تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان
رادیو جوان - همه اهنگ های ایرانی مجاز و غیرمجاز لس آنجلسیتلگرام بدون فیلتر - تله پلاس 24

معنی اسم برسام چیست؟

اسم: برسام (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: barsām) (فارسی: بَرسام) (انگلیسی: barsam)
معنی: آتش بزرگ، بالاترین سوگند، ( اَعلام ) ) از نام های شاهنامه، ) فرزند بیژن فرمانروای سمرقند که با یزدگرد جنگید، آتش بزرگ مرکب از بر ( مخفف ابر ) + سام ( آتش )، نام یکی از سرداران یزگرد ساسانی
برسام. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) التهابی است که در پرده میان کبد وقلب عارض میشود. فارسی ، مرکب است به معنای التهاب سینه. ( از اقرب الموارد ). بیماری سینه است مورث هذیان معرب از برسام فارسی چه «بر» به معنی سینه است و سام به معنی بیماری چنانچه سرسام بیماری سر. ( منتهی الارب ). نام علتی است و آن ورمی باشد حاد که در سینه مردم به هم رسد چه بر بمعنی سینه و سام به معنی ورم بود. ( برهان ). و آنرا باصطلاح طب ذات الجنب گویند. ( ناظم الاطباء ). ابوعلی سینا گوید: برسام فارسی است مرکب از بر بمعنی سینه و سام بمعنی آماس و مرض و سرسام نیز فارسی است مرکب از سر بمعنی رأس و سام. ( قانون چ تهران ص ۲۳ ). علتی است و آن ورمی است [ ظ: مرضی است ]حاد که در سینه از حرارت به هم رسد چه بر بمعنی سینه و سام بمعنی ورم است. ( انجمن آرای ناصری ). بلسام. ( منتهی الارب ): مَوم ؛ پیچک و برسام زده گردیدن. ( منتهی الارب ). برسام بکسر چنانکه در ینابیع گفته و بفتح چنانکه در تهذیب متعرض شده در اصطلاح پزشکان بجرسام نیز استعمال شده ورمی است که عارض میشود پرده ای را که بین کبد و معده واقع است شیخ نجیب الدین چنین گفته و نفیس المله و الدین گفته است این قول مخالف گفتار جمهور پزشکان است زیرا که آن بیماریی است که بین کبد و قلب میباشد و اینکه برسام را بمرض عارض بر پرده حائل بین کبد و معده تعبیر کرده باشند احدی از فضلا متعرض آن نشده غیر از طبری کذا فی بحرالجواهر. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). و اگر آماس اندر غشا باشد که زندرون سینه بدان پوشیده است و سینه را همچون بطانه است یعنی آستری آنرا برسام گویند یعنی آماس سینه ، سام ، آماس است و بر، سینه. ( ذخیره خوارزمشاهی ). ورمی است که درسینه از حرارت به هم رسد و در منتخب نوشته برسام ورمی است که نزدیک پهلوی چپ پیدا میشود و صاحبش هذیان میگوید و آنرا ذات الجنب نیز گویند. ( آنندراج ) : یرقان هیبت رویش زرد کرده و برسام سیاست عقل و خرد را از وی برده. ( سندبادنامه ). سخن مجانین و اهل برسام از آن پربنیادتر بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
– برسام زده ؛ کسی که به مرض برسام دچار است.
ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.