شاهنامه شناسی در ژاپن
از سده نوزده كه ژاپن جهانی دیگر فراسوی خود دید، انگیزهای تازه برای خودشناسی از راه جهانبینی یافت. از همان آغاز سده كنونی كه خاورشناسی اندیشهها را به خود گرفت، دنیای پرمایه و رمز ایرانباستان هرچه بیشتر ارج نهاده شد. شاهنامه از نخستین گنجینههای دانش ایرانی بود كه در چشم خاورشناسان و ایراندوستان ژاپن نوین جلوه كرد. از سخن فردوسی، داستان رستم و سهراب بیشتر در جان و دل ژاپنیان نشست. گزیدههایی از شاهنامه، به ویژه رستم و سهراب، پیشاهنگ گلچین ادب پارسی بود كه به ژاپنی درآمد.
شاهنامه نشان و پیامی از پیوندهای دیرین ایران و ژاپن دارد. بنیاد كشور باستانی ژاپن با پادشاهی جمشید همزمان است. شماری از پژوهندگان، به گواهی نشانههای تاریخی، پیوندی بس نزدیكتر میان این دو میشناسند. داستانها و قهرمانهای شاهنامه برای مردم ژاپن بیگانه نیستند. دلیران و آزادگانی كه در پی ناماند، در تاریخ و افسانههای ژاپن همان والایی را دارند كه در شاهنامه. قهرمانان ناكام هم در ژاپن بیشتر دوست داشته و ستایش میشوند، چنان كه سیاوش و سهراب نزد ایرانیان.
ژاپنیها در افسانه و سرگذشت به چند چیز بیشتر شیفته میشوند: یكی سرشت و سرنوشت قهرمانان است؛ دیگر پیوندهای دیرین تاریخی و نمود آن در اثر ادبی؛ سوم همسانیها در تاریخ و فرهنگ، و هرآنچه در گنجینه ادب ژاپن مانند دارد؛ چهارم رویدادهای شگفت. كاخ بلند سخن فردوسی از همه این مایهها و گیراییها سرشار است.
پیوندهای تاریخی و مایههای همسان در اندیشه مردم و میراث ادبی دو سرزمین، زمینهای آماده برای آشنا یافتن و ارج نهادن حماسههای ایرانی نزد ژاپنیان ساخته است.
سرنوشت غمانگیز قهرمانان ناكام برای مردم ژاپنگیرایی دارد. چنین است سرانجام كار سهراب دلیر و جوان كه دلش به دشنه كین پدر از هم میدرد. ادبدوستان ژاپن پایان غمانگیز او را با بهرهای از داستان حماسی محبوب مردم سرزمین آفتاب به نام <هی كه مونوگاتاری> برابر مینهند. در این داستان كه در سال 1183م میگذرد، كانه یاسو، رزمنده بیباك سالخورده – از نامداران خاندان هی كه – كه به دست خاندان دشمن، گن جی، اسیر افتاده بود، به تدبیر میگریزد و در برج و با روییگران در سرزمین آشنای خود، بیزن، پناه میگیرد؛ اما در نبردی سهمگین بسیاری از یارانش را از دست میدهد و پس از دلیریهای بسیار به سوی كوه میدورو میتازد. كانه یاسو در میان راه و در میانه تاحتن و جان به در بردن از دشمن، پسرش مونه یاسو را كه از خستگی بسیار ناتوان شده و از پا افتاده بود، مییابد و چون او را پشت سر میگذارد، به نهیب یكی از دو همراهش به خود میآید و باز میگردد و بر بالین پسر مینشیند تا فرزند را دلداری دهد.
مونه یاسو مینالد و از پدر میخواهد كه او را بگذارد و بگریزد، مبادا كه در اینجا گزندی از دشمن به پدر رسد و فرزند مایه مرگ پدر، كه آزردنش یكی از پنج گناه بزرگ در آیین بوداست، شده باشد. كانه یاسو میگوید كه فرزند را تنها نمیگذارد و میخواهد در كنارش بنشیند كه كانه هیرا سردار دشمن با سواری پنجاه از راه میرسد. كانه یاسو با هشت تیر كه در تركش دارد، پنج – شش سوار را از پا میاندازد و سپس با شمشیر آخته نخست سر از تن پسر جدا میكند و آنگاه به دشمن میتازد و بسیاری را میافكند تا كه خود نیز از پا درمیآید. سرش را كه نزد یوشی ناكا – سردار گنجی – میبرند، میگوید: <راستی را كه او شایسته نام مرد هزار مرد است!>
داستانهای هی كه را مانند نقالی و سرگذشت قهرمانان شاهنامه، در انجمن میخواندند و میخوانند. خواندن آهنگین داسنهای هی كه با نوای بیوا (بربط ژاپنی) همراهی میشود، كه آن را هی كه بیوا میگویند و آهنگ آن یادآور نقالی و شاهنامهخوانی است.
احساس و سخن رزمندگان و سرداران در افسانه و تاریخ ژاپن به بینش قهرمانان شاهنامه نزدیك است، چنانكه توتومی هیده یوشی (1598 – 1536) سردار بزرگ ژاپن كه یهیاسو توكوگاوا با شكست دادن او سپهسالاری حاكم سه سده پیش از تجدد ژاپن را بنیاد گذاشت، پنداری كه سرنوشت و سرانجام خود را پیش از مرگ به چشم دل میدید كه چنین سرود:
چو نان ژالهای آمدم
و به سان ژالهای میروم.
زندگیام،/ و همه كارها كه در اوساكا كردم،
چون خوابی اندر خواب بود
<چو باد آمدی، رفت خواهی چو گرد> (فردوسی)
از آن هنگام كه دانشدوستان ژاپن شاهنامه را شناختند و در نوشتههاشان از آن یاد كردند، بیش از صد سال میگذرد ماساهارو یوشیدا نخستین فرستاده دولت ژاپن كه در سال 1880 همراه با گروهی به ایران آمد، در سفرنامهاش نگاهی به تاریخ ایران كرده و از شاهنامه و فردوسی هم یاد آورده است؛ اما نگارش شاهنامه به ژاپنی از سده بیستم آغاز شد.
در سال 1916 <پرشیا شینوا> (افسانههای ایرانی)، نگارش دلنشین و ستایشبرانگیز <بونمی تسوچیا> شاعر ژاپنی، از داستانهای شاهنامه منتشر شد. <پرشیاشینوا> از برگردان انگلیسی جیمز اتكینسون (James Atkinson) از شاهنامه گرفته شده و بهرهای از وندیداد، زند اوستا، نیز به پایان كتاب افزوده شده است. این كتاب در بیش از پانصد صفحه، داستانهای گوناگون شاهنامه را دربردارد و جا به جا به پردهها و چهرهنگارهایی از شاهنامه آراسته است. تسوچیا در پیش درآمد كتاب میگوید كه فردوسی، <هومر> ایران است و شاهنامه <ایلیاد> وی، كه این هر دو اثر در زیبایی سخن و برآوردن مفاهیم بلند، والا و پربارند. او میافزاید: <آنچه ما ژاپنیها در حماسه و افسانههای باستانی شاهنامه میستاییم و ارج مینهیم، همانندی آن با تاریخ ژاپن است، و سرآغاز شاهنامه رنگ و نمادی از افسانه <سان – كوگوتی> چینی دارد كه در ادب ژاپن آشناست. زندگی بسیاری از قهرمانان شاهنامه، داستان رزم و دلدادگی است. رستم و سهراب را باید شاهكار شاهنامه دانست و كشته شدن سهراب به دست پدر، نقطه اوج این داستان و حماسه است. <تسوچیا> در پایان، آیین ایران باستان را كه حماسه و افسانه و تاریخ ایران را سرشار ساخته است، میستاید.
بونمی تسوچیا كه با نگارشی زیبا از داستانهای شاهنامه به ژاپنی در كتابی پانصد و چند صفحهای به سال 1916 شاید بزرگترین گام پیشاهنگ را در شناساندن شاهنامه در ژاپن برداشت، شاعری نامور شد و بسا كه پرتو الهام و بهرهگیری از كار و اندیشه بزرگ و روح والای استاد طوس به این سراینده سرزمین آفتاب جان و توان داد تا در آسمان ادب ژاپن بیشتر بدرخشد. او در خانوادهای كشاورز بار آمد، و در نواحی راهی توكیو شد و نزد <ایتو ساچیو> كه شاعری نامور بود، ماند و از این راه استعدادش پرورده شد. خود میگفت كه از پانزده سالگی شعر ساخته و سرودههایش با گذشت زمان واقعگراتر شده است. درباره شعر گفته: <هرجا كه زندگی است، سخن هست، و هر جا كه سخن هست، شعر هست.> كتاب شعر <فویوكوسا> از او در سال 1925 منتشر شد. شعر <نیلوفر آبی> آن زیباست:
<نیلوفر زیبای آبی! گلبرگهای صورتیات چه دلانگیز است.
شوق دیدنت را دیرگاه در دل داشتهام.
اما این زیبایی چندان نمیپاید. بهره زندگی ما چه كوتاه است!>
سروده های او پیرامون سال 1930 و در هنگامه بالا گرفتن موج نظامیگری در ژاپن، بازتابی از احوال زمانه و احساس مردم بود. در سالهای جنگ جهانی خاموش ماند. گفته بود: <شاعران به این قضیه كه میرسند، حالی چون بازیگران پیدا میكنند. یك چند خواهم آسوده.>
بونمی تسوچیا در آغاز همین ماه (8 دسامبر 1990) درگذشت. صدسال داشت و تا سال پایان زندگی همچنان میسرود و مینوشت، گفت: <در صحبت بسیاری یاران یكدل بس دراز زیستم.>
<افسانه و تاریخ ایران> (پرشیا – نو – دنسه چو تو ركیشی) ترجمهای بود كه <سوءما آكی جیرو> از روی گزیده شاهنامه بنجامین(Benjamin) آمریكایی، با افزودههایی از خود، به ژاپنی پرداخت. این كتاب در سال 1922 فرا آمد، كه شور جوش میهنی بالا میگرفت و به سوی نظامیگری و سودای كشورگیری دهه 1930 میرفت. حال و هوای حماسی و رزمی شاهنامه در این هنگامه به كار میآمد.
كنگو موراكاوا در سرآغازی بر برگردان <سوءما> مینویسد: …< ایران تاریخی بس دراز و سرشار دارد. اكنون ایران میدان رودررویی نیروها (رقابت روس و انگلیس) است؛ اما در آینده كشوری والا و وزین خواهد شد؛ پس این كتاب دریچهای است به سوی دانش تاریخ ایران… نداشتن كتابی درباره ایران برای ما ژاپنیها كمبودی گران است…بخش تاریخی شاهنامه نشان میدهد كه ایران روزگاران پست و بلند داشته است، با جنگهای فراوان… و تاریخی گیرا دارد… شیوه ادبی این كتاب روان و زیباست.>
سوءما – نگارنده این كتاب – انگیزه كار خود را چنین میگوید: <ایران به گذشتهای پرفر و شكوه سرافراز است، و ایرانیان امید بزرگ برای آینده دارند. امپراتوری روم اروپا را گرفت؛ اما نتوانست با ایران برآید، چنانكه ناپلئون هم به اینجا راه نیافت.> سوما با مروری به تاریخ ایران، پایداری این سرزمین را در گذر تندباد رویدادهای سهمگین میستاید و ایران را برای نویسندگان و سرایندگان و اندیشمندان بزرگش ارج مینهد، و میگوید كه سخنوران نامور ایران از اراده آسمان گفتهاند و در ستایش یزدان و از عشق. پرچمهای ایران و ژاپن همانندی این دو را نشان میدهد. ایران به تاریخ دیرین و سرشار خود میبالد و ایرانیان روح میهنپرستی والایی دارند. ما ژاپنیها باید از ایران یاد بگیریم، تا در میان مردم آسیا به داشتن روح داد و مردمی ممتاز باشیم.
<شیگهرو آراكی> نیز در كتاب خود در تاریخ ادبیات ایران به نام <بونگا كوشیگو> كه در همان سال 1929 منتشر شد، به معرفی شاهنامه پرداخته است. كتاب او بیشتر پژوهشی است در زبانهای ایرانی، و بهرهای نیز در تاریخ ادب فارسی دارد.
<ماساهارو هیگوچی> در میانه سالهای جنگ، به سال 1941، رستم و سهراب را به زبان رزمی ژاپن درآورد و نمایشنامهای برای كابوكی از آن ساخت. <كابوكی> هنر نمایش چندصد ساله ژاپن است كه مایه و بیانی رزمی و آیینی دارد. در نگارشی ژاپنی هیگوجی، گفتگو میان قهرمانان داستان رستم و سهراب به زبان نمایش كابوكی و به شیوه سخن سامورایی است كه شیوهای قدیم است، اما پرطنین و سرشار از شكوه و گیرایی، چنان كه اگر امروز هم بر صحنه بیاید بسیاری را شیفته خواهد كرد. ترجمه هیگوچی بر كاغذ ژاپنی <واشی> و با طرح و نقشی لطیف و زیبا چاپ شده است.
هیگوچی خود از خلبانهای پیشتاز ژاپن و نخستین كسی بود كه با هواپیمای ساخت ژاپن در آسمان چین پرواز كرد، و با این كار خود نامور گشت و وابسته نظامی سفارت ژاپن در پاریس شد؛ و همانجا بود كه قریحه ادبی خود را پرورد، با ادب فارسی آشنا شد و شاهنامه را شناخت و رستم و سهراب را به ژاپنی درآورد.
سایورو ناگافوجی در پیشدرآمدی بر كار هیگوچی، داستان بدرود تهمینه را با سهراب به وداع مادری با پسر خلبانش كه روانه پرواز جنگی است، مانند میكند. در این سالهای پیشروی ژاپن در چین، نخستین خلبانان ژاپنی را كه پرواز جنگی میكردند، <آراواشی> یا <عقاب دور پرواز> نام داده بودند، و آخرین سخنان مادر را كه نگران فرزند دلبندش بود، <آراواشی — نو — هاها — نو — تگامی> میگفتند.
ناگافوجی میگوید كه شاهنامه به نمایش كابوكی ژاپن نزدیك است؛ و از چند نمایش معروف كابوكی، مانند <ایچی – نوتانی فوتاباگون كی>، نام میبرد. كابوكی نمایش محبوب <سامورائی> یا نیساریان ژاپن بوده است. با همه دوگانگی فرهنگ و الگوهای رفتار مردم ایران و ژاپن، اگر شاهنامه در اینجا بر صحنه بیاید، مردم ژاپن آن را بیگانه نمییابند.
<موتوئوری نوبوناگا> دانشمند ادب قدیم ژاپن كه شعر كوتاه <واكا> بسیار سرود، در یكی از سرودههایش میپرسد كه: روح ژاپنی چیست؟ و خود آن را چنین وصف میكند: <آساهی – نی نی ء – یویاما زاكورا> (گلهای گیلاس وحشی رایحهای بس لطیف دارند و در آفتاب میدرخشند). (شكوفه گیلاس در ژاپن نشانه روح <بوشی> یا سامورایی است.)در ایران هم گلهای سرخ زیبا عطری بس دلانگیز دارند و نمادی از روح دلیر ایرانیاند.
شاهنامه سرشار از دانش رزمی است، و همانند <س جین كون> یا آیین رزمندگان برای ژاپنیها (توجو هیدهكی سردار بزرگ ژاپن، به سال 1941 فرمان <سن جین كون> داد تا ژاپنیان دانش رزمی بیابند. سربازان و رزمندگان باید این فرمان را به یاد میسپردند و به آن رفتار میكردند. این فرمان هم سرشار از روح بوشی بود). پیش درآمد ناگوفوجی بر ترجمه هیگوچی با این سخن پایان مییابد كه: <كتاب شاهنامه از مایهها و ارزشهای والای سامورایی، مانند <نین جو> (مهر و دلنازكی)و <گیری> (غیرت) آكنده است. شاهنامه همان احساسی را به ژاپنی میدهد كه خواندن نوشتههای <چیكاماتسو> و <موكوآمی> (نمایشنامهنویسان كابوكی).ناگافوجی سرانجام مینویسد كه: <روح شاهنامه در برابر اندیشه ماركسیست است.>
این هم نمونهای است از بهرهگیری از شاهنامه در سوی هدف اجتماعی در حال و هوای آن روزگار ژاپن كه هراس از مكتب اشتراكی و مرام گرایان مقامپرست روزافزون بود. در همین سال، 1914، در مجموعهای با نام <ایسورامو – نو جیجو> (موقع اسلام)، چاپ وزارت خارجه ژاپن، نیز مقالهای درباره فردوسی و شاهنامه آمد.
استاد تسونه ئوكورویاناگی در سال 1969 ترجمهای از داستانهای شاهنامه، با نام <اوشو> انتشار داد. ژاپنی این كتاب ساده و روشن است، و برای بهرهمندی همگان. استاد كورویاناگی در مقدمه این كتاب مایه اندیشه نبرد اهورهمزدا و اهریمن را در زندگی ایرانیان باستان بازمینماید، و میان باور آنان به فره ایزدی با دلبستگی و احترامشان به تشیع و امامت پیوندی میشناسد و میافزاید كه: <شاهنامه آدمی را در برابر چرخ یا سرنوشت ناتوان میداند. نیز شاهنامه از مایه دانش و خرد سرشار است و ژاپنیان میتوانند ارزش ادبی آن را دریابند و ارج نهند و با شاهنامه روح ایرانی را بشناسند.
شاهنامه برای مردم ایران چنان است كه <كوجیكی> و <نیهون شوكی> (دو اثر افسانهای و تاریخی ژاپن) برای ژاپنیها.> ایرانشناسان ژاپن پژوهشهایی هم درباره شاهنامه فراآوردهاند. استاد ئه ایچی ایموتو در نوشتهای خواندنی درباره جمشید كه در شماره سال 1968 مجله <اورینت> (سالنامه انجمن خاورشناسی ژاپن) آمده، به بررسی این چهره تاریخ باستان در افسانههای اوستایی و پس از آن پرداخته، و پیوند جمشید را با نوروز ایرانی از یكسو، و با چهره افسانهای ژاپن به نام <ییما> یا <اما> كه او را همان جمشید دانستهاند، از سوی دیگر، بررسیده است.
<اوگیوسورای> (1728 – 1667)، اندیشمند بزرگ ژاپن و دنبالهرو آیین كنفوسیوس، این فرزانه چین را میستاید كه همان رسم و راه رهبران نخستین را داشته است، رسم و راهی كه صلح و سعادت برای همه آفریدگان آورد. فضیلتی كه متفكر ژاپنی در این رهبران مییابد، همان است كه در ایران باستان برای جمشید یا كیومرث شناختهاند.
به سخن او، این رسم و راه مفهومی گسترده دارد كه مراسم آیینی، موسیقی، قانونگذاری و كشورداری را فرامیگیرد. رهبران باستان به مایه دل بیدار و خرد والای خود فرمان آسمان را دریافتند و بر جهان فرمان راندند. این رهبران و از آن میان در چین، فوهسی كه حیوانها را رام ساخت و دام پرورد، شن نونگ كه كشاورزی را بنیاد كرد، و دیگری كه نوشتن را به مردم یاد داد، همه از ایزدیان بودند.
در سال 1966 كورویاناگی در مقالهای در مجله دانشگاه مطالعات خارجی توكیو به معرفی شاهنامههای پیش از فردوسی پرداخت. در سال 1974 هم نوشتهای پژوهشی از كورویاناگی درباره <جام جم در ادب فارسی> در مجله <اورینت> منتشر شد.
پژوهش مقایسهای خانم استاد امیكو اوكادا درباره <سیمای زن در حماسه ایرانی شاهنامه> كه چكیده آن در شماره سال 1984 همان سالنامه <اورینت> منتشر شد نیز از كارهای یادكردنی است. برگردانی از متن تازه این نوشته به قلم نگارنده در شماره 11 – 12 سال دوازدهم (1365) مجله آینده به فارسی آمده است.
* جستارهای ژاپنی در قلمرو ایرانشنا