عنان
1241
حبذا یثرب که تا یکدم کنم آنجا وطن
عمرها ترک اقامت در وطن کردن توان
1242
مرغ جان را آشیان اصلی است آن ای خدای
ره نمای این مرغ را روزی سوی آن آشیان
1243
خوابگاه حضرتی آمد که گر بودی به فرض
مرقد پاکش چو مهد عیسی اندر آسمان
1244
فرض بودی بر همه بهر زیارت کردنش
صرف کردن عمر را در جست و جوی نردبان
1245
مرقد او در زمین پیدا زهی حرمان که من
پا ز سر ناکرده بنشینم ز طوفش یک زمان
1246
السلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود
السلام ای تازه تر گلبرگ صحرای وجود
1247
السلام ای آن که تا از جبهه آدم نتافت
نور پاکت کس نبرد از قدسیان او را سجود
1248
السلام ای آن که زنگ ظلمت کفر و نفاق
صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود
1249
السلام ای آن که ناید در همه کون و مکان
تیزبینان را به جز نور تو در چشم شهود
1250
السلام ای آن که بهر فرش راهت بافت دهر
اطلسی را کش ز شب کردند تار از روز پود
1251
السلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر
جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود
1252
السلام ای آن که تا بودم درین محنت سرا
در سرم سودا و در جانم تمنای تو بود
1253
یا شفیع المذنبین بار گناه آورده ام
بر درت این بار با پشت دوتاه آورده ام
1254
چشم رحمت برگشا موی سفید من نگر
گر چه از شرمندگی روی سیاه آورده ام
1255
آن نمی گویم که بودم سالها در راه تو
هستم آن گمره که اکنون رو به راه آورده ام
1256
عجز بی خویشی و درویشی و دلریشی و درد
این همه بر دعوی عشقت گواه آورده ام
1257
دیو رهزن در کمین نفس و هوا اعدای دین
زین همه با سایه لطفت پناه آورده ام
1258
گر چه روی معذرت نگذاشت گستاخی مرا
کرده گستاخی زبان عذرخواه آورده ام
1259
بسته ام بر یکدگر نخلی ز خارستان طبع
سوی فردوس برین مشتی گیاه آورده ام
1260
دولتم این بس که بعد از محنت و رنج دراز
بر رحیم آستانت می نهم روی نیاز
1261
یا رسول الله نمی گویم که مهمان توام
یا فقیری طعمه جوی از ریزه خوان توام
1262
بر لب افتاده زبان گرگین سگی ام تشنه جان
آرزومند نمی از بحر احسان توام
1263
گر ندارم افسر شاهی به سر این بس که هست
گردن تسلیم زیر طوق فرمان توام
1264
مسند عزت نهم بر صدر ایوان قبول
گر نیاید سنگ رد از دست دربان توام
1265
شد گلستان از خوی رخسار تو خاک حجاز
من به بویی گشته خرسند از گلستان توام
1266
وارهان از گفت و گوی زاغ طبعانم که من
عندلیب مدح گو مرغ ثناخوان توام
1267
دفتری دارم سیاه از معصیت بیچاره من
گر شفاعت نامه ای ناید ز دیوان توام
1268
حق آنانی که عمری در وفایت بوده اند
وین زمان در ساحت قرب تو خوش آسوده اند
1269
حق آنانی که راهی را که خود پیموده ای
پای از سر ساخته ایشان همان پیموده اند
1270
حق آنانی که از تیه ضلالت خلق را
جز به صوب شارع شرع تو ره ننموده اند
1271
کز گدای بینوا جامی عنایت وامگیر
کش عنان دل ز کف نفس و هوا بربوده اند
1272
از سحاب فیض لطف عام خود رشحی بریز
بر دل و جانش که از لوث گناه آلوده اند
1273
کحل بیناییش ده زین در که عمری زین هوس
مردمان چشم او خون جگر پالوده اند
1274
کن قبول او را طفیل آن کسان کز گفت وگوی
هم تن و هم جان به راهت سوده و فرسوده اند
1275
ماه معین چیست خاک پای محمد
حبل متین ربقه ولای محمد
1276
خلقت عالم برای نفع بشر شد
خلقت نوع بشر برای محمد
1277
سوده همه قدسیان جبین ارادت
بر ته نعلین عرش سای محمد
1278
عروه وثقی بس است دین و دول را
ریشه ای از گوشه ردای محمد
1279
جان گرامی دریغ نیست ز عشقش
جان من و صد چو من فدای محمد
1280
جای محمد درون خلوت جان است
نیست مرا دیگری به جای محمد
1281
حد ثنایش به جز خدا که شناسد
من که و اندیشه ثنای محمد
1282
نور بقا آمد آفتاب محمد
پرده آن نور خاک و آب محمد
1283
بست نقابی ز آب و خاک وگرنه
رتبه امکان نداشت تاب محمد
1284
چشم خدابین به جز خدای نبیند
چون ز میان برفتد نقاب محمد
1285
افسر کونین گشت کاف لعمرک
از شرف دولت خطاب محمد
1286
چون شب اسری کشید سرمه مازاغ
نقش سوی کی شود حجاب محمد
1287
دولت فردا به هیچ باب نیابد
هر که شد امروز رد باب محمد
1288
هر چه بود درج در صحیفه هستی
منتخبی باشد از کتاب محمد
1289
گر نبود پرده صفات محمد
خلق بسوزد ز نور ذات محمد
1290
شاه مخوانش که کجروی ست چو فرزین
هر که درین عرصه نیست مات محمد
1291
ساخته چون زر ناب ناسره مس را
پرتو اکسیر التفات محمد
1292
مستی او از شراب ساقی باقی
مستی باقی ز باقیات محمد
1293
سایه نهان شد چو آفتاب حقیقت
تافت عیان از همه جهات محمد
1294
در صف هیجا به وقت صولت اعدا
کوه خجل مانده از ثبات محمد
1295
من که زنم در سخنوری دم اعجاز
عاجزم از شرح معجزات محمد
1296
چرخ که خم شد پی سجود محمد
هست حبابی ز بحر جود محمد
1297
مطرب دستانسرای بزم صفا را
نیست سرودی به از درود محمد
1298
پایه قدر مقربان ملایک
با همه رفعت بود فرود محمد
1299
جز لمعات جمال اقدم اقدس
نامده در دیده شهود محمد
1300
بولهب آسا ز آتش تب تبت
سوخته بادا تن حسود محمد
1301
شیوه صدیقیان وفا و محبت
عادت بوجهلیان جحود محمد
1302
بهر سقوط درک هبوط مخالف
فوق سعود فلک صعود محمد
1303
لیس کلامی یفی بنعث کماله
صل الهی علی النبی و آله
1304
حق شب اسری چو داد بار محمد
از همه بالا گرفت کار محمد
1305
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما
کرد در آن تیره شب نثار محمد
1306
خواجگی کاینات داد خدایش
لیک به فقر آمد افتخار محمد
1307
بعد حق آن دم که کس نبود به صورت
غیر ابوبکر یار غار محمد
1308
شد دو سه تاری که عنکبوت تنیدش
بر در آن غار پرده دار محمد
1309
گر پی ارباب شوق باد بهاری
خار و خسی آرد از دیار محمد
1310
همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر
جام کنم آن را به یادگار محمد
1311
ای شده طافح ز فیض کاس محمد
ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
1312
وحدت مستور در مطاوی کثرت
بار دگر سر زد از لباس محمد
1313
یک سر مو از حقش جدا نشناسد
هر که شد امروز حق شناس محمد
1314
تا به قیامت مصون بود ز تزلزل
دین قویم قوی اساس محمد
1315
جیش عدو گشته با وفور جلادت
منهزم از هیبت هراس محمد
1316
حفظ حق اندر لباس نسج عناکب
داشته از بأس خصم پاس محمد
1317
هر چه کند التماس در حق امت
حق نکند رد التماس محمد
1318
ماه بود عکسی از جمال محمد
مشک شمیمی ز زلف و خال محمد
1319
در چمن «فاستقم » قدم ننهاده
سرو روانی به اعتدال محمد
1320
حرف شناسان نقش کلک قدم را
صد مدد آمد ز میم و دال محمد
1321
یافت چو روی بتان ز خال معنبر
دین هدی زینت از بلال محمد
1322
چند نشینی درین سراچه ظلمت
محتجب از نیر کمال محمد
1323
روزنه بگشا که تافت بر همه عالم
پرتو خورشید بی زوال محمد
1324
دست به دامان آل زن که نباشد
جز به محمد مآل آل محمد
1325
حرز امان چیست نعت و نام محمد
صل علی سید الانام محمد
1326
بهره نیابی ز ذوق مشرب مستان
تا نچشی جرعه ای ز جام محمد
1327
چرخ برین با همه مدارج رفعت
هست کمین پایه از مقام محمد
1328
پیک نسیم شمال ای شده محرم
در حرم جاه و احترام محمد
1329
بهر خدا چون به عز عرض رسانی
از قبل بیدلان سلام محمد
1330
شرح کنی افتقار و عجز رهی را
با کرم خاص و لطف عام محمد
1331
بو که درآیم بدین وسیله دولت
در کنف ظل اهتمام دولت
1332
مهبط وحی خداست جان محمد
کاشف سر هدی بیان محمد
1333
شاه نشانان بارگاه جلالند
خاک نشینان آستان محمد
1334
گشته نشانمند هر نبی به نشانی
محو نشانها بود نشان محمد
1335
هست به مهمانسرای نعمت هستی
عالم و آدم طفیل خوان محمد
1336
با همه اشجار چیست روضه جنت
چند نهالی ز بوستان محمد
1337
گر به مراحل ز عرش دارمش اعلی
نیست غلو در علو شان محمد
1338
شد صدف گوش هوش عارف و عامی
پر گهر از لعل درفشان محمد
1339
صبح هدی تافت از جبین محمد
عرصه دنیا گرفت دین محمد
1340
گشت به فحوای «ما رمیت » هویدا
سر یدالله ز آستین محمد
1341
از پس و از پیش هر چه بوده و باشد
دیده عیان چشم تیزبین محمد
1342
طوق نه گردن سران جهان است
حلقه گیسوی عنبرین محمد
1343
نقد همه کاینات آمده قاصر
از ثمن گوهر ثمین محمد
1344
تخت نشانان تاج بخش کشیده
باج گدایان ره نشین محمد
1345
غیر جهان آفرین کسی نشناسد
در دو جهان حد آفرین محمد
1346
هر که نه رو آورد به راه محمد
کی بودش راه در پناه محمد
1347
هست برون از دو کون اگر چه به ظاهر
خاک مدینه است تکیه گاه محمد
1348
داد ز خیل مسومین مددش حق
ضعف چو شد لاحق سپاه محمد
1349
کوکبه حسن آفتاب شکسته ست
شعشعه طلعت چو ماه محمد
1350
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوی
بوده حجر تا شجر گواه محمد
1351
با گنه همچو کوه چشم شفاعت
باشدم از عفو کوه کاه محمد
1352
خرمن شور و شر تمام بشر را
نیم شرر بس ز برق آه محمد
1353
مطلع صبح صفاست روی محمد
منبع احسان و لطف خوی محمد
1354
سلسله کاینات را سببی نیست
جز شکن زلف مشکبوی محمد
1355
باد صبا ای رسول یثرب و بطحا
خیز و قدم نه به جست و جوی محمد
1356
بر رخم از خون دل دو رود روان بین
تحفه رسان این درود سوی محمد
1357
چشم رمد دیده بر ره است کرم کن
کحل جلایی ز خاک کوی محمد
1358
مرهم راحت جراحت دگران را
جان من و داغ آرزوی محمد
1359
دولت جامی بس اینکه می گذراند
عمر گرامی به گفت و گوی محمد
1360
سبحانک لا علم لنا الا ما
علمت و الهمت لنا الهاما
1361
ما را برهان ز ما و آگاهی ده
از سر معینی که داری با ما
1362
سبحان من تحیر فی ذاته سواه
فهم خرد به کنه کمالش نبرده راه
1363
از ما قیاس ساحت قدسش بود چنانک
موری کند مساحت گردون ز قعر چاه
1364
بر وحدتش صحیفه لاریب حجت است
اینک نوشته از شهدالله بر آن گواه
1365
عمری خرد چو چشمه «ها» چشمها گشاد
تا بر کمال کنه اله افکند نگاه
1366
لیکن کشید عاقبتش در دو دیده میل
شکل «الف » که حرف نخست است از اله
1367
طوبی که هشت روضه پر از شاخ و برگ اوست
هست از ریاض مکرمتش دسته گیاه
1368
شبهای تار در لگن نقره کوب شاخ
روشن کند ز مشعل خورشید شمع ماه
1369
قهار بی منازع و غفار بی ملال
دیان بی معاون و سلطان بی سپاه
1370
با غیر او اضافت شاهی بود چنانک
بر یک دو چوب پاره ز شطرنج نام شاه
1371
آن را که سرفراز کند از کلاه فقر
از فرق سرکشان جهان درکشد کلاه
1372
وان را که قامت از کشش او بود کمان
صد صید دولت افکند از یک خدنگ آه
1373
بر یاد اوست عیش جوانان میکده
وز شوق اوست نعره پیران خانقاه
1374
ز امید بردباری او پشت ما به کوه
وز بیم بی نیازی او روی ما چو کاه
1375
جامی که نامه عملش را نیامده
عنوان به غیر مظلمه مضمون بجز گناه
1376
موی سیاه را به هوس می کند سفید
روی سفید را ز گنه می کند سیاه
1377
حالش تب خجالت و آه ندامت است
هرگز نبوده حال کسی این چنین تباه
1378
گاهی که تکیه بر عمل خود کنند خلق
او را مباد جز کرمت هیچ تکیه گاه
1379
با او به فضل کار کن ای مفضل کریم
کز عدل تو به فضل تو می آورد پناه
1380
زینسان که فعل اوست ندارد زبان عذر
زانجا که لطف توست تو خود عذر او بخواه
1381
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا
بادا هزار جان مقدس تو را فدا
1382
می نالم از جدایی تو دمبدم چو نی
وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا
1383
عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند
گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا
1384
یک صورت بر دو گونه همی آیدت به گوش
گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا
1385
برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز
بر عاشقان غمزده زان جام غمزدا
1386
زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص
در دیده شهود نماند به جز خدا
1387
جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست
گفتیم والسلام علی تابع الهدی
1388
ای از علو قدر به کرسی نهاده پا
فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
1389
مشکل رسد به دولت تقبیل سده ات
گردون اگر چه راست کند قامت دوتا
1390
از طرف بامت ار نگرد پاسبان به زیر
در چشمش آفتاب نماید کم از سها
1391
در نیمه ره به سدره برآساید از عروج
مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
1392
بر آسمان اگر نکنی سایه چون زمین
تنها زمین به سایه تو کی کند وفا
1393
ضل زمین به ساحت فرشت نمی رسد
فارغ بود صباح تو از ظلمت مسا
1394
سنگ اساس تو ز تصلب جبل مثل
سقف رواق تو ز ترفع سما نما
1395
زان لنگر زمینی «اذا بست الجبال »
زین قبله دعایی «اذا شقت السما»
1396
روی توجه همه آفاقیان به توست
هم قبله امیدی و هم کعبه صفا
1397
وضع تو بی نظیر و بنای تو دلپذیر
آب تو جانفزای و هوای تو دلگشا
1398
هر جای تو که می نگرم به ز دیگری ست
با تو نمی رسد صفت من به هیچ جا
1399
جهدی بلیغ کرد به وصف زبان نطق
اما نشد هنوز کما ینبغی ادا
1400
خود را بر آستان تو اندازد آفتاب
دارد ز شمسه های تو دریوزه ضیا
1401
انداخت عکس نقش ضمیر مصوران
از بس که یافت صفحه دیار تو جلا
1402
خورشید زر ناب و فلک لاجورد گشت
کردند جا درون تو خود را به نقش ها
1403
نقاش چین چه کار کند در تو غیر آنک
بر نقش کلک خویش کشد خامه خطا
1404
حوض تو در میانه و انهار گرد او
ما بر کنار او خوش و او در میان ما
1405
چون چار جوی خلد به الوان مختلف
جاری ست گرد حوض تو انهار دایما
1406
حوضی عجب ز سیم که بر دیده خیال
تمثیل مثل آن نبود حد سیمیا
1407
چو دید حوض سیم تو از آب لطف پر
سیماب شد ز روی زمین چشمه بقا
1408
سر برکشیده طرفه درختی ازان میان
وین طرفه ترکه نیست در او قوت نما
1409
ریزان نگشته برگ وی از آفت خزان
جنبش ندیده شاخ وی از صولت صبا
1410
مرغان به شاخ و برگ وی آنسان گرفته انس
کز وی نمی شوند به صد های و هوی جدا
1411
جز منتهای همت مرغان عرش نیست
نبود درخت سدره بدین گونه منتها
1412
فواره در ترانه ز منقار مرغ او
در باغ دهر کم زده مرغی چنین نوا
1413
ننهاده در حریم تو سایل هنوز پای
گوید صریر باب تو اهلا و مرحبا
1414
حاجت به قول نیست که بی ذلت سوال
حاجات سایلان ز در ما شود روا
1415
از ظلمت کسوف شود ایمن آفتاب
گر آورد به سایه دیوارت التجا
1416
لیک از فروغ شمسه درون و برون تو
امکان سایه نیست مگر سایه خدا
1417
ذوالجود والمکارم و الفضل والمنن
ذوالمجد والمفاخر والعز والعلی
1418
سلطان حسین آن که بود روز رزم و بزم
کالغیث فی العطیة واللیث فی الوغا
1419
شاه غزا شعار که دارد غزای او
بر روزگار دشمن دین صورت عزا
1420
مشکین ز طیب نافه خلقش مشام گل
روشن ز گرد موکب او چشم توتیا
1421
یابد ز کیمیا صفت زر وجود مس
وز التفات همت او فعل کیمیا
1422
گر یافتی به خدمت او رخصت قیام
از پشت چرخ پیر برون رفتی انحنا
1423
نبود به روزهای ربیع آن مطر که خور
با دست زرفشانش عرق ریزد از حیا
1424
شد خصم سفله از اثر تیغ او دو نیم
چون ارض سفلی از رقم خط استوا
1425
هر کس که رو به مهر وی آرد چه باک ازان
کافتد چو سایه خصم نگونسارش از قفا
1426
خواهد فلک به سایه او خواب ورنه چیست
بر مهد اطلسش ز مه و مهر متکا
1427
عالم پناه شاها چون می کشد دلت
از شاهدان چسر قدر برقع خفا
1428
پوشیده نیست بر تو که در عرصه فناست
معموریی که هست درین عرصه فنا
1429
آن به که از اشارت معمار عقل و دین
در باغ ملک قصر عدالت کنی بنا
1430
هر جا روان کنی ز درون و برونش آب
از جویبار دانش و سرچشمه ذکا
1431
بنشانیش به صحن درختی که باشدش
شاخ از وفا و گل ز کرم میوه از سخا
1432
برگش بود هوا زده نفس را علاج
شاخش بود زمن شده عجز را عصا
1433
مرغان بر آن نشسته ز آثار پر تو
افکنده در رواق فلک غلغل ثنا
1434
از میوه خود چه گویم کز طعم و بوی خوش
جان تو را شود ابدالآبدین غذا
1435
بفروش کام نفس و بخر دولت ابد
اینک ستاده مشتری «ان الله اشتری »
1436
حیف آیدم که رایت شاهی فتد ز پای
آنجا که سرکشد علم دولت گدا
1437
نگشایدت ز ساختن این سرای کار
گر کار آن سرای نسازی درین سرا
1438
از فیض ابر لطف و سحاب نوال توست
هر نکته ای که زاد ازین طبع نکته زا
1439
ورنی در آن محیط که هر قطره هست ازو
بحر گهر چه قدر صدفریزه ای مرا
1440
تا بهر صید مرغ اجابت همی نهند
هر صبح و شام اهل صفا دامی از دعا
1441
بادا همیشه مرغ اجابت شکار تو
دامش دعای دام لک العز و البقا
1442
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام
قضات اگر چه نباشند مستحق آن را
1443
به غیر وصل نخوانند قاریان قرآن
ز حال وقف وقوفی نباشد ایشان را
1444
گرفته اند همانا قضات از ایشان باز
به رسم عادت خود وقف های قرآن را
1445
به نام خدایی که پست و بلند
ز خورشید فضلش بود بهره مند
1446
فرازنده این کهن بارگاه
فروزنده مشعل مهر و ماه
1447
کریمی که از طارم کبریا
چو شد سایه گستر درین تنگنا
1448
ز فر خود آن سایه را مایه داد
لقب شاه عالم پناهش نهاد
1449
جهان را ز صد گونه فرسودگی
در آن سایه بخشید آسودگی
1450
چو منشی عقل آن تمنا کند
که تاریخ اقبالش انشا کند
1451
فلک حل کند بهر عز و شرف
زر مهر در لاجوردی صدف
1452
عطارد کشد خامه افتخار
کشد نقش بر صفحه روزگار
1453
الا تا بود چرخ عالی نهاد
ازان نقش این صفحه خالی مباد
1454
شهی تاجور بر سریر سرور
بماناد پاینده تا نفخ صور
1455
محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار
می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار
1456
زودتر آهنگ ره کن کآرزوی او مرا
برده است از دیده خواب از سینه صبر از دل قرار
1457
قطع این وادی به ترک اختیار خود توان
می نهم در قبضه حکمت زمام اختیار
1458
اشتر مستم که بی خود می روم در راه او
نیست در بینی مرا جز رشته مهرش مهار
1459
پای کوبان می برد شوق جمال او مرا
زیر پایم چون حریر و گل بود خارا و خار
1460
هر کسی بر ناقه بهر تحفه باری می نهد
بار من فاقه است و من زین تحفه هستم زیر بار
1461
هر نشان پا که می بینم ز ناقه در رهش
می نماید چهره مقصود را آیینه وار
1462
یک طرف بانگ حدی یک جانب آواز درای
از گران جانی بود آن را که ماند دل به جای
1463
ناقه چون ذکر حبیب و منزل او بشنود
گر چه باشد در گرانی کوه گردد بادپای
1464
لیلی اندر حی چو گل بگشاد گویی پیرهن
کز نسیم نجد می آید شمیم جانفزای
1465
حال و وجد من فزود از بوی جان افزای نجد
سوی نجدم ای صبا بهر خدا راهی نمای
1466
منزل جانان و کان لطف و احسان است نجد
آب او خوش خاک او دلکش هوایش دلگشای
1467
لاله صحرای او بر چهره گل داغ نه
سبزه اطلال او بر جعد سنبل مشکسای
1468
وایه آن دارم که بینم نجد را مأوای خویش
گر نیابم وایه خود وای من صد بار وای
1469
بر کنار دجله ام افتاده دور از خان و مان
وز دو دیده دجله خون در کنار من روان
1470
پا برون کی کردمی بر خاک بغداد از رکاب
گر نپیچیدی هوای یثربم آن سو عنان
1471
حبذا یثرب که تا یکدم کنم آنجا وطن
عمرها ترک اقامت در وطن کردن توان
1472
مرغ جان را آشیان اصلی است آن ای خدای
ره نمای این مرغ را روزی سوی آن آشیان
1473
خوابگاه حضرتی آمد که گر بودی به فرض
مرقد پاکش چو مهد عیسی اندر آسمان
1474
فرض بودی بر همه بهر زیارت کردنش
صرف کردن عمر را در جست و جوی نردبان
1475
مرقد او در زمین پیدا زهی حرمان که من
پا ز سر ناکرده بنشینم ز طوفش یک زمان
1476
السلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود
السلام ای تازه تر گلبرگ صحرای وجود
1477
السلام ای آن که تا از جبهه آدم نتافت
نور پاکت کس نبرد از قدسیان او را سجود
1478
السلام ای آن که زنگ ظلمت کفر و نفاق
صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود
1479
السلام ای آن که ناید در همه کون و مکان
تیزبینان را به جز نور تو در چشم شهود
1480
السلام ای آن که بهر فرش راهت بافت دهر
اطلسی را کش ز شب کردند تار از روز پود
1481
السلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر
جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود
1482
السلام ای آن که تا بودم درین محنت سرا
در سرم سودا و در جانم تمنای تو بود
1483
یا شفیع المذنبین بار گناه آورده ام
بر درت این بار با پشت دوتاه آورده ام
1484
چشم رحمت برگشا موی سفید من نگر
گر چه از شرمندگی روی سیاه آورده ام
1485
آن نمی گویم که بودم سالها در راه تو
هستم آن گمره که اکنون رو به راه آورده ام
1486
عجز بی خویشی و درویشی و دلریشی و درد
این همه بر دعوی عشقت گواه آورده ام
1487
دیو رهزن در کمین نفس و هوا اعدای دین
زین همه با سایه لطفت پناه آورده ام
1488
گر چه روی معذرت نگذاشت گستاخی مرا
کرده گستاخی زبان عذرخواه آورده ام
1489
بسته ام بر یکدگر نخلی ز خارستان طبع
سوی فردوس برین مشتی گیاه آورده ام
1490
دولتم این بس که بعد از محنت و رنج دراز
بر رحیم آستانت می نهم روی نیاز
1491
یا رسول الله نمی گویم که مهمان توام
یا فقیری طعمه جوی از ریزه خوان توام
1492
بر لب افتاده زبان گرگین سگی ام تشنه جان
آرزومند نمی از بحر احسان توام
1493
گر ندارم افسر شاهی به سر این بس که هست
گردن تسلیم زیر طوق فرمان توام
1494
مسند عزت نهم بر صدر ایوان قبول
گر نیاید سنگ رد از دست دربان توام
1495
شد گلستان از خوی رخسار تو خاک حجاز
من به بویی گشته خرسند از گلستان توام
1496
وارهان از گفت و گوی زاغ طبعانم که من
عندلیب مدح گو مرغ ثناخوان توام
1497
دفتری دارم سیاه از معصیت بیچاره من
گر شفاعت نامه ای ناید ز دیوان توام
1498
حق آنانی که عمری در وفایت بوده اند
وین زمان در ساحت قرب تو خوش آسوده اند
1499
حق آنانی که راهی را که خود پیموده ای
پای از سر ساخته ایشان همان پیموده اند
1500
حق آنانی که از تیه ضلالت خلق را
جز به صوب شارع شرع تو ره ننموده اند
1501
کز گدای بینوا جامی عنایت وامگیر
کش عنان دل ز کف نفس و هوا بربوده اند
1502
از سحاب فیض لطف عام خود رشحی بریز
بر دل و جانش که از لوث گناه آلوده اند
1503
کحل بیناییش ده زین در که عمری زین هوس
مردمان چشم او خون جگر پالوده اند
1504
کن قبول او را طفیل آن کسان کز گفت وگوی
هم تن و هم جان به راهت سوده و فرسوده اند
1505
ماه معین چیست خاک پای محمد
حبل متین ربقه ولای محمد
1506
خلقت عالم برای نفع بشر شد
خلقت نوع بشر برای محمد
1507
سوده همه قدسیان جبین ارادت
بر ته نعلین عرش سای محمد
1508
عروه وثقی بس است دین و دول را
ریشه ای از گوشه ردای محمد
1509
جان گرامی دریغ نیست ز عشقش
جان من و صد چو من فدای محمد
1510
جای محمد درون خلوت جان است
نیست مرا دیگری به جای محمد
1511
حد ثنایش به جز خدا که شناسد
من که و اندیشه ثنای محمد
1512
نور بقا آمد آفتاب محمد
پرده آن نور خاک و آب محمد
1513
بست نقابی ز آب و خاک وگرنه
رتبه امکان نداشت تاب محمد
1514
چشم خدابین به جز خدای نبیند
چون ز میان برفتد نقاب محمد
1515
افسر کونین گشت کاف لعمرک
از شرف دولت خطاب محمد
1516
چون شب اسری کشید سرمه مازاغ
نقش سوی کی شود حجاب محمد
1517
دولت فردا به هیچ باب نیابد
هر که شد امروز رد باب محمد
1518
هر چه بود درج در صحیفه هستی
منتخبی باشد از کتاب محمد
1519
گر نبود پرده صفات محمد
خلق بسوزد ز نور ذات محمد
1520
شاه مخوانش که کجروی ست چو فرزین
هر که درین عرصه نیست مات محمد
1521
ساخته چون زر ناب ناسره مس را
پرتو اکسیر التفات محمد
1522
مستی او از شراب ساقی باقی
مستی باقی ز باقیات محمد
1523
سایه نهان شد چو آفتاب حقیقت
تافت عیان از همه جهات محمد
1524
در صف هیجا به وقت صولت اعدا
کوه خجل مانده از ثبات محمد
1525
من که زنم در سخنوری دم اعجاز
عاجزم از شرح معجزات محمد
1526
چرخ که خم شد پی سجود محمد
هست حبابی ز بحر جود محمد
1527
مطرب دستانسرای بزم صفا را
نیست سرودی به از درود محمد
1528
پایه قدر مقربان ملایک
با همه رفعت بود فرود محمد
1529
جز لمعات جمال اقدم اقدس
نامده در دیده شهود محمد
1530
بولهب آسا ز آتش تب تبت
سوخته بادا تن حسود محمد
1531
شیوه صدیقیان وفا و محبت
عادت بوجهلیان جحود محمد
1532
بهر سقوط درک هبوط مخالف
فوق سعود فلک صعود محمد
1533
لیس کلامی یفی بنعث کماله
صل الهی علی النبی و آله
1534
حق شب اسری چو داد بار محمد
از همه بالا گرفت کار محمد
1535
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما
کرد در آن تیره شب نثار محمد
1536
خواجگی کاینات داد خدایش
لیک به فقر آمد افتخار محمد
1537
بعد حق آن دم که کس نبود به صورت
غیر ابوبکر یار غار محمد
1538
شد دو سه تاری که عنکبوت تنیدش
بر در آن غار پرده دار محمد
1539
گر پی ارباب شوق باد بهاری
خار و خسی آرد از دیار محمد
1540
همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر
جام کنم آن را به یادگار محمد
1541
ای شده طافح ز فیض کاس محمد
ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
1542
وحدت مستور در مطاوی کثرت
بار دگر سر زد از لباس محمد
1543
یک سر مو از حقش جدا نشناسد
هر که شد امروز حق شناس محمد
1544
تا به قیامت مصون بود ز تزلزل
دین قویم قوی اساس محمد
1545
جیش عدو گشته با وفور جلادت
منهزم از هیبت هراس محمد
1546
حفظ حق اندر لباس نسج عناکب
داشته از بأس خصم پاس محمد
1547
هر چه کند التماس در حق امت
حق نکند رد التماس محمد
1548
ماه بود عکسی از جمال محمد
مشک شمیمی ز زلف و خال محمد
1549
در چمن «فاستقم » قدم ننهاده
سرو روانی به اعتدال محمد
1550
حرف شناسان نقش کلک قدم را
صد مدد آمد ز میم و دال محمد
1551
یافت چو روی بتان ز خال معنبر
دین هدی زینت از بلال محمد
1552
چند نشینی درین سراچه ظلمت
محتجب از نیر کمال محمد
1553
روزنه بگشا که تافت بر همه عالم
پرتو خورشید بی زوال محمد
1554
دست به دامان آل زن که نباشد
جز به محمد مآل آل محمد
1555
حرز امان چیست نعت و نام محمد
صل علی سید الانام محمد
1556
بهره نیابی ز ذوق مشرب مستان
تا نچشی جرعه ای ز جام محمد
1557
چرخ برین با همه مدارج رفعت
هست کمین پایه از مقام محمد
1558
پیک نسیم شمال ای شده محرم
در حرم جاه و احترام محمد
1559
بهر خدا چون به عز عرض رسانی
از قبل بیدلان سلام محمد
1560
شرح کنی افتقار و عجز رهی را
با کرم خاص و لطف عام محمد
1561
بو که درآیم بدین وسیله دولت
در کنف ظل اهتمام دولت
1562
مهبط وحی خداست جان محمد
کاشف سر هدی بیان محمد
1563
شاه نشانان بارگاه جلالند
خاک نشینان آستان محمد
1564
گشته نشانمند هر نبی به نشانی
محو نشانها بود نشان محمد
1565
هست به مهمانسرای نعمت هستی
عالم و آدم طفیل خوان محمد
1566
با همه اشجار چیست روضه جنت
چند نهالی ز بوستان محمد
1567
گر به مراحل ز عرش دارمش اعلی
نیست غلو در علو شان محمد
1568
شد صدف گوش هوش عارف و عامی
پر گهر از لعل درفشان محمد
1569
صبح هدی تافت از جبین محمد
عرصه دنیا گرفت دین محمد
1570
گشت به فحوای «ما رمیت » هویدا
سر یدالله ز آستین محمد
1571
از پس و از پیش هر چه بوده و باشد
دیده عیان چشم تیزبین محمد
1572
طوق نه گردن سران جهان است
حلقه گیسوی عنبرین محمد
1573
نقد همه کاینات آمده قاصر
از ثمن گوهر ثمین محمد
1574
تخت نشانان تاج بخش کشیده
باج گدایان ره نشین محمد
1575
غیر جهان آفرین کسی نشناسد
در دو جهان حد آفرین محمد
1576
هر که نه رو آورد به راه محمد
کی بودش راه در پناه محمد
1577
هست برون از دو کون اگر چه به ظاهر
خاک مدینه است تکیه گاه محمد
1578
داد ز خیل مسومین مددش حق
ضعف چو شد لاحق سپاه محمد
1579
کوکبه حسن آفتاب شکسته ست
شعشعه طلعت چو ماه محمد
1580
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوی
بوده حجر تا شجر گواه محمد
1581
با گنه همچو کوه چشم شفاعت
باشدم از عفو کوه کاه محمد
1582
خرمن شور و شر تمام بشر را
نیم شرر بس ز برق آه محمد
1583
مطلع صبح صفاست روی محمد
منبع احسان و لطف خوی محمد
1584
سلسله کاینات را سببی نیست
جز شکن زلف مشکبوی محمد
1585
باد صبا ای رسول یثرب و بطحا
خیز و قدم نه به جست و جوی محمد
1586
بر رخم از خون دل دو رود روان بین
تحفه رسان این درود سوی محمد
1587
چشم رمد دیده بر ره است کرم کن
کحل جلایی ز خاک کوی محمد
1588
مرهم راحت جراحت دگران را
جان من و داغ آرزوی محمد
1589
دولت جامی بس اینکه می گذراند
عمر گرامی به گفت و گوی محمد
1590
سبحانک لا علم لنا الا ما
علمت و الهمت لنا الهاما
1591
ما را برهان ز ما و آگاهی ده
از سر معینی که داری با ما
1592
سبحان من تحیر فی ذاته سواه
فهم خرد به کنه کمالش نبرده راه
1593
از ما قیاس ساحت قدسش بود چنانک
موری کند مساحت گردون ز قعر چاه
1594
بر وحدتش صحیفه لاریب حجت است
اینک نوشته از شهدالله بر آن گواه
1595
عمری خرد چو چشمه «ها» چشمها گشاد
تا بر کمال کنه اله افکند نگاه
1596
لیکن کشید عاقبتش در دو دیده میل
شکل «الف » که حرف نخست است از اله
1597
طوبی که هشت روضه پر از شاخ و برگ اوست
هست از ریاض مکرمتش دسته گیاه
1598
شبهای تار در لگن نقره کوب شاخ
روشن کند ز مشعل خورشید شمع ماه
1599
قهار بی منازع و غفار بی ملال
دیان بی معاون و سلطان بی سپاه
1600
با غیر او اضافت شاهی بود چنانک
بر یک دو چوب پاره ز شطرنج نام شاه
1601
آن را که سرفراز کند از کلاه فقر
از فرق سرکشان جهان درکشد کلاه
1602
وان را که قامت از کشش او بود کمان
صد صید دولت افکند از یک خدنگ آه
1603
بر یاد اوست عیش جوانان میکده
وز شوق اوست نعره پیران خانقاه
1604
ز امید بردباری او پشت ما به کوه
وز بیم بی نیازی او روی ما چو کاه
1605
جامی که نامه عملش را نیامده
عنوان به غیر مظلمه مضمون بجز گناه
1606
موی سیاه را به هوس می کند سفید
روی سفید را ز گنه می کند سیاه
1607
حالش تب خجالت و آه ندامت است
هرگز نبوده حال کسی این چنین تباه
1608
گاهی که تکیه بر عمل خود کنند خلق
او را مباد جز کرمت هیچ تکیه گاه
1609
با او به فضل کار کن ای مفضل کریم
کز عدل تو به فضل تو می آورد پناه
1610
زینسان که فعل اوست ندارد زبان عذر
زانجا که لطف توست تو خود عذر او بخواه
1611
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا
بادا هزار جان مقدس تو را فدا
1612
می نالم از جدایی تو دمبدم چو نی
وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا
1613
عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند
گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا
1614
یک صورت بر دو گونه همی آیدت به گوش
گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا
1615
برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز
بر عاشقان غمزده زان جام غمزدا
1616
زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص
در دیده شهود نماند به جز خدا
1617
جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست
گفتیم والسلام علی تابع الهدی
1618
ای از علو قدر به کرسی نهاده پا
فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
1619
مشکل رسد به دولت تقبیل سده ات
گردون اگر چه راست کند قامت دوتا
1620
از طرف بامت ار نگرد پاسبان به زیر
در چشمش آفتاب نماید کم از سها
1621
در نیمه ره به سدره برآساید از عروج
مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
1622
بر آسمان اگر نکنی سایه چون زمین
تنها زمین به سایه تو کی کند وفا
1623
ضل زمین به ساحت فرشت نمی رسد
فارغ بود صباح تو از ظلمت مسا
1624
سنگ اساس تو ز تصلب جبل مثل
سقف رواق تو ز ترفع سما نما
1625
زان لنگر زمینی «اذا بست الجبال »
زین قبله دعایی «اذا شقت السما»
1626
روی توجه همه آفاقیان به توست
هم قبله امیدی و هم کعبه صفا
1627
وضع تو بی نظیر و بنای تو دلپذیر
آب تو جانفزای و هوای تو دلگشا
1628
هر جای تو که می نگرم به ز دیگری ست
با تو نمی رسد صفت من به هیچ جا
1629
جهدی بلیغ کرد به وصف زبان نطق
اما نشد هنوز کما ینبغی ادا
1630
خود را بر آستان تو اندازد آفتاب
دارد ز شمسه های تو دریوزه ضیا
1631
انداخت عکس نقش ضمیر مصوران
از بس که یافت صفحه دیار تو جلا
1632
خورشید زر ناب و فلک لاجورد گشت
کردند جا درون تو خود را به نقش ها
1633
نقاش چین چه کار کند در تو غیر آنک
بر نقش کلک خویش کشد خامه خطا
1634
حوض تو در میانه و انهار گرد او
ما بر کنار او خوش و او در میان ما
1635
چون چار جوی خلد به الوان مختلف
جاری ست گرد حوض تو انهار دایما
1636
حوضی عجب ز سیم که بر دیده خیال
تمثیل مثل آن نبود حد سیمیا
1637
چو دید حوض سیم تو از آب لطف پر
سیماب شد ز روی زمین چشمه بقا
1638
سر برکشیده طرفه درختی ازان میان
وین طرفه ترکه نیست در او قوت نما
1639
ریزان نگشته برگ وی از آفت خزان
جنبش ندیده شاخ وی از صولت صبا
1640
مرغان به شاخ و برگ وی آنسان گرفته انس
کز وی نمی شوند به صد های و هوی جدا
1641
جز منتهای همت مرغان عرش نیست
نبود درخت سدره بدین گونه منتها
1642
فواره در ترانه ز منقار مرغ او
در باغ دهر کم زده مرغی چنین نوا
1643
ننهاده در حریم تو سایل هنوز پای
گوید صریر باب تو اهلا و مرحبا
1644
حاجت به قول نیست که بی ذلت سوال
حاجات سایلان ز در ما شود روا
1645
از ظلمت کسوف شود ایمن آفتاب
گر آورد به سایه دیوارت التجا
1646
لیک از فروغ شمسه درون و برون تو
امکان سایه نیست مگر سایه خدا
1647
ذوالجود والمکارم و الفضل والمنن
ذوالمجد والمفاخر والعز والعلی
1648
سلطان حسین آن که بود روز رزم و بزم
کالغیث فی العطیة واللیث فی الوغا
1649
شاه غزا شعار که دارد غزای او
بر روزگار دشمن دین صورت عزا
1650
مشکین ز طیب نافه خلقش مشام گل
روشن ز گرد موکب او چشم توتیا
1651
یابد ز کیمیا صفت زر وجود مس
وز التفات همت او فعل کیمیا
1652
گر یافتی به خدمت او رخصت قیام
از پشت چرخ پیر برون رفتی انحنا
1653
نبود به روزهای ربیع آن مطر که خور
با دست زرفشانش عرق ریزد از حیا
1654
شد خصم سفله از اثر تیغ او دو نیم
چون ارض سفلی از رقم خط استوا
1655
هر کس که رو به مهر وی آرد چه باک ازان
کافتد چو سایه خصم نگونسارش از قفا
1656
خواهد فلک به سایه او خواب ورنه چیست
بر مهد اطلسش ز مه و مهر متکا
1657
عالم پناه شاها چون می کشد دلت
از شاهدان چسر قدر برقع خفا
1658
پوشیده نیست بر تو که در عرصه فناست
معموریی که هست درین عرصه فنا
1659
آن به که از اشارت معمار عقل و دین
در باغ ملک قصر عدالت کنی بنا
1660
هر جا روان کنی ز درون و برونش آب
از جویبار دانش و سرچشمه ذکا
1661
بنشانیش به صحن درختی که باشدش
شاخ از وفا و گل ز کرم میوه از سخا
1662
برگش بود هوا زده نفس را علاج
شاخش بود زمن شده عجز را عصا
1663
مرغان بر آن نشسته ز آثار پر تو
افکنده در رواق فلک غلغل ثنا
1664
از میوه خود چه گویم کز طعم و بوی خوش
جان تو را شود ابدالآبدین غذا
1665
بفروش کام نفس و بخر دولت ابد
اینک ستاده مشتری «ان الله اشتری »
1666
حیف آیدم که رایت شاهی فتد ز پای
آنجا که سرکشد علم دولت گدا
1667
نگشایدت ز ساختن این سرای کار
گر کار آن سرای نسازی درین سرا
1668
از فیض ابر لطف و سحاب نوال توست
هر نکته ای که زاد ازین طبع نکته زا
1669
ورنی در آن محیط که هر قطره هست ازو
بحر گهر چه قدر صدفریزه ای مرا
1670
تا بهر صید مرغ اجابت همی نهند
هر صبح و شام اهل صفا دامی از دعا
1671
بادا همیشه مرغ اجابت شکار تو
دامش دعای دام لک العز و البقا
1672
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام
قضات اگر چه نباشند مستحق آن را
1673
به غیر وصل نخوانند قاریان قرآن
ز حال وقف وقوفی نباشد ایشان را
1674
گرفته اند همانا قضات از ایشان باز
به رسم عادت خود وقف های قرآن را
1675
به نام خدایی که پست و بلند
ز خورشید فضلش بود بهره مند
1676
فرازنده این کهن بارگاه
فروزنده مشعل مهر و ماه
1677
کریمی که از طارم کبریا
چو شد سایه گستر درین تنگنا
1678
ز فر خود آن سایه را مایه داد
لقب شاه عالم پناهش نهاد
1679
جهان را ز صد گونه فرسودگی
در آن سایه بخشید آسودگی
1680
چو منشی عقل آن تمنا کند
که تاریخ اقبالش انشا کند
1681
فلک حل کند بهر عز و شرف
زر مهر در لاجوردی صدف
1682
عطارد کشد خامه افتخار
کشد نقش بر صفحه روزگار
1683
الا تا بود چرخ عالی نهاد
ازان نقش این صفحه خالی مباد
1684
شهی تاجور بر سریر سرور
بماناد پاینده تا نفخ صور
1685
محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار
می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار
1686
زودتر آهنگ ره کن کآرزوی او مرا
برده است از دیده خواب از سینه صبر از دل قرار
1687
قطع این وادی به ترک اختیار خود توان
می نهم در قبضه حکمت زمام اختیار
1688
اشتر مستم که بی خود می روم در راه او
نیست در بینی مرا جز رشته مهرش مهار
1689
پای کوبان می برد شوق جمال او مرا
زیر پایم چون حریر و گل بود خارا و خار
1690
هر کسی بر ناقه بهر تحفه باری می نهد
بار من فاقه است و من زین تحفه هستم زیر بار
1691
هر نشان پا که می بینم ز ناقه در رهش
می نماید چهره مقصود را آیینه وار
1692
یک طرف بانگ حدی یک جانب آواز درای
از گران جانی بود آن را که ماند دل به جای
1693
ناقه چون ذکر حبیب و منزل او بشنود
گر چه باشد در گرانی کوه گردد بادپای
1694
لیلی اندر حی چو گل بگشاد گویی پیرهن
کز نسیم نجد می آید شمیم جانفزای
1695
حال و وجد من فزود از بوی جان افزای نجد
سوی نجدم ای صبا بهر خدا راهی نمای
1696
منزل جانان و کان لطف و احسان است نجد
آب او خوش خاک او دلکش هوایش دلگشای
1697
لاله صحرای او بر چهره گل داغ نه
سبزه اطلال او بر جعد سنبل مشکسای
1698
وایه آن دارم که بینم نجد را مأوای خویش
گر نیابم وایه خود وای من صد بار وای
1699
بر کنار دجله ام افتاده دور از خان و مان
وز دو دیده دجله خون در کنار من روان
1700
پا برون کی کردمی بر خاک بغداد از رکاب
گر نپیچیدی هوای یثربم آن سو عنان
1701
حبذا یثرب که تا یکدم کنم آنجا وطن
عمرها ترک اقامت در وطن کردن توان
1702
مرغ جان را آشیان اصلی است آن ای خدای
ره نمای این مرغ را روزی سوی آن آشیان
1703
خوابگاه حضرتی آمد که گر بودی به فرض
مرقد پاکش چو مهد عیسی اندر آسمان
1704
فرض بودی بر همه بهر زیارت کردنش
صرف کردن عمر را در جست و جوی نردبان
1705
مرقد او در زمین پیدا زهی حرمان که من
پا ز سر ناکرده بنشینم ز طوفش یک زمان
1706
السلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود
السلام ای تازه تر گلبرگ صحرای وجود
1707
السلام ای آن که تا از جبهه آدم نتافت
نور پاکت کس نبرد از قدسیان او را سجود
1708
السلام ای آن که زنگ ظلمت کفر و نفاق
صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود
1709
السلام ای آن که ناید در همه کون و مکان
تیزبینان را به جز نور تو در چشم شهود
1710
السلام ای آن که بهر فرش راهت بافت دهر
اطلسی را کش ز شب کردند تار از روز پود
1711
السلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر
جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود
1712
السلام ای آن که تا بودم درین محنت سرا
در سرم سودا و در جانم تمنای تو بود
1713
یا شفیع المذنبین بار گناه آورده ام
بر درت این بار با پشت دوتاه آورده ام
1714
چشم رحمت برگشا موی سفید من نگر
گر چه از شرمندگی روی سیاه آورده ام
1715
آن نمی گویم که بودم سالها در راه تو
هستم آن گمره که اکنون رو به راه آورده ام
1716
عجز بی خویشی و درویشی و دلریشی و درد
این همه بر دعوی عشقت گواه آورده ام
1717
دیو رهزن در کمین نفس و هوا اعدای دین
زین همه با سایه لطفت پناه آورده ام
1718
گر چه روی معذرت نگذاشت گستاخی مرا
کرده گستاخی زبان عذرخواه آورده ام
1719
بسته ام بر یکدگر نخلی ز خارستان طبع
سوی فردوس برین مشتی گیاه آورده ام
1720
دولتم این بس که بعد از محنت و رنج دراز
بر رحیم آستانت می نهم روی نیاز
1721
یا رسول الله نمی گویم که مهمان توام
یا فقیری طعمه جوی از ریزه خوان توام
1722
بر لب افتاده زبان گرگین سگی ام تشنه جان
آرزومند نمی از بحر احسان توام
1723
گر ندارم افسر شاهی به سر این بس که هست
گردن تسلیم زیر طوق فرمان توام
1724
مسند عزت نهم بر صدر ایوان قبول
گر نیاید سنگ رد از دست دربان توام
1725
شد گلستان از خوی رخسار تو خاک حجاز
من به بویی گشته خرسند از گلستان توام
1726
وارهان از گفت و گوی زاغ طبعانم که من
عندلیب مدح گو مرغ ثناخوان توام
1727
دفتری دارم سیاه از معصیت بیچاره من
گر شفاعت نامه ای ناید ز دیوان توام
1728
حق آنانی که عمری در وفایت بوده اند
وین زمان در ساحت قرب تو خوش آسوده اند
1729
حق آنانی که راهی را که خود پیموده ای
پای از سر ساخته ایشان همان پیموده اند
1730
حق آنانی که از تیه ضلالت خلق را
جز به صوب شارع شرع تو ره ننموده اند
1731
کز گدای بینوا جامی عنایت وامگیر
کش عنان دل ز کف نفس و هوا بربوده اند
1732
از سحاب فیض لطف عام خود رشحی بریز
بر دل و جانش که از لوث گناه آلوده اند
1733
کحل بیناییش ده زین در که عمری زین هوس
مردمان چشم او خون جگر پالوده اند
1734
کن قبول او را طفیل آن کسان کز گفت وگوی
هم تن و هم جان به راهت سوده و فرسوده اند
1735
ماه معین چیست خاک پای محمد
حبل متین ربقه ولای محمد
1736
خلقت عالم برای نفع بشر شد
خلقت نوع بشر برای محمد
1737
سوده همه قدسیان جبین ارادت
بر ته نعلین عرش سای محمد
1738
عروه وثقی بس است دین و دول را
ریشه ای از گوشه ردای محمد
1739
جان گرامی دریغ نیست ز عشقش
جان من و صد چو من فدای محمد
1740
جای محمد درون خلوت جان است
نیست مرا دیگری به جای محمد
1741
حد ثنایش به جز خدا که شناسد
من که و اندیشه ثنای محمد
1742
نور بقا آمد آفتاب محمد
پرده آن نور خاک و آب محمد
1743
بست نقابی ز آب و خاک وگرنه
رتبه امکان نداشت تاب محمد
1744
چشم خدابین به جز خدای نبیند
چون ز میان برفتد نقاب محمد
1745
افسر کونین گشت کاف لعمرک
از شرف دولت خطاب محمد
1746
چون شب اسری کشید سرمه مازاغ
نقش سوی کی شود حجاب محمد
1747
دولت فردا به هیچ باب نیابد
هر که شد امروز رد باب محمد
1748
هر چه بود درج در صحیفه هستی
منتخبی باشد از کتاب محمد
1749
گر نبود پرده صفات محمد
خلق بسوزد ز نور ذات محمد
1750
شاه مخوانش که کجروی ست چو فرزین
هر که درین عرصه نیست مات محمد
1751
ساخته چون زر ناب ناسره مس را
پرتو اکسیر التفات محمد
1752
مستی او از شراب ساقی باقی
مستی باقی ز باقیات محمد
1753
سایه نهان شد چو آفتاب حقیقت
تافت عیان از همه جهات محمد
1754
در صف هیجا به وقت صولت اعدا
کوه خجل مانده از ثبات محمد
1755
من که زنم در سخنوری دم اعجاز
عاجزم از شرح معجزات محمد
1756
چرخ که خم شد پی سجود محمد
هست حبابی ز بحر جود محمد
1757
مطرب دستانسرای بزم صفا را
نیست سرودی به از درود محمد
1758
پایه قدر مقربان ملایک
با همه رفعت بود فرود محمد
1759
جز لمعات جمال اقدم اقدس
نامده در دیده شهود محمد
1760
بولهب آسا ز آتش تب تبت
سوخته بادا تن حسود محمد
1761
شیوه صدیقیان وفا و محبت
عادت بوجهلیان جحود محمد
1762
بهر سقوط درک هبوط مخالف
فوق سعود فلک صعود محمد
1763
لیس کلامی یفی بنعث کماله
صل الهی علی النبی و آله
1764
حق شب اسری چو داد بار محمد
از همه بالا گرفت کار محمد
1765
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما
کرد در آن تیره شب نثار محمد
1766
خواجگی کاینات داد خدایش
لیک به فقر آمد افتخار محمد
1767
بعد حق آن دم که کس نبود به صورت
غیر ابوبکر یار غار محمد
1768
شد دو سه تاری که عنکبوت تنیدش
بر در آن غار پرده دار محمد
1769
گر پی ارباب شوق باد بهاری
خار و خسی آرد از دیار محمد
1770
همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر
جام کنم آن را به یادگار محمد
1771
ای شده طافح ز فیض کاس محمد
ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
1772
وحدت مستور در مطاوی کثرت
بار دگر سر زد از لباس محمد
1773
یک سر مو از حقش جدا نشناسد
هر که شد امروز حق شناس محمد
1774
تا به قیامت مصون بود ز تزلزل
دین قویم قوی اساس محمد
1775
جیش عدو گشته با وفور جلادت
منهزم از هیبت هراس محمد
1776
حفظ حق اندر لباس نسج عناکب
داشته از بأس خصم پاس محمد
1777
هر چه کند التماس در حق امت
حق نکند رد التماس محمد
1778
ماه بود عکسی از جمال محمد
مشک شمیمی ز زلف و خال محمد
1779
در چمن «فاستقم » قدم ننهاده
سرو روانی به اعتدال محمد
1780
حرف شناسان نقش کلک قدم را
صد مدد آمد ز میم و دال محمد
1781
یافت چو روی بتان ز خال معنبر
دین هدی زینت از بلال محمد
1782
چند نشینی درین سراچه ظلمت
محتجب از نیر کمال محمد
1783
روزنه بگشا که تافت بر همه عالم
پرتو خورشید بی زوال محمد
1784
دست به دامان آل زن که نباشد
جز به محمد مآل آل محمد
1785
حرز امان چیست نعت و نام محمد
صل علی سید الانام محمد
1786
بهره نیابی ز ذوق مشرب مستان
تا نچشی جرعه ای ز جام محمد
1787
چرخ برین با همه مدارج رفعت
هست کمین پایه از مقام محمد
1788
پیک نسیم شمال ای شده محرم
در حرم جاه و احترام محمد
1789
بهر خدا چون به عز عرض رسانی
از قبل بیدلان سلام محمد
1790
شرح کنی افتقار و عجز رهی را
با کرم خاص و لطف عام محمد
1791
بو که درآیم بدین وسیله دولت
در کنف ظل اهتمام دولت
1792
مهبط وحی خداست جان محمد
کاشف سر هدی بیان محمد
1793
شاه نشانان بارگاه جلالند
خاک نشینان آستان محمد
1794
گشته نشانمند هر نبی به نشانی
محو نشانها بود نشان محمد
1795
هست به مهمانسرای نعمت هستی
عالم و آدم طفیل خوان محمد
1796
با همه اشجار چیست روضه جنت
چند نهالی ز بوستان محمد
1797
گر به مراحل ز عرش دارمش اعلی
نیست غلو در علو شان محمد
1798
شد صدف گوش هوش عارف و عامی
پر گهر از لعل درفشان محمد
1799
صبح هدی تافت از جبین محمد
عرصه دنیا گرفت دین محمد
1800
گشت به فحوای «ما رمیت » هویدا
سر یدالله ز آستین محمد
1801
از پس و از پیش هر چه بوده و باشد
دیده عیان چشم تیزبین محمد
1802
طوق نه گردن سران جهان است
حلقه گیسوی عنبرین محمد
1803
نقد همه کاینات آمده قاصر
از ثمن گوهر ثمین محمد
1804
تخت نشانان تاج بخش کشیده
باج گدایان ره نشین محمد
1805
غیر جهان آفرین کسی نشناسد
در دو جهان حد آفرین محمد
1806
هر که نه رو آورد به راه محمد
کی بودش راه در پناه محمد
1807
هست برون از دو کون اگر چه به ظاهر
خاک مدینه است تکیه گاه محمد
1808
داد ز خیل مسومین مددش حق
ضعف چو شد لاحق سپاه محمد
1809
کوکبه حسن آفتاب شکسته ست
شعشعه طلعت چو ماه محمد
1810
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوی
بوده حجر تا شجر گواه محمد
1811
با گنه همچو کوه چشم شفاعت
باشدم از عفو کوه کاه محمد
1812
خرمن شور و شر تمام بشر را
نیم شرر بس ز برق آه محمد
1813
مطلع صبح صفاست روی محمد
منبع احسان و لطف خوی محمد
1814
سلسله کاینات را سببی نیست
جز شکن زلف مشکبوی محمد
1815
باد صبا ای رسول یثرب و بطحا
خیز و قدم نه به جست و جوی محمد
1816
بر رخم از خون دل دو رود روان بین
تحفه رسان این درود سوی محمد
1817
چشم رمد دیده بر ره است کرم کن
کحل جلایی ز خاک کوی محمد
1818
مرهم راحت جراحت دگران را
جان من و داغ آرزوی محمد
1819
دولت جامی بس اینکه می گذراند
عمر گرامی به گفت و گوی محمد
1820
سبحانک لا علم لنا الا ما
علمت و الهمت لنا الهاما
1821
ما را برهان ز ما و آگاهی ده
از سر معینی که داری با ما
1822
سبحان من تحیر فی ذاته سواه
فهم خرد به کنه کمالش نبرده راه
1823
از ما قیاس ساحت قدسش بود چنانک
موری کند مساحت گردون ز قعر چاه
1824
بر وحدتش صحیفه لاریب حجت است
اینک نوشته از شهدالله بر آن گواه
1825
عمری خرد چو چشمه «ها» چشمها گشاد
تا بر کمال کنه اله افکند نگاه
1826
لیکن کشید عاقبتش در دو دیده میل
شکل «الف » که حرف نخست است از اله
1827
طوبی که هشت روضه پر از شاخ و برگ اوست
هست از ریاض مکرمتش دسته گیاه
1828
شبهای تار در لگن نقره کوب شاخ
روشن کند ز مشعل خورشید شمع ماه
1829
قهار بی منازع و غفار بی ملال
دیان بی معاون و سلطان بی سپاه
1830
با غیر او اضافت شاهی بود چنانک
بر یک دو چوب پاره ز شطرنج نام شاه
1831
آن را که سرفراز کند از کلاه فقر
از فرق سرکشان جهان درکشد کلاه
1832
وان را که قامت از کشش او بود کمان
صد صید دولت افکند از یک خدنگ آه
1833
بر یاد اوست عیش جوانان میکده
وز شوق اوست نعره پیران خانقاه
1834
ز امید بردباری او پشت ما به کوه
وز بیم بی نیازی او روی ما چو کاه
1835
جامی که نامه عملش را نیامده
عنوان به غیر مظلمه مضمون بجز گناه
1836
موی سیاه را به هوس می کند سفید
روی سفید را ز گنه می کند سیاه
1837
حالش تب خجالت و آه ندامت است
هرگز نبوده حال کسی این چنین تباه
1838
گاهی که تکیه بر عمل خود کنند خلق
او را مباد جز کرمت هیچ تکیه گاه
1839
با او به فضل کار کن ای مفضل کریم
کز عدل تو به فضل تو می آورد پناه
1840
زینسان که فعل اوست ندارد زبان عذر
زانجا که لطف توست تو خود عذر او بخواه

نظرات


آرمین عبدالحسینی در در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

این شعر زیبا بر اساس شعر معروف شیخ الشعرا سعدی شیرازی می باشد:
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد

احمد ترکمان در در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۷ نوشته:

سبحانک لا علم لنا الا ما*علمت و الهمت لنا الهاما
ما را برهان ز ما و آگاهی ده*از سر معینی که داری با ما
(سوره بقره آیه32)قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ
گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیمی.

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+37-37-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+916-916-1=0+0+0+1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1" OR 2+343-343-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

if(now()=sysdate(),sleep(15),0) در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+790-790-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+458-458-1=0+0+0+1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1" OR 2+714-714-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

if(now()=sysdate(),sleep(15),0)

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:15 نوشته:

0

آرمین عبدالحسینی در در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

این شعر زیبا بر اساس شعر معروف شیخ الشعرا سعدی شیرازی می باشد:
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد

احمد ترکمان در در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۷ نوشته:

سبحانک لا علم لنا الا ما*علمت و الهمت لنا الهاما
ما را برهان ز ما و آگاهی ده*از سر معینی که داری با ما
(سوره بقره آیه32)قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ
گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیمی.

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+37-37-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+916-916-1=0+0+0+1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1" OR 2+343-343-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

if(now()=sysdate(),sleep(15),0) در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+790-790-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+458-458-1=0+0+0+1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1" OR 2+714-714-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

if(now()=sysdate(),sleep(15),0)

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:15 نوشته:

0

آرمین عبدالحسینی در در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

این شعر زیبا بر اساس شعر معروف شیخ الشعرا سعدی شیرازی می باشد:
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد

احمد ترکمان در در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۷ نوشته:

سبحانک لا علم لنا الا ما*علمت و الهمت لنا الهاما
ما را برهان ز ما و آگاهی ده*از سر معینی که داری با ما
(سوره بقره آیه32)قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ
گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیمی.

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+37-37-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+916-916-1=0+0+0+1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1" OR 2+343-343-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

if(now()=sysdate(),sleep(15),0) در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+790-790-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+458-458-1=0+0+0+1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1" OR 2+714-714-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

if(now()=sysdate(),sleep(15),0)

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:15 نوشته:

0

آرمین عبدالحسینی در در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

این شعر زیبا بر اساس شعر معروف شیخ الشعرا سعدی شیرازی می باشد:
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد

احمد ترکمان در در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۷ نوشته:

سبحانک لا علم لنا الا ما*علمت و الهمت لنا الهاما
ما را برهان ز ما و آگاهی ده*از سر معینی که داری با ما
(سوره بقره آیه32)قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ
گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیمی.

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+37-37-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+916-916-1=0+0+0+1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1" OR 2+343-343-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

if(now()=sysdate(),sleep(15),0) در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+790-790-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+458-458-1=0+0+0+1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1" OR 2+714-714-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

if(now()=sysdate(),sleep(15),0)

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:15 نوشته:

0

آرمین عبدالحسینی در در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

این شعر زیبا بر اساس شعر معروف شیخ الشعرا سعدی شیرازی می باشد:
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد

احمد ترکمان در در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۷ نوشته:

سبحانک لا علم لنا الا ما*علمت و الهمت لنا الهاما
ما را برهان ز ما و آگاهی ده*از سر معینی که داری با ما
(سوره بقره آیه32)قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ
گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیمی.

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+37-37-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+916-916-1=0+0+0+1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1" OR 2+343-343-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

if(now()=sysdate(),sleep(15),0) در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+790-790-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+458-458-1=0+0+0+1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1" OR 2+714-714-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

if(now()=sysdate(),sleep(15),0)

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:15 نوشته:

0

آرمین عبدالحسینی در در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

این شعر زیبا بر اساس شعر معروف شیخ الشعرا سعدی شیرازی می باشد:
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد

احمد ترکمان در در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۷ نوشته:

سبحانک لا علم لنا الا ما*علمت و الهمت لنا الهاما
ما را برهان ز ما و آگاهی ده*از سر معینی که داری با ما
(سوره بقره آیه32)قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ
گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیمی.

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+37-37-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+916-916-1=0+0+0+1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1" OR 2+343-343-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

if(now()=sysdate(),sleep(15),0) در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+790-790-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+458-458-1=0+0+0+1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1" OR 2+714-714-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

if(now()=sysdate(),sleep(15),0)

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:15 نوشته:

0

آرمین عبدالحسینی در در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

این شعر زیبا بر اساس شعر معروف شیخ الشعرا سعدی شیرازی می باشد:
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد

احمد ترکمان در در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۷ نوشته:

سبحانک لا علم لنا الا ما*علمت و الهمت لنا الهاما
ما را برهان ز ما و آگاهی ده*از سر معینی که داری با ما
(سوره بقره آیه32)قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ
گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیمی.

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+37-37-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+916-916-1=0+0+0+1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1" OR 2+343-343-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

if(now()=sysdate(),sleep(15),0) در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+790-790-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+458-458-1=0+0+0+1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1" OR 2+714-714-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

if(now()=sysdate(),sleep(15),0)

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:15 نوشته:

0

آرمین عبدالحسینی در در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

این شعر زیبا بر اساس شعر معروف شیخ الشعرا سعدی شیرازی می باشد:
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد

احمد ترکمان در در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۷ نوشته:

سبحانک لا علم لنا الا ما*علمت و الهمت لنا الهاما
ما را برهان ز ما و آگاهی ده*از سر معینی که داری با ما
(سوره بقره آیه32)قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ
گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیمی.

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:07 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:08 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:09 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:10 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+37-37-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1 OR 2+916-916-1=0+0+0+1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

1 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

-1" OR 2+343-343-1=0+0+0+1 -- در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

if(now()=sysdate(),sleep(15),0) در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:11 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

0 در 2021-11-30 08:12 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

555

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+790-790-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1 OR 2+458-458-1=0+0+0+1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

1

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

-1" OR 2+714-714-1=0+0+0+1 --

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

if(now()=sysdate(),sleep(15),0)

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:13 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:14 نوشته:

0

QPbmCRVM در 2021-11-30 08:15 نوشته:

0