تمدنهاي گم‌شده پولينزي و آتلانتيس

easter_island_pictures5.jpg (450×300)

پولينزي- آتلانتيس

اكنون كه به دورة تاريخي ملل متمدن نزديك مي‌شويم، بايد يادآور شويم كه نه تنها از لحاظ ناچاري تنها به ذكر يك قسمت از هر فرهنگ مورد بحث مي‌پردازيم، بلكه اساساً موضوع بحث ما عدة كمي از مدنيتهايي است كه ممكن است در زماني بر روي كرة زمين وجود پيدا كرده باشد. ما هرگز نمي‌توانيم اين همه داستانهايي را كه در طول دوران تاريخ پيوسته ذكر آنها بر زبانها بوده و حكايت از تمدنهايي دارد كه روزي در اوج شكوه بوده و ناگهان به واسطة آفات طبيعي يا جنگها از ميان رفته و هيچ اثري برجاي نگذاشته، نشنيده انگاريم؛ آنچه با كاوشهاي تازه از جزيرة كرت و سومر و يوكاتان به دست آمده و تمدنها و فرهنگهايي را در اين سرزمينها نشان داده، خود، دليل است بر آنكه احتمال قطعي دارد كه افسانه‌ها مشتمل بر مقدار زيادي حقايق باشد.

اقيانوس كبير لااقل خرابه‌هاي يكي از چنين تمدنهاي گم‌شده را دربردارد. مجسمه‌هاي تناور جزيرة ايستر، داستانهايي كه راويان جزاير پولينزي از ملل نيرومند و جنگاور جزاير ساموآ و تاهيتي نقل مي‌كنند، و نيز مهارت هنري و حساسيت شاعرانة مردم كنوني اين كشورها، همه دليل روشني است كه شكوه و عظمت كهني در اين نقاط بوده و از بين رفته، و بخوبي آشكار مي‌سازد كه مردم اين سرزمينها از آن كساني نيستند كه تازه‌پا به دايرة فرهنگ و تمدن مي‌گذارند، بلكه از آن دسته هستند كه به اوج تعالي رسيده و اينك مراحل تنزل را مي‌پيمايند. از طرف ‌ديگر، در اقيانوس اطلس، ميان جزيرة ايسلند و قطب جنوب يك برجستگي عمق اقيانوس دليل تازه‌اي است كه افسانة قديمي و جذاب افلاطون را تأييد مي‌كند؛ مطابق اين افسانه، سابق براين، جزيرة بزرگ يا تقريباً قاره‌اي ميان اروپا و آسيا وجود داشته و براثر حوادث ارضي به زير آب فرورفته است. شليمان، كه در واقع زنده‌كنندة شهر ترواست، عقيده دارد كه اين قاره يا آتلانتيس حلقة اتصال ميان دو فرهنگ اروپا و يوكاتان بوده و مصر تمدن خود را از همين آتلانتيس اخذ كرده؛ از كجا معلوم كه امريكا، خود، همين آتلانتيس نباشد كه در عصر حجر جديد با مدنيتهاي افريقايي و اروپايي ارتباط داشته است. ممكن است هر چه امروز دست بشر به آن مي‌رسد و نام اكتشاف پيدا مي‌كند، تجديد اكتشافي از عصرهاي گذشته باشد.

بدون شك مي‌توان، همان طور كه ارسطو عقيده داشته، چنين پنداشت كه جهان مدنيتهاي فراوان ديده و به بسياري از مخترعات و اسباب تجمل دست يافته و پس از آن، در نتيجة ويراني، ياد آن خاطره‌ها محو شده است. چنانكه بيكن مي‌گويد: تاريخ همچون تخته پارة كشتي است كه بر روي گردابي شناور است، و آنچه از آن تباه شده و از ميان رفته بيش از آن است كه بر جاي مانده؛ تنها ماية تسلي خاطر ما آن است كه بگوييم همان طور كه لازم است فرد بشري بسياري از چيزها را كه با آنها تصادف مي‌كند به دست فراموشي سپارد تا خردش زايل نشود، همان طور هم نوع بشر از ميراث سرشار آزمايشهاي فرهنگي خود آنچه را درخشنده‌تر و نيرومندتر يا بهتر قابل ثبت و تدوين بوده به خاطر نگاه داشته است. اين ميراث بشري را، اگر ده يك آنچه هم اكنون هست مي‌بود، يك نفر انسان نمي‌توانست بتمامي اخذ كند و به خاطر بسپارد. با وجود اين، خواهيم ديد كه داستان انسان به اندازة كافي كامل است.

منبع : , جلد اول : مشرق زمین

نویسنده :

نشر الکترونیکی سایت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.