اوضاع زندگی مردم در عصر سامانی

 اوضاع اقتصادی

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اقتصادی ناحیه ی ماوراءالنهر موقعیت سوق الجیشی و تجاری آن بود. مردم این ناحیه از دیرباز با اروپای شرقی و چین در ارتباط بودند و این ناحیه به دلیل عبور جاده ی ابریشم و همچنین به عنوان مکانی برای باراندازی کاروان های تجاری از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود.

وظیفه ی تجارت با اروپای شرقی ( مملکت خزرها در جنوب روسیه و بلغار های کرانه ی ولگا) بر عهده خوارزمیان بود که در این زمینه مهارت قابل توجهی داشتند. کالاهایی که به اروپای شرقی ارسال می شدند عموما کالاهای تجملی از قبیل ابریشم، کالاهای پنبه ای، کاسه و بشقاب های مسی و نقره‌ای اسلحه و جواهرات را شامل می‌شد و در عوض از اروپای شرقی انواع محصولات صادراتی مانند خز، عنبر، عسل، پوست گوسفند و اینگونه مواد خام وارد می‌شد. (بخارا دستاورد قرون وسطی، صص ۱۰۴ – ۱۰۳)

ناحیه ی ماوراءالنهر همچنین رابطه بسیار تنگاتنگی با چین داشت و جاده ی ابریشم که به چین می رفت در دوره ی سامانی دارای رونق بود. سغدیان مقام اول در تجارت با چینی‌ها را برعهده داشتند. در این زمان چین صادر کننده ی کالاهای تجملی مانند ظروف سفالین، ادویه و مواد خام به قلمرو سامانیان بود. در مقابل سامانیان کالاهایی چون اسب و همچنین شیشه را که سمرقند و سایر شهرهای ماوراءالنهر در ساخت آن شهره بودند به چین صادر می‌کردند. خوارزم به دلیل آن که مرکز کالاهای تجاری بود که خصوصاً از اروپای شرقی وارد آن ناحیه می‌شد دارای اهمیت بود.

وفور سکه های نقره سامانیان در اروپای شرقی خصوصاً در روسیه، لهستان و اسکاندیناوی نشان دهنده گسترش مبادلات تجاری سامانیان با نواحی مختلف دنیای آن روز بود. ماوراء النهر  همچنین به دلیل ارتباط تنگاتنگ با قلمرو ترکان دارای اهمیت بود   خرید و فروش بردگان و غلامان ترک در این ناحیه جایگاه ویژه‌ای داشت. یکی از اقلام مهم صادراتی سامانیان غلامان ترک یا بردگانی بود که از قلمرو شان به سایر نقاط ترانزیت می‌شد. سامانیان با گرفتن مالیات حق العبور از بردگان درآمد سرشاری به دست می‌آوردند و معمولاً به عنوان یک قلم از  اقلام مالیاتی غیر نقدی یا هدیه غلامان ترک را به خلفای عباسی هدیه  می‌کردند. (بخارا دستاورده قرون وسطی. صص ۱۰۶ – ۱۰۴).

عمده‌ترین طریقی که تجارت به وسیله آن صورت می گرفت راه‌اندازی کاروان‌های تجاری بود. این کاروان‌ها از اقشار متعددی شامل تجار، غلامان، صنعتگران، نگهبانان، داعیان و مبلغان مذهبی تشکیل می یافت و در واقع بسان شهرهای کوچک متحرکی بودند که نقش مهمی در انتقال فرهنگ ایرانی به سایر نقاط داشتند. به گونه‌ای که بازرگانان سغدی فرهنگ ایرانی را به چین و شرق اقصی انتقال دادند و خوارزمیان نیز این فرهنگ را در اروپای شرقی اشاعه دادند.

برای آسایش و راحتی کاروان‌ها و همچنین تسهیل امر تجارت در آن دوره در فواصل پنج فرسپنج فرسنگی کاروانسراهایی احیاء شده بود که نقش مهمی در گسترش تجارت داشتند. این کاروانسراها همگی در مسیر رشته‌ای از چاه‌های آب و یا نقاط دفاعی مستحکم بنا شده بود. در این دوره همچنین برای تسهیل تجارت رواج نوعی چک و برات مرسوم شده بود. معمولاً تجار برای جلوگیری از خطرات  حمل پول نقد، به صرافی شهر خود مراجعه نموده و با تحویل دادن پول نقد از وی حواله ای به عهده ی صرافی که در شهر مقصد بود دریافت می‌نمودند که در آن شهر قابل تبدیل به پول نقد بود. (بخارا دستاورد قرون وسطی. صص ۱۰۷ -۱۰۶).

مسیر جاده ابریشم
مسیر جاده ابریشم

کشاورزی اساسی ترین رکن زندگی اقتصادی ایران در آن روزگار بود و تا دوره ی قاجار نیز جایگاه خویش را حفظ کرد. مالیاتی که در این بخش اقتصادی گرفته می‌شد، معمولاً مهمترین منبع درآمد و تامین کننده مخارج و هزینه های دولت سامانی بود. دشت بخارا در راستای افزایش کیفیت محصولات کشاورزی توسط کانال‌های متعدد به خوبی آبیاری می شد و سامانیان با احداث نهرها و کانال‌های مصنوعی به خوبی واحه ی بخارا را آبیاری می کردند.

همچنین از آبراه های زیرزمینی که بعداً کاریز نام گرفت در این دوره بهره‌برداری می‌شد، هرچند بخارا به این کاریز ها به اندازه دیگر نقاط آسیای مرکزی یا ایران نیاز نداشت. این سیستم آبیاری منظم سبب شده بود تا محصولات متنوعی از قبیل برنج، گندم و غلات دیگر و انواع مختلف پنبه از این ناحیه به دست آید. این محصولات به سایر نقاط و از جمله مرو صادر می‌شد. کشاورزی در بخارا و ماوراءالنهر نشان دهنده ی یک سیستم فئودالی بود که ععلی رغم ماهیت سیستم فئودالی که گریز از مرکز بود، در این ناحیه به مرکزیت تمایل داشت. عامل اصلی چنین تمایلی وجود بیابان های معروفی بود که در آن ناحیه وجود داشت و احتمال پیش روی ریگهای روان از آنها به سوی مناطق معمور بسیار قوی بود. زیرا برای مبارزه با ریگهای روان نیاز به حرکت و همکاری دسته جمعی بود. (بخارا دستاورد گروه وسطی. صص ۱۰۲ – ۱۰۱).

بیشتر بخوانید: نقش دربار و دیوان در امور اداری دولت سامانی

صرفنظر از تجارت و کشاورزی صنعت و فن در قلمرو سامانیان رواج داشت هرچند رونق چندانی نداشت. صنعت کاغذسازی که گمان می‌رود اسرای چینی در سال ۱۳۳ ه-ق در سمنان رواج داده بودند، همچنان در آن شهر رواج داشت. در دره ی فرغانه نیز نفت از زمین استخراج می‌شد اما از جزئیات استخراج آن اطلاعی در دست نیست. گویا یکی از مهمترین موارد استعمال نفت استفاده در جنگ‌ها بوده است. صنعت پارچه بافی نیز تا حدودی مرسوم بود.

خصوصاً بخارا به واسطه ی پارچه های مخصوصی که در یکی از روستاهای آن به نام زندنه بافته می شد و به همین دلیل زندنیجی نامیده می‌شد، دارای شهرت بود. نرشخی می‌نویسد که این پارچه ها به هند و عراق نیز صادر می‌شد زیرا مورد پسند طبقه ی اشراف بود. نرشخی همچنین اضافه می‌کند که عمال خلیفه خراج بخارا به وجه نقد نمی گرفتند بلکه به صورت پارچه و قالیچه تحصیل می‌کردند. مقدسی جغرافیا نویس معروف نام منسوجات مختلف بخارا و شهرهای مجاور آن را آورده و می نویسد که همه ی این منسوجات جزء صادرات بود و عایدات آن نصیب واحه ی بخارا می‌شد.

 اوضاع اجتماعی

در رأس طبقات اجتماعی عصر سامانیط خاندان سلطنتی قرار داشت که امرای سامانی از آن برمی خاستند. اگرچه در آغاز کار اعضای خاندان سلطنتی چندان زیاد نبود، با گذشت زمان بر تعداد آن افزوده شد. شاهزادگان معمولاً پست‌های مهم سیاسی از جمله حکومت ایالات و شهرهای مختلف را بر عهده می گرفتند و همکاری نزدیکی با امیر داشتند. اما در برخی از موارد اعضای خاندان حاکمه برای به دست آوردن گرفتن مقام امارت به شورش در برابر امیر سامانی می پرداختند.

پس از خانواده ی سلطنتی، درباریان قرار داشتند. در این طبقه گروه‌های مختلفی چون فرماندهان سپاه، وزراء، حکام ایالات، شخصیت‌های درباری و خواص پادشاه قرار داشتند. اعضای این طبقه از قدرت زیادی برخوردار و از پرداخت مالیات نیز معاف بودند.

دبیران، ادبا، علما و روحانیون از دیگر طبقات برگزیده از سامانی بودند. دبیران یا دیوانیان نقش مهمی در اداره ی امور سیاسی، اداری و نظامی دوره ی سامانی بر عهده داشتند. اینان در ابتدای کار سامانیان به واسطه ی نقش مهمی که ایفا می نمودند از سایر گروه ها برتری داشتند. اما در سال‌های پایانی دولت سامانی تحت تاثیر قدرت روحانیون و سپس ترکان قرار گرفتند و به نفع آنان قدرت خویش را از دست دادند.

اقشار متعددی چون قاضیان، کافیان، بنداران و والیان در این گروه قرار داشتند که مقرری آنها تقریباً مساوی بود. به گونه‌ای که مقرری قاضی به اندازه ی مقرری صاحب برید و عامل جبایت اموال، بنداران و والی بود. مقدار مقرری به وضع هر ناحیه و ولایت بستگی داشت. ولی در یک ناحیه بین دیوانیان فرقی وجود نداشت. فهرستی که ابن حوقل از  بیستگانی دیوان برید در شهرهای خراسان و ماوراءالنهر ارائه نموده است، نشان می‌دهد که افزایش و کاهش حقوق ها به خاطر نرخ تورم در این شهرهای بزرگ بوده است.

نگاره‌ای از ابن حوقل
نگاره‌ای از ابن حوقل

به گونه‌ای که دستمزدها در خوارزم و فرغانه و مبلغ بالغ بر ۱۰۰۰ درهم و در شهرهای کوچکتر به ۳۰۰ درهم می رسید. (ابن حوقل. صوره الارض. ص ۲۰۰ تا ۱۹۹) ادبا (ادیبان) شعرا و اطباء در دوره ی سامانی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند و دربار سامانیان به خاطر حمایت و تشویق امیران و وزراء محفل ادبا، شعرا و اطبایی بود که از نقاط مختلف در آنها گرد آمده بودند. رودکی شاعر معروف محمد بن زکریای رازی و شیخ الرئیس ابوعلی سینا که در دربار سامانیان اشتغال داشتند، از معروف‌ترین شخصیت‌های این دوره هستند.

روحانیون و علمای دین نیز در این دوره قدرت قابل توجهی بودند. با توجه به اینکه روحانیون ریاست معنوی جامعه را در اختیار داشتند، سامانیان می کوشیدند تا با حمایت از آنان کنترل فکری جامعه را در اختیار گیرند. روحانیون در آن زمان وظایفی چون قضاوت، تعلیم و تربیت، پاسخگویی به سوالات شرعی و فکری و ساخت ابنیه عام المنفعه به دلیل در اختیار داشتن نهاد وقف که برعهده داشتند. اگر چه ارتباط میان دولت سامانی و روحانیت، به طور کلی مسالمت آمیز بود، اما این روابط در برخی موارد دچار تشنج های شدیدی نیز گردید.

گرایش نصر بن احمد سامانی به مذهب اسماعیلی به اندازه‌ای موجبات ناخرسندی دستگاه روحانیت را فراهم آورد که آنان برای نابودی دولت سامانی و در نتیجه مذهب اسماعیلی با فرماندهان سپاه متحد شدند. اگر چه نوح بن منصور موفق شد تا با تشویق پدرش به کناره‌گیری و وعده سرکوب اسماعیلیه مانع از نابودی سلسله ی سامانی شود، روحانیون با گماردن وزیری از جانب خویش به مقام وزارت در صدد کنترل آن برآمدند.

از این پس با سرکوب اسماعیلیان توسط نوح بن نصر روابط روحانیون و دولت سامانی مستحکمتر گردید، اما با کشته شدن حاکم جلیل وزیر روحانی نوح به دست سپاهیان اتحاد روحانیون و سپاهیان سرانجامی نیافت. در اواخر عصر سامانی به دنبال ضعف دولت سامانی و ظهور و قراخانیان ترک مسلمان، روحانیت به دلیل آن که خطری موقعیت آنان را از جانب مهاجمان تهدید نخواهد کرد، هیچ حمایتی از ولی نعمتان سابق خویش نکردند که این امر  منجر به سقوط سامانیان شد.

سپاهیان، تجار و پیشه‌وران جزء را شاید بتوان طبقه ی متوسط عصر سامانی و قلمداد کرد. هرچند که فرماندهان سپاه و روسای تجار و پیشه وران را میتوان جزء اشراف جامعه قلمداد کرد. که مرکب از دهقانان و اتباعشان، ترکان و بندگان زرخرید می‌گردید. اگرچه در ابتدای کار سامانیان این دهقانان بودند که از قدرت نظامی قابل ملاحظه‌ای برخوردار بودند، در اواخر کار آنان این ترکان بودند که بخش قابل توجه سپاه را تشکیل می‌دادند.

غازیان که شامل داوطلبان جهادگر می گردید نیز در این دوره یکی از گروه‌های اجتماعی ماوراءالنهر بود. حضور غازیان آن در ماوراءالنهر تا زمانی که ترکان به اسلام گرایش نیافته بودند، برای مقابله با آنان حیاتی بود. اما با گرایش ترکان به اسلام زمینه‌ای برای حضور ترکان در ماوراءالنهر وجود نداشت و آنان به ناچار متوجه سایر مرزهای جهان اسلام شدند. ابن مسکویه ذیل حوادث سال‌های ۳۵۳ هجری آورده است که ۵۰۰۰ غازی از خراسان وارد قلمرو آل بویه شدند. همین مولف در سال ۳۵۵ ذکر می‌کند که سپاهی متشکل از ۲۰۰۰۰ غازی از خراسان از آل بویه اجازه خواستند که از سرزمین‌های آنان گذشته و برای جنگ با آل بویه متوجه غرب گردند. (نجف‌زاده. طبقات اجتماعی عصر سامانیان در کتاب نامه ی آل سامانی. ص ۳۱۳).

پیشه وران و تجار نیز در این دوره وضعیت مناسبی داشتند. عوامل متعددی در توسعه ی تجارت و صنایع در این دوره موثر بود که از جمله ی آنها می توان به موقعیت سوق الجیشی اشاره نمود که آن را به صورت پلی میان شرق و غرب در آورده بود. به گونه ای نزدیکترین راه برای تجارت میان دنیای ایرانی با ترکستان، چین، هند و جنوب روسیه بود و به همین علت نیز جاده معروف ابریشم از آن عبور می کرد.

علاوه بر آن به دلیل امنیتی که دولت سامانی در قلمرو خویش به وجود آورده بود، امکان توسعه ی تجارت و صنایع به طور کامل فراهم آمد. تجربه ی بسیار بالای مردم ماوراءالنهر نیز در زمینه تجارت و صنعت بسیار موثر بود. زیرا چنان که اشاره کردیم مردم سغد در تجارت با چین و خوارزم در تجارت با ترکان‌ و جنوب روسیه بسیار متبحر بودند. صنعتگران و صاحبان حرف نیز در زمینه‌هایی چون پارچه‌بافی، شیشه‌گری و صرافی از تجربه بالایی برخوردار بودند.

در شهر معمولاً بازار محل تجمع کسبه، صاحبان حرف و صنایع و تجار بود هر رسته ای از آنان محله و کوی مخصوص به خود را داشت. شهر نیشابور که یکی از مراکز بزرگ تجاری و اقتصادی است به سامانی بود و توسط ابن حوقل تشریح شده است. نمایی از وضعیت آن دوره را نشان می‌دهد. به نوشته این مؤلف بازرگانان در بازار که بسیار بزرگ بود برای تجارت حضور می‌یافتند.

همچنین در بازار ایران خانبارها و کاروانسراهایی برای داد و ستد وجود داشت که هریک از کاروانسراها دارای کالایی به خصوص بود و کمتر کاروانسرای دیده می‌شد که به بازارهای محل خود شبیه نباشد. در این کاروانسراها توانگران و صاحبان کالا های بزرگ سکونت داشتند و برای تجار کوچکتر کاروانسراها و خانوارهای دیگری وجود داشت. به نوشته همان مؤلف صاحبان حرف صنایع مختلف هر یک  بازارهای مخصوص به خود را دارند اما در کاروانسراها و خانبارهای بزازان از بازرگانان شهرهای دیگر نیز وجود داشتند که به داد و ستد مشغول بودند. (ابن حوقل، صوره الارض. ص ۱۶۸).

اما در پای هرم طبقاتی عصر سامانی توده ی مردم قرار داشتند، که به مشاغلی چون کشاورزی و دامداری اشتغال داشتند. اینان که معمولاً در روستاها می زیستند و وضع اقتصادی مناسبی نداشتند زیر بار سنگین خراج و مالیات که دولت به آن نیاز داشت بر عهده ی آنان بود. علاوه بر آن مجبور بودند تا به عنوان پیاده نظام در جنگ ها بدون آنکه دستمزد خاصی داشته باشند حضور یابند. سطح زندگی توده ی مردم رابطه مستقیمی با شخصیت امیر سامانی داشت.

زیرا هرگاه امیری قدرتمند و خدا ترس در رأس قدرت قرار می گرفت به دلیل حمایتی که از توده ی مردم می نمود، امکان ظلم و ستم نسبت به آنان بسیار کم بود. روایات متعددی که در مورد وسواس امیر اسماعیل سامانی مبنی بر رعایت حقوق توده ی مردم وجود دارد، نشان می‌دهد که آنان در دوره‌ی وی زندگی نسبتاً مناسبی داشته اند. می توان گفت که در دوره ی اوج قدرت سامانیان وضعیت توده ی مردم رضایت‌بخش بوده است. اما با کاهش قدرت امیران سامانی که با لجام گسیختگی غلام سپهسالاران  ترک همراه بود، سطح زندگی آنان بسیار کاهش یافت. (تاریخ بیهقی، ص ۶۹).

یکی از مهمترین ویژگی‌های عصر سامانی حضور تعداد زیادی از بردگان ترک در قلمرو آنان بود. از همان نخستین برخوردهای مسلمانان با ترکان که در قرن نخست هجری صورت گرفت بردگان ترک به جهان اسلام راه یافتند و با افزایش برخوردها در دوره‌های بعد بر تعداد آنان افزوده شد. در دوره ی سامانیان به دنبال قزواتی که شخص اسماعیل سامانی با ترکان داشت تعداد قابل ملاحظه‌ای از آنان به عنوان اسیر وارد قلمرو سامانیان شدند که این مسئله در دوران امیران بعدی سامانی نیز ادامه یافت.

کاروانسرا سنگی در زنجان مربوط به دوره پسا اسلام
کاروانسرا سنگی در زنجان مربوط به دوره پسا اسلام

همچنین تعداد قابل توجهی از غلامان ترک توسط بازرگانان و تجار وارد ماوراءالنهر می‌شدند. این غلامان ترک اگرچه در ابتدا قدرتی نداشتند‌ به تدریج به واسطه ی توانایی که در به کار بردن سلاح داشتند و همچنین به دلیل وفاداری قابل توجهی که صاحب آنقدر نشان می دادند در سپاه و دربار سامانیان نفوذ نمودند و از چنان قدرتی برخوردار شدند که مشاغل حساس نظامی و اداری را تصاحب نمودند.

دهقانان در دوره ی سامانیان ستون فقرات جامعه به حساب می آمدند و به دلیل وجود اینان بود که بسیاری از آداب و رسوم ایران باستان محفوظ مانده و وارد دنیای اسلام شده بود. دهقانان عموماً محافظه‌کار و خواهان حفظ وضع موجود و عدم به وجود آمدن تحول در وضعیت موجود جامعه بودند و به واسطه همین ویژگی آنان بود که جامعه سامانی  وخصوصاً ماورءالنهر بعد از اسلام دچار تحول چندانی نشده بود. سامانیان با به دست گرفتن قدرت تحولی در وضعیت موجود به وجود نیاوردند و معمولاً در کنار حکام سامانی که به حکومت ناحیه یا ولایتی فرستاده می‌شدند، امرا و حکام محلی که برخاسته از طبقه ی دهقانان بودند وجود داشتند و دستگاه اداری سامانی نیز سعی در براندازی آنان نداشت.

سامانیان که در ابتدا به وسیله طبقه دهقان قدرت یافته بودند، سنن موجود را حفظ کرده و با تامین منابع دهقانان بود که موفق شدند در حدود یک قرن در ناحیه ی ماوراءالنهر دوام یابند. اما اضمحلال طبقه دهقان در اواخر دوره ی سامانیان نه به واسطه اقدامات دولت بلکه به واسطه رشد شهرنشینی و بزرگ شدن شهرها و تمایل دهقانان برای اقامت در شهرها و رها نمودن کشت و زرع بود. صرفنظر از این عوامل، افزایش قدرت دستگاه اداری و طبقه دیوان سالار نیز موجبات ضعف دهقانان را فراهم آورد، زیرا با افزایش قدرت دستگاه اداری و تمرکز گرایی این دستگاه طبقه ی دهقانان بسیاری از  اختیارات سنتی و در نتیجه قدرت خویش را از دست داد.

یکی از مهمترین عواملی که در دوره ی سامانیان و پس از آن در دوره ی اسلامی منجر به قدرت یافتن طبقه دهقان گردیده بود عملکرد مالی این طبقه بود. دهقانان نقش واسطه  میان مردم و دولت را داشتند زیرا با جمع‌آوری مالیات ها از توده ی کشاورز کمک بسیار بزرگی به دولت می‌نمودند و به عبارتی کار دیوان استیفاء را که وظیفه جمع آوری مالیات را بر عهده داشت تسهیل می کردند. اما با تمرکز قدرت در دستگاه اداری منتقل شدن این وظیفه به دستگاه اداری دهقانان به تدریج نفوذ و قدرت خویش را از دست دادند. به تدریج قدرت دهقانان به اندازه ای کاهش یافت که دهقان مترادف با کشاورز ساده و بی زمین گردید.

با از بین رفتن قدرت دهقانان زمینه نفوذ و قدرت یافتن ترکان فراهم گردید و این امر منجر به کنار گذاشتن کامل دهقانان و ترک شدن تدریجی ماوراءالنهر گردید. از همان ابتدای کار سامانیان به دنبال غزواتی که با ترکان در آن سوی سیحون صورت می‌گرفت تعداد زیادی از آنان را به عنوان اسیر وارد قلمرو سامانیان می شدند. این روند همچنین با فروش بردگانی که در جنگهای میان قبایل ترک به اسارت در می آوردند، در بازارهای ماوراءالنهر تقویت می گردیدند. این غلامان ترک به‌ تدریج به واسطه ی جنگاوری و وفارداری بیشتری که نسبت به دهقانان از خود نشان می‌دادند و موفق شدند  تا در دربار سامانی نفوذ نمایند.

ماوَراءُالنَهر یا فَرارود یا وَرارود
ماوَراءُالنَهر یا فَرارود یا وَرارود

امرای سامانی نیز با تأسیس مدارس جهت تربیت این غلامان ترک زمینه ی تسلط آنان را بر امور نظامی و اداری و قلمرو خویش فراهم نمودند. با گذشت زمان شخصیت های نظامی و اداری ترک که از قدرت قابل توجهی برخوردار شده بودند خود به وارد نمودن بردگان ترک و تربیت آنان اقدام نمودند و این امر سبب شد تا بر تعداد آنان به طور قابل ملاحظه‌ای در سپاه و دربار افزوده شود. افزایش شمار ترکان در دولت سامانی سبب شد تا آنان به تدریج به رقابت با دهقانان بر سر مناصب مهم نظامی و اداری بپردازند.

نگاهی به فهرست شخصیت های عهد سامانی به خوبی نشان دهنده ی این واقعیت است که ترکان موفق شدند خاندانهای دهقان ایرانی را که مناصب مهمی چون سپهسالاری خراسان را در اختیار داشتند به کنار زده و خود این منطقه را در اختیار گیرند و بر سپاه و دربار استیلا یابند‌. به تدریج به رقابت با خود پرداختند که این خود یکی از عوامل ضعف دولت سامانی بود. بنابراین اگر تا قبل از انحطاط و سقوط سامانیان، مهمترین قومیت موجود در ماوراءالنهر و قدرتمندترین آن، قومیت ایرانی که دهقانان نماینده ی آن بودند، از اواخر عهد سامانی و خصوصاً به دنبال تسلط قراخانیان بر این ناحیه، ترکان قدرتمندترین گرامیتان ناحیه بودند که به تدریج بافت نژادی و قومی ماوراء النهر  را به هم زدند و آن ناحیه را به طور کامل ترک نمودند.

اوضاع فرهنگی سامانیان را می‌توان به واسطه ی نقشی که در حفظ آداب و رسوم، اعتقادات و فرهنگ و ادب فارسی داشتند، احیاءگر فرهنگ و ادب ایرانی برشمرد. در حقیقت اساس ادبیات فارسی در این عهد نهاده شد. اگرچه تقریباً همه ی امیران سامانی در رشد ادب فارسی نقش داشتند، دوره ی حکومت نصربن احمد (۳۳۱ – ۳۰۱ ه-ق) را می‌توان دوره شکوفایی ادب و فرهنگ فارسی دانست. در این دوره ی سی ساله دربار نصر محل تجمع ادبا، شعرا، هنرمندان و دانشمندان بود. به گونه‌ای که رودکی، شهید بلخی، ابوالحسین مرادی، رابعه ی قزداری، ابونصر فارابی، ابن سینا در چنین محیطی و پرورش یافتند. علاوه بر نصر بن احمد، وزرای وی نیز در شکوفایی ادب و فرهنگ اهتمام می ورزیدند.

ابوعبدالله محمد جیهانی معروفترین وزیر نصر مردی جهاندیده و عادل و اهل دانش و تحقیق بود. او صاحب کتابی در جغرافیا به نام المسالک و الممالک است که از میان رفته. اما قسمت‌هایی از آن در آثار دیگران آمده است. کتاب جغرافیای جیهانی مشتمل بر اطلاعات مفصلی درباره ی سرزمین ها و مردم مشرق و شمال ماوراءالنهر بود که آنها را از سفرا، تجار و دیگران به دست آورده بود. این وزیر دانشمند علاوه بر جغرافیا به علوم دیگر نیز علاقه داشت و کتب و رسائلی نیز تالیف نموده است که ابن ندیم در کتاب الفهرست به آنها اشاره کرده است. (تاریخ ایران کمبریج. ج ۴ . ص۱۲۴؛ ابن ندیم. الفهرست، ص ۲۲۸).

ابوالفضل محمد بن عبدالله بلعمی که پس از برکناری جیهانی به وزارت منصوب شد سیاست وزیر قبلی را در رابطه با فرهنگ و ادب در پیش گرفت. وزیر جدید مردی فاضل و ادب پرور بود و تا کتاب کلیله و دمنه را از عربی به فارسی ترجمه کرد. ابوطیب محمد بن حاتم مُصعَبی نیز که پس از عزل بلعمی به وزارت منصوب شد. شاعری چیره دست بود که اشعاری به فارسی و عربی سروده است. (صفا. تاریخ ادبیات در ایران. ج اول. ص ۳۹۴ تا ۳۹۳).

رودکی معروف ترین شاعر سامانی در دربار نصربن احمد می‌زیست. مهمترین اثر رودکی که اکنون تنها ابیات پراکنده ای از آن باقی مانده است کلیله و دمنه ی منظوم است. ترجمه ی عربی به فارسی این کتاب چنان که گفتیم توسط ابوالفضل محمد بلعمی وزیر صورت رفت. رودکی به تشویق نصربن احمد آن را به نظم درآورد. (صفا. تاریخ ادبیات در ایران. ج ۴. ص ۳۷۹-۳۷۸).

تذکره های احوال ادبا چون یتیمه الدهر ابو منصور ثعالبی و لباب الالباب محمد عوفی و دیگران اسامی و کتب شعرای این دوره را معرفی می‌کنند که جالب توجه است. نه تنها روحانیون که آثار خود را به عربی می نوشتند، بلکه شعرا و مورخان و دانشمندان زیب دربار نصربن احمد  بودند. یکی از اقدامات جالب امیر نصر اعزام ابودلف به سفارت چین بود. ابودلف پس از بازگشت از چین گزارش  پر ارزشی از سفرش به امیر نصر ارائه نمود که اطلاعات بسیار سودمندی در مورد آداب و رسوم آن سرزمین در بر داشت.

در ایام امارت نصر، کتب عربی و فارسی بسیاری در بخارا و دیگر بلاد قلمرو سامانیان تالیف یافته است. در این دوره کتابخانه‌ای در بخارا وجود داشت که در روزگار خود، از کتابخانه‌های عظیم جهان به شمار می آمده است و چنان که ابن سینا اشاره کرده است دارای کتب بسیار نادری بوده است. (مدرسی نقش سامانیان در. احیای فرهنگ و ادب پارسی در نامه ی آل سامان. صص ۷۴۴ – ۷۴۲).

در دوره ی فرمانروایی نوح بن نصر نیز حمایت از علما، ادبا، فقها و هنرمندان ادامه یافت. در این دوره بود که کتب فلسفی بسیاری از زبان یونانی به فارسی دری ترجمه شد، اما از آنجایی که صحت این ترجمه‌ها، قابل اطمینان نبود، نوح بن نصر از ابونصر فارابی درخواست کرد تا بعد از تحقیق و تفحیص کافی در آن ترجمه‌ها، ترجمه ی صحیح و جامعی تهیه نماید. فارابی نیز در پی این دستور، کتابی تحت عنوان تعلیم و الثانی فراهم آورد. فارابی از آن پس به معلم ثانی شهرت یافت. اما باید توجه داشت که این نسخه ی اصلی این کتاب در آتش سوزی کتابخانه بزرگ سامانیان از بین رفت. (مدرسی. نقش سامانیان در احیای فرهنگ و ادب فارسی. ص ۷۴۴).

در دوره ی عبدالملک بن نوح نیز حمایت از علم و دانش ادامه یافت. در این دوره بود که ابومنصور محمد بن عبدالرزاق کنارنگ طوس وزیر خود، ابومنصور معمری و عده ای از تاریخ دانان کهن را به نوشتن شاهنامه ی ابومنصوری واداشت و منصور معمری وزیر پس از جمع آوری اطلاعات مورد نظر، بر آن مقدمه‌ای سودمند به زبان فارسی نوشت که مقدمه ی قدیم شاهنامه شهرت یافت. امروزه از آن اثر تنها همین مقدمه باقی مانده است.

ابوصالح منصور بن نوح، جانشین عبدالملک، نیز به حمایت از اهل علم ادامه داد. در دوره این امیر بود که ابوعلی محمد بن بلعمی پسر ابوالفضل بلعمی وزیر، در سال ۳۵۲ ه-ق تاریخ طبری را از عربی به فارسی ترجمه کرد و پس از اختصار، مطالبی تحت عنوان خدای نامه به آن افزود. این اثر از آنجایی که تا حدودی با اثر طبری متفاوت است به تاریخ بلعمی شهرت یافته است. (محتشم. نقش سامانیان در احیای زبان فارسی. در نامه ی آل سامان. ص ۷۲۹ – ۷۲۸).

در دوره ی آخرین امرای سامانی نیز حمایت از اهل علم و ادب ادامه یافت. به گونه‌ای که نوح بن منصور به ابو منصور محمد بن احمد دقیقی، بزرگترین شاعر اواخر عهد سامانیان و دستور داد تا تاریخ ایران قبل از اسلام و آداب و رسوم باستانی را که فقط در تصنیف قوالان و قصه گویان باقی مانده بود به رشته ی نظم درآورد.

دقیقی نیز به این ماموریت پرداخت ما هنوز بیش از هزار بیت در شرح سلطنت گشتاسب و ظهور زرتشت نسروده بود که به دست غلامانش به قتل رسید. و ابوابراهیم اسماعیل، برادر عبدالملک بن نوح آخرین امیر سامانی که تلاش نمود قدرت از دست رفته ی خاندانش را احیاء نماید، جوانی ادیب و صاحب‌ ذوق بود. او اشعاری فصیح و بلیغ در نهایت ظرافت و لطافت سروده است که نمونه هایی از آن در لباب الالباب آمده است. (مدرسی. نقش سامانیان در احیای فرهنگ و ادب فارسی. ۷۴۷ – ۷۴۶).

اوضاع مذهبی

مذهب رسمی دوره ی سامانی تسنن بود و در این زمینه آن مذهب حنفی پیروان بیشتری داشت. مروجین مذهب در ماوراءالنهر خواجه امام ابوالحفص کبیر بخاری (متوفی ۲۱۷ ه-ق) بود. امیران سامانی خود حنفی مذهب بودند و بر این عقیده راسخ ماندند و به همین علت بخار را یکی از مراکز عمده ی مذهب حنفی بود. پس از مذهب حنفی مذهب شافعی در ماورا النهر طرفداران بیشتری داشت. به نوشته ی مقدسی در شهرهای چاچ، ایلاق، طراز و حومه ی بخارا مردم شافعی مذهب بودند. (فروزانی. ابوالقاسم. اوضاع مذهبی ماوراءالنهر. در نامه ی آل سامان. ص ۹۳۴ – ۹۳۳).

تشیع از دیگر مذاهب اسلامی بود که در ماوراء النهر  دارای پیروانی بود.  در زمان امارت نصر بن احمد برای نخستین بار نقیب علویان، ابوالحسن محمد بن یحیی از حقوق و ارزاق دیوانی برخوردار شد. همچنین ابو جعفر محمد از نوادگان امام موسی کاظم (ع) در دوره ی سامانیان دارای ارج و منزلت شد. با این وجود پس از مرگ نصرت احمد سختگیری نسبت به شیعیان افزایش یافت به گونه‌ای که آنان مذهب خویش را پنهان می داشتند. (تاریخ ایران کمبریج. ج ۴. ص ۱۳۴؛ فروزانی. اوضاع مذهبی ماوراءالنهر. ص ۹۳۶).

اسماعیلیان نیز که از اوایل قرن سوم ه-ق فعالیت خویش را در خراسان آغاز کرده بودند در دوره ی سامانیان بر فعالیت خویش افزودند. آنان موفق شدند که در اواخر قرن سوم هجری، حسین بن علی مرو رودی را که از امرای بزرگ سامانی بود به مذهب اسماعیلی در آورند. مرو رودی مدتی بعد رئیس اسماعیلیان خراسان شد و در نتیجه ی مساعی وی بسیاری از مردم نواحی طالقان، میمنه، فاریاب، غرچستان و غور به کیش اسماعیلی گرویدند.

مرو رودی در سال ۳۰۲ هجری قیامی نافرجام برعلیه نصربن احمد سامان داد که به قتل وی منجر شد. پس از مرو رودی یکی دیگر از علمای اسماعیلی به نام احمد نخشبی  عهده‌دار دعوت در آن منطقه گردید. نخشبی  که پس از  مرگ مرو رودی به وصیت او به ماوراءالنهر رفته و در نخشب اقامت گزیده بود. موفق شد تا بسیاری از بزرگان دربار امیر نصر را به مذهب اسماعیلی جلب نماید. سپس با کمک بزرگان دربار موفق گردید امیر نصر بن احمد را به مذهب اسماعیلی درآورد. گفته می شود نخشبی چنان نفوذی بر امیر داشت که خونبهای مرو رودی را که ۱۱۹۰۰۰  دینار بود از وی ستاند تا برای القائم، خلیفه ی فاطمی مصر بفرستد. از آنجایی که گرایش نصر به مذهب اسماعیلی سبب شد تا آن مذهب در ماوراءالنهر آشکار شود، موجبات ناخشنودی علمای اهل سنت و عمران و لشکریان ترک را فراهم آورد.

دانلود کتاب تاریخ سامانیان: عصر طلایی ایران بعد از اسلام » کتابخانه رایگان تاریخ ما

دانلود کتاب تاریخ سامانیان: عصر طلایی ایران بعد از اسلام از کتابخانه تاریخ ما

به این علت آنان در صدد برآمدند تا با اجرای نقشه‌های امیر نصر را مقتول و به قتل عام اسماعیلیان بپردازند. اما با اقدام به موقع نوح بن نصر که پدرش را وادار به کناره گیری نمود و وعده داد که به سرکوب اسماعیلیان بپردازد. توطئه مورد نظر خنثی گردید. نوح امیر جدید با به دست گرفتن قدرت به سرکوب و قتل عام اسماعیلیان پرداخت. (نظام‌الملک. سیاستنامه. به تصحیح عباس اقبال. ص ۲۷۳ – ۲۶۶).

علی رغم این سرکوب و قتل عام،  مذهب اسماعیلی همچنان به حیات خود ادامه داد به گونه‌ای که پس از درگذشت نوح بن نصر مجدداً طرفداران قدرتمندی در قلمرو سامانیان یافت. این مسئله پس از سامانیان در دوره ی غزنویان به شدت تحت فشار قرار گرفت و بسیاری از طرفداران آن به اعدام محکوم شدند اما با این وجود به حیات خود ادامه داد به گونه ای که در دوره سلجوقی موفق به تشکیل دولت مستقلی در شمال ایران گردید.

علاوه بر مذاهب اسلامی که در قلمرو سامانیان رواج داشت به دلیل روحیه تساهل و تسامحی که به طور کلی بر سامانیان حاکم بود، امکان حیات سایر  ادیان و مذاهب نیز در قلمرو آنان وجود داشت. به گونه‌ای که ابوعبدالله محمد بن جیهانی وزیر نصربن احمد، کیش مانوی داشت و دقیقی شاعر دربار منصور بن نوح و نوح بن منصور، زردشتی بود و در تبلیغ دین زردشتی شعر می‌سرود. صرف نظر از مانونان و زردشتیان، تعداد زیادی بودایی، یهودی، مسیحی و همچنین شماری از خرمدینان و سپید جامگان نیز در قلمرو سامانیان می زیستند.

 

 

منبع:

  • تاریخ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، دیلمیان و غزنویان (رشته تاریخ) ، برات دهمرده، انتشارات دانشگاه پیام نور
  • تهیه الکترونیکی: سایت تاریخ ما، اِنی کاظمی
ممکن است شما دوست داشته باشید
Subscribe
Notify of
guest
0 Comments
بازخورد درون خطی
دیدن تمامی دیدگاه ها