گنجینه تاریخ ما

شعر پارسی یا شعر کلاسیک فارسی به شکل امروزی آن بیش از هزار سال قدمت دارد. شعر فارسی بر پایه عروض است و عمداً در قالب های مثنوی، قصیده و غزل س روده شده است. در گنج تاریخ ما به اشعار شاعران نامی ایران زمین به رایگان دسترسی خواهید داشت. همچنین به مرور زمان امکانات مناسبی به این مجموعه اضافه خواهد شد.

حافظ:واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کارِ دیگر می‌کنند

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کارِ دیگر می‌کنند
❈۱❈
مشکلی دارم ز دانشمندِ مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟
گوییا باور نمی‌دارند روزِ داوری کاین همه قَلب و دَغَل در کارِ داور می‌کنند
یا رب این نودولَتان را با خَرِ خودْشان نشان
کاین همه ناز از غلامِ تُرک و اَسْتَر می‌کنند
❈۲❈
ای گدایِ خانقه بَرْجَه که در دیرِ مغان می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
حُسنِ بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کُشد زمرهٔ دیگر به عشق از غیب سر بَر می‌کنند
❈۳❈
بر درِ میخانهٔ عشق ای مَلَک تسبیح گوی کَاندر آنجا طینتِ آدم مُخَمَّر می‌کنند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی، عقل گفت قدسیان گویی که شعرِ حافظ از بَر می‌کنند

فایل صوتی غزلیات غزل شمارهٔ ۱۹۹

تصاویر

کامنت ها

شمس
2015-08-22T04:15:21
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزویر مکن چو "دَگَران" قرآن راآورده که "دَگَر" نام از مرغ های ملکوتی بوده است و این مرغ با لحن نهایت زیبا و دلربا قرآن را طلاوت میکرده و دیگر مرغ های کوچک از شوق و اشتیاق زیاد گرد این مرغ جمع میشده و این مرغ دیگر مرغ های کوچک را شکار میکرده ، هدف حضرت حافظ ممکن همین بوده با قرآن نیابد بازی حیله گری کرد، و پرسشم این است که چرا حافظ می خوردن نسبت به این عمل ترجیح داده است ؟تشکر
ناشناس
2015-08-01T16:12:40
خطاب حافظ بر مفتیان متحجر است که عرفان را دروغ می پنداشته اند....
ناشناس
2015-12-02T18:13:06
حافظ این دیوان را در عرض یک ماه ننوشه.. دیوان حافظ را باید به صورت تکامل فکری حافظ از دوران جوانی تو کهنسالی نگریست. حافظ قرآن بودن دلیلی‌ بر مسلمانی حافظ نیست.. شما هم اینک در ایران قرآن را بزور در مدارس می‌خوانید، خوب؟؟ که چه؟ در ضمن اگر هم حافظ در جوانی‌ به اسلام نظری داشته.. در کهنسالی به آزادگی رسیده.. این دیوان رو باید بر حسب تاریخ سرودهٔ شدن نگاه کرد، در غیر این صورت هرگز به نحوه تکل فکری حافظ دست نخواهید یافت
سیامک
2015-11-23T12:55:21
به نظر این حقیر در بیت " یا رب این نو دولتان را با خر خودشان نشان" ایراد دارد و شاید به این گونه نوشته میشد « یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان » که منظور از خر همان جایگاه متناسب با منزلت شان است مثلا جایگاه را در ایامخ قدیم خرگاه می گفتند در ضمن مفهوم استعاره همان الاغ هم می باشد با توجه به مصرع بعدی که استر را آورده است در واقع شاعر بازگرداندن نو دولتان به جایگاه متناسب و قبلی خودشان را مد نظر دارد و از خداوند چنین می طلبد
الیاس
2015-10-04T10:01:01
جناب م-ب:کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکلبگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
منصور
2015-11-15T18:11:25
با درودبیت چهارم، مصرع اول باید به این شکل نوشته بشه:یا رب این نو دولتان را "بآخر" خودشان نشان"بآخر" مخخف "به آخر" می باشد. اما شما نوشتید "با خر" که اشتباه هست. در نسخه ی محمد قزوینی هم به همین شکل (بآخر) نوشته شده. لطفا اصلاح فرمائید. با سپاس
lمهدی
2015-01-24T14:33:06
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
م ح
2014-11-29T21:26:35
باسلام خدمت شما من در رابطه با نظر آقا یا خانم م ب می گویم شما چرا نمی روید و زندگانی حافظ را بخوانید ؟ اگر او مسلمان نبوده پس چرا قرآن میخوانده و آن را حفظ بوده است؟ مگر خودتان که احتمالا مسلمانی می روی کتاب مثقدس انجیل یا تورات را بخوانی و آن را حفظ کنی ؟
محمد سعید نیا
2014-11-08T21:59:44
با عرض سلام من هم کاملا با نظر خانم یا آقای عبی موافقم مگر میشه که حافظ که لقبش به خاطر قران شریف است برابر خدا بایسته یا بر ضد قران شعر بگه به نظر من واقعا دور از انصاف هست که چنین افکاری رو به حافظ نسبت داد
ناشناس
2015-05-13T16:19:25
کسی که میگوید شعر حافظ ارتباطی با اهل بیت وپیامبر اسلام ندارد این بیت را چگونه معنی می کند: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد یا این بیت غزلی که به نظر حافظ برای روز ظهور امام عصر سروده است: کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید.
ناشناس
2015-05-13T15:01:42
با سلام و درود به همه عزیزان.آقای آموزکار گفتن منظور حافظ از شراب شراب واقعی هست .حافظ میگوید: ای که دائم به خویش مغروری گر تورا عشق نیست معذوری مستی عشق نیست درسر تو رو که تو مست آب انگوری
حسین
2015-03-03T12:01:13
در جواب م- بحافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدقبدرقه رهت شود همت شحنه نجفبا توجه به خاندان و شحنه نجف مشخصه که منظور حضرت علیه .کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکلبگو بسوز که مهدی دین پناه رسیدگرجه شاید منظور حافظ از مهدی با شیعه یکی نباشه یعنی فرزند حضرت امام حسن عسکری ولی اشاره به حدیث نبوی داره .ضمن این که حافظ بارها اشاره کرده که حافظ قرآنه و به این کارش افتخار کرده :ندیدم خوشتر از شعر تو حافظبه قرآنی که اندر سینه داریچطور قرآن رو قبول داشته بعد پیامبری که این قرآن رو آورده قبول نداشته ؟من فقط دو تا نکته مشخص رو آوردم والا تفسیر زیاده مثل شعر آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست .... رو اکثر عرفا در وصف حضرت محمد ( ص) میدونند. عرفان زبان خاص خودشو داره برای پی بردن به این زبان کتابهای عرفان نظری رو مطالعه کنید.
جهان
2016-10-07T17:29:26
بسیاری از دوستان بر حافظ قران بودن حافظ تگیه میکنند که البته درست است و یقینا بهره بسیاری نصیب ایشان شده ولی باید دانست که در انزمان مکتبخانه ها بر پایه تدریس قران استوار بوده و فارق التحصیلان ملا میشدند.با توجه به استعداد و هوش بالای حافظ حفظ قران کار شاقی برایش نبوده و امروزه هم کودکان و نوجوانانی را میبینیم که حافظ قرانند.انچه که باید دید اینست که در زمان حافظ هم دکان دین فروشان همچون امروز رونق داشته و علیرغم تاکید حافظ ما فقط شعر ها را خوانده ایم.......کاش کمی هم از تاریخ کشورمان بویژه در دوران حافظ بیشتر میخواندیم.............................
سیدعلی ساقی
2016-11-15T15:33:24
واعظان کاین جلوه در محراب و مـنـبـر می کنـنـدچون به خلوت می ر ونـد آن کار دیـگـر می کنـنـددردیوان حضرت حافظ واعظان ریاکار،زاهدان خودپسند وتمام کسانی که نه ازروی دلسوزی بلکه به سبب حفظِ منافعِ شخصیِ خویش ،دیگران را امرونهی می کنند، چهره هایی منفور ومنفی دارند وباشدیدترین لحن مورد نکوهش وسرزنش قرار گرفته اند. ازآنجاکه افشاگری و آگاهی بخشی درخصوص کردارِناپسنداین قوم ریاکار و متظاهر ،کاری خداپسندانه، شایسته و به حق بوده و مسئولانه ودلسوزانه طرح شده است بدان مثل که: "هرچه ازدل برآید بردل نشیند" چنا ن بردل هر خواننده و شنونده ای زیبامی نشیند که خود این ابیات وعبارات تبدیل به مثل وحکایت شده ودرخاطره هاجاوید وابدی باقی می ماند. واعظانی که این چنین درفرودِمحراب وبرفرازِمنبر با رفتارهای نمایشی وباریا وتزویر،به مردم امر و نهی می کنند ودرلباس پرهیزگاری به اصطلاح به آنها پندواندرز می دهند خودشان به گفتارخودشان پایبند نیستند ودرخلوت خویش وفضای خصوصی چه کارهای ناپسندی که انجام نمی دهند..... آن کاردیگرمی کنند......" : اشاره به کارهایی است که آنقدر زشت و بد است که نمی توان آنها رابیان کرد.دراین جمله ی حافظانه ورندانه نکات لطیف وظریف زیادی نهفته است. "آن کاردیگر"بگونه ای دراین مطلب کارگذاشته شده که به خوبی پرده از راز واعظان برانداخته ومشت آنها را بازمی کند. شاعر برحسب رسالتی که ازسوی خداوند به او اعطاشده ،بی هیچ واهمه ای از "واعظانِ حاکم وحاکمانِ واعظ" دست به روشنگری می زند..... وشجاعانه و مسئولانه حقایق مهمی رابرملا می کند.ریاکاری واعظان خودکامه وسودجو، حقیقت تلخیست که درطول وعرضِ همیشه ی تاریخ، درهمه ی جوامع وتمام دورانها وجودداشته وهمچنان بلای جان مردم به ویژه عامیان وساده دلان وخوش باوران درتمام جهان می باشد.مرغ زیرک به درِخانقه اکنون نپردکه نهادست به هرمجلس وعظی دامیپند واندرزِ یک سویه، بدین شکل که یک نفر بربالای میز ومنبر قرارگیرد وساعتها وعظ وسخرانی کند هرگز مفید واقع نشده وجزاتلاف وقت سودی نخواهد داشت.اندرز ونصیحت فقط وفقط با عمل کردنست که بهترین نتیجه رارقم می زند.چنانچه نصیحت گو خودش دارای محاسن وفضایل اخلاقی باشد مردم نیز اورا بعنوان الگو قرارداده وسعی خواهند نمود که آنها نیز مثل اوباشند. مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پـرستـوبه فرمایـان چرا خود تـوبه کمتر میکنـنـدمشکلی دارم ،سئوالی دارم ، ازدانشمندو فقیه مجلس بپرسید که به چه دلیل آنهایی که (واعظان) دیگران را به توبه واستغفاراز گناه تشویق می کنند خودشان توبه نمی کنند؟آیا مردم را به نیکوکاری دعوت می کنید و خودتان را فراموش می کنید؟ یکی دیگر از دههاراز ماندگاری وجاودانگی حافظ،پرداختنِ رندانه وهوشمندانه به مضمون هاومسایل ودغدغه های اجتماعیست که جهان شمول و فراگیربوده ودرتمام دورانها وتمام جوامع انسانی مشهود وملموس می باشد.چه بسیار آمران به معروف وناهیان ازمنکرات که خود فاسق وفاسد بوده وبا کمال وقاحت دیگران را دعوت به خوبی هامی کنند.گـوئـیــا بــاور نــمــی دارنـــد روز داوریکاین همه قلب و دغل در کار داور می کنـنـدچنین به نظر می رسد که این واعظان بی عمل اصلن روزجزا وقیامت راباور ندارندکه اینگونه نیرنگ وتقلّب کرده و دستورات خداوند رادگرگون می نمایند.یارب این نو دولـتان را بر خر خودشان نشان کاین همه نـاز از غلام ترک و اسـتـر میکنـنـدخداوندا این تازه به دوران ودولت رسیده ها را بر جایگاه قبلی و اصلیشان برگردان .اینان که تازه به جاه ومقام رسیده اند به داشتن نوکر و قاطر فخر فروشی می کنندوتکبّرمی ورزند.ای گـدای خانـقـه بر جَـه که در دیـر مـغـان میدهنـد آبی که دل ها را معـطّـر میکنـنـدمنظورازگدایِ خانقه همان صوفیست که دربیشتر اشعارِحافظ، به سبب متظاهر بودن وریاکاری وداشتن عقاید سست وبی اساس، چهره ا ی منفی وفریب خورده دارد.دراین غزل نیز که سخن ازریاکاریِ واعظان است، شاعرازرویِ رندی ، طعنه ای نیزبه صوفی زده وباقراردادن واعظ وصوفی دریک صف ،اورا هم تراز با واعظِ متظاهرمعرفی کرده تا بدین وسیله اونیزدرکنار واعظان ازشلّاق نکوهشِ طنز آلودبی نصیب نماند.ای صوفیِ گداصفت وتهیدست وفریب خورده برخیز وخانقاه راترک کن وبه دیرمغان بروکه دردیرمغان آبی: (شراب آگاهی بخش ومعرفت) می بخشند ودلهارا ازمعرفت وشناخت معطر وباصفا می سازند.دیرمغان دراشعارخواجه برخلاف خانقاه ،محل پاک وباصفایی هست که توسط مغبچه ها :(ساقیان جوان وخوشرو) به مریدان ومشتریان، شرابِ معرفت اعطامی شود. بنده ی پیر خراباتم که درویشان اوگنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنندحالا که پای سخن به دیرمغان کشیده شده، شاعر وظیفه ی خود می داندکه ازبزرگواریِ پیرخرابات نیز سخن گفته واورابه بزرگی ومناعتِ طبعیادکند. پیرخرابات درحقیقت تصویرِخیالی ِ شاعر ازمرشدوراهنمائیست که مریدانش ازروی بی نیازی ومناعت طبع خاک بر روی گنجِ زر ومال ومنال دنیا می نهند واعتنایی به آن نمی کنند.حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشدزُمـره‌ی دیگر به عشق از غیب سر برمی کنـنـدجلوه ی ِ زیبایی و تجلیِ حسن ِ بی حد و حصر معشوق،اگرچه بسیاری از عاشقان راقرار ازکف گرفته وبه عبارتی آنهارا ازپای درآورده ومی کُشدلیکن همیشه چنین نبوده و گروه های دیگری از عاشقان این شانس واقبال راپیداکرده و به منزل وصال رسیده ودرکنار یارآرمیده اند.آنهااز نیستی وعدم به عالم ظهورواردشده وازجاودنگی سر در می آورند.بر در میخانه‌ی عشق ای مَلَک تسبیح گـویکاندرآنجا طینت آدم مخمر می کنندخطاب به فرشتگان وملائک وبه عبارتی یادآوری سجده یِ فرشتگان هنگام آفرینش انسان وبرجسته سازی اهمیت وگوشزدنمودن ارزش والای آدمیست:ای ملک بر درگاه میخانه ی عشق :(که ازالطافِ ویژه ی الهی به بنی آدم است)ذکربگووستایش خداوندرابجای آر که در میکده ی عشق، خاک رابا باده ی معرفتسرشته و خمیر کرده وجسم وتن آدمی راخلق می کنند، وبه همین دلیل که محبت و معرفت را در وجود او قرار دادند به سجده درآ وبه حمدوثنای خداوندبپرداز.مقام آدمی ازاین حیث که روح خداوند برجسم اوجاری وروانست بسیارعزیز بوده واشرف مخلوقات می باشد. خانه خالی کن دلا تا منزل سلطان شودکاین هوسنا کان دل و جان جای لشکر می کننداین بیت خطاب به عموم است وشامل واعظ وصوفی وعاشق نیزمی باشد.خانه خالی کن یعنی:هرعلایقی که به امورات دنیا داری ازدل وجانت پاک کن تادلت منزلگه معشوق باشد.تازمانی دل وجان ازغیر پاکسازی نشود امکان حضور دوست میسرنخواهد شد.کسانی که هوسِ دیدار سلطان(معشوق) دارند لیکن از دل وجان،علاقمندی به لشکر(خواهشهای نفسانی وامورات دنیوی وآنچه که غیرازسلطان باشد ) رانزدوده وپالایش نکرده اند راه بجایی نخواهند برد.درجای دیگر می فرماید:حافظا در دل تنگت چو فرود آید یارخانه ازغیرنپرداخته ای یعنی چه؟پس چنانچه مایلی سلطان عشق درمنزل دلت فرود آید می باید خانه تکانی کنی،راه راجاروکنی وآب بزنی ،گردو غبار اززوایای دل وجان بزدایی ...،صبحـدم از عرش می آمد خروشی ، عقل گفت؛ قدسیان گوئی که شعر حافـظ از بر می کنـنـد هنگام صبح از آسمان نوای رسایی به گوش می آمد عقل وخردپس ازشنیدن این همهمه چنین اظهارنمود:گویا فرشتگان آسمان شعر حافظ را حفظ وزمزمه می کنند.وبه راستی که راست گفت حافظ شیرین سخن.
ناشناس دوم
2016-01-28T08:59:48
آراد جانبه نظر شما مذهب، غیر ضروری است. وی در حقیقت و همچنین در نگاه حافظ، مذهب و دین اموری بسیار ضروری هستند و با کمال تاسف، حافظ از ابتدا تا انتهای زندگی، یک انسان متدین و مذهبی بود. تنها چیزی که در این دنیای زودگذر و فانی به درد می خورد دین و مذهب واقعی داشتن است. شما هم خوب است زبان شعر عرفا را فرا بگیرید و همچنین طلبی صادقانه داشته و مطالعاتتان را بیشتر کنید چه بسا این اندیشه نادرستتان که مذهب را امری غیر ضروروی می پندارید از بین برود.حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدقبدرقه ی رهت شود همت شحنه ی نجف
ناشناس
2016-01-29T05:25:20
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزویر مکن چو “دَگَران” قرآن را
آراد
2016-01-29T05:19:12
دوست عزبز من،در پیامتان ضد و نقیض دیدم.بک جا می فرمایید متاسفانه حافط در طول حیاتش متدین و مذهبی بوده و از طرف دیگر بنده رو به مذهب دعوت می کنید.لطفا واضحتر بفرمایید.و در ضمن منظورتان از اینکه بنده زبان شعر عرفا را یاد بگیرم چیست.در صمن دیگر آن تک بیتی را بداهه سرایی کردم.تا این حد بدانید که دین همان چیزی است که تمام رسولان الهی مردم را به آن دعوت کردند؛ وجود خداوند و لزوم پیروی از خداوند.مصمون همه ادیان‌الهی یکیست اما مذهب از ابن جهت غبر ضروری است چون باعث می شود اصل زیر پا گذاشته شود.در بسیاری موارد گذاسته شده. دین کلام مستقیم خداست،اما مذهب تفسیر کلام خدا.و خدانکند مفسرین دنیاپرستان باشند.اما فراموش نشود اولیای الهی علیهم السلام مرجع زلالی هستند برای درک بهتر اصل که همان دبن است.هرچند انسان اشرف مخلوقات است و می تواند فراتر از واسطه ها با خداوند ارتباط مستقیم برقرار کند.مذاهب در بسیاری موارد خطا کرده اند چون این اشرف مخلوقات جائزالخطاست.واژه مذاهب نسانگر کثرت است و اگر تفاسبر کثیری به خطا رفته باسند اصل دین خدشه دار می شود.فراموش نشود بنده مخالف تفسبر نیستم اما معتقدم لباس مطلق دین پوشاندن بر مذهب ممکن است پایه گذار جهل و استبداد شود.
آراد
2016-01-28T06:19:33
انسانهای اهل مطالعه و تحقیق ممکن است هر منبعی را مطالعه و حتی حفظ کنند.درک من از حافظ این هست که به تدریج به شناخت از دین و پدیده کاملا غیر ضروری مذهب رسید.متوجه شد که وعظ مذهبی منبع درآمد بوده از گذشتگان دور تا کنون.منظور حافظ از می شاید آب انگور نبوده اما آیا نمی توان تصور کرد حافظ برای مقابله با دنیاخواهی واعظان و جلوگبری از عوام فریبی های بیشتر دست به ساختار شکنی زده باشد؟می انگور بریزید و بنوشید ز پیمانه دلظرف واعظ نباشد به گدایی اش خجل
کیهان کرمی
2016-06-14T19:58:37
بی شک یکی از زیباترین اشعار حافظ که باید به خاطر سپردشکر که هنوز دستخوش تغییر نشدهاشعاذی از این دست توسط صاحبان زر و زور اغلب دستخوش تغییر و تحریف میشوند.
ناشناس
2012-04-26T00:10:15
حافظ:مردی ز کننده ی در خیبر پرساسرار کرم ز خاجه ی قنبر پرسگر طالب فیض حق به صدقی حافظسر چشمه ی آن ز ساقی کوثر پرساینم شعر حافظ برای علی
محمد
2012-11-25T21:49:43
در پاسخ م - بلطفا شعر 94 از حافظ رو مطالعه کنید با مطلع:زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایتمن فکر می کنم عاشورا و گسترده تر شیعه رو با زبان شعر چه زیبا بیان کردهدر زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جاسرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
مسکین عاشق
2013-01-11T20:39:56
سلام این اقای یا خانم م-ببدونه که طبق گفته اولیا الهی و عارفان بالله حافظ از عارفان الهی و از عاشقان درخاندان عصمت و طهارت بوده و این غزل معروف رو بسیاری از بزرگان معتقدند که از خوده حافظ است : ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باشکه در این غزل اسم مولا علی و امام رضا را میاره یا علی مدد.
amirhossein
2008-07-03T16:57:11
یکی از معروفترین بیتهای این شعر که متاسفانه در نسخه غنی - قزوینی نیست و در بسیاری از نسخه‌های قدیمی هست اینه:بنده پیر خراباتم که درویشان او / گنج را از بی نیازی خاک بر سر می‌کنند
amirhossein
2008-07-03T17:07:18
یک بیت محتمل دیگر این غزل چنین است:(خانه خالی کن دلا (بتا) تا خانه دلبر شود / کاین هوسناکان دل و جان جای دیگر (لشگر) می‌کنند)که البته ا زحیث سند به اعتبار بیت (بنده پیر خراباتم...) نمی‌رسد.
Hossein
2008-03-06T22:51:58
midahand abi ke delha ra "monavar" mikonand---پاسخ: ضبط نسخه قزوینی-غنی همین است (توانگر) و به قرینه‌ی «گدا» کلمه‌ی «توانگر» درست‌تر می‌نماید.
پویا اشرفی
2010-11-27T20:06:03
با تشکر از مجموعه کاملی که گردآوری نمودید . آیا این بیت نیز از ابیات حذف شده در نسخ جدید میباشد ؟ (وای وای از دست صرافان گوهر ناشناس - که این دغل خر مهره را با در برابر میکنند .---پاسخ: بیتی که فرمودید در تصحیح قزوینی-غنی وجود ندارد.
محمودی
2011-01-03T08:56:31
در مورد مفهوم سه بیت آخر اگر کسی توضیحی دارد مایلم یاد بگیرم. با تشکر
علیرضا
2014-04-11T14:40:34
به قول استاد شفیعی کدکنی افرادی که سعی دارند شعر حافظ رو مذهبی محض یا الحادی محض تفسیر کنند، دورترین تفسیر رو از شعر حافظ دارند.
کوروش در جواب م ب
2013-12-30T19:59:58
اولا که شما اصلا میدونید حافظ توی کدوم دوران زندگی می کرد.؟ میدونید شیوه حافظ زبان کنایه بوده بخاطر همون دوران پس طبیعی هست که مستقیم نباشد . 2.مخاطب حافظ یه نفر نبوده . منظور حافظ کسانی بودند که یه نکته رو به کسی گوش زد میکنیم و خودمون عمل نمیکنیم یعنی تا حالا نشده شما اینکارو بکنید.؟ دوما حافظ قرآن رو حفظ بوده برای همین حافظ لقب گرفت و اگر اینجور که شما میگین باشه پس اونقدر ارزش نداشت که حافظ حفظش کنه و در آخر این شعر رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت رو برای جریان کربلا به زبان کنایه گفته و اینکه گفته مستی عشق نیست در سر تو / رو که تو مست آب انگوری ... شما رو چه به ادبیات و حافظ شناسی بروید و آب انگور میل کنید
پشوتن
2014-01-22T13:15:39
درسته که حافظ با قران حرکتشو آغاز کرد اما مانند مذهبیون نچسبید به مقامش تا نفس خودشو پرورش بده چون دنبال حقیقت بود در چهارده روایت گوناگون قرانو اونقدر بررسی کرد تا حفظ شد ولی راضی نشد و به سمت دل تغییر مسیر داد و در نهایت به عشق ورزی رسید و فهمید که قفل تمامی مشکلات بشر بدست کلید عشق باز میشه و آشکارا اعلام کرد که مرا ننگ ز نام است در مقام عاشقی
امین کیخا
2014-01-22T13:19:44
درود بر پشوتن جاویدان
دکتر فریبا علومی یزدی Faribaolumi@gmail.com
2014-08-27T03:52:52
نسخه انجوی را ببینید و مقایسه کنید:واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنندچون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنندمشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرستوبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنندگوییا باور نمی‌دارند روز داوریکاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنندیا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشانکاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنندبنده پیر خراباتم که درویشان اوگنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنندای گدای خانقه بازا که در دیر مغانمی‌دهند آبی و دل‌ها را توانگر می‌کنندحسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشدزمره دیگر به عشق از خاک بر سر می‌کنندخانه خالی کن دلا تا منزل جانان شودکین هوسناکان دل و جان جای دیگر می کنندآه آه از دست صرافان گوهر ناشناسهر زمان خر مهره را با در برابر می کنندبر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گویکاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنندصبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفتقدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند
شارح
2014-08-06T01:05:29
حافظ،حافظ قرآن بود وتغییری درمسلک فقه وشریعت نداد[من نه آن رندم که ترک شاهد وساغرکنم،محتسب داند که من این کارها کمترکنم]حافظ را بادید گسترده ای باید نگریست،دیدی که او به قرآن داشت،او قرآن را درعصرخود بسیارفهمید.لذاتمامی سخنانش برگرفته ازقرآن کریم است ،واین هم درنظر داشته باشید که وی ازمخلصان اهلسنت ومحبان اهلبیت است،آنقدر که اهلسنت اهلبیت رادوست داشتند که حافظ ازطرف آن ها می گوید:ای گدای خانقه برجه که در دیرمغان، کاندرآنجا طینت آدم مخمر می کنند[گدای خانقه:اهلسنت راستین،دیرمغان:حب اهلبیت]والسلام
عبی
2014-10-15T17:19:17
جمله شاعران ایران زمین تفکر عرفانی داشته اند و فرا مذهبی و حتی فرا ملی فکر می کرده اند هرچند مناسب زمان خود سنی مذهب بوده اند اما چنان در حالت عرفانی خود غرق بوده اند که از تعصبات مذهبی دور و در اندیشه صلح،آرامش و شادی برای عموم مردم بوده انداما شعر حافظ را بسیار بی انصافی هست که ایستادن در برابر خدا دانست، و یا خدارا سنتی خواند! حافظ آنچه از لسان الغیبی خود یافته هست همه از قرآن است و این نیز به اعتراف خودش در اشعارش می باشد
آموزگار
2014-05-21T08:53:06
در شناخت باید همه ی مجموعه شعرهای او را در نظر گرفت. ولی شکی نیست که حافظ آنچنان اندیشه ی والایی داشت که فراتر حتی دین اسلام و قرآن به خدا و انسان نگاه می کرد، چه رسد به مذهب شیعه یا سنی!او خود را آنچنان به خدا نزدیک می دید که رندی می کند و گاهی در برابر سخنان او می ایستد. برای نمونه این همه ستایش می نمونه ای از رندی و دگر اندیشی اوست و او به صراحت می گوید که منظورش خون رزان و می حقیقی است نه می مجاز!شناخته ترین و برجسته ترین غزل او در این زمینه همین است که در بیتی از آن می گوید:بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیماز آنجا که در قرآن بسیار تاکید شده است (ده ها جا) که ما آسمانی آفریدم سخت و محکم که هیچ شکافی در آن نیست،‌ به روشنی می توان گفت که اینجا حافظ در برابر خدای سنتی می ایستد و باور به خدایی فراتر از خدای فقهی و قرآنی دارد و در این بیت به دگردیستی دینی رو می آورد و به دنبال شادی و شادخواری کل این طرح که مانع اوست را می خواهد بشکافد و دگرگون کند و طرحی برابر باور خود درست کندیا در جایی دیگر می گوید:آدمی در عالم خاکی نمی آید به دستعالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی!با اشاره به همین دارد که برابر باورهای قرآنی این آدمی که گفته شده از خاک و گل ساخته شده مطلوب او نیست و آن آدمی که او باور دارد از این عالم خالی حاصل نمی شود و باید دوباره عالمی دیگر و آدمی دیگر ساخت که به گونه ای دیگر از آدمی و عالمی که مطلوب اوست و در سراسر غزل هایش تعریفش می کند باور دارد
مختار
2014-05-21T08:57:15
حافظ به چنان درجه ای از شناخت و بینش می رسد که فراتر از دین و مذهب به خدا و انسان نگاه می کند و حتی می خواهد آن طرح قرآن آفرینش را نیز دگر کند و به شادی کند و شادخواری کند که در بیت شگفت آور زیر بیان شده است:بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیماین بیت به روشنی در نقد این گفته های مکرر خدا در قرآن است که گفته ما آسمانی سخت و محمک و بدون درز آفریدم که هیچ شکافی در آن نیست!
آموزگار
2014-05-21T08:58:45
درست است
سهند
2014-05-22T12:19:35
حضرت حافظ چه دلهایی که مجذوب خود نکرده ، یاد شعر استاد شهریار می افتم که می فرمایدشهریار از پله های عرش اگر بالا رویقدسیان بینی که شعر حافظ از بر مکنند
محمد
2013-11-17T19:06:57
سلاممن هرچه خوندم در بیت دوم بوده "پرسشی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس" که با توجه به باز پرس نسبت به مشکل خیلی صحیح تر به نظر من می رسد
جنید شریف
2013-11-23T04:39:59
سوال من این است که منظور حافظ از "آن کار دیگر" چیست. از قرینه ها مثلا کلمۀ جلوه و عبارت "خر خود" و ناز کردن بر غلام ترک و استر و لاخره عشق از غیب چنین بر می آید که آن کار دیگر شبه عشق یا انحراف از عشق است و میدانیم که چه کاری را با این خصوصیت ها می توان توصیف کرد اقلا این را میدام که حافظ خیلی کنایه گو و سمبولیست است.
فرهاد ۲
2019-11-11T00:37:50
هر انچه بخواهید و سعی کنید حافظ را بدلیل نامش و برخی اشعارش مذهبی معرفی کنید ، نشاید و نتوان . زیرا خودش میفرماید : در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز / هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد . یا جای دیگر میفرماید : کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب ...... ! یک متفکر چو حافظ خودش را با حصار دین و مذهب محدود نمیسازد . اگر متدین بود حتما عنوان میکرد و تعصب خود را متجلی میساخت . من نمیدانم شما دوستان متعصب به حافظ شناخت ببشتری دارید یا متدینان همزمان و همشهری و همسایه خودش ، که او را تکفیر کردند و پس از فوت در قبرستان مسلمانان راهش نمیدادند . به گمانم سعیتان را بر شناخت منظور حافظ از سرایش اشعار ناب و خرد ورزانه این شاعر بزرگ بگذارید منفعت ببشتری خواهید برد !!!
reza
2020-03-24T21:16:30
با سلام آنچه عیان است اینه که جناب حافظ نه فقط یک شاعر بلکه یه عارف یه حافظ و مفسر قران یه عاشق یه عالم بی نظیر بودن کنایه گویی های ایشان این همه بحث براه انداخته علتشم اینه که معرفت و برداشتی که ایشان از خدا و دین و قران و فلسفه آفرینش بشریت و کاینات دارن یکی با افراد عصر خود و این عصر نیست یعنی فراتر از درک و فهم بشر امروزیست حافظ همه امورات جاری و گذشته دنیا و آخرت رو به چالش کشونده کسی پیدا میشود بسان حافظ اینچنین قلمی قدرتمند داشته باشد؟؟؟ما فقط میتوانیم به گوشه ای از اشارات حضرت در اشعارشان نظری محتمل بدیم
پ.الف.مسیحا
2019-05-16T14:29:23
سلام؛در یکی از برنامه‌های ضبط شده‌ی قبل از انقلاب ، بانو فخری نیکزاد بیت زیر را نیز در ادامه‌ی این غزل دکلمه می‌کنند:این گدایان چون به خوان هستی ما غالبندخون مردم می‌خوردند و خلق را خر می‌کنند
arash
2019-05-12T18:54:35
پنداریاین غزل از زمانهای دور مورد بیشترین سانسور و قلع و قمع قرارگرفته و ابیاتی چند از آن به اشارت صاحبان قدرت حذف شده است ازجمله بیت پرمغز زیر:واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کننداین گدایان چون به خوان هستی ما غالبند خون مردم می خورند و خلق را خر می کنند
حمید جوادزاده
2019-06-19T18:16:27
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزویر مکن چو دگران قرآن رااین بیت حافظ مشابه این ضرب المثل است :می بخور منبر بسوز و مردم آزاری مکن. همانگونه که ملاحظه میشود این گونه تمثیلها دو بخش دارد :1- زشتی عمیق و آشکار و مبرهن (عملی که قبح آن برای همه آشکار است و هیچ کس در زشتی آن هیچ شکی نمیکند وبرای اثبات زشتی آن نیاز به دلیل و برهان نیست)2- زشتی خفیف و پنهان که میشود زشتی آن را توجیه کرد و زشت بودن آن نیاز به برهان و دلیل دارد.در این نوع تمثیلها برای مشخص کردن واثبات نمودن قباحت یک "زشتی خفیف " آن را در کنار یک یا چند عمل زشت آشکار و عمیق می آورند تا شدت قباحت آن عمل را برملا کنند.بنابر آنچه که گفته شد دو بخش این ضرب المثل را اینگونه میتوان از هم جدا کرد :1- زشتی آشکار : می خوردن - منبر سوزاندن2- زشتی پنهان : مردم آزاریبنابراین منظور اصلی این ضرب المثل دعوت به می خوردن و منبر سوزاندن و مردم آزاری کردن نیست بلکه منظور اصلی شاعر پرهیز دادن مردم از مردم آزاری کردن است و برای نیل به این هدف ، مردم آزاری را با بدترین و زشت ترین کارها قرین میکند تا شنونده بتواند با مقایسه آنها به عمق زشتی مردم آزاری دلالت شود. حافظ نیز میفرماید : 1- زشتی آشکار : (میخوارگی) حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی2- زشتی پنهان : (تزویر) دام تزویر مکن چو دگران قرآن رامنظور حافظ در این بیت این نیست که خودش و مردم را به شراب خوردن که بفرموده قرآن مجید نجس است و به بدمستی کردن دعوت کند بلکه میخواهد غایت زشتی تزویر را گوشزد نماید. منظور حافظ این است که تزویر کردن آنقدر زشت و مذموم است که حتی از شرابخواری کردن که مترادف با نجس خواری کردن است هم زشت تر است. شاعر در این بیت به خود نهیب میزند که ای حافظ اگر تو نیز مثل دیگران قرآن خواندن و قرآن دوستی خود را وسیله ای برای تزویر قرار دهی بدان که عملی را مرتکب شده ای که از میخوردن و لاابلالی کردن(رندی کن) و عربده کشیدن (خوش باش) بهتر است. البته این مفهوم روشی رایج در فرهنگ عامه و ادبیات قدیم وجدید است و برای همگان روشن و قابل درک و فهم است. اما متاسفانه نمیدانم چرا عده ای با جدیت تمام سعی میکنند که از شاعر بر ضد عقاید خود شاعر استفاده کنند . در اینجا با کمال احترام به عزیرانی که در عقاید خود به بی دینی رسیده اند عرض میکنم که اگر دین ندارید لااقل آزاده مرد باشید و حافظ را برعلیه حافظ استفاده نکنید. بگذارید حافظ برای دینداران ، سرشار از عرفان و معنویت و خداپرستی باقی بماند از مخدوش کردن چهره حافظ چه نفعی به شما میرسد؟ آیا اگر حافظ را عرقخور و عربده کش و زناکار و فاحشه پرست معرفی کنید دلتان خنک میشود؟ از قدیم گفته اند کافر همه را به کیش خود پندارد. با عرض معذرت لطفا بگذارید حافظ بی ریا و بنده صالح خدا برای ما باقی بماند و شما نیز برای خودتان شاعری پیدا کنید که افکار شما را به شعر و نظم در بیاورد که البته چنان اشعاری یقینا هرگز به گرد لطافت شعر حافظ هم نخواهد رسید زیرا لطافت ، از عقاید و دیانت حافظ به شعر او جاری شده است وگرنه در حرف مبتذل لطافتی نیست که در دل صاحبدلی بنشیند و جان شیفته ای را صفا ببخشد. یاحق
حامد عبدالحسینی
2019-04-01T04:15:22
سلام دوستان البته اگر شما بحث فرق ادیان و بالاخص فرقه صوفیه درویشی و سلوک و انواع شاخه های اون رو پی بگیرید با پید کردن یک مقیاس بسیار بررگ تر برای همسویی شاید به این نظر برسید که همه درست میگید و در عین چون از اصل ماجرا بط اطلاع هستید اشتباه میگید چون حافظ اگر و فقط اگ صوفی بدونیم که بازم سرش بحث میتونه باشه صوفی ها در مرحله اول شاگردی شریعت پذیران قهاری اند از همه بالاتر و وقتی به درجه عبور از ان میرسند به اصطلاح خودشان پوسته را شکافته و به مغز و اصل و معنای دین و خدایی بودن میرسند و با خود خدا اصطلاح یکی میشوند(شریعت←طریقت←حقیقت) و دیگر نیازی به هیچ چیزی ا شریعت ندارند و خود خدا میشوند و کلا زیر همه چیز میزنند
جعفر خشنود
2019-10-29T00:36:53
با سلام خدمت دوستان تاریخ مای عرض کنم کہ بندہ معتقدم کہ حضرت حافظ یک عارف بزرگ بودہ و بر این باور و یقین داشتہ است کہ راہ عرفان را باید با یک پیر و مرشد طی کرد، اشعار ذیل گویندہ این سخن ھستند: من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راهقطع این مرحله با مرغ سلیمان کردمتو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که منپیاده می‌روم و همرهان سواراننددر این شب سیاهم گم گشت راه مقصوداز گوشہ ایی برون آی ای کوکب ھدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزودزنھار از این بیابان وین راہ بی نھایت و صریح تر از همه این بیت خواجه:به کوی عشق منه بی دلیل راه قدمکه من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
بهراد
2020-11-27T15:52:57
حافظ زاهد دین پرست نبوده و گوهر الهی رو دریافته حافظ مثامش در عرفان آنقدر بالا هست که به چنین ابیاتی رسیده
دکتر محمد ادیب نیا
2020-12-20T03:53:29
بر در میخانۀ عشق ای مَلَک تسبیح گویکاندر آن جا طینت آدم مخمّر می کنندملا احمد نراقی در کتاب خزائن خود می گوید: یعنی چون به در میخانۀ عشق - که عالم جمع و نور و فیض است یا عالم محبت و عشق - رسیدی داخل مشو و تسبیح و تنزیه خدا کن و بگو : «سبحانک لا علم لنا إلا ماعلمتنا»، چه اینجا مقام انسان است و طینت انسان را در آنجا مخمّر می کنند و ملک را در آنجا راه نیست. یا مراد از تسبیح، سجده است، یعنی چون به آنجا آمدی سجده کن که آنجا جای تخمیر طینت آدم است و تو مأموری که به جهت آدم سجده کنی. [خزائن، ملا احمد نراقی: ص 508.]
برگ بی برگی
2020-06-28T19:39:11
واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کارِ دیگر می کنند واعظان در اینجا آن متکلمینِ بدونِ عملی هستند که بر رویِ منبر خطابه هایی غرّا می خوانند و جلوه گری ها نموده، خلق را به پرهیزگاری و تقوی توصیه می کنند و همچنین در محرابِ عبادت نمازهایی به غایت زیبا و با تلفظِ صحیح می خوانند اما چونکه به خلوت و دور از انظارِ دیگران می روند همه آن جلوه گری ها را فراموش کرده و اگر شرایطِ فسق مهیا باشد به آن کارهایِ دیگر که خلافِ شرع و برآمده از ذهن هستند می پردازند، حافظ همواره از این دورویی و نفاق بیزاری جسته و بارها اینچنین واعظ و  شیخی را به بادِ انتقاد می‌گیرد و این مشکل را بررسی و در پیِ حلِ آن و ارائه راهکار و جایگزین می باشد برای رسیدن به منظورِ اصلیِ عبادت که خروج از ذهن و بازگشتِ انسان به اصلِ خداییِ خویش است. مشکلی دارم زِ دانشمندِ مجلس بازپرس توبه فرمایان چر خود توبه کمتر می کنند دانشمندِ مجلس همان دانش آموخته هایِ علومِ مذهبی هستند که برایِ هر مشکلی بر مبنایِ شریعت و آنچه در کتابهایِ بیشمار آمده است راهِ حل جستجو می کنند، حافظ با کنایه زدن به این دانشمندان می‌فرماید چگونه است که فقیهان و عالمانِ دینی با اینهمه دانشِ خود تا کنون  نتوانستند این مشکل را حل کرده و به علتِ بازگشتِ انسان به ذهن یا عدمِ کنترلِ نفسِ اماره پی‌ببرند، توبه فرمایان که خود دانشمند هستند و راهِ توبه را می دانند و به دیگران نیز می آموزند چگونه است که خود کمتر توبه می کنند و با دیدنِ جذابیت هایِ اینجهانی نمی توانند بر نفسِ خود چیره شوند؟ در اینصورت با چنین ریاکاری آیا می توانند از مردمی که پایِ منبر نشسته اند بخواهند تا پرهیزگاری را پیشه خود کنند؟ گوییا باور نمی دارند روزِ داوری کاین همه قلب و دَغَل در کارِ داور می کنند حافظ به حق خداوند را از چنین ریاکاری و قلب یا حقه بازی هایی که واعظان و زاهدان می کنند مبرا و بی نیاز دانسته و می فرماید گویی آنان به روزِ داوری یا قیامت که باید پاسخِ اینگونه دغلکاری ها را بدهند باور ندارند، واعظ و زاهد بر بالایِ منبر به هرگونه فریبکاری دست می زند تا علاوه بر اینکه خود را پاک و منزه جلوه دهد دانشمندیِ خود را به مخاطبان خود بفروشد و درواقع خود را بیان کند و نه حقیقتِ آن دین و آیین را. یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشانکاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنندروی سخن حافظ با انسانهایی که دارای دلبستگی های این جهانی هستند میباشد و دلبستگی به باورها نیز یکی از تعلقات دنیوی میباشد که انسان زاهدانه قصد رسیدن به خدا بر اساس ذهن و باورهای تقلیدی داشته و گمان میبرد تنها راه و راه درست همین است که او میداند و از گذشتگان و اطرافیان خود آموخته است ، حافظ بارها به این نو کیسه ها نصیحت کرده از آنان میخواهد تا بجای این خر لنگِ ذهن سوار بر آن اسب و استر های تیز رو شده تا با یک جهش راه هفتاد ساله را هفت ساله طی کنند اما آنان از سرِ منیت و ذهن ناز و لجاجت کرده اند .پس حافظ وقتی میبیند دم گرم او در آهن سرد آنان اثر نمی کند از خدا میخواهد تا آنان را بر خر یا ذهن خودشان واگذارد ، شاید که لنگ لنگان و در مدت زمانی بعید به سر منزل مقصود برسند، اما بدلیل اینکه حافظ می‌فرماید "با خرِ خودشان نشان " پس ایهامی در آن نهفته و محتمل است حافظ منِ کاذبِ انسان را به خر تشبیه کرده باشد که انسانهایِ ستیزه گر و لجوج پس از شنیدنِ پندِ بزرگان نیز حاضر به رها کردنِ این خرِ منِ متوهم و کاذب نیستند.حافظ و سایر بزرگان کینه و عداوت با انسانهایی که خدایی در ذهن خود ساخته و او را پرستش میکنند ندارند بلکه همواره سعی در انتقال خرد و آگاهی به آنها داشته و به آنان میگویند که از سر فکر و انشقاق خدا و خود به جایی نمی رسند پس لازم است عینکِ دید خود را تغییر داده و به گونه ای دیگر جهان ، خدا و خود را بشناسند که این آگاهی بخشی بر بسیاری اثر گذار و نتیجه بخش بوده است .ای گدای خانقه برجه که در دیر مغانمی‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنندخانقاه در اینجا نمادِ مسالک و باورهایِ گوناگون است و مراد از گدای خانقاه همه انسانهایی هستند که خود را نیازمند حضرت معشوق دانسته و شوق وصال، آنان را از خانقاه جهان فرم و فکرِ صوفیانه بر کنده تا بسوی دیر مغان که لامکانی برای خردورزی و تعقل میباشد بر جهند و پس از رهایی از فکر و ذهن است که در دیر مغان و با بهره گیری از رهنمودهای پیر مغان (بزرگانی مانند مولانا و حافظ ) آبِ خرد زندگی را بر آنها جاری می گردد تا توانگر شده و  برای رسیدن به وصلِ حضرت معشوق آماده شوند . حافظ این راه را به نو دولتان و همه انسانها معرفی میکند تا بجای حرکت با خر لنگ ذهن ، بوسیله اسبِ تیز رو و  غلامِ چابک سواری که قابلیتش در وجودِ هر انسانی ست با یک جهش خود را به سرمنزل مقصود برساند . حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشدزمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنندزمره دیگر در اینجا یعنی از سویی دیگر، پس‌حافظ می‌فرماید حُسنِ بی پایان و لایتناهیِ خداوند بوسیله خرد و با کمکِ رهنمودهای پیر مغان انسان را به خویشتنِ ذهنیِ خود می کشد، اما از سویی دیگر ، انسانی با ماهیتی متفاوت و در حالیکه به عشق زنده شده از غیب یا ملکوتِ بی انتهایِ خداوند سر بر می آورد و متولد می گردد یا به عبارتی با خداوند به وحدت رسیده و یکی می شود . مسیح آن را تولد دوباره خواند که بدون آن انسان را به ملکوتش راه نیست. بر درِ میخانه عشق ای مَلَک تسبیح گوی کاندر آنجا طینتِ آدم مُخَمَّر می کنند میخانه موردِ نظرِ حافظ که در جای جایِ دیوانِ خود از آن نام می بَرَد همین میخانه عشق است و قداستِ آنرا در این حد متعالی می داند که مَلایک و باشندگانِ عالمِ غیب وقتی به درگاهِ آن می رسند باید تسبیح و ذکرِ عشق یا خداوندِ سبحان را بگویند زیرا که در این میخانه طینت و سرشتِ انسان را با شرابِ عشق درآمیخته و مُخَمَّر می کنند و همین ذاتِ خداییِ انسان است که او را بنا به فرموده قرآن بر بسیاری از مخلوقات برتری بخشیده است. صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعرِ حافظ از بر می کنند شعرِ حافظ همان کلام انبیا و اولیای خداوند است و کمترین تناقضی با کتاب و کلامِ الهی ندارد، پس‌ اگر خروشی از عرشِ کبریاییِ خداوند به گوشِ جان شنیده شود، با رجوع به عقلِ خود میتوان زمزمه باشندگانِ عالمِ قدس و پاکی را که مشغولِ از حفظ کردنِ شعرِ حافظ هستند شنید،  حفظ و تکرارِ چنین غزلیاتی ست که می‌تواند درهایِ معنا را نه تنها  بر رویِ انسان که از جنسِ عشق است بگشاید و کیفیتِ زندگی را ارتقا بخشد، بلکه همه باشندگانِ عالمِ ماده و عالمِ معنا نیز می توانند از آن منتفع گردند. 
شجاع
2020-07-05T18:27:47
سلام به همگی
شجاع
2020-07-05T18:30:11
روفیای عزیز و بزرگوار واقعا از حاشیه ای که گذاشته ای خیلی خیلی لذت بردم ای کاش همه این را بدونند ولی متاسفانه...
مریم
2020-06-17T12:27:15
سلاملطف میکنید تک بیت در مورد ظرفیت انسان ها بگیدمثل:"یا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشان" و یا "یا رب روا مدار گدا معتبر شود"خیلی ممنون
nabavar
2020-06-17T16:08:45
گرامی مریمدوبیتی یافتم از اشعار ” نیا “ شاید مناسب باشدای آنکه بر سریر چپاول نشسته ای بر مرگ و بر عقوبت کارَت گمان نبود؟ این نیز بگذرد ، تو و آن چشم تنگِ تو قارون و مال و مُکنت او جاودان نبود
الهه (نازی) صادقلو
2020-08-20T20:54:21
سید علی ساقی/رضا ساقی/ساقیدست مریزاد!سپاسگزار از وقت و عشقی که برای تشریح تک تک ابیات صرف کردید.
رند مست
2020-09-04T09:56:26
به نظر حقیر این بیت هم از نظر معنایی و هم فرم صحیح تر است ؛یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان ،کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند. ،؛ یا رب این نودولتان از فظل چون بی بهره اندکاین همه غنج از غلام و ترک و استر میکنند.
روفیا
2017-08-23T22:01:45
بنده پیر خراباتم که درویشان او گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند نقل قول از علیرضا طاق دره مترجم گران مایه کتاب والدن:a man is rich in proportion to the number of things which he can afford to let alone. Waldenانسان به نسبت آن چیزها که توان رها کردنش را دارد ثروتمند است. هنری دیوید تورو، والدن. به قول حافظ: در این دنیا اگر سودی است با درویش خرسند است خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندیدر دنیای مادی و اقتصاد مصرف گرای امروز که آبرو و حیثیت آدمی در گرو تعداد چیزهایی است که می خرد تمام دغدغه ی تورو آن بود که انسان را از خواب این دنیای مصرف گرا بیدار کند تا میوه ای از باغ معنا بچیند. تورو در زمانی والدن را نوشت و این سخن را در آن گفت که آمریکا در حال تبدیل شدن از یک کشور کشاورزی به این غول صنعتی و اقتصادی ای شد که امروز می بینیم. آمریکا و جهان، تبدیل به آن چه تورو در رویای خویش دیده بود نشد. اکنون شاید به قول هنری میلر نویسنده ی بزرگ آمریکایی که مقاله ای از تور را ویرایش کرده است: آمریکا جهنمی است با تهویه ی مطبوع.
روفیا
2017-08-23T22:10:53
تصحیح می کنم، خط آخر :مقاله ای از توروتلگرام اقلا گزینه ای به نام ادیت دارد، که به برکت آن می توان به آسانی توبه کرد و اصلاح، تازه کسی هم نمی فهمد چه غلطی کرده بودیم، فقط می فهمند توبه کردیم! اینجا یا می توبانندتان (حذف) یا اگر از خطایی بازگشتید خطایتان تا ابد چون چراغ نیون خودنمایی می کند، با همه اینها تاریخ ما بر سر ما جای دارد!
جنگل جاری
2017-07-23T14:04:07
حیرتی دارد دلم زین واعظان خیره رو کانچه بر منبر همی گویند کمتر میکنند ( بیت 2)یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشانکین همه ناز از غلام ترک (اسیر) میکنند ( بیت 5)بنده پیر خراباتم که درویشان او گنج را از بی نیازی خاک بر سر میکنند (بیت 8)خانه خالی کن ز بت تا منزل جانان شودکین هوسناکان دل و جان جای دیگر میکنند (بیت 10)
sajjad sajjad.mmm.۱۵۰۰@gmail.com
2017-12-13T01:46:04
باعرض سلام وادب خدمت بزرگواران دوببت ازاین غزل انگار درنسخه مورداستفاده سایت حذف شده یاندیده انگاشته شده واقعاحیرت کردم همه ما اگر ادیب نباشیم لااقل حافظ خوانیم لذا ازقدیم دریادمان ماتده که بنده پیرخراباتم که درویشان او از بی نیازی گنج راخاک برسرمی کنند هرجه غزل روامشب بالا پایین کردم دیدم نیست تعجب کردم رجوع کردم به حافظه ام گفتم نکند غزل را به اشتباه انتخاب کرده ام دیدم خیرتااینکه نوستار سرکارخانم فریباعلومی کمک بزرگی فرمودند واز این بزرگوار سپاسگزارم واقعا واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنندچون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنندمشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرستوبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنندگوییا باور نمی‌دارند روز داوریکاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنندیا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشانکاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنندبنده پیر خراباتم که درویشان اوگنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنندای گدای خانقه بازا که در دیر مغانمی‌دهند آبی و دل‌ها را توانگر می‌کنندحسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشدزمره دیگر به عشق از خاک بر سر می‌کنندخانه خالی کن دلا تا منزل جانان شودکین هوسناکان دل و جان جای دیگر می کنندآه آه از دست صرافان گوهر ناشناسهر زمان خر مهره را با در برابر می کنندبر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گویکاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنندصبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفتقدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند
دکتر همایون یکتا aa.yekta@yahoo.com
2017-11-03T21:25:19
به نظر من همه 44نفری که حاشیه نویسی نمودند در یک اشتباه بزرگ به سر میبرند که اگر آنر ا برطرف کنند حافظ را بهتر خواهند شناخت ومعنی ابیات او را بهتر خواهند فهمیداول حافظ سیر تحول روحی داشته وهر زمان حالی خاص دارد که باد شناخت دوم شناخت اندیشه حافظ استسوم باید در مقام حافظ بود تا درباره اوسخن راندبنابراین توصیه میکنم به سراغ کتاب سیر تحولات روحی حافظ در دیوان حافظ رفته نویسنده این کتاب سید علی اکوچکیان است وتمام سوالات این عزیزان در آنجا جواب داده شده است
روفیا
2017-06-22T12:38:00
بنده پیر خراباتم که درویشان او گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند تنها یک نکته ریز را خاطر نشان می شوم گرچه دوستان خردمند همگی به آن وقوف دارند. بی نیازی و ثروت و پول سه مقوله متفاوتند. پول و ملک را که شکر خدا همگی نیک می شناسیم! ثروت پول بعلاوه سلامت بدن، سلامت نفس، امنیت، یاران موافق، یاران مخالف، آموزش، هوش و و و... است، بی نیازی اما هیچ تناسبی با این دو مقوله ندارد، می توان پولدار و ثروتمند بود ولی بی نیاز نبود، می توان همچنان گدا و حریص پول و قدرت و شهرت بود، عکس آن هم ممکن است، می توان بی پول و بی ثروت بود ولی از یک غنای درونی و روحی برخوردار بود. قدرت حقیقی از آن چنین افرادیست، زبانشان دراز است چونان کسی که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید! خودشان هستند، نه ناگزیرند چیزی را بگویند و عملی را انجام دهند که بدان باور ندارند، نه ناچارند جهت رسیدن به برخی نیازها آنچه در دل دارند فرو خورند! خوش به حالشان! خوش به حال آزادگیشان!خوش به حال یکرنگی شان!
احسان
2018-11-03T18:41:26
حافظ از فرقه و مذهب خاصی حرف نمی‌زند، چنان‌که مولانا و تمام شاعران ماندگار ایران. دغدغه بشری دارد و به هیچ گروه و قبیله اقلیتی منحصر نمی‌شود. حافظ را کلی بخوانیم، انسانی بخوانیم. به دور از تعصب‌های مذهبی و فرقه‌ای. سخن حافظ خطاب به روح انسانی است، معنویت در کمال و به شیرین‌ترین کلام ممکن. پس از انتساب و تفسیرهای حق‌به‌جانب خودداری کنیم و معنویتی گسترده و جهان‌شمول را در شعرش ببینیم.
محسن سعیدزاده
2019-01-12T19:12:00
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنندچون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند.شناخت ازطریق تناقض؛ازجلوت به خلوت بو بردن,یکی ازشیوه های ضمیرخوانی است.شبیه این ضرب المثل است که : مترس ازآنکه های وهوی دارد,ازآن بترس که سر به توی دارد.واعظ چون هیاهودارد,عملِ درست, ندارد.
سیاووش
2018-12-14T00:22:12
می خور که حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
فرزانه
2021-10-02T16:14:13.6006158
farzaneh: غزل 199 دیوان حافظ دانشمند در آثار عطار و مولانا و خود حافظ به عنوان فقیه است همان عالمان هستند پس سوال از فقیهان حاضر است توبه فرمایان هم در این شعر اشاره به فقیهان و واعظان است . مفهوم بیت این است شخصی غیر فقیه از فقیهان می پرسد : چرا شما واعظین و فقیهان که مردم را تشویق به توبه کردن و دوری از گناه می کنید خودتان کمتر به این عمل می پردازید ؟ سوال از حضرت حافظ نیست طرح سوال از حافظ خطاب به مروجین پرهیز از گناه است
حنّان
2021-11-07T06:17:42.8797096
بسیار عالی👏👏
Mehrshad Mahmoodi
2021-12-17T15:06:21.0374636
آه آه ،، از دست صرافان گوهر ناشناس  هر زمان خر مهره را با دُر برابر می کنند .... این غزل زیبای حافظ را تنها باید به صدای ملکوتی والامقام استاد حبیب گوشِ جان سپرد ... درود بر روح بزرگ حضرت حافظ 
در سکوت
2022-04-04T13:42:40.4187458
این غزل را "در سکوت" بشنوید
ف ص
2022-12-24T20:58:04.9061227
واعضان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند این گدایان چون به خوان هستی ما غالب اند خون مردم می‌خورند وخلق را خر میکنند 
Javad +++
2023-01-13T10:24:37.4334935
من در رابطه با بحث دوستان ۱۲ سال پیش در رابطه با مسلمان بودن حافظ نکته ای رو بگم (هرچند میدونم که ۱۲ سال زمان زیادی هست...)عزیزان گرامیان اصلا و ابدا این بحث که حافظ پیرو چه مکتب و ائینی بوده حائز اهمیت نیست بلکه درجات والای این شاعر در غزل سرایی اهمیت داره... غزل های لسان الغیب برای همه افکار و کلیدی برای باز شدن همه تفکرات عالم امکان بوده هست و خواهد بود انتقادی ، سیاسی ، عاشقانه و... با هر تفکری...  
صدرا بهاری
2023-02-05T14:38:56.9972737
این غزل غنی با صدای آسمانی استاد شجریان و سه تار پرویز مشکاتیان در اجرای خصوصی سایه‌ی بید گوش کنید و به عمق بحر معنی غزل فرو برید.
Khishtan Kh
2023-04-09T18:06:36.6119712
 ساقیان این زمانه کیسه لاغر میکنند زاهدان تزویر و رندان پند کمتر میکنند این پری رویان چو پیشین نیستند حال گرانیست بهر زر عشوه بیشتر میکنند یار مارا گردش ایام ربود و نه حریف  وقت آن دو خوش به هرجا میل ساغر میکنند انچه فرمودی خواجه بر حق و برجاست هنوز لیک جوانان وقت خویش را پر زه دیگر میکنند
سید عباس حسینی
2023-04-14T22:52:24.4807457
لات و هبل و عزی را از سنگهای کعبه تراشیدند .. در فضای غفلت شرک از پهلوی توحید بیرون میجهد
حسین فرزند ماه جمال و منصور محمدنظامی
2023-07-18T13:57:13.3253342
قدسیان گویی که شعرِ حافظ از بَر می‌کنند مصرع فوق ادعای بزرگی هست که از طرف حافظ مطرح شده است. اگر درست باشد قضیه خیلی جالب می شود. یعنی برخی اشعار حافظ موکل(فرشته نگهبان) دارد. مانند برخی متون مقدس در ادیان ابراهیمی.
حسین فرزند ماه جمال و منصور محمدنظامی
2023-07-18T14:02:24.3342885
دقیقا چه آبی در دیر مغان می دهند که دل ها را توانگر می کند؟ احتمالا حافظ به یک نوع نوشیدنی خاص دست یافته است. احتمالا ترکیبی از ورد سحری و آب بوده است.
علی میراحمدی
2023-07-18T14:50:31.8885448
جهان شعر، جهان تخیل و خیال انگیزی است و بسیاری ازین تصویرها تخیلات شاعرانه است و خود حافظ به شعر خویش لقب «کِلکِ خیال انگیز »داده است.  البته جانهای آگاه و روان های بیدار میتوانند به چنین عوالم خیالی دست بیابند و چنین آفرینش هایی داشته باشند.  متاسفانه حتی برخی شارحان شعر حافظ هم موضوع تخیل را کلا نادیده گرفته اند و نتوانسته اند شرح و تفسیر دقیقی از شعر حافظ به دست بدهند.  طی زمان ببین و مکان در سلوک شعر کاین طفل یک شبه ره صد ساله میرود خود میگوید: من بر بال شعر،ظرف زمان و مکان را در مینوردم.  اگر کسی همین عبارت «سلوک شعر»را دریابد، شعر حافظ را دریافته است.    
غمناک ابددوست
2023-08-16T17:06:00.2557821
🙏