زنده به گور کردن انسان ها در زمان هخامنشیان دروغ یا واقعیت؟
ایران ستیزان در ادامه تحریفها و دروغهای خود این بار استناد به دادههای سست و غیر قابل اعتماد را سرلوحه خود قرار دادهاند. اخیرا موضوع زنده به گور کردن در دوران هخامنشیان را بزرگ کردهاند و ادعاهای پوچی را مطرح میکنند.
استناد آنها به یک بخش از هرودوت است که بدون در نظر گرفتن سخنان قبل و بعد هرودوت می باشد. مشخص است که آنها اصلا با نوشتههای هرودوت آشنایی ندارند چرا که هرودوت درباره بسیاری از اقوام و ملل افسانههای فراوانی را گفته است به طوری که نوشته است آب نطفه هندیها مانند بقیه آدمیان سپید نیست بلکه مانند پوستشان تیره است (هرودوت، کتاب ۳، بند ۱۰۱)!!! همچنین در روایات او درباره مصر هم افسانههای آشکاری دیده میشود به طوری که می نویسد ادرار زنی که هرگز جز با شوهرش با مرد دیگری همبستر نشده بود، چشم نابینای پادشاه مصر را شفا داد (همان، کتاب ۲، بند ۱۱۱).
پس با چنین استنادی لابد بگوییم آب نطفه هندیان تیره است!!!
اما این گزارشها را باید با تطبیق کامل با دیگر اسناد و مدارک ارزیابی کرد. ممکن است گفتهای از هرودوت در ارزیابیها درست به نظر آید و ممکن است به طور کامل رد شود. این رویکرد باید در نوشتههای هر مورخی وجود داشته باشد. بنابراین نباید صرفا بر اساس یک داده حکم کلی صادر کرد.
در واقع به نظر میرسد قربانی و زنده به گور کردن در جامعه یونانی رواج داشته است و مورخان یونانی این مورد را به پادشاهان هخامنشی فرافکنی کردند. به راستی اگر ما از یک رسم صحبت می کنیم باید آثار و شواهد گوناگونی از آن باقی مانده باشد نه اشاره مبهم هرودوت که به دادههای مربوط به ایران باستان تناقض آشکار دارد.
جناب آقای محمدمهدی جوکار نوشتهای در این باره دارند که به صورت مفصل این موضوع را بررسی کردهاند. در ادامه این نوشته را میآوریم.
هرودوت در کتاب هفتم در بند ۱۱۴ از تواریخش آورده است:
«پس از جلب عنایت رود با این آیین و مراسمی دیگر به «نٌه راه» در سرزمین ادونی ها رسیدند و از پل هایی که روی استروما زده شده بود گذشتند. وقتی شنیدند آنجا «نه راه» نام دارد، ۹ نه دختر و پسر محلی را گرفتند و همانجا زنده دفن کردند. زنده به گور کردن انسان ها از رسوم ایرانیان است! و به من گفتند آمستریس زن خشایارشا وقتی پیر شد برای جلب عنایت خدای زیرزمینی (=هادس) چهارده پسر پارسی از خاندان بزرگ را به همین گونه زنده بگور کرد»
برخورد با چنین گزاره هایی در تاریخ هرودوت توسط اشخاص با گرایش های فکری و علایق شخصی، متفاوت است. یک فردی که بانام مستعار «بزرگمهر» در اینترنت فعالیت میکند این گزارش ها را چنانکه نوشته: «رسمی اصیل» معرفی میکند و آن را به شکل ویژه بازتاب میدهد و در مقابل هرجا گزارش هرودوت خلاف مذاقش باشد آن را با دلایل واهی و آبکی رد میکند (گوییم ذایقه! نه حتی رای و نظر؛ چرا که رای و نظر با دلیل و استدلال و استناد به همهی منابع – به میزان درجه بندی آنها – روی میدهد درحالیکه ایشان مطالبی را که ضد ایرانی باشد بیشتر میپسندد و در جای خود هرودوت افسانه سرایی بدتر از کتزیاس افسانه ساز معرفی میکند) برخی ایران دوستان افراطی نیز به محض رسیدن به چنین گزارشهایی یکسره گزارشهای هرودوت را مردود و افسانه میخوانند.
اما نظر گروه سومی هست که نه تنها هرودوت بلکه همهی مورخان باستان را شامل میشود که تنها بخشهایی از گزارشها یا نقل قولهای آنان بیشتر مورد توجه و پذیرش واقع میشود که با شواهد و قرائن برون متنی تقویت یا اثبات شود و به همین ترتیب گزارشهایی بیشتر مورد تردید قرار گرفته و رد میشود که با قرائن و شواهد برون متنی همخوان نبوده بلکه برخلاف آنها باشند. بنابراین برخورد ما با هردو و این گزارش نیز به همین ترتیب خواهد بود.
پیش از هرچیز باید تاکید کنم که نقد من بر عدم وجود چنین رسمی است رسمی که طی آن انسانها را در مراسم دینی یا قومی قربانی کنند وگرنه میتوان درسیرهی بسیاری از شاهان تاریخ دید که آنها به هنگام خشم از گروهی، کسانی را میکشتند اعم از اینکه با شمشیر باشد زنده بسوزانند یا زنده پوست برکنند و یا حتی زنده زیرخاک کنند که این مورد جز آداب و رسوم نیست بلکه بسته به خلقیات شاه، از شاهی به شاه دیگر متفاوت خواهد بود. بنابراین نقد و نفی ما تنها بر این است که چنین رسمی یا قربانی کردن انسان مطلقا در میان ایرانیان وجود نداشته است اعم از اینکه این قربانی برای خدایان باشد یا برای شرکت در بزم و شادی یا در عزاداری .به هر ترتیب دلایلی که این گزارش هرودوت را تضعیف میکند به ترتیب زیر است:
یکم. توضیحات هرودوت دربارهی آداب و عادات ایرانیان (هرودوت۱/ ۱۳۱-۱۳۸) عموما با گزارههای اوستا همخوان است و بخش عمدهی آن توسط بندهایی از یشتها و یسناها اثبات میشود. از همینجا میتوان دانست که ایرانیان هخامنشی حداقل از لحاظ دینی به ایین مزدیسنی بسیار نزدیک بودند و نوعی یا شاخهای از دین مزدیسنی شمرده میشدند. با اینهمه در هیچ گزارهی دینی اوستایی و روی هم رفته متون بجای ماندهی پهلوی ساسانی و … گزارهای نیست که این رسم را در ایران باستان تایید کند. در گاتهای زرتشت نه تنها سخنی در اینباره یا توصیه به قربانی کردن حتی قربانی کردن حیوانی نیامده بلکه قربانی کردن حیوان نیز بنوعی نهی شده و از اداب بد دروغپرستان معرفی شده است:
«ای مزدا ،بخشایش تو دور شود از این چنین کسانی که با اموزشهایشان مردم را بیراه میسازند و از نیک منشی دورشان میکنند اینان با ایینهای بد دین شان، در مستی چارپایان را قربانی میکنند و گرهمه است از این اموزشگران بد و آنانی که دشمنان قوم اند» (هاشم رضی ، اوستا ص ۶۶۶ ترجمه هات۳۲بند ۱۲؛ مقایسه کنید با ترجمه پورداود ، گاتها هات ۳۲بند ۱۲).
« چه انان روگردان کنند با گفتارشان مردم را از بهتر کردار بانان مزدا نفرین گوید، کسانی که زندگی چارپارا با خروش شادمانی تباه کنند، نزد آنان گرهم و کسانش برتری داده شدند همچنین کرپن و شهریاری آنانی که دروغ خواستارند (ن.ک: بند۱۴ از هات ۳۲).
اما در تیریشت که [به نظر میرسد] یشتی جدید است آمده است:
«هرگاه در کشورهای آریایی با درستی و از روی راستی یتوده شود تشتر رایومند فرهمندُ دشمن به ای سرزمینها نتواند داخل شود و سیل و بیماریها در اینجاها نفوذ نخواهند یافت. پس گفت زرتشت به مزدا: در پرسش که آیین ستایش و نیایش تشتر چگونه است؟ پاسخ داد اهورا که برای همهی مردم سرزمینهای اریایی، لازم است زور نثار کنند، برسم بگشترانند و گوسفندی یکسر یا سیاه باشد یا سپید، بریان کنند. از این فدیه و نذر نباید سهمی نه به دزدان و نه زن بد، نه آن کسی که گاثاها نمیخواند و نه انکه بر ضد نظم و قانون است و نه انکه برضد دین اهورایی زرتشتی است برسد….» (هاشم رضی، اوستا، ص ۳۶۸، تیریشت کرده ی ۱۶/بندهای ۵۸-۶۱).
بنابراین در متون دینی هرگز سخنی یا حتی اشارهای از قربانی کردن انسان نه برای خدایان و نه در مراسم یا آداب و رسوم دینی و آیینی مزدیسنی نیامده است.
دوم. اصولا ایرانیان برای خدای زیرزمینی! (=هادس- که خدایی یونانی است) قربانی نمیکردند آن هم قربانی انسان، دقت بیشتر در گزارشهای هرودوت نشان میدهد که این رسم لااقل در میان یونانیان رواج داشته است. باهم بخوانیم:
«مزدوران یونانی و کاریایی پسامنت که از فانس به علت بازکردن پای بیگانه به مصر خشمگین بودند نقشه انتقام وحشتناکی بر ضد او کشیدند: فرزندان او را که در مصر مانده بودند دستگر کرده و به اردوگاه آوردند و درست در برابر چشم پدر در میان دوسپاه قدحی نهادند و کودکان را اوردند و یکایک براین قدح سر بریدند» (هرودوت کتاب ۳/بند۱۱) یا «وقتی خشیرشا به آلوس در آخایی رسید ، راهنمایان که موظف بودند همه چیز را به شاه بگویند افسانه محلی مربوط به معبد زئوس لافوستیوس را حکایت کردند :آتاماس پسر ائولوس برای توطئه مرگ فریگسوس با اینو با توافق رسیده بود در نتیجه مردم اخایی به دستور یکی از هاتفان بر فرزندان و نوادان انا ممنوعیتهایی را تحمیل کرده بودند ورود بزرگترین فرزند این خاندان به دارالحکومه ممنوع بود مردم این سامان به پریتانه خود لئیتون می گفتند و در برابر عمارت آن پاس میدادند و اگر او احیانا وارد میشد دیگر قادر به خروج نبود مگر به عنوان قربانی. راهنمایان برای شاه گفتند اغلب کسانی که در معرض تهدید قربانی شدن قرار داشتند یا از این موضوع میترسیدند به خارج نزد بیگانگان میگریختند اما اگر پس از مدتی برمیگشتند و هنگام ورود به پریتانه دستگیر میشدند محکوم به قربانی شدن بودند و بی درنگ فرد دستگر شده را سرابپا نوار پیچی میکردند و با شکوه تمام به قربانگاه میبردند و قربانی میکردند» (هرودوت کتاب ۷/بند۱۹۷).
به علاوه سیرهی سکندر نیز به خوبی نشان میدهد که این رسم در میان یونانیان یا لااقل بخشی از آنان سابقه داشته است چنانکه هزاران تن از مردم «کاسی» را برای شادی روح رفیق هلاک شده اش، قربانی کرد!:
«ولی درهمین روزها هفستیون به مرض تب مبتلا گشت ….این ناپرهیزی و افراط چند روز بعد باعث مرگ او شد. اسکندر نتوانست این فقدان را به طور اعتدال تحمل کند اولا امر کرد یالهای تمام اسبان را چیدند و کنگرههای برج و بارو را برافکندند. بعد طبیب بدبخت را به امر او به صلیب کشیدند و امر کرد که نی و هیچ نوع الت موسیقی ننوازند این وضع ادامه یافت تا آنکه غیبگوی امون از طرف ژوبیتر گفت که هفستیون را نیم خدا بدانند و از برای او قربانی کنند. بالاخره برای اینکه در جنگ تسلی بیابد به مملکت کوسیها رفته، پس از مطیع کردن آنها برنامهی شکار انسان ترتیب داد و امر کرد تفاوتی بین زن و مرد، بزرگ و کوچک نگذاشته همه را از دم شمشیر بگذرانند و این قصابی وحشت انگیز را قربانی دفن هفستیون نامید!» (پیرنیا ۲/ ۱۳۶۰، به نقل از پلوتارک، سکندر بند۹۹) درشهر سنگاله ۵۰۰ اسیر مریض را کشت (ن.ک.پیرنیا۲/۱۲۸۷به نقل از آریان کتاب ۵، بند۷) [۱].
چنین پیداست که موضوع یادشده رسمی یونانی بوده و آن را به ایرانیان هم نسبت دادهاند! هرچند دقت در نوشتههای هرودوت درمورد خشایارشا نشان از عدم بی طرفی و نفرت از او دارد. از این رو نقل چنین گزارشهایی در مورد او در تاریخ هرودوت دور از انتظار نیست.
سوم. ژوستین مورخ رومی که در واقع خلاصهای از تروگ پمپه مورخ را در آثارش گزارش کرده است آورده که :
«داریوش بزرگ سفیری به قرطاجنه فرستاد و قربانی کردن انسان را منع کرد…» (پیرنیا ۲/۱۰۴۵، به نقل از ژوستین تاریخ عمومی، کتاب ۱۹، بند۱).
چهارم. اگر چنین رسمی در ایران هخامنشی رایح بود میبایست نشانی از آن را در دورههای بعد میدیدیم یا گزارشی توسط مورخان رومی مسلمان و عرب میداشتیم درحالی که رومیان و عربها اگر از چنین رسمی باخبر بودند هرگز از گفتن آن دریغ نمیکردند چنانکه رسمهای دیگر چون «ازدواج با محارم» و … را بگستردگی بازتاب دادهاند.
باری، باپیش چشم داشتن این گزارهها که هریک قرینه و شاهدی قومی براینست که گزارش هرودوت تا اندازهای زیاد قابل تردید است خصوصا اینکه گزارش او در این زمینه نه تنها با گزارهای برون متنی ثابت یا حتی تقویت نمیشود که با گزاره های برون متنی متعدد تضعیف می گردد.
* جوکار، محمدمهدی (۲۴ آبان ۱۳۹۱). «قربانی کردن انسان رسمی ایرانی یا یونانی؟!». ناگفته های ایران باستان.
۱- متن کتاب پلوتارک بدین شرح است:
When he came to Ecbatana in Media, and had dispatched his most urgent affairs, he began to divert himself again with spectacles and public entertainments, to carry on which he had a supply of three thousand actors and artists, newly arrived out of Greece. But they were soon interrupted by Hephaestion’s falling sick of a fever, in which, being a young man and a soldier too, he could not confine himself to so exact a diet as was necessary; for whilst his physician Glaucus was gone to the theater, he ate a fowl for his dinner, and drank a large draught of wine, upon which he became very ill, and shortly after died. At this misfortune, Alexander was so beyond all reason transported, that to express his sorrow, he immediately ordered the manes and tails of all his horses and mules to be cut, and threw down the battlements of the neighboring cities. The poor physician he crucified, and forbade playing on the flute, or any other musical instrument in the camp a great while, till directions came from the oracle of Ammon, and enjoined him to honor Hephaestion, and sacrifice to him as to a hero. Then seeking to alleviate his grief in war, he set out, as it were, to a hunt and chase of men, for he fell upon the Cossaeans. (Lives of the Noble Grecians and Romans, by Plutarch : Alexander).