حافظ:وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به
❈۱❈
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
❈۲❈
به داغ بندگی مردن بر این در
به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبیب من بپرسید
که آخر کی شود این ناتوان به
❈۳❈
گلی کان پایمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زان بوستان به
❈۴❈
دلا دایم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پیران
که رای پیر از بخت جوان به
❈۵❈
شبی میگفت چشم کس ندیدهست
ز مروارید گوشم در جهان به
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
❈۶❈
سخن اندر دهان دوست شکر
ولیکن گفته حافظ از آن به
فایل صوتی غزلیات غزل شمارهٔ ۴۱۹
تصاویر
![](https://i.ganjoor.net/images/hafez-ghazvinighani/orig/0420.jpg)
![](https://i.ganjoor.net/images/hafez-soltan-bl/orig/0189.jpg)
![](https://i.ganjoor.net/images/hafez-princeton/orig/0207.jpg)
![](https://i.ganjoor.net/images/hafez-bl-ming/orig/0237.jpg)
![](https://i.ganjoor.net/images/006814124-hathitrust/orig/0283.jpg)
کامنت ها