فریدون مشیری:زن: - سحر ، چون می روی در کام امواج. کند تابِ مرا، هجر تو تاراج.
❈۱❈
زن: - سحر ، چون می روی در کام امواج.
کند تابِ مرا، هجر تو تاراج.
ماهیگیر: - منم یک مرد ماهیگیر ساده ،
❈۲❈
خدا نانِ مرا در آب داده !
زن: - تو را دریا فرو کوبیده ، صدبار
از این زیبای وحشی دست بردار!
❈۳❈
ماهیگیر: - چو می خوانندم این امواج از دور؛
همه عشقم ، همه شوقم ، همه شور.
❈۴❈
زن: - فریبش را مخور ای مرد ، زین بیش،
به گردابش ، به توفانش بیندیش!
ماهیگیر: - نمی ترسم ، نمی پرهیزم از کار ،
به امیّد تو ، می آیم دگر بار!
❈۵❈
*
زن: - اگر از جان نمی ترسی درین راه ؛
❈۶❈
بیاور گوهری ، رخشنده ، چون ماه.
بشوی از خانه ات فقر و سیاهی
که مروارید نیکوتر ز ماهی!
❈۷❈
ماهیگیر: - زعشقم گوهری تابنده تر نیست.
سزاوار تو زین خوش تر گهر نیست.
ولیکن تا نباشم شرمسارت؛
❈۸❈
فروزان گوهری آرم ، نثارت!
*
زنی خاموش ، در ساحل نشسته.
❈۹❈
به آن زیبای وحشی چشم بسته.
بر او هر روز چون سالی گذشته ست.
هنوز آن مرد عاشق برنگشته ست!
نه تنها گوهری در دام ننشست،
❈۱۰❈
که عشقی پاک گوهر رفت از دست!!!
.
http://afasoft.ir/post/۶
کامنت ها