۳ افسانه حیرت انگیز روم باستان!

3 افسانه حیرت انگیز روم باستان!
روم از دیرباز به خاطر داستان های اساطیری مربوط به خاستگاه و خدایان افسانه ای معروف بوده است. رومی ها همیشه به قدرت فرا طبیعی  باور داشتند و قهرمان پروری یکی از رایج ترین موضوعات داستان های روم باستان می باشد. با تاریخ ما همراه شوید تا ۱۰ افسانه حیرت انگیز روم باستان! (قسمت اول) را برای شما شرح دهیم.

 

۱.داستان رموس و رمولوس

افسانه رومولوس و رموس
افسانه رموس و رمولوس

بر اساس اساطیر رومی، داستان این برادران دوقلو به منشا رم باستان باز می گردد! این دو برادر در آلبا لونگا بدنیا آمدند و از آنجایی که تهدیدی برای پادشاه آمولیوس به شمار می رفتند، دستور داد تا آنها را به رودخانه تیبر بیاندازند. تیبریوس، پدر افسانه ای رودخانه، آنها را نجات داد و از آنها مراقبت کرد. یک گرگ ماده در غاری در نزدیکی لوپرکال به آنها شیر داد. بعد از آن یک چوپان به اسم فاستولوس از آنها نگهداری کرد. آنها با اینکه از پدر و مادر و سرزمین خود دور بودند، ولی ریشه ها آنها را رها نکرد و مهارت های رهبری که در خون آنها بود، باعث شد هواداران زیادی جمع کنند. وقتی بزرگ شدند، در درگیری بین آمولیوس و نومیتور دخالت کردند. در نتیجه رموس در آلبا لونگا ، محل تولدشان، زندانی شد. پادشاه و پدربزرگ آنها، هویت رموس را کشف کردند.در همین حین، رومولوس به دنبال راهی برای آزاد کردن برادر خود بود. در نهایت آنها از هویت خود باخبر شدند، به نیروهای پدربزرگشان پیوستند و آمولیوس را شکست دادند.

رومولوس و رموس که تصمیم به ساخت شهری بزرگ داشتند، بر سر مکان آن دچار اختلاف شدند. رومولوس پالاتین هیل را ترجیح می داد ولی رموس آونتین هیل را انتخاب کرد. در نهایت هم رموس کشته شد و رمولوس شهر روم را تاسیس کرد…


۲. افسانه ژوپیتر و زنبور عسل

افسانه ژوپیتر و بی
افسانه ژوپیتر و بی

افسانه های رومی همواره به دنبال آموختن درس زندگی ساخته می شدند. یکی از این افسانه های آموزنده، داستان ژوپیتر و زنبور عسل می باشد که نشان می دهد تا چه حد، انتقام میتواند عواقب بدی داشته باشد. ملکه کندو، یک روز به دلیل ترس از مورد تهاجم قرار گرفتن و از دست دادن عسل هایش، با ژوپیتر ملاقات کرد. او پس از اینکه به المپوس رسید، به ژوپیتر عسل تازه تعارف کرد. ژوپیتر که از طعم عسل خوشش آمده بود، به او قول داد که خواسته هایش را برآورده سازد. ملکه پاسخ داد که در صورتی که کسی بخواهد عسل من را ببرد، او را خواهم کشت. ژوپیتر که به دلیل علاقه اش به انسان، از این خواسته او ناراضی بود، گفت “میتوانی با نیش خود کسی را بکشی ولی در این صورت خودت هم خواهی مرد. ” این داستان آموزنده یک پیام اخلاقی دارد و آن این است که اگر برای کسی بد بخواهی، اولین نفری که ضرر می کند، خود تو هستی.”


۲.افسانه لوکرتیا

افسانه لوکرتیا
افسانه لوکرتیا

لوکرتیا یک قهرمان افسانه ای در روم باستان بود که خودکشی او موجب شد دولت روم از رژیم سلطنتی به جمهوری تغییر وضعیت بدهد. رابطه او با پسر پادشاه اتروسکان، باعث شورش علیه رژیم سلطنتی روم شد و این اتفاق، طوفانی از نارضایتی از حکومت استبدادی آخرین پادشاه رومی، لوسیوس تارکینیوس سوپربوس را رقم زد. در نتیجه تمام خانواده های برجسته و بانفوذ، یک جمهوری علیه مداخلات لاتین و ارتوسیا ترتیب دادند و اولین کنسول جمهوری روم، همسر لوکرتیا بود.


۳.افسانه جانوس

افسانه جانوس، خدای آغاز نیک
افسانه جانوس، خدای آغاز نیک

جانوس، خدای آغاز ها، دو چهره متفاوت داشت، یکی نمایانگر گذشته و دیگری آینده بود. ماه ژانویه نام خود را از جانوس گرفته است. علاوه بر این، ژانوس کسی بود که مسئول حرکات و تغییرات زمان بود. او نقش اساسی در افسانه های روم باستان ایفا کرده مثل زمانی که رومولوس یک زن را ربود و ژانوس به عنوان یک ناجی، به صحنه وارد شد. او با سیلابی ساختن یک چشمه خروشان ، زن را نجات داد و همه آدم ربایان را زیر خاکستر و آب جوشان دفن کرد.

منبع ancienthistorylists
ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن