گنج تاریخ ما

1
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
2
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
3
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
4
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
5
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
6
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
7
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
8
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
9
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
10
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
11
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
12
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
13
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
14
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
15
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
16
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
17
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
18
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
19
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
20
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
21
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
22
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
23
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
24
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
25
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
26
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
27
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
28
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
29
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
30
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
31
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
32
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
33
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
34
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
35
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
36
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
37
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
38
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
39
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
40
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
41
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
42
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
43
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
44
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
45
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
46
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
47
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
48
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
49
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
50
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
51
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
52
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
53
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
54
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
55
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
56
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
57
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
58
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
59
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
60
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
61
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
62
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
63
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
64
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
65
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
66
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
67
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
68
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
69
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
70
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
71
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
72
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
73
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
74
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
75
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
76
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
77
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
78
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
79
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
80
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
81
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
82
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
83
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
84
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
85
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
86
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
87
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
88
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
89
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
90
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
91
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
92
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
93
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
94
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
95
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
96
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
97
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
98
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
99
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
100
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
101
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
102
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
103
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
104
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
105
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
106
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
107
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
108
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
109
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
110
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
111
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
112
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
113
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
114
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
115
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
116
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
117
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
118
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
119
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
120
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
121
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
122
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
123
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
124
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
125
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
126
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
127
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
128
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
129
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
130
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
131
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
132
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
133
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
134
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
135
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
136
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
137
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
138
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
139
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
140
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
141
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
142
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
143
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
144
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
145
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
146
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
147
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
148
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
149
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
150
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
151
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
152
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
153
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
154
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
155
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
156
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
157
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
158
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
159
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
160
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
161
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
162
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
163
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
164
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
165
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
166
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
167
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
168
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
169
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
170
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
171
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
172
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
173
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
174
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
175
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
176
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
177
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
178
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
179
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
180
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
181
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
182
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
183
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
184
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
185
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
186
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
187
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
188
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
189
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
190
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
191
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
192
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
193
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
194
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
195
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
196
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
197
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
198
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
199
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
200
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
201
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
202
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
203
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
204
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
205
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
206
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
207
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
208
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
209
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
210
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
211
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
212
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
213
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
214
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
215
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
216
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
217
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
218
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
219
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
220
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
221
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
222
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
223
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
224
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
225
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
226
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
227
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
228
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
229
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
230
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
231
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
232
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
233
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
234
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
235
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
236
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
237
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
238
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
239
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
240
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
241
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
242
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
243
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
244
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
245
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
246
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
247
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
248
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
249
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
250
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
251
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
252
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
253
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
254
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
255
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
256
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
257
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
258
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
259
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
260
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
261
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
262
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
263
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
264
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
265
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
266
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
267
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
268
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
269
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
270
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
271
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
272
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
273
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
274
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
275
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
276
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
277
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
278
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
279
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
280
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
281
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
282
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
283
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
284
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
285
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
286
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
287
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
288
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
289
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
290
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
291
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
292
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
293
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
294
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
295
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
296
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
297
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
298
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
299
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
300
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
301
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
302
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
303
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
304
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
305
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
306
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
307
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
308
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
309
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
310
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
311
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
312
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
313
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
314
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
315
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
316
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
317
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
318
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
319
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
320
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
321
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
322
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
323
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
324
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
325
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
326
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
327
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
328
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
329
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
330
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
331
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
332
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
333
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
334
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
335
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
336
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
337
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
338
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
339
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
340
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
341
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
342
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
343
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
344
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
345
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
346
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
347
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
348
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
349
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
350
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
351
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
352
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
353
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
354
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
355
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
356
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
357
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
358
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
359
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
360
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
361
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
362
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
363
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
364
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
365
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
366
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
367
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
368
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
369
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
370
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
371
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
372
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
373
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
374
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
375
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
376
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
377
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
378
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
379
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
380
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
381
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
382
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
383
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
384
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
385
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
386
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
387
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
388
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
389
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
390
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
391
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
392
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
393
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
394
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
395
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
396
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
397
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
398
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
399
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
400
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
401
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
402
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
403
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
404
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
405
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
406
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
407
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
408
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
409
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
410
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
411
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
412
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
413
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
414
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
415
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
416
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
417
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
418
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
419
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
420
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
421
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
422
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
423
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
424
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
425
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
426
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
427
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
428
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
429
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
430
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
431
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
432
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
433
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
434
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
435
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
436
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
437
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
438
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
439
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
440
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
441
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
442
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
443
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
444
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
445
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
446
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
447
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
448
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
449
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
450
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
451
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
452
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
453
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
454
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
455
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
456
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
457
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
458
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
459
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
460
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
461
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
462
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
463
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
464
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
465
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
466
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
467
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
468
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
469
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
470
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
471
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
472
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
473
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
474
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
475
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
476
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
477
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
478
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
479
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
480
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
481
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
482
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
483
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
484
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
485
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
486
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
487
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
488
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
489
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
490
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
491
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
492
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
493
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
494
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
495
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
496
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
497
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
498
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
499
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
500
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
501
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
502
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
503
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
504
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
505
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
506
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
507
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
508
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
509
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
510
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
511
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
512
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
513
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
514
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
515
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
516
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
517
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
518
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
519
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
520
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
521
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
522
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
523
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
524
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
525
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
526
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
527
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
528
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
529
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
530
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
531
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
532
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
533
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
534
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
535
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
536
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
537
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
538
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
539
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
540
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
541
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
542
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
543
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
544
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
545
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
546
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
547
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
548
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
549
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
550
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
551
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
552
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
553
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
554
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
555
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
556
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
557
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
558
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
559
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
560
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
561
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
562
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
563
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
564
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
565
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
566
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
567
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
568
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
569
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
570
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
571
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
572
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
573
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
574
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
575
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
576
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
577
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
578
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
579
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
580
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
581
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
582
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
583
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
584
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
585
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
586
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
587
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
588
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
589
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
590
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
591
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
592
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
593
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
594
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
595
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
596
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
597
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
598
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
599
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
600
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
601
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
602
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
603
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
604
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
605
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
606
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
607
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
608
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
609
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
610
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
611
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
612
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
613
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
614
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
615
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
616
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
617
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
618
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
619
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
620
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
621
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
622
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
623
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
624
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
625
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
626
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
627
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
628
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
629
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
630
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
631
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
632
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
633
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
634
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
635
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
636
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
637
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
638
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
639
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
640
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
641
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
642
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
643
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
644
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
645
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
646
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
647
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
648
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
649
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
650
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
651
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
652
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
653
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
654
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
655
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
656
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
657
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
658
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
659
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
660
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
661
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
662
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
663
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
664
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
665
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
666
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
667
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
668
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
669
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
670
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
671
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
672
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
673
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
674
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
675
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
676
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
677
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
678
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
679
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
680
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
681
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
682
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
683
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
684
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
685
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
686
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
687
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
688
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
689
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
690
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
691
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
692
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
693
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
694
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
695
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
696
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
697
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
698
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
699
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
700
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
701
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
702
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
703
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
704
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
705
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
706
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
707
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
708
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
709
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
710
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
711
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
712
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
713
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
714
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
715
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
716
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
717
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
718
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
719
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
720
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
721
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
722
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
723
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
724
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
725
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
726
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
727
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
728
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
729
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
730
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
731
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
732
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
733
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
734
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
735
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
736
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
737
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
738
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
739
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
740
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
741
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
742
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
743
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
744
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
745
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
746
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
747
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
748
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
749
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
750
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
751
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
752
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
753
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
754
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
755
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
756
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
757
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
758
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
759
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
760
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
761
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
762
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
763
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
764
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
765
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
766
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
767
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
768
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
769
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
770
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
771
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
772
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
773
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
774
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
775
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
776
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
777
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
778
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
779
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
780
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
781
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
782
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
783
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
784
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
785
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
786
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
787
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
788
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
789
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
790
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
791
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
792
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
793
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
794
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
795
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
796
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
797
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
798
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
799
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
800
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
801
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
802
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
803
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
804
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
805
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
806
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
807
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
808
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
809
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
810
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
811
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
812
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
813
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
814
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
815
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
816
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
817
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
818
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
819
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
820
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
821
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
822
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
823
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
824
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
825
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
826
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
827
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
828
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
829
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
830
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
831
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
832
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
833
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
834
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
835
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
836
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
837
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
838
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
839
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
840
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
841
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
842
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
843
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
844
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
845
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
846
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
847
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
848
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
849
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
850
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
851
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
852
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
853
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
854
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
855
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
856
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
857
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
858
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
859
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
860
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
861
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
862
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
863
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
864
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
865
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
866
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
867
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
868
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
869
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
870
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
871
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
872
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
873
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
874
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
875
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
876
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
877
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
878
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
879
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
880
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
881
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
882
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
883
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
884
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
885
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
886
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
887
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
888
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
889
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
890
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
891
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
892
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
893
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
894
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
895
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
896
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
897
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
898
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
899
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
900
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
901
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
902
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
903
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
904
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
905
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
906
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
907
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
908
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
909
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
910
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
911
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
912
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
913
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
914
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
915
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
916
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
917
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
918
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
919
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
920
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
921
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
922
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
923
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
924
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
925
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
926
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
927
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
928
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
929
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
930
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
931
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
932
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
933
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
934
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
935
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
936
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
937
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
938
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
939
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
940
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
941
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
942
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
943
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
944
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
945
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
946
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
947
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
948
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
949
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
950
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
951
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
952
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
953
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
954
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
955
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
956
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
957
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
958
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
959
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
960
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
961
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
962
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
963
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
964
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
965
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
966
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
967
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
968
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
969
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
970
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
971
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
972
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
973
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
974
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
975
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
976
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
977
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
978
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
979
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
980
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
981
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
982
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
983
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
984
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
985
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
986
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
987
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
988
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
989
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
990
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
991
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
992
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
993
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
994
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
995
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
996
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
997
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
998
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
999
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
1000
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
1001
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
1002
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
1003
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
1004
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
1005
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
1006
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
1007
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
1008
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
1009
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
1010
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
1011
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
1012
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
1013
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
1014
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
1015
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
1016
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
1017
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
1018
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
1019
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
1020
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
1021
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
1022
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
1023
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
1024
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
1025
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
1026
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
1027
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
1028
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
1029
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
1030
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
1031
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
1032
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
1033
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
1034
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
1035
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
1036
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
1037
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
1038
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
1039
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
1040
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
1041
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
1042
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
1043
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
1044
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
1045
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
1046
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
1047
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
1048
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
1049
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
1050
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
1051
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
1052
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
1053
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
1054
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
1055
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
1056
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
1057
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
1058
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
1059
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
1060
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
1061
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
1062
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
1063
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
1064
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
1065
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
1066
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
1067
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
1068
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
1069
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
1070
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
1071
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
1072
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
1073
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
1074
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
1075
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
1076
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
1077
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
1078
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
1079
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
1080
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
1081
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
1082
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
1083
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
1084
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
1085
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
1086
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
1087
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
1088
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
1089
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
1090
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
1091
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
1092
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
1093
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
1094
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
1095
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
1096
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
1097
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
1098
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
1099
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
1100
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
1101
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
1102
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
1103
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
1104
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
1105
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
1106
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
1107
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
1108
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
1109
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
1110
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
1111
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
1112
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
1113
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
1114
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
1115
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
1116
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
1117
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
1118
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
1119
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
1120
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
1121
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
1122
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
1123
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
1124
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
1125
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
1126
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
1127
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
1128
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
1129
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
1130
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
1131
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
1132
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
1133
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
1134
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
1135
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
1136
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
1137
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
1138
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
1139
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
1140
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
1141
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
1142
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
1143
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
1144
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
1145
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
1146
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
1147
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
1148
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
1149
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
1150
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
1151
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
1152
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
1153
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
1154
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
1155
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
1156
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
1157
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
1158
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
1159
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
1160
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
1161
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
1162
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
1163
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
1164
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
1165
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
1166
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
1167
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
1168
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
1169
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
1170
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
1171
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
1172
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
1173
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
1174
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
1175
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
1176
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
1177
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
1178
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
1179
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
1180
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
1181
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
1182
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
1183
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
1184
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
1185
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
1186
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
1187
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
1188
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
1189
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
1190
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
1191
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
1192
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
1193
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
1194
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
1195
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
1196
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
1197
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
1198
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
1199
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
1200
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
1201
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
1202
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
1203
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
1204
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
1205
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
1206
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
1207
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
1208
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
1209
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
1210
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
1211
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
1212
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
1213
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
1214
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
1215
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
1216
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
1217
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
1218
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
1219
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
1220
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
1221
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
1222
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
1223
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
1224
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
1225
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
1226
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
1227
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
1228
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
1229
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
1230
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
1231
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
1232
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
1233
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
1234
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
1235
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
1236
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
1237
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
1238
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
1239
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
1240
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
1241
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
1242
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
1243
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
1244
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
1245
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
1246
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
1247
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
1248
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
1249
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
1250
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
1251
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
1252
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
1253
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
1254
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
1255
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
1256
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
1257
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
1258
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
1259
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
1260
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
1261
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
1262
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
1263
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
1264
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
1265
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
1266
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
1267
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
1268
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
1269
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
1270
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
1271
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
1272
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
1273
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
1274
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
1275
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
1276
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
1277
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
1278
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
1279
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
1280
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
1281
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
1282
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
1283
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
1284
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
1285
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
1286
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
1287
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
1288
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
1289
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
1290
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
1291
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
1292
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
1293
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
1294
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
1295
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
1296
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
1297
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
1298
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
1299
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
1300
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
1301
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
1302
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
1303
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
1304
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
1305
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
1306
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
1307
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
1308
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
1309
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
1310
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
1311
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
1312
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
1313
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
1314
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
1315
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
1316
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
1317
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
1318
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
1319
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
1320
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
1321
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
1322
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
1323
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
1324
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
1325
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
1326
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
1327
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
1328
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
1329
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
1330
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
1331
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
1332
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
1333
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
1334
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
1335
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
1336
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
1337
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
1338
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
1339
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
1340
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
1341
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
1342
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
1343
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
1344
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
1345
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
1346
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
1347
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
1348
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
1349
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
1350
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
1351
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
1352
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
1353
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
1354
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
1355
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
1356
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
1357
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
1358
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
1359
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
1360
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
1361
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
1362
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
1363
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
1364
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
1365
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
1366
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
1367
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
1368
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
1369
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
1370
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
1371
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
1372
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
1373
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
1374
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
1375
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
1376
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
1377
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
1378
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
1379
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
1380
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
1381
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
1382
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
1383
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
1384
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
1385
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
1386
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
1387
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
1388
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
1389
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
1390
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
1391
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
1392
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
1393
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
1394
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
1395
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
1396
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
1397
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
1398
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
1399
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
1400
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
1401
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
1402
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
1403
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
1404
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
1405
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
1406
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
1407
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
1408
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
1409
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
1410
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
1411
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
1412
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
1413
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
1414
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
1415
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
1416
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
1417
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
1418
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
1419
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
1420
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
1421
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
1422
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
1423
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
1424
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
1425
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
1426
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
1427
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
1428
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
1429
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
1430
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
1431
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
1432
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
1433
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
1434
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
1435
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
1436
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
1437
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
1438
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
1439
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
1440
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
1441
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
1442
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
1443
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
1444
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
1445
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
1446
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
1447
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
1448
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
1449
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
1450
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
1451
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
1452
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
1453
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
1454
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
1455
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
1456
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
1457
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
1458
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
1459
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
1460
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
1461
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
1462
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
1463
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
1464
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
1465
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
1466
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
1467
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
1468
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
1469
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
1470
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
1471
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
1472
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
1473
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
1474
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
1475
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
1476
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
1477
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
1478
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
1479
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
1480
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
1481
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
1482
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
1483
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
1484
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
1485
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
1486
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
1487
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
1488
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
1489
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
1490
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
1491
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
1492
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
1493
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
1494
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
1495
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
1496
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
1497
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
1498
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
1499
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
1500
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
1501
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
1502
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
1503
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
1504
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
1505
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
1506
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
1507
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
1508
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
1509
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
1510
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
1511
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
1512
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
1513
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
1514
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
1515
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
1516
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
1517
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
1518
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
1519
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
1520
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
1521
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
1522
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
1523
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
1524
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
1525
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
1526
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
1527
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
1528
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
1529
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
1530
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
1531
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
1532
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
1533
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
1534
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
1535
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
1536
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
1537
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
1538
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
1539
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
1540
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
1541
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
1542
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
1543
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
1544
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
1545
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
1546
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
1547
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
1548
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
1549
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
1550
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
1551
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
1552
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
1553
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
1554
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
1555
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
1556
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
1557
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
1558
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
1559
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
1560
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
1561
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
1562
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
1563
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
1564
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
1565
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
1566
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
1567
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
1568
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
1569
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
1570
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
1571
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
1572
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
1573
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
1574
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
1575
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
1576
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
1577
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
1578
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
1579
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
1580
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
1581
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
1582
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
1583
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
1584
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
1585
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
1586
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
1587
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
1588
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
1589
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
1590
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
1591
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
1592
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
1593
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
1594
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
1595
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
1596
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
1597
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
1598
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
1599
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
1600
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
1601
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
1602
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
1603
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
1604
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
1605
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
1606
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
1607
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
1608
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
1609
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
1610
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
1611
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
1612
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
1613
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
1614
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
1615
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
1616
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
1617
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
1618
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
1619
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
1620
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
1621
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
1622
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
1623
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
1624
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
1625
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
1626
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
1627
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
1628
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
1629
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
1630
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
1631
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
1632
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
1633
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
1634
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
1635
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
1636
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
1637
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
1638
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
1639
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
1640
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
1641
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
1642
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
1643
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
1644
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
1645
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
1646
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
1647
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
1648
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
1649
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
1650
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
1651
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
1652
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
1653
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
1654
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
1655
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
1656
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
1657
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
1658
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
1659
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
1660
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
1661
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
1662
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
1663
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
1664
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
1665
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
1666
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
1667
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
1668
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
1669
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
1670
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
1671
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
1672
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
1673
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
1674
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
1675
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
1676
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
1677
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
1678
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
1679
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
1680
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
1681
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
1682
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
1683
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
1684
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
1685
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
1686
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
1687
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
1688
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
1689
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
1690
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
1691
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
1692
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
1693
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
1694
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
1695
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
1696
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
1697
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
1698
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
1699
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
1700
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
1701
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
1702
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
1703
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
1704
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
1705
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
1706
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
1707
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
1708
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
1709
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
1710
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
1711
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
1712
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
1713
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
1714
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
1715
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
1716
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
1717
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
1718
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
1719
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
1720
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
1721
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
1722
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
1723
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
1724
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
1725
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
1726
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
1727
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
1728
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
1729
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
1730
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
1731
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
1732
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
1733
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
1734
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
1735
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
1736
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
1737
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
1738
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
1739
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
1740
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
1741
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
1742
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
1743
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
1744
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
1745
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
1746
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
1747
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
1748
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
1749
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
1750
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
1751
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
1752
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
1753
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
1754
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
1755
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
1756
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
1757
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
1758
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
1759
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
1760
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
1761
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
1762
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
1763
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
1764
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
1765
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
1766
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
1767
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
1768
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
1769
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
1770
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
1771
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
1772
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
1773
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
1774
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
1775
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
1776
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
1777
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
1778
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
1779
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
1780
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
1781
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
1782
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
1783
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
1784
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
1785
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
1786
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
1787
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
1788
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
1789
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
1790
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
1791
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
1792
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
1793
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
1794
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
1795
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
1796
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
1797
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
1798
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
1799
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
1800
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
1801
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
1802
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
1803
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
1804
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
1805
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
1806
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
1807
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
1808
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
1809
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
1810
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
1811
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
1812
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
1813
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
1814
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
1815
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
1816
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
1817
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
1818
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
1819
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
1820
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
1821
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
1822
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
1823
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
1824
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
1825
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
1826
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
1827
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
1828
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
1829
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
1830
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
1831
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
1832
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
1833
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
1834
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
1835
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
1836
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
1837
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
1838
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
1839
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
1840
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
1841
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
1842
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
1843
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
1844
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
1845
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
1846
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
1847
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
1848
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
1849
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
1850
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
1851
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
1852
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
1853
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
1854
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
1855
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
1856
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
1857
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
1858
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
1859
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
1860
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
1861
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
1862
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
1863
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
1864
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
1865
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
1866
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
1867
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
1868
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
1869
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
1870
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
1871
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
1872
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
1873
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
1874
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
1875
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
1876
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
1877
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
1878
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
1879
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
1880
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
1881
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
1882
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
1883
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
1884
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
1885
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
1886
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
1887
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
1888
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
1889
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
1890
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
1891
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
1892
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
1893
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
1894
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
1895
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
1896
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
1897
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
1898
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
1899
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
1900
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
1901
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
1902
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
1903
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
1904
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
1905
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
1906
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
1907
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
1908
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
1909
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
1910
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
1911
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
1912
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
1913
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
1914
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
1915
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
1916
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
1917
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
1918
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
1919
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
1920
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
1921
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
1922
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
1923
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
1924
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
1925
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
1926
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
1927
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
1928
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
1929
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
1930
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
1931
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
1932
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
1933
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
1934
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
1935
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
1936
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
1937
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
1938
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
1939
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
1940
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
1941
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
1942
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
1943
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
1944
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
1945
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
1946
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
1947
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
1948
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
1949
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
1950
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
1951
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
1952
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
1953
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
1954
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
1955
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
1956
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
1957
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
1958
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
1959
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
1960
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
1961
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
1962
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
1963
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
1964
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
1965
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
1966
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
1967
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
1968
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
1969
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
1970
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
1971
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
1972
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
1973
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
1974
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
1975
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
1976
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
1977
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
1978
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
1979
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
1980
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
1981
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
1982
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
1983
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
1984
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
1985
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
1986
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
1987
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
1988
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
1989
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
1990
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
1991
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
1992
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
1993
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
1994
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
1995
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
1996
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
1997
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
1998
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
1999
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
2000
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
2001
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
2002
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
2003
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
2004
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
2005
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
2006
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
2007
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
2008
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
2009
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
2010
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
2011
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
2012
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
2013
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
2014
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
2015
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
2016
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
2017
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
2018
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
2019
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
2020
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
2021
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
2022
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
2023
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
2024
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
2025
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
2026
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
2027
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
2028
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
2029
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
2030
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
2031
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
2032
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
2033
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
2034
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
2035
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
2036
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
2037
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
2038
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
2039
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
2040
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
2041
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
2042
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
2043
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
2044
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
2045
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
2046
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
2047
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
2048
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
2049
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
2050
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
2051
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
2052
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
2053
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
2054
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
2055
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
2056
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
2057
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
2058
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
2059
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
2060
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
2061
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
2062
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
2063
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
2064
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
2065
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
2066
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
2067
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
2068
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
2069
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
2070
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
2071
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
2072
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
2073
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
2074
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
2075
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
2076
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
2077
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
2078
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
2079
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
2080
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
2081
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
2082
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
2083
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
2084
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
2085
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
2086
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
2087
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
2088
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
2089
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
2090
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
2091
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
2092
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
2093
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
2094
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
2095
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
2096
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
2097
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
2098
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
2099
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
2100
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
2101
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
2102
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
2103
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
2104
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
2105
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
2106
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
2107
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
2108
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
2109
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
2110
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
2111
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
2112
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
2113
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
2114
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
2115
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
2116
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
2117
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
2118
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
2119
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
2120
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
2121
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
2122
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
2123
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
2124
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
2125
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
2126
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
2127
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
2128
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
2129
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
2130
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
2131
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
2132
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
2133
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
2134
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
2135
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
2136
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
2137
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
2138
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
2139
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
2140
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
2141
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
2142
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
2143
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
2144
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
2145
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
2146
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
2147
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
2148
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
2149
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
2150
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
2151
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
2152
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
2153
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
2154
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
2155
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
2156
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
2157
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
2158
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
2159
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
2160
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
2161
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
2162
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
2163
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
2164
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
2165
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
2166
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
2167
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
2168
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
2169
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
2170
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
2171
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
2172
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
2173
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
2174
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
2175
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
2176
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
2177
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
2178
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
2179
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
2180
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
2181
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
2182
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
2183
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
2184
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
2185
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
2186
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
2187
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
2188
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
2189
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
2190
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
2191
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
2192
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
2193
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
2194
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
2195
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
2196
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
2197
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
2198
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
2199
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
2200
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
2201
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
2202
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
2203
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
2204
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
2205
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
2206
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
2207
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
2208
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
2209
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
2210
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
2211
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
2212
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
2213
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
2214
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
2215
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
2216
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
2217
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
2218
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
2219
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
2220
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
2221
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
2222
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
2223
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
2224
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
2225
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
2226
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
2227
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
2228
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
2229
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
2230
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
2231
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
2232
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
2233
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
2234
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
2235
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
2236
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
2237
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
2238
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
2239
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
2240
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
2241
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
2242
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
2243
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
2244
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
2245
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
2246
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
2247
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
2248
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
2249
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
2250
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
2251
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
2252
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
2253
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
2254
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
2255
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
2256
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
2257
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
2258
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
2259
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
2260
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
2261
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
2262
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
2263
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
2264
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
2265
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
2266
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
2267
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
2268
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
2269
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
2270
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
2271
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
2272
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
2273
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
2274
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
2275
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
2276
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
2277
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
2278
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
2279
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
2280
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
2281
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
2282
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
2283
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
2284
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
2285
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
2286
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
2287
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
2288
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
2289
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
2290
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
2291
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
2292
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
2293
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
2294
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
2295
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
2296
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
2297
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
2298
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
2299
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
2300
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
2301
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
2302
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
2303
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
2304
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
2305
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
2306
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
2307
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
2308
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
2309
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
2310
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
2311
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
2312
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
2313
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
2314
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
2315
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
2316
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
2317
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
2318
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
2319
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
2320
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
2321
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
2322
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
2323
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
2324
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
2325
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
2326
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
2327
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
2328
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
2329
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
2330
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
2331
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
2332
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
2333
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
2334
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
2335
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
2336
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
2337
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
2338
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
2339
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
2340
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
2341
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
2342
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
2343
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
2344
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
2345
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
2346
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
2347
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
2348
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
2349
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
2350
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
2351
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
2352
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
2353
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
2354
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
2355
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
2356
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
2357
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
2358
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
2359
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
2360
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
2361
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
2362
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
2363
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
2364
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
2365
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
2366
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
2367
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
2368
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
2369
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
2370
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
2371
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
2372
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
2373
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
2374
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
2375
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
2376
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
2377
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
2378
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
2379
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
2380
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
2381
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
2382
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
2383
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
2384
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
2385
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
2386
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
2387
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
2388
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
2389
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
2390
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
2391
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
2392
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
2393
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
2394
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
2395
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
2396
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
2397
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
2398
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
2399
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
2400
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
2401
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
2402
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
2403
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
2404
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
2405
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
2406
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
2407
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
2408
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
2409
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
2410
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
2411
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
2412
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
2413
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
2414
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
2415
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
2416
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
2417
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
2418
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
2419
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
2420
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
2421
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
2422
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
2423
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
2424
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
2425
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
2426
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
2427
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
2428
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
2429
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
2430
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
2431
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
2432
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
2433
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
2434
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
2435
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
2436
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
2437
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
2438
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
2439
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
2440
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
2441
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
2442
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
2443
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
2444
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
2445
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
2446
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
2447
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
2448
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
2449
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
2450
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
2451
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
2452
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
2453
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
2454
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
2455
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
2456
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
2457
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
2458
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
2459
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
2460
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
2461
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
2462
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
2463
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
2464
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
2465
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
2466
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
2467
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
2468
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
2469
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
2470
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
2471
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
2472
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
2473
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
2474
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
2475
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
2476
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
2477
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
2478
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
2479
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
2480
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
2481
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
2482
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
2483
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
2484
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
2485
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
2486
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
2487
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
2488
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
2489
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
2490
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
2491
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
2492
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
2493
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
2494
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
2495
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
2496
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
2497
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
2498
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
2499
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
2500
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
2501
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
2502
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
2503
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
2504
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
2505
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
2506
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
2507
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
2508
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
2509
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
2510
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
2511
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
2512
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
2513
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
2514
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
2515
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
2516
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
2517
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
2518
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
2519
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
2520
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
2521
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
2522
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
2523
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
2524
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
2525
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
2526
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
2527
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
2528
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
2529
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
2530
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
2531
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
2532
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
2533
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
2534
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
2535
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
2536
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
2537
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
2538
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
2539
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
2540
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
2541
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
2542
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
2543
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
2544
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
2545
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
2546
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
2547
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
2548
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
2549
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
2550
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
2551
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
2552
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
2553
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
2554
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
2555
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
2556
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
2557
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
2558
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
2559
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
2560
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
2561
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
2562
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
2563
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
2564
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
2565
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
2566
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
2567
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
2568
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
2569
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
2570
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
2571
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
2572
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
2573
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
2574
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
2575
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
2576
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
2577
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
2578
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
2579
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
2580
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
2581
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
2582
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
2583
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
2584
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
2585
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
2586
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
2587
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
2588
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
2589
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
2590
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
2591
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
2592
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
2593
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
2594
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
2595
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
2596
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
2597
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
2598
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
2599
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
2600
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
2601
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
2602
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
2603
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
2604
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
2605
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
2606
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
2607
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
2608
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
2609
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
2610
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
2611
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
2612
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
2613
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
2614
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
2615
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
2616
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
2617
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
2618
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
2619
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
2620
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
2621
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
2622
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
2623
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
2624
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
2625
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
2626
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
2627
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
2628
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
2629
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
2630
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
2631
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
2632
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
2633
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
2634
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
2635
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
2636
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
2637
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
2638
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
2639
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
2640
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
2641
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
2642
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
2643
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
2644
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
2645
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
2646
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
2647
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
2648
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
2649
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
2650
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
2651
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
2652
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
2653
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
2654
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
2655
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
2656
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
2657
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
2658
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
2659
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
2660
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
2661
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
2662
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
2663
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
2664
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
2665
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
2666
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
2667
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
2668
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
2669
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
2670
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
2671
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
2672
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
2673
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
2674
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
2675
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
2676
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
2677
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
2678
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
2679
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
2680
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
2681
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
2682
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
2683
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
2684
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
2685
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
2686
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
2687
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
2688
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
2689
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
2690
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
2691
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
2692
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
2693
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
2694
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
2695
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
2696
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
2697
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
2698
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
2699
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
2700
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
2701
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
2702
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
2703
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
2704
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
2705
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
2706
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
2707
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
2708
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
2709
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
2710
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
2711
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
2712
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
2713
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
2714
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
2715
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
2716
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
2717
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
2718
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
2719
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
2720
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
2721
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
2722
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
2723
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
2724
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
2725
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
2726
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
2727
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
2728
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
2729
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
2730
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
2731
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
2732
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
2733
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
2734
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
2735
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
2736
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
2737
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
2738
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
2739
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
2740
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
2741
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
2742
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
2743
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
2744
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
2745
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
2746
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
2747
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
2748
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
2749
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
2750
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
2751
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
2752
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
2753
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
2754
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
2755
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
2756
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
2757
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
2758
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
2759
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
2760
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
2761
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
2762
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
2763
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
2764
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
2765
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
2766
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
2767
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
2768
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
2769
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
2770
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
2771
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
2772
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
2773
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
2774
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
2775
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
2776
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
2777
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
2778
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
2779
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
2780
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
2781
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
2782
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
2783
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
2784
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
2785
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
2786
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
2787
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
2788
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
2789
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
2790
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
2791
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
2792
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
2793
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
2794
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
2795
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
2796
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
2797
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
2798
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
2799
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
2800
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
2801
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
2802
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
2803
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
2804
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
2805
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
2806
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
2807
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
2808
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
2809
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
2810
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
2811
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
2812
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
2813
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
2814
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
2815
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
2816
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
2817
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
2818
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
2819
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
2820
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
2821
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
2822
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
2823
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
2824
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
2825
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
2826
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
2827
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
2828
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
2829
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
2830
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
2831
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
2832
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
2833
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
2834
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
2835
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
2836
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
2837
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
2838
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
2839
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
2840
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
2841
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
2842
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
2843
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
2844
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
2845
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
2846
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
2847
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
2848
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
2849
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
2850
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
2851
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
2852
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
2853
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
2854
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
2855
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
2856
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
2857
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
2858
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
2859
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
2860
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
2861
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
2862
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
2863
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
2864
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
2865
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
2866
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
2867
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
2868
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
2869
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
2870
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
2871
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
2872
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
2873
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
2874
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
2875
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
2876
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
2877
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
2878
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
2879
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
2880
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
2881
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
2882
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
2883
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
2884
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
2885
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
2886
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
2887
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
2888
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
2889
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
2890
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
2891
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
2892
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
2893
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
2894
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
2895
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
2896
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
2897
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
2898
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
2899
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
2900
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
2901
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
2902
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
2903
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
2904
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
2905
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
2906
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
2907
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
2908
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
2909
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
2910
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
2911
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
2912
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
2913
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
2914
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
2915
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
2916
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
2917
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
2918
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
2919
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
2920
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
2921
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
2922
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
2923
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
2924
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
2925
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
2926
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
2927
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
2928
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
2929
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
2930
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
2931
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
2932
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
2933
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
2934
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
2935
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
2936
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
2937
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
2938
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
2939
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
2940
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
2941
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
2942
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
2943
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
2944
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
2945
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
2946
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
2947
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
2948
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
2949
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
2950
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
2951
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
2952
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
2953
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
2954
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
2955
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
2956
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
2957
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
2958
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
2959
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
2960
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
2961
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
2962
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
2963
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
2964
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
2965
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
2966
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
2967
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
2968
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
2969
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
2970
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
2971
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
2972
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
2973
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
2974
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
2975
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
2976
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
2977
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
2978
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
2979
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
2980
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
2981
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
2982
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
2983
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
2984
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
2985
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
2986
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
2987
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
2988
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
2989
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
2990
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
2991
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
2992
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
2993
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
2994
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
2995
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
2996
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
2997
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
2998
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
2999
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
3000
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
3001
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
3002
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
3003
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
3004
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
3005
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
3006
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
3007
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
3008
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
3009
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
3010
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
3011
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
3012
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
3013
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
3014
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
3015
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
3016
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
3017
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
3018
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
3019
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
3020
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
3021
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
3022
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
3023
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
3024
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
3025
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
3026
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
3027
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
3028
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
3029
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
3030
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
3031
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
3032
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
3033
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
3034
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
3035
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
3036
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
3037
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
3038
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
3039
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
3040
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
3041
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
3042
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
3043
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
3044
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
3045
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
3046
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
3047
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
3048
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
3049
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
3050
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
3051
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
3052
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
3053
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
3054
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
3055
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
3056
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
3057
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
3058
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
3059
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
3060
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
3061
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
3062
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
3063
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
3064
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
3065
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
3066
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
3067
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
3068
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
3069
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
3070
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
3071
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
3072
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
3073
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم
نوجوان دامادم
3074
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشته
یا که بخت برگشته
3075
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادم
نوجوان دامادم
3076
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
3077
پیش کرسی جلالت عرش کمتر پایه ای
بیت معمور جمالت قبلۀ هفت آسمان
3078
چرخ اعظم همچو گوئی در خم چو کان تست
خرگهت را کهکشان آسمان یک ریسمان
3079
شاهبازان فضای قدس را عنقاء قاف
یکه تازان محیط معرفت را قهرمان
3080
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع
درۀ بیضای وحدت ناظم عقد جُمان
3081
هیکل جود و فتوت را توئی انسان عین
خانۀ وحی و نبوت را چراغ دودمان
3082
چیست با فرمان تو کلک قضا، لوح قدر
هر دو در دیوان تو خدمتگزار و ترجمان
3083
فیض سبحانی و آن لاهوت ربانی قرین
امر گاف و نون و آن عزم همایون توامان
3084
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
3085
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی
در چمن زار معارف قدّ سرو تو چمان
3086
ای بطلعت صورتی بیرون ز مرآت خیال
وی برفعت سرّ معنائی که ناید در گمان
3087
قاب قوسین دو ابروی تو ای رفرفسوار
عالمی را می زند بر هم به آن تیر و کمان
3088
شاه اقلیم ولایت مالک کون و مکان
خسرو ملک هدایت صاحب عصر و زمان
3089
قطب اقطاب طریقت یا مدار معرفت
حامل سرّ حقیقت یا محلّ ایتمان
3090
ای کفیل دین و آئین حافظ شرع مبین
کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
3091
حجت حق بر جهان و بهجت کون و مکان
گلشن دین از تو خرم روح ایمان شادمان
3092
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تست
همتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
3093
بار بستند از این دنیای دون جهانهای پاک
یک جهان جانی برای یک جهانی جان بمان
3094
ای خداوند حرم ای محرم اسرار غیب
تابکی باشد حرم در دست این نامحرمان
3095
باز شد بیت الصمد بیت الصنم یا للأسف
کاسر اصنام کو؟ شاها توئی دست همان
3096
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد
خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
3097
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد
خانه هائی را که بودی رشک جنات ثمان
3098
خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا بکی
تیشه بی اندیشه زن بر ریشۀ این ظالمان
3099
پادشاها در کجا بودی زمین کربلا
کان شه مظلوم بی یاور به چنگ طاغیان
3100
گرچه در معنی جوابش را همی گفتی بجان
لیک در صورت نبودی یاور او در عیان
3101
صبا اگر گذار تو فتد بکوی یار من
ز مرحمت بگو بآن نگار گلعذار من
3102
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من
چرا نظر نمی کنی بر این دل فکار من؟
3103
هماره سوختم در آرزوی یک نظاره ای
نه عمر می رسد بسر نه درد راست چاره ای
3104
نه بینی ارفتد ز آتش دلم شراره ای
نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
3105
صبا بشهر یار من بشیر وار می رسد
چه بلبلان خوش نواز لاله زار می رسد
3106
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار می رسد
نوید وصل یار من ز هر کنار می رسد
3107
صب درود بیکران بحیث یملأ الفضا
بکم نثار آستانۀ علی مرتضی
3108
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضا
محیط معرفت، مدار حلم و مرکز رضا
3109
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حِکَم
لطیفۀ معانی کرم معالی هِمَه
3110
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم
کتاب محکم حدیث حسن لیلی قِدم
3111
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین
ز بود حق نمود او حقائق صفات بین
3112
ز نسخۀ وجود او حروف عالیات بین
مفصل از حدود او تمام مجملات بین
3113
جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش
نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
3114
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش
دمید صبح آفرینش از جبین انورش
3115
ببین طفیل بود او، مرکب و بسیط را
رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
3116
چه نقطۀ وجود او مدار شد محیط را
نمود یک نمود او که ومه و وسیط را
3117
مؤسس مبانی و مؤصل اصول شد
مصور معانی و مفصل فصول شد
3118
حقیقه المثانی و مکمل عقول شد
برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
3119
معرف معارف و محدد جهات شد
مبین لطائف و معین نکات شد
3120
مفرق طوائف و مؤلف شتات شد
مفرج مخاوف و سفینه النجاه شد
3121
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر
ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
3122
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر
ز شهد گفتگوی او که شکریست دلپذیر
3123
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش
فروغ مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
3124
نعیم خلد بهره ای ز سفرۀ مواهبش
اگر مرا بنظره ای کشد دمی بجانبش
3125
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر
دو زلف مشکسای او حجاب سر مستسر
3126
ز پرچم لوای او لوای کفر منکسر
ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
3127
مقام او بمسند سریر قرب سرمدی
حسام او مؤسس اساس دین احمدی
3128
کلام او مروج شریعت محمدی
ز جام او بنوش اگر تر است میل بیخودی
3129
بجان دشمنان دین چه دست و تیغ آخته
پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
3130
چه در مصاف مشرکین بر آن صفوف تاخته
ملک هزار آفرین به نه فلک نواخته
3131
ز تیغ شعله بار او خم فلک بجوش شد
ز برق ذوالفقار او چه رعد در خروش شد
3132
ز بدروکارزار او ملک ز عقل و هوش شد
ز خیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
3133
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟
به بیخرد مکم قرین خدای عقل و هوش را
3134
به درد نوش خود فروش پیر میفروش را
اگر موحدی بشو ز لوح دل نقوش را
3135
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم
حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قدم
3136
که زد قلم بلوح قلب سید امم رقم
مکمل شریعت آمد و متمم نعم
3137
بامر حق امیر عشق، شد وزیر عقل کل
ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسل
3138
رسید رایه الهدی بدست هادی سبل
که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
3139
بمحفلی که شمع جمع بود شاهد ازل
گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
3140
معرف ولایتش شد و معین محل
که اوست جانشین من ولی امر عقد و حل
3141
رقیب او که از نخست داد دست بندگی
در آخر از غدیر او نخورد آب زندگی
3142
کسیکه خوی او بود چه خوک و سگ درندگی
چه ما رو کژ دم گزنده، طبع وی زنندگی
3143
امشب شب وصالست روز فراق فرداست
در پردۀ حجازی شور عراق فرداست
3144
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
3145
امشب زلالۀ رویان فرخنده لالۀ زاریست
رخسارهای چون شمع در احتراق فرداست
3146
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد وا حسینا تا نُه رواق فرداست
3147
امشب بنور توحید هرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
3148
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
3149
امشب شگفته اصغر چون گل بروی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
3150
امشب خوشست و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن بحجلۀ گور با طمطراق فرداست
3151
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن بحلفۀ غل پا در وثاق فرداست
3152
امشب بروی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
3153
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
3154
امشب شب عروجست تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
3155
امشب شه شهیدان آمادۀ رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
3156
امشب بگو ببانو یکساعتی بیارام
هنگامۀ بلا خیز مالا یطاق فرداست
3157
امشب قرین یاری از چیست بیقراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست
3158
لسان حال لیلای جگر خون
عقول ما سوی را کرده مجنون
3159
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هجران کش و شورید حالیم
3160
ز تو گل رفت وز ما گلعذاری
تو را فریاد و ما را آه و زاری
3161
تو را وصل گل دیگر امید است
بهار دیر از بهر تو عید است
3162
ولیکن گلعذارم را بدل نیست
بهار دیگری ما را امل نیست
3163
فراقی را که اندر پی وصالست
نه چون هجریست کورا اتصالست
3164
گلی از گلشن من رفت بر باد
که تا محشر نخواهد رفت از یاد
3165
گلی شد از من غمدیده در خاک
که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
3166
ز من باد خزان برگ گلی ریخت
که خاک غم سر هر بلبلی ریخت
3167
مرا بر سینه داغ گلعذاریست
که گل در پیش او مانند خاریست
3168
کبابم کرده داغ لاله روئی
که برد از لالۀ حمراء نکوئی
3169
زمین گیرم برای سرو قدّی
که سروش بنده در بالا بلندی
3170
یگانه گوهری گم شد ز دستم
که جویای ویم تا زنده هستم
3171
بسا کس نوجوان رخت از جهان بست
ولیکن نوگل من ناگهان بست
3172
نمی دانم چه شد آن سرو آزاد
ببادی ناگهان از پا در افتادد
3173
ندید آن یوسف مصر ملاحت
بدوران جوانی روی راحت
3174
اگر گرگ اجل خونین دهن نیست
چرا پس یوسف گل پیرهن نیست
3175
دریغ از قامت شمشادی او
کفن شد خلعت دامادی او
3176
دریغ از سرو بالای رسایش
دریغ از گیسوان مشگسایش
3177
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابش
دریغ از کاکل در خون خضابش
3178
هزاران حیف کانشاخ صنوبر
ز نخل زندگانی گشت بی بر
3179
هزاران حیف کانگیسوی مشگین
بخون فرق سر گردیده رنگین
3180
هزاران حیف کانخورشید خاور
میان لجۀ خون شد شناور
3181
فغان کائینۀ روی پیمبر
بخاک تیره شد الله اکبر
3182
فغان ز انقامت طوبی مثالش
که دست جور برد از اعتدالش
3183
من اندر وصف او مدهوش هستم
نه لیلایم که مجنون وی استم
3184
بصورت طلعت الله نور است
بمعنی غیب مکنون را ظهور است
3185
بروی و موی و سیما و شمائل
پیمبر آیت و حیدر دلائل
3186
بیا ای عندلیب گلشن من
ببین تاریک چشم روشن من
3187
بیا ای نوگل گلزار مادر
بکن رحمی بحال زار مادر
3188
بیا ای نونهال باغ مادر
بزن آبی بسوز داغ مادر
3189
بیا ای شمع جمع محفل ما
ببین ظلمت سرا شد منزل ما
3190
بیا ای شاهد یکتای زیبا
که دل را بیش از این نبود شکیبا
3191
ترا با شیرۀ جان پروردیم
دریغا کز تو جانا دل بریدم
3192
ندانستم که مرگ ناگهانی
عنان گیرد ترا در نوجوانی
3193
بهمت می توان از جان گذشتن
ولیکن از جوان نتوان گذشتن
3194
چنان داغم کزین پس تا بمیرم
سر از زانوی غم هرگز نگیرم
3195
من و یاد قد شمشادی تو
من و ناکامی و ناشادی تو
3196
من و یاد لب خشکیدۀ تو
من و سوز دل تفتیدۀ تو
3197
من و آن زخمهای بی حسابت
من و آن پیکر در خون خضابت
3198
جوانا رحم کن بر پیری من
مرا مگذار با یک دشت دشمن
3199
جوانا سوی مادر یک نظر کن
بیا رحمی بر این چشمان تر کن
3200
اگر خو کرده باشی با جدائی
مکن قطع رسوم آشنائی
3201
گهی حال دل غمناک ما پرس
ز آب دیدۀ نمناک ما پرس
3202
سؤال از حال غمناکان ثوابست
خصوصاً آن دلی کز غم کبابست
3203
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادم
نوجوان دامادم
3204
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادم
نوجوان دامادم
3205
مادر جگرخون را روز غم بسر آمد
قاسم از سفر آمد
3206
طالع همایون را رسم شکر بنهادم
نوجوان دامادم
3207
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیست
آه جان جانان چیست
3208
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارم
نوجوان دامادم
3209
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشته
یا ز صدر زین گشته
3210
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادم
نوجوان دامادم
3211
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد است
نا مراد و ناشاد است
3212
روز سور این فرزند در غریبی افتادم
نوجوان دامادم
3213
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائید
یا بخون بیالائید
3214
من دل و روانم را از پیش فرستادم
نوجوان دامادم
3215
آرزوی دامادی ماند در دل زارم
بانوان گرفتارم
3216
مادرانه فریادی حق رسد بفریادم
نوجوان دامادم
3217
نو خطان گل افشانید بر سر مزار او
یادی از عذار او
3218
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادم
نوجوان دامادم
3219
آن خط دلارا نو خطان بیاد آرید
چون بخاک بسپارید
3220
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادم
نوجوان دامادم
3221
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفت
یک جهان ز دستم رفت
3222
مایۀ امید من رفت و کند بنیادم
نوجوان دامادم
3223
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانم
تا ابد فروزانم
3224
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادم
نوجوان دامادم
3225
گلشن عذار او بهر چیست افسرده
مادرش مگر مرده
3226
من که در کنار او جوی اشک بگشادم
نوجوان دامادم
3227
در اشک شورانگیز شد نثار ناکامم
قاسم دل آرامم
3228
دود آه آتش بیز عود رود ناشادم