تاریخ نگاری ایران باستان
الف. چیستی
مراجع تاریخ نگارانه ایران باستان را می توان در سالنامه ها، کتیبه ها و متون تاریخی خلاصه نمود که برخی از آنها از بین رفته و اندکی هم باقی مانده است. بدون تردید منابع تاریخی ایران باستان خیلی فراتر از سه گانه یاد شده است. امّا چون بحث حاضر در مورد تاریخ نگاری است، بنابر این نمی توان هر منبع تاریخی از قبیل سکه، لوح، فرمان، مهر، فلز نوشته، سفال نوشته و… را جزو آثار تاریخ نگارانه به شمار آورد. در اینجا مراد مراجع مکتوب تاریخی است که با هدف آگاهیدن آیندگان از حوادث و تحولات زمانه به نگارش درآمده است. با این فرض، دوره ی هخامنشی، نخستین دوره تاریخی ایران به شمار می آید که به گونه ای تاریخ نگارش یافته در آن یافت می شود.
پنج ستون کتیبه ی بیستون (به زبان و خط فارسی باستان) با ترجمه ی اکدی و عیلامی که به ذکر وقایع آغاز دوران فرمانروایی داریوش و شرح داستان بردیا و شورش های نواحی گوناگون می پردازد و از سرزمین هایی که فرمانبر داریوش هستند، سخن می گوید و از شش همکار صمیمی داریوش که در این مأموریت سرنوشت ساز همراه و همپای او بودند نام می برد، درحقیقت شرحی تاریخی، مستدل و مدون است.[1] یا کتیبه سوئز که از فتح مصر به دست داریوش و از کندن ترعه ای که نیل را به دریای سرخ می پیوندند، سخن می گوید، نیز گونه ای گزارش تاریخی واقعی است. یا کتیبه خشایارشا که از در هم کوبیدن نیایش گاههای پیروان آیین های دیگر سخن می گوید، نیز نگارشی تاریخی است.[2]
در دوره ساسانیان، نگارش های تاریخی از حیث کمّی و کیفی وضعیت بسیار مطلوب تری دارد. در این دوران همانند عهد هخامنشی با تاریخ نوشته های همزمان روبرو هستیم که عبارت از کتیبه های دوره ساسانی است. تعداد کتیبه های بازمانده از این دوران، بسیار است. کتیبه هایی مانند کتیبه ی شاپور اوّل در کعبه زرتشت در نقش رستم. در این کتیبه نخست شاپور و اصل و نسب او معرفی شده و سپس نام استانهای کشور آمده است. سپس از لشکر کشی شاپور علیه قیصر روم و پرداخت خراج از سوی آنان سخن رفته است. در ادامه شرح دومین لشکر کشی شاپور و نام سرزمین های مفتوحه ذکر شده است. و در نهایت شرح سوّمین لشکرکشی شاپور آمده است که به اسارت والریانوس قیصر روم منتهی گردید.[3]
از دیگر کتیبه های مفصّل این دوران، چهار سنگنوشته منسوب به كرتير است. مطالب این سنگنوشته در حقیقت روایت تاریخ دین زرتشتی در دوره ساسانی به همراه شرح فعالیت های دینی دین مردان زرتشتی و مبارزه هایی است که با دین مسیحی و یهودی و آیین مانوی انجام گرفته است. نیز فهرست ایالت هایی که در زمان شاپور به تصرف ایران در آمده است، در این سنگنوشته ذکر شده است.
سنگ نوشته مفصل دیگری را از این دوران می توانیم نام ببریم و آن کتیبه نرسی در پایکلی است که متعلق به اواخر قرن سوم و آغاز قرن چهارم میلادی است. این کتیبه نیز شرحی تاریخی در باره حوادثی است که پس از درگذشت بهرام دوّم پیش می آید و به شکست و مرگ بهرام سوم و به تخت نشستن نرسی می انجامد.[4]
با توجه به آنچه گفته آمد می توان نتیجه گرفت که بخش مهمّی از آگاهی های تاریخی در باره ایران باستان، از کتیبه ها استخراج می شود. اما نکته قابل تامل در این میان این است که در عهد باستان محتویات کتیبه ها در شکل دیگری و پیش از آن که در قالب کتیبه به نمایش در بیاید در دفاتر، اسناد، سالنامه ها و رویدادنامه های رسمی دولتی ثبت و نگهداری می شده است.[5]می دانیم که در اکباتانه محلی ویژه برای نگهداری دفاتر شاهی وجود داشت.[6]وجود اسناد بایگانی دولتی و دفتر های رسمی برای ثبت حوادث در دربار شاهان ایران باستان یک رسم جا افتاده بود. همین سالنامه های رسمی، مهم ترین منابع مولفان ایرانی در تألیف خدای نامه ها و مورخان غیر ایرانی در تألیف تاریخ ایران باستان بوده است. کتزیاس در “پرسیکا” از سالنامه های رسمی ایرانی بهره برده است.[7]همین طور آگاثیاس- مورخ بیزانسی قرن ششم میلادی- که همزمان با خسرو انو شیروان بوده، با واسطه ی دوستی به نام سرگیوس از آنها استفاده کرده است.[8]
مضمون اصلی سالنامه ها، ذکر جنگ ها و حوادث برجسته سیاسی بوده، امّا بنابر نوشته پیگولوسکایا،[9] در رویدادنامه هایی که از عهد سلوکی برجای مانده، علاوه بر اوضاع سیاسی از روابط اجتماعی و اقتصادی نیز سخن به میان آمده است.
علاوه بر سالنامه های دولتی و کتیبه های حکومتی مذکور، از دوره ی ساسانیان تعداد اندکی متون تاریخی و جغرافیایی به جا مانده که عبارتند از:
1-کارنامه اردشیر بابکان که بازمانده یکی از کهن ترین متن های پهلوی است و می توان آن را تنها اثر کامل تاریخی به زبان پهلوی دانست.[10] این کتاب که حتی در اواخر دوره ی ساسانی و براساس روایات کهن تری در فارس نوشته شده، تاریخی است آمیخته با افسانه در باره اردشیر- نخستین پادشاه ساسانی- و در حقیقت باید آن را رمانی تاریخی به شمار آورد.
2- شهرستانهای ایران که رساله کوچک چند صفحه ای به زبان پهلویست و تنها اثری است به این زبان که موضوع آن منحصرا جغرافیای تاریخی شهرهاست. البته در متن های دیگر همچون بندهشن و دینکرد و گزیده های زادسپرم نیز جای جای از جغرافیای باستانی ایران و خصوصیات نواحی و شهرها سخن رفته است.[11] مهمترین برداشت های تاریخی قابل اقتباس از این رساله را می توان در موارد زیر خلاصه نمود: یکم، در “شهرستانهای ایران”، نام پهلوی کلیه شهرهای ایران ضبط شده است. دوّم، در این رساله در کنار نام شهر از بنیانگذار و یا بنیانگذاران آن نیز یاد شده است که بنیان بعضی از این شهرها به جمشید و ضحاك و فریدون و افراسیاب و برخی دیگر به اردشیر و شاپور و دیگر شاهان ساسانی نسبت داده شده است. سوّم، رساله “شهرستانهای ایران” با جغرافیای موسی خورنی- مورخ ارمنی- شباهت بسیاری دارد و احتمالا هر دو از یک منبع واحد استفاده کرده اند.[12]
3- خداینامه، مهمترین اثر تاریخی دوره ساسانی که در آن نام پادشاهان سلسله های ایرانی و وقایع ازمنه مختلف، البته آمیخته با افسانه، ضبط شده است. احمد تفضّلی بر این عقیده است که تدوین”خدای نامه”را باید به زمان انوشیروان منسوب داشت که دوران رونق تألیف و ترجمه و نهضت ادبی بوده است.[13] در این زمان بر اساس دفاتر رسمی و نیز با استفاده از سنت های شفاهی و رسالت جداگانه ای که در مطالب گوناگون مرتبط با تاریخ از قبیل نسب نامه ها و فهرست جنگ ها یا شهرها و وقایع مربوط به آنها وجود داشته،”خدای نامه” تدوین شد و در سرگذشت هر یک از شاهان، قصّه هایی نیز گنجانده شد.
نلدکه که تحقیقات سودمندی در باره کتاب”خداینامه” انجام داده است، به نتایجی دست یافته که خلاصه آن به شرح زیر است: “خداینامه تاریخ عمومی کشور و مردم ایران از آغاز آفرینش تا پایان دولت ساسانی بوده است. در این کتاب گاهی روایات تاریخی با افسانه هایی که اصلا بسیار قدیمی بوده و با مرور زمان نضج و تکمیل یافته و در عصر ساسانی شهرت فراوانی کسب کرده بودند، به هم آمیخته است. غیر از این روایات تاریخی مطالب دیگری هم از اصول عقاید زرتشتی و نسب نامه هایی که بیشتر آنها دارای اصول تاریخی بوده اند، در این کتاب وارد شده است. این بخش از محتویات کتاب مربوط به دوره های پیش از اسکندر بوده است. تاریخ داریوش آخرین پادشاه هخامنشی و داستان اسکندر که در زبان یونانی وجود داشته، بعدها به آن افزوده شده است. در این کتاب از دوره مقدونی ها و اشکانیان مطالب بسیار کم و شاید تنها بعضی از نام ها باقی مانده بود. هرچه زمان پیشتر آمده، معلومات تاریخی این کتاب نیز بیشتر و صحیح تر شده و در دوره ساسانی این معلومات تاریخی رنگ ایرانی تندی به خود گرفته است. در باره اردشیر بابکان بنیانگذار سلطنت ساسانی داستانها و افسانه های بسیاری در این عصر شیوع داشته که بخشی از آنها تاریخی و بخش دیگر افسانه خالص بوده است. تمام این معلومات در خداینامه تدوین یافته و بعدا معلومات دیگری در باره دیگر پادشاهان ساسانی به آن افزوده شده و بدین ترتیب تا روزگار یزدگرد اول پیش آمده است. بهترین دوره ای که در این کتاب معلومات تاریخی بیش از هر عصر دیگر وجود دارد، دوره ای است که از روزگار خسرو انوشیروان تا مرگ خسرو پرویز ادامه داشته است.[14]
ظاهرا کتابهای دیگری هم در اختیار مؤلفان قرون نخستین اسلامی بوده که از بین رفته، امّا در نوشته های آنها مانند مسعودی و ابن ندیم، جاحظ، ثعالبی و…از آنان یادشده است. آثاری مانند آیین نامه و تاج نامه که مورد اشاره مورخانی مانند مسعودی در التبیه والاشراف[15] و ابن الندیم در الفهرست[16] و ثعالبی در غرر ملوک الفرس[17] قرار گرفته است. پر واضح است که از این دسته آثار می توان به تعداد بیشتری نام برد که به گونه های مختلف در منابع اسلامی با عنوان “کتب قدماء الفرس” از ایشان یاد شده، ولی اطلاعات موجود، بسیار کلی و ناچیز است.
با توجه به آنچه گفته آمد، می توان به این مسئله اذعان داشت که در ایران باستان نه تنها با حجم انبوهی از نگارش های تاریخی روبرو نیستیم، بل آن دسته از آثار تاریخی که به جا مانده و یا اطلاعاتی درباره آنها باقی مانده است، از حیث نگارش تاریخی، خیلی قابل اعتنا نیست.
به عبارت دیگر نگارش های تاریخی دوره باستان ایران هم از نظر کمّی و هم کیفی در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. به همین سبب، بخش زیادی از آگاهی تاریخی ما در باره این دوره از تاریخ ایران، برگرفته از نگارش های غیر ایرانی به ویژه آثار یونانی و رومی است. بنابراین حجم اطلاعات و دانش ما از ایران باستان که بوسیله نگارش های غیر ایرانی، حاصل شده، بدون تردید قابل مقایسه با نگارش های بومی نیست.
امّا دقیقه ای که اینجا وجود دارد و نباید از آن غافل ماند، این است که ایرانیان اگرچه در عهد باستان در تولید آثار “تاریخ نگارانه”- بهر دلیل و علتی- موفق نبوده اند، امّا شواهد و قرائن زیادی وجود داردکه “وقایع نگاری” و توجه به تهیه اسناد و مدارکی در این باره، بسیار مورد توجه آنان بوده است. به همین سبب دوره باستان ایران از حیث مراجع وقایع نگارانه بویژه در دوره هخامنشی و ساسانی خیلی فقیر نیست. می دانیم که در دربار شاهان ایران باستان دبیران مخصوصی به این کار اشتغال داشتند. در تورات نیز به وجود دفتر یا دفترهایی در دربار هخامنشی برای ثبت وقایع تصریح شده است.[18] در همان منبع به نامه ای اشاره شده که رؤسای یهود به داریوش بزرگ نوشته و درخواست کرده اند تا در کتابخانه سلطنتی جستجو شود و فرمانی را که کورش بزرگ در باره بنای بیت المقدس صادر کرده، بیابند و به دستور داریوش جستجو شده و چنین فرمانی یافته اند.[19]
نویسندگان یونانی هم به سنت وقایع نگاری ایرانیان اشاره کرده اند. پلوتارخ که در سده ی اوّل میلادی می زیسته، جایی که نبرد دریایی ایرانیان و یونانیان را در سالامیس شرح داده، می نویسد:خشایارشا بر تختی از زر نشسته بود و عده ای از دبیران نیز برای نوشتن تفصیل آن نبرد در خدمت او حضور داشتند. از قرار معلوم در دوره ساسانی هم توجه خاصی به وقایع نگاری که معمولا در قالب سالنامه نویسی بوده، می شده است. چنان که نوشته اند یکی از منصب های مهم دربار ساسانی منصب نگهبانی سالنامه های سلطنتی بوده و ظاهرا این نگهبانان در دستگاه شاهی مقامی ارجمند داشته اند.[20]
علاقه پادشاهان ایران باستان به ثبت و ضبط حوادث و وقایع مهم زمانه و حفظ آن برای آیندگان مورد توجه نویسندگان و مورخان دوره اسلامی هم قرارگرفته است. جاحظ آورده است: ایرانیان به واسطه میل و رغبت فراوانی که به حفظ آثار و اخبار داشتند، وقایع بزرگ و کارهای عظیم خود و همچنین اندرزهای سودمند و اموری را که موجب شرف و سرافرازی ایشان می بود در دل کوه می نگاشتند و یا در بناهای بلند و استوار به یادگار می گذاشتند و بدین سان آنها را از خطر زوال محفوظ داشته و برای همیشه پایدار می ساختند. نیز بیهقی حکایتی در این باره نقل کرده که:”چون جنگ های خسرو پرویز با بهرام چوبین به پایان رسید و کشور بر وی مسلم شد، دبیران را بفرمود تا آن جنگ ها و رخ داده ها را ازآغاز تا انجام بنویسند. دبیران چنان کردند و چون نوشته خود را برخسرو عرضه داشتند خسرو را دیباچه آن پسند نیامد، پس یکی از دبیران نو خاسته دیباچه بلیغی برآن بنوشت و به خسرو بنمود، شاه از آن خشنود شد و فرمان داد تا به پایگاه آن دبیر بیافزایند.”[21]
ب- چرایی
اینکه چرا تاریخ نگاری ایران باستان وضعیت مطلوبی ندارد؟ علل و دلایل مختلفی می تواند در این قضیه دخیل باشد که در ادامه نوشتار در حدّ توان به تجزیه و تحلیل آنها می پردازیم. امّا بیشتر به این موضوع باید تأکید کرد که قضاوت در باره “تاریخ نگاری” را با مقوله “خودآگاهی تاریخی” ایرانیان در عهد باستان نباید خلط نمود که تمایز جدی بین این دو وجود دارد. شاید تاریخ نگاری باشکوهی در ایران باستان وجود نداشته باشد، امّا شواهد زیادی از آگاهی تاریخی بالای ایرانیان درآن دوره خبر می دهد. گفته ی هرودوت مبنی بر اینکه ایرانیان از شعور بالای تاریخی برخوردارند، گواهی است بر این ادّعا. احتمالا راویان ایرانی که هرودوت با آنان سروکار داشته است و گزارش هایی که به هرودوت می دادند، از متقن ترین گزارش های تاریخی بوده که بدست این مورخ می رسیده و به این سبب او را به اظهار چنین عبارتی در باره آگاهی تاریخی ایرانیان واداشته است. در همین زمینه، جمله ای از نیچه هم وجود دارد که شباهت زیادی به جمله هرودوت دارد و گویا اتفاق نظر زیادی بین این دو در باره فهم تاریخی ایرانیان وجود داشته است. او در جایی نوشته است که ایرانیان اولین قوم و ملتی هستند که توجه جدّی به تاریخ نموده اند. جالب است که هگل هم در اينباره اظهار نظر كرده است به اين مضمون كه تاريخ به معناي صحيح آن با تاريخ ملت ايران آغاز ميشود.[22]
این عبارات و اقوال اندیشمندان بزرگ را اگر در کنار سنّت وقایع نگاری (نه تاریخ نگاری) ایرانیان قرار بدهیم، شاید به این نتیجه برسیم که ایرانیان به تاریخ به معنای دانشی که حال آدمی را برای آیندگان بجا میگذارد، توجه و عنایت ویژه ای داشتند.به همین جهت است که سعی و تلاش زیادی به خرج دادند تا از حوادث مهم روزگار و زمانه خود به شیوه و اشکال مختلف و در قالب وقایع نگاری، آثار و نشانه هایی را بجا بگذارند. از این روست که تاریخ ایران باستان از حیث منابع تاریخی که بخش اعظم آنها را منابع وقایع نگارانه تشکیل می دهد، در وضعیت نامطلوبی قرار ندارد. امّا موضوعی که در این جا بلافاصله باید اذعان نمود، این است که این آگاهی تاریخی به علل و عوامل مختلفی که در ذیل به آنها اشاره می کنیم، به خلق آثار تاریخ نگارانه ختم نشده است، زیرا:
1-می دانیم که در ایران باستان سنت شفاهی، بسیار مقبول تر، پسندیده تر و عزیزتر از سنت کتابت بوده است. سنت حفظ سینه به سینه مطالب در طی سده ها و حتی هزاره ها، لزوم ثبت آنها را در درجه اهمّیت کمتری قرارداده است. حتی با وجود زیر بنای مستحکم دینی و ادبی در این سرزمین، کتابت این گونه آثار نیز چندان مورد نظر نبوده است. ظاهرا تنها اسناد دولتی، سیاسی و اقتصادی را در خور نگارش می دیدند و نشانه این مطلب، سنگنوشته ها، چرم نوشته ها، نامه ها و لوحه های حاوی این مطالب است.[23] زمان بسیار دراز گذشت تا کتاب اوستا، سند مهم دینی ایرانیان باستان که سده ها سینه به سینه نگاهداری شده بود، در دوره ساسانی به نگارش درآید، ولی حتی پس از ثبت اوستا، باز هم موبدان هنگام اجرای مراسم دینی از حافظه ی خود کمک می گرفتند و به ندرت به اوستای مکتوب رجوع می کردند. در جای جای نوشته های پهلوی نيز به برتری سنت گفتاری بر سنت نوشتاری اشاره شده است. گوسان های دوره پارتی و خنیاگران دوره ساسانی، این سخن سرایان و نوازندگان حرفه ای و غیر حرفه ای که داستانهای تاریخی و حماسی و عاشقانه ایران را به یاد داشتند و آن ها را با آواز بازگو می کردند، خود برپا نگاه دارنده سنت شفاهی بوده اند.[24]
بنابراین در ایران باستان، سنت شفاهی از قداست خاصی برخوردار بود و حفظ آنچه باید حفظ می شد، یک نوع عبادت تلقی می گردید و در مقابل، سنت کتابت نه تنها قداستي و به طور کلی مزیّتی نداشت، بلکه امری برخاسته از تنبلی و بی توجهی و بی اعتنایی، تلقی می شد. . عبارتی در دينکرد وجود دارد كه “معقول اين است كه گفته زنده را بنيادين تر و اصيل تر از نوشته بدانيم.”[25] همین جمله نشان می دهد که چقدر امر کتابت، ناپسند و نادرست انگاشته می شد. طبیعی بود که در چنین فضایی، اقبالی به کتابت بطور عام و کتابت تاریخ بطورخاص وجود نداشته باشد.
ناگفته نماند که سنت کتابت در ایران باستان – هرچقدر به جلوتر می آییم- با ابداع خط اوستایی که احتمالا در زمان شاپور دوّم (قرن چهارم م) بوده، رشد پیدا می کند و شاید به همین علت باشه که از همین زمان هم دیگر شاهد کتیبه های مختلف نیستیم و این سنت کتیبه نگاری جای خود را به اشکال دیگر از کتابت میدهد. امّا اتفاق مهم در این زمینه در زمان خسرو اول انوشیروان(531-579م.) رخ می دهد. وی با همکاری موبدان زرتشتی طرح نگارش تاریخ با در نظر گرفتن چهارهدف(حفظ سنت دینی زرتشتی، تحکیم مشروعیت سلطنت موروثی، ایجاد حسّ ملی گرایی و تأکید برسیاستهای توسعه طلبانه) را سامان داد.[26] خداینامه های نگارش یافته، محصول همین نگرش است که در آن داستان ها و حماسه های جداگانه و نامرتبط، به صورت تاریخی و منظم گرد آمده است.
2. در ايران باستان بر اساس حاكميّت انديشه فرّه ايزدي، قدرت و صاحبان آن همواره از قداستي با منشاء الهي و آسماني برخوردار بودهاند. انديشه سياسي ايران باستان اين قداست و الوهيت را ساخت قدرت را پذيرفته بود و با اين پذيرش عملاً عرصه را براي نقد آن بسته بود. پورداود ” فرّ” را اينگونه تعريف ميكند: « فرّ فروغي است ايزدي ، به دل هركه بتابد از همگنان برتري يابد. از پرتو اين فروغ است كه كسي به پادشاهي رسد، برازنده تاج و تخت گردد و آسايش گستر و دادگر شود و هماره كامياب و پيروزمند باشد. همچنين از نيروي اين نور است كه كسي در كمالات نفساني و روحاني آراسته شود و از سوي خداوند براي رهنمايي مردمان برانگيخته گردد.»[27]
اگر بپذيريم كه مقوله سياست مهم ترين سوژه براي مورخان در همه اعصار بوده است و اگر اين اعتقاد را هم داشته باشيم كه اگر امكان گزارش تحولات سياسي براي مورخان وجود داشته باشد، بازار تاريخ نگاري رونق مي گيرد، مي توانيم اين ادعا را بكنيم كه در ايران باستان بوسيله سلطه تفكر فره ايزدي مورخان امكان پرداختن به تاريخ پادشاهان را به سهولت و بر اساس استقلال راي و انديشه خود نداشتند و همين وضعيت مي توانست يكي از موانع اصلي در رونق گرفتن تاريخ نگاري به شمار رود. وضعيتي كه عكس آن را در يونان باستان شاهد بوديم و به جهت نبود تفكر قدسي در باره قدرت و قدرتمداران، مورخان به سهولت و با طيب خاطر بدان مي پرداختند. قدرتمندان كه هيچ، حتي خدايان هم در يونان فاقد قداست خلل ناپذير بودند و مورخان امكان تاختن به خدايان را هم داشتند. نبود خداي مقدس، كتاب مقدس و سلطان مقدس براي يونانيان اجازه داده بود تا فارغ از محدوديت هاي اعتقادي، با رويكرد عقلاني در باره هر چيزي بنويسند و اظهار نظر كنند. در حالي كه خدايان در يونان در ميادين شهرها و در ميان مردم زندگي مي كردند، در ايران خدايان كه هيچ، بل پادشاهان حتي دور از چشم مردم و در پشت پرده ها در مكاني نزديك به خدا در بالاي زيگورات ها اقامت داشتند تا با ديده نشدن، مقام الوهي براي خدا تدارك ببينند.
در ايران باستان تمام شاهان از ارتباط نزديك خود با خدايان-به انحاء مختلف- سخن گفته اند. براي نمونه بنگريد به لوحه زير از ارشام جد كوروش: “ارشام، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، پسر آريارمنه، شاه هخامنشي ارشام شاه گويد: اهوراي مزداي خداي بزرگ كه يزرگترين خدايان است را پادشاه كرد. او به من سرزمين پارس را عطا فرمود… از لطف اهورامزدا اين سرزمين را دارا هستم.”[28] يا در همين باره در كرده اول از هفتمين يشت بزرگ چنين مي خوانيم: “در حقيقت از براي كسي سلطنت روا مي داريم و آن را حق كسي مي شناسيم و آن را براي كسي خواستاريم كه بهتر سلطنت كند. براي مزدا اهورا و براي امشا و هشتا.”[29] وجه تئوريزه شده اين انديشه را مي توانيم در نامه تنسر بخوانيم: “عجب مدار از حرص و رغبت من به صلاح دنيا براي استقامت قواعد احكام دين، چه دين و ملك هر دو به يك شكم زادند… هرگز از يكديگر جدا نشوند و صلاح و فساد و صحت و سقم هر دو يك مزاج دارد.”[30]
بر اساس وجود چنين داده هايي در ادبيات ايران باستان، ولفگانگ كناوت جان مايه فكر سياسي ايرانيان باستان را در سه اصل زير خلاصه مي كند:
1. شاه شاهان نماينده اورمزد در روي زمين است. اورمزد كه آفريننده آسمان و زمين است، به نماينده خود نيرو داده است و با او فر ايزدي، توانايي برتر از طبيعت براي انجام كارهاي برتر از انساني در زمينه هاي جسماني و روحاني داده شده است. وي او را فرمانرواي بسياري از ملت ها ساخته است. پادشاه از بخشايش يزداني و ياري او برخوردار است و همواره از او از صميم قلب درخواست مي كند.
2. پادشاه، نگهبان “ارته” و مسئول در پيشگاه اورمزد است. فرمانروايي او بر بنيادهاي اخلاقي است. پادشاه به عنوان تاجدار رسمي (دين) پيشتازي است براي كشور راستي، پيكارگري بر ضد دروغ كه ريشه هر بدي است. دشمنان پادشاه، دشمنان “ارته” هستند. پيروزي پادشاه، پيروزي نيكي بر بدي است، پيروزي نظم و آرامش بر ضد آشفتگي است، پيروزي صلح و نيكوكاري بر بدانديش و آشوبگر است.
3. زيردستان در اين جنگ همرزمان او هستند و در برابر او موظف به خدمت با فرمانبرداري و وفاداري هستند. خدمت به شاه خدمت به خداست و فرمان پادشاه فرمان خدا. پادشاه و ملت پارسيش افزار پالايش گيتي از بدي هستند.[31]
وجود چنين انديشه اي در ايران باستان- به ويژه در دوران متاخر آن- ، در كنار تعاليم ديني زرتشت ايرانيان، آنان را به سمت انديشه تقديرگرايانه اي سوق داد كه انگار تغيير سرنوشت انسان و جامعه انساني در آسمان ها رقم زده مي شود و در اين تغييرات كم ترين سهم از آن خود انسان است و بس. بر اين اساس نبايد انتظار داشت تاريخ نگاري كه مقوله ايست كه همواره در جستجوي سرگذشت و سرنوشت انسان در بستر زمان است، چندان ميدان فراخ بالي براي تجلي و تبلور مشعشعانه نداشته باشد.
مراجع
1- جواد علی، المفصل فی تاریخ الوب قبل الاسلام، منثورات الشریف الرضی،1380، الطبقه الاولی
2- آرتور کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران: امیرکبیر، 1377، چاپ نهم، ص198
3- عزیزالدوری، بحث فی نشات علم التاریخ عندالعرب، الریاض، مکتبه العبیکان، الطبقه الثانیه،1420
4- میان محمد شریف، تاریخ فلسفه در اسلام، ترجمه زیر نظر نصرا…پورجوادی، تهران: انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، 1367، چاپ اول
5- احمد تفضّلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن،1376
6- برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1377، چاپ ششم
7- جمعی از نویسندگان، تاریخ نگاری در ایران، ترجمه و تألیف یعقوب آژند، تهران: نشر گستره،1380
8- ژاله آموزگار، “تاریخ واقعی و تاریخ روایی”، بخارا، ش 16، 1379
9- مریم میر احمدی، کتابشناسی تاریخ ایران در دوران باستان، تهران: امیر کبیر، 1369
10-شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1377
11-صادق هدایت، کارنامه اردشیر بابکان، تهران: انتشارات محمد حسن علمی، 1357
12-محمد باقر وثوقی، بررسی منابع و مآخذ تاریخ ایران پیش از اسلام، تهران: دانشگاه پیام نور، 1383
13-محمد محمدی، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی، تهران، توس: 1374
14-تورات- سفر عزرا
15-ابراهیم بن محمد بیهقی، المحاسن و المساوی، بیروت: دارصادر- دار بیروت، 1380ه.ق، ص 481
16-عزت الله فولادوند، مقدمه ترجمه مقاله «آيا از تاريخ ميتوان آموخت؟»رابرت ليوينگتن اسكايلر، بخارا، ش20، مهر و آبان 1380
17-مري بويس، چكيده تاريخ كيش زرتشت، ترجمه همايون صنعتي زاده، تهران: صفي عليشاه، 1377
18-شهناز راز پوش،”تاریخ نگاری ایران پیش از اسلام”، دانشنامه جهان اسلام
19-پورداود (گزارش ) يشتها، ج2، به كوشش بهرام فره وشي، تهران: دانشگاه تهران، 135ش6
20-ناصرالدين شاه حسيني، “جهان بيني هخامنشي”، در مجموعه سخنراني هاي دومين كنگره تحقيقات ايراني، به كوشش حميد زرين كوب، مشهد: دانشگاه مشهد، 1352
21-يشتها، به كوشش بهرام فره وشي، تهران: دانشگاه تهران، 1356
22-نامه تنسر به گشنسب، به تصحيح مجتبي مينوي، تهران: خوارزمي، چاپ دوم، 1354
23-آرمان شهرياري ايران باستان از گزنفون تا فردوسي، ترجمه سيف الدين نجم آبادي، تهران: وزارت فرهنگ و هنر، 1355
24- DKM 460. 7-8 (The Denkard, ed. D.M. Madam, Bombay, 1911
25- Kent.R.G.old persian‚new haven‚1953‚P.116-134
[1]. Kent.R.G.old persian‚new haven‚1953‚P.116-134
– نقل از: ژاله آموزگار، “تاریخ واقعی و تاریخ روایی”، بخارا، ش 16، 1379، ص 14
[2]. همانجا
[3]. احمد تفضّلی، پيشين، ص 85
[4]. همان، صص 86،89، 93
[7]. مریم میر احمدی، کتابشناسی تاریخ ایران در دوران باستان، تهران: امیر کبیر، 1369، ص 35
[8] . تفضّلی، همانجا
[9] . شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1377، صص45-51
[10]. صادق هدایت، کارنامه اردشیر بابکان، تهران: انتشارات محمد حسن علمی، 1357، ص 159
[11]. تفضّلی، همان، ص 264
.[12] محمد باقر وثوقی، بررسی منابع و مآخذ تاریخ ایران پیش از اسلام، تهران: دانشگاه پیام نور، 1383، ص113
[13]. تفضّلی، ص270
[14]. مقدمه نلدكه بر تاریخ دوره ساسانی تاریخ طبری، نقل از: محمد محمدی، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی، تهران، توس: 1374، ص 157 و156.
[15]. صص 104 و 106.
[16]. صص 118 و 305.
[17] . ص 14.
[18]. تورات- سفر عزرا، اصحاح 4، بند 15.
[19]. پیشین، اصحاح 5، بند 17 و اصحاح 6، بند 1 و2.
[20]. آرتور کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران: امیرکبیر، 1377، چاپ نهم، ص198
[21]. ابراهیم بن محمد بیهقی، المحاسن و المساوی، بیروت: دارصادر- دار بیروت، 1380ه.ق، ص 481.
[22] . نقل از عزت الله فولادوند، مقدمه ترجمه مقاله «آيا از تاريخ ميتوان آموخت؟»رابرت ليوينگتن اسكايلر، بخارا، ش20، مهر و آبان 1380، ص16.
[23]. ژاله آموزگار، “تاریخ واقعی و تاریخ روایی”، بخارا، ش16 ،1379، ص 9.
[25] .DKM 460. 7-8 (The Denkard, ed. D.M. Madam, Bombay, 1911)
– به نقل از: مري بويس، چكيده تاريخ كيش زرتشت، ترجمه همايون صنعتي زاده، تهران: صفي عليشاه، 1377، ص210
[27] .پورداود (گزارش ) يشتها، ج2، به كوشش بهرام فره وشي، تهران: دانشگاه تهران، 135ش6، صص 314-315.
[28] . نقل از: ناصرالدين شاه حسيني، “جهان بيني هخامنشي”، در مجموعه سخنراني هاي دومين كنگره تحقيقات ايراني، به كوشش حميد زرين كوب، مشهد: دانشگاه مشهد، 1352، ص298
[29] . آيه 5، كرده 1 (يسناي 35)، يشتها، به كوشش بهرام فره وشي، تهران: دانشگاه تهران، 1356، ج1، ص113.
[30] . نامه تنسر به گشنسب، به تصحيح مجتبي مينوي، تهران: خوارزمي، چاپ دوم، 1354، ص53
[31] . آرمان شهرياري ايران باستان از گزنفون تا فردوسي، ترجمه سيف الدين نجم آبادي، تهران: وزارت فرهنگ و هنر، 1355، ص219
منبع : کتاب ماه تاریخ و جغرافیا ش 145
مراجع تاریخ نگارانه ایران باستان را می توان در سالنامه ها، کتیبه ها و متون تاریخی خلاصه نمود که برخی از آنها از بین رفته و اندکی هم باقی مانده است. بدون تردید منابع تاریخی ایران باستان خیلی فراتر از سه گانه یاد شده است. امّا چون بحث حاضر در مورد تاریخ نگاری است، بنابر این نمی توان هر منبع تاریخی از قبیل سکه، لوح، فرمان، مهر، فلز نوشته، سفال نوشته و… را جزو آثار تاریخ نگارانه به شمار آورد. در اینجا مراد مراجع مکتوب تاریخی است که با هدف آگاهیدن آیندگان از حوادث و تحولات زمانه به نگارش درآمده است. با این فرض، دوره ی هخامنشی، نخستین دوره تاریخی ایران به شمار می آید که به گونه ای تاریخ نگارش یافته در آن یافت می شود.
پنج ستون کتیبه ی بیستون (به زبان و خط فارسی باستان) با ترجمه ی اکدی و عیلامی که به ذکر وقایع آغاز دوران فرمانروایی داریوش و شرح داستان بردیا و شورش های نواحی گوناگون می پردازد و از سرزمین هایی که فرمانبر داریوش هستند، سخن می گوید و از شش همکار صمیمی داریوش که در این مأموریت سرنوشت ساز همراه و همپای او بودند نام می برد، درحقیقت شرحی تاریخی، مستدل و مدون است.[1] یا کتیبه سوئز که از فتح مصر به دست داریوش و از کندن ترعه ای که نیل را به دریای سرخ می پیوندند، سخن می گوید، نیز گونه ای گزارش تاریخی واقعی است. یا کتیبه خشایارشا که از در هم کوبیدن نیایش گاههای پیروان آیین های دیگر سخن می گوید، نیز نگارشی تاریخی است.[2]
در دوره ساسانیان، نگارش های تاریخی از حیث کمّی و کیفی وضعیت بسیار مطلوب تری دارد. در این دوران همانند عهد هخامنشی با تاریخ نوشته های همزمان روبرو هستیم که عبارت از کتیبه های دوره ساسانی است. تعداد کتیبه های بازمانده از این دوران، بسیار است. کتیبه هایی مانند کتیبه ی شاپور اوّل در کعبه زرتشت در نقش رستم. در این کتیبه نخست شاپور و اصل و نسب او معرفی شده و سپس نام استانهای کشور آمده است. سپس از لشکر کشی شاپور علیه قیصر روم و پرداخت خراج از سوی آنان سخن رفته است. در ادامه شرح دومین لشکر کشی شاپور و نام سرزمین های مفتوحه ذکر شده است. و در نهایت شرح سوّمین لشکرکشی شاپور آمده است که به اسارت والریانوس قیصر روم منتهی گردید.[3]
از دیگر کتیبه های مفصّل این دوران، چهار سنگنوشته منسوب به كرتير است. مطالب این سنگنوشته در حقیقت روایت تاریخ دین زرتشتی در دوره ساسانی به همراه شرح فعالیت های دینی دین مردان زرتشتی و مبارزه هایی است که با دین مسیحی و یهودی و آیین مانوی انجام گرفته است. نیز فهرست ایالت هایی که در زمان شاپور به تصرف ایران در آمده است، در این سنگنوشته ذکر شده است.
سنگ نوشته مفصل دیگری را از این دوران می توانیم نام ببریم و آن کتیبه نرسی در پایکلی است که متعلق به اواخر قرن سوم و آغاز قرن چهارم میلادی است. این کتیبه نیز شرحی تاریخی در باره حوادثی است که پس از درگذشت بهرام دوّم پیش می آید و به شکست و مرگ بهرام سوم و به تخت نشستن نرسی می انجامد.[4]
با توجه به آنچه گفته آمد می توان نتیجه گرفت که بخش مهمّی از آگاهی های تاریخی در باره ایران باستان، از کتیبه ها استخراج می شود. اما نکته قابل تامل در این میان این است که در عهد باستان محتویات کتیبه ها در شکل دیگری و پیش از آن که در قالب کتیبه به نمایش در بیاید در دفاتر، اسناد، سالنامه ها و رویدادنامه های رسمی دولتی ثبت و نگهداری می شده است.[5]می دانیم که در اکباتانه محلی ویژه برای نگهداری دفاتر شاهی وجود داشت.[6]وجود اسناد بایگانی دولتی و دفتر های رسمی برای ثبت حوادث در دربار شاهان ایران باستان یک رسم جا افتاده بود. همین سالنامه های رسمی، مهم ترین منابع مولفان ایرانی در تألیف خدای نامه ها و مورخان غیر ایرانی در تألیف تاریخ ایران باستان بوده است. کتزیاس در “پرسیکا” از سالنامه های رسمی ایرانی بهره برده است.[7]همین طور آگاثیاس- مورخ بیزانسی قرن ششم میلادی- که همزمان با خسرو انو شیروان بوده، با واسطه ی دوستی به نام سرگیوس از آنها استفاده کرده است.[8]
مضمون اصلی سالنامه ها، ذکر جنگ ها و حوادث برجسته سیاسی بوده، امّا بنابر نوشته پیگولوسکایا،[9] در رویدادنامه هایی که از عهد سلوکی برجای مانده، علاوه بر اوضاع سیاسی از روابط اجتماعی و اقتصادی نیز سخن به میان آمده است.
علاوه بر سالنامه های دولتی و کتیبه های حکومتی مذکور، از دوره ی ساسانیان تعداد اندکی متون تاریخی و جغرافیایی به جا مانده که عبارتند از: 1-کارنامه اردشیر بابکان که بازمانده یکی از کهن ترین متن های پهلوی است و می توان آن را تنها اثر کامل تاریخی به زبان پهلوی دانست.[10] این کتاب که حتی در اواخر دوره ی ساسانی و براساس روایات کهن تری در فارس نوشته شده، تاریخی است آمیخته با افسانه در باره اردشیر- نخستین پادشاه ساسانی- و در حقیقت باید آن را رمانی تاریخی به شمار آورد.
2- شهرستانهای ایران که رساله کوچک چند صفحه ای به زبان پهلویست و تنها اثری است به این زبان که موضوع آن منحصرا جغرافیای تاریخی شهرهاست. البته در متن های دیگر همچون بندهشن و دینکرد و گزیده های زادسپرم نیز جای جای از جغرافیای باستانی ایران و خصوصیات نواحی و شهرها سخن رفته است.[11] مهمترین برداشت های تاریخی قابل اقتباس از این رساله را می توان در موارد زیر خلاصه نمود: یکم، در “شهرستانهای ایران”، نام پهلوی کلیه شهرهای ایران ضبط شده است. دوّم، در این رساله در کنار نام شهر از بنیانگذار و یا بنیانگذاران آن نیز یاد شده است که بنیان بعضی از این شهرها به جمشید و ضحاك و فریدون و افراسیاب و برخی دیگر به اردشیر و شاپور و دیگر شاهان ساسانی نسبت داده شده است. سوّم، رساله “شهرستانهای ایران” با جغرافیای موسی خورنی- مورخ ارمنی- شباهت بسیاری دارد و احتمالا هر دو از یک منبع واحد استفاده کرده اند.[12]
3- خداینامه، مهمترین اثر تاریخی دوره ساسانی که در آن نام پادشاهان سلسله های ایرانی و وقایع ازمنه مختلف، البته آمیخته با افسانه، ضبط شده است. احمد تفضّلی بر این عقیده است که تدوین”خدای نامه”را باید به زمان انوشیروان منسوب داشت که دوران رونق تألیف و ترجمه و نهضت ادبی بوده است.[13] در این زمان بر اساس دفاتر رسمی و نیز با استفاده از سنت های شفاهی و رسالت جداگانه ای که در مطالب گوناگون مرتبط با تاریخ از قبیل نسب نامه ها و فهرست جنگ ها یا شهرها و وقایع مربوط به آنها وجود داشته،”خدای نامه” تدوین شد و در سرگذشت هر یک از شاهان، قصّه هایی نیز گنجانده شد.
نلدکه که تحقیقات سودمندی در باره کتاب”خداینامه” انجام داده است، به نتایجی دست یافته که خلاصه آن به شرح زیر است: “خداینامه تاریخ عمومی کشور و مردم ایران از آغاز آفرینش تا پایان دولت ساسانی بوده است. در این کتاب گاهی روایات تاریخی با افسانه هایی که اصلا بسیار قدیمی بوده و با مرور زمان نضج و تکمیل یافته و در عصر ساسانی شهرت فراوانی کسب کرده بودند، به هم آمیخته است. غیر از این روایات تاریخی مطالب دیگری هم از اصول عقاید زرتشتی و نسب نامه هایی که بیشتر آنها دارای اصول تاریخی بوده اند، در این کتاب وارد شده است. این بخش از محتویات کتاب مربوط به دوره های پیش از اسکندر بوده است. تاریخ داریوش آخرین پادشاه هخامنشی و داستان اسکندر که در زبان یونانی وجود داشته، بعدها به آن افزوده شده است. در این کتاب از دوره مقدونی ها و اشکانیان مطالب بسیار کم و شاید تنها بعضی از نام ها باقی مانده بود. هرچه زمان پیشتر آمده، معلومات تاریخی این کتاب نیز بیشتر و صحیح تر شده و در دوره ساسانی این معلومات تاریخی رنگ ایرانی تندی به خود گرفته است. در باره اردشیر بابکان بنیانگذار سلطنت ساسانی داستانها و افسانه های بسیاری در این عصر شیوع داشته که بخشی از آنها تاریخی و بخش دیگر افسانه خالص بوده است. تمام این معلومات در خداینامه تدوین یافته و بعدا معلومات دیگری در باره دیگر پادشاهان ساسانی به آن افزوده شده و بدین ترتیب تا روزگار یزدگرد اول پیش آمده است. بهترین دوره ای که در این کتاب معلومات تاریخی بیش از هر عصر دیگر وجود دارد، دوره ای است که از روزگار خسرو انوشیروان تا مرگ خسرو پرویز ادامه داشته است.[14]
ظاهرا کتابهای دیگری هم در اختیار مؤلفان قرون نخستین اسلامی بوده که از بین رفته، امّا در نوشته های آنها مانند مسعودی و ابن ندیم، جاحظ، ثعالبی و…از آنان یادشده است. آثاری مانند آیین نامه و تاج نامه که مورد اشاره مورخانی مانند مسعودی در التبیه والاشراف[15] و ابن الندیم در الفهرست[16] و ثعالبی در غرر ملوک الفرس[17] قرار گرفته است. پر واضح است که از این دسته آثار می توان به تعداد بیشتری نام برد که به گونه های مختلف در منابع اسلامی با عنوان “کتب قدماء الفرس” از ایشان یاد شده، ولی اطلاعات موجود، بسیار کلی و ناچیز است.
با توجه به آنچه گفته آمد، می توان به این مسئله اذعان داشت که در ایران باستان نه تنها با حجم انبوهی از نگارش های تاریخی روبرو نیستیم، بل آن دسته از آثار تاریخی که به جا مانده و یا اطلاعاتی درباره آنها باقی مانده است، از حیث نگارش تاریخی، خیلی قابل اعتنا نیست.
به عبارت دیگر نگارش های تاریخی دوره باستان ایران هم از نظر کمّی و هم کیفی در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. به همین سبب، بخش زیادی از آگاهی تاریخی ما در باره این دوره از تاریخ ایران، برگرفته از نگارش های غیر ایرانی به ویژه آثار یونانی و رومی است. بنابراین حجم اطلاعات و دانش ما از ایران باستان که بوسیله نگارش های غیر ایرانی، حاصل شده، بدون تردید قابل مقایسه با نگارش های بومی نیست.
امّا دقیقه ای که اینجا وجود دارد و نباید از آن غافل ماند، این است که ایرانیان اگرچه در عهد باستان در تولید آثار “تاریخ نگارانه”- بهر دلیل و علتی- موفق نبوده اند، امّا شواهد و قرائن زیادی وجود داردکه “وقایع نگاری” و توجه به تهیه اسناد و مدارکی در این باره، بسیار مورد توجه آنان بوده است. به همین سبب دوره باستان ایران از حیث مراجع وقایع نگارانه بویژه در دوره هخامنشی و ساسانی خیلی فقیر نیست. می دانیم که در دربار شاهان ایران باستان دبیران مخصوصی به این کار اشتغال داشتند. در تورات نیز به وجود دفتر یا دفترهایی در دربار هخامنشی برای ثبت وقایع تصریح شده است.[18] در همان منبع به نامه ای اشاره شده که رؤسای یهود به داریوش بزرگ نوشته و درخواست کرده اند تا در کتابخانه سلطنتی جستجو شود و فرمانی را که کورش بزرگ در باره بنای بیت المقدس صادر کرده، بیابند و به دستور داریوش جستجو شده و چنین فرمانی یافته اند.[19]
نویسندگان یونانی هم به سنت وقایع نگاری ایرانیان اشاره کرده اند. پلوتارخ که در سده ی اوّل میلادی می زیسته، جایی که نبرد دریایی ایرانیان و یونانیان را در سالامیس شرح داده، می نویسد:خشایارشا بر تختی از زر نشسته بود و عده ای از دبیران نیز برای نوشتن تفصیل آن نبرد در خدمت او حضور داشتند. از قرار معلوم در دوره ساسانی هم توجه خاصی به وقایع نگاری که معمولا در قالب سالنامه نویسی بوده، می شده است. چنان که نوشته اند یکی از منصب های مهم دربار ساسانی منصب نگهبانی سالنامه های سلطنتی بوده و ظاهرا این نگهبانان در دستگاه شاهی مقامی ارجمند داشته اند.[20]
علاقه پادشاهان ایران باستان به ثبت و ضبط حوادث و وقایع مهم زمانه و حفظ آن برای آیندگان مورد توجه نویسندگان و مورخان دوره اسلامی هم قرارگرفته است. جاحظ آورده است: ایرانیان به واسطه میل و رغبت فراوانی که به حفظ آثار و اخبار داشتند، وقایع بزرگ و کارهای عظیم خود و همچنین اندرزهای سودمند و اموری را که موجب شرف و سرافرازی ایشان می بود در دل کوه می نگاشتند و یا در بناهای بلند و استوار به یادگار می گذاشتند و بدین سان آنها را از خطر زوال محفوظ داشته و برای همیشه پایدار می ساختند. نیز بیهقی حکایتی در این باره نقل کرده که:”چون جنگ های خسرو پرویز با بهرام چوبین به پایان رسید و کشور بر وی مسلم شد، دبیران را بفرمود تا آن جنگ ها و رخ داده ها را ازآغاز تا انجام بنویسند. دبیران چنان کردند و چون نوشته خود را برخسرو عرضه داشتند خسرو را دیباچه آن پسند نیامد، پس یکی از دبیران نو خاسته دیباچه بلیغی برآن بنوشت و به خسرو بنمود، شاه از آن خشنود شد و فرمان داد تا به پایگاه آن دبیر بیافزایند.”[21]
ب- چرایی
اینکه چرا تاریخ نگاری ایران باستان وضعیت مطلوبی ندارد؟ علل و دلایل مختلفی می تواند در این قضیه دخیل باشد که در ادامه نوشتار در حدّ توان به تجزیه و تحلیل آنها می پردازیم. امّا بیشتر به این موضوع باید تأکید کرد که قضاوت در باره “تاریخ نگاری” را با مقوله “خودآگاهی تاریخی” ایرانیان در عهد باستان نباید خلط نمود که تمایز جدی بین این دو وجود دارد. شاید تاریخ نگاری باشکوهی در ایران باستان وجود نداشته باشد، امّا شواهد زیادی از آگاهی تاریخی بالای ایرانیان درآن دوره خبر می دهد. گفته ی هرودوت مبنی بر اینکه ایرانیان از شعور بالای تاریخی برخوردارند، گواهی است بر این ادّعا. احتمالا راویان ایرانی که هرودوت با آنان سروکار داشته است و گزارش هایی که به هرودوت می دادند، از متقن ترین گزارش های تاریخی بوده که بدست این مورخ می رسیده و به این سبب او را به اظهار چنین عبارتی در باره آگاهی تاریخی ایرانیان واداشته است. در همین زمینه، جمله ای از نیچه هم وجود دارد که شباهت زیادی به جمله هرودوت دارد و گویا اتفاق نظر زیادی بین این دو در باره فهم تاریخی ایرانیان وجود داشته است. او در جایی نوشته است که ایرانیان اولین قوم و ملتی هستند که توجه جدّی به تاریخ نموده اند. جالب است که هگل هم در اينباره اظهار نظر كرده است به اين مضمون كه تاريخ به معناي صحيح آن با تاريخ ملت ايران آغاز ميشود.[22]
این عبارات و اقوال اندیشمندان بزرگ را اگر در کنار سنّت وقایع نگاری (نه تاریخ نگاری) ایرانیان قرار بدهیم، شاید به این نتیجه برسیم که ایرانیان به تاریخ به معنای دانشی که حال آدمی را برای آیندگان بجا میگذارد، توجه و عنایت ویژه ای داشتند.به همین جهت است که سعی و تلاش زیادی به خرج دادند تا از حوادث مهم روزگار و زمانه خود به شیوه و اشکال مختلف و در قالب وقایع نگاری، آثار و نشانه هایی را بجا بگذارند. از این روست که تاریخ ایران باستان از حیث منابع تاریخی که بخش اعظم آنها را منابع وقایع نگارانه تشکیل می دهد، در وضعیت نامطلوبی قرار ندارد. امّا موضوعی که در این جا بلافاصله باید اذعان نمود، این است که این آگاهی تاریخی به علل و عوامل مختلفی که در ذیل به آنها اشاره می کنیم، به خلق آثار تاریخ نگارانه ختم نشده است، زیرا:
1-می دانیم که در ایران باستان سنت شفاهی، بسیار مقبول تر، پسندیده تر و عزیزتر از سنت کتابت بوده است. سنت حفظ سینه به سینه مطالب در طی سده ها و حتی هزاره ها، لزوم ثبت آنها را در درجه اهمّیت کمتری قرارداده است. حتی با وجود زیر بنای مستحکم دینی و ادبی در این سرزمین، کتابت این گونه آثار نیز چندان مورد نظر نبوده است. ظاهرا تنها اسناد دولتی، سیاسی و اقتصادی را در خور نگارش می دیدند و نشانه این مطلب، سنگنوشته ها، چرم نوشته ها، نامه ها و لوحه های حاوی این مطالب است.[23] زمان بسیار دراز گذشت تا کتاب اوستا، سند مهم دینی ایرانیان باستان که سده ها سینه به سینه نگاهداری شده بود، در دوره ساسانی به نگارش درآید، ولی حتی پس از ثبت اوستا، باز هم موبدان هنگام اجرای مراسم دینی از حافظه ی خود کمک می گرفتند و به ندرت به اوستای مکتوب رجوع می کردند. در جای جای نوشته های پهلوی نيز به برتری سنت گفتاری بر سنت نوشتاری اشاره شده است. گوسان های دوره پارتی و خنیاگران دوره ساسانی، این سخن سرایان و نوازندگان حرفه ای و غیر حرفه ای که داستانهای تاریخی و حماسی و عاشقانه ایران را به یاد داشتند و آن ها را با آواز بازگو می کردند، خود برپا نگاه دارنده سنت شفاهی بوده اند.[24]
بنابراین در ایران باستان، سنت شفاهی از قداست خاصی برخوردار بود و حفظ آنچه باید حفظ می شد، یک نوع عبادت تلقی می گردید و در مقابل، سنت کتابت نه تنها قداستي و به طور کلی مزیّتی نداشت، بلکه امری برخاسته از تنبلی و بی توجهی و بی اعتنایی، تلقی می شد. . عبارتی در دينکرد وجود دارد كه “معقول اين است كه گفته زنده را بنيادين تر و اصيل تر از نوشته بدانيم.”[25] همین جمله نشان می دهد که چقدر امر کتابت، ناپسند و نادرست انگاشته می شد. طبیعی بود که در چنین فضایی، اقبالی به کتابت بطور عام و کتابت تاریخ بطورخاص وجود نداشته باشد.
ناگفته نماند که سنت کتابت در ایران باستان – هرچقدر به جلوتر می آییم- با ابداع خط اوستایی که احتمالا در زمان شاپور دوّم (قرن چهارم م) بوده، رشد پیدا می کند و شاید به همین علت باشه که از همین زمان هم دیگر شاهد کتیبه های مختلف نیستیم و این سنت کتیبه نگاری جای خود را به اشکال دیگر از کتابت میدهد. امّا اتفاق مهم در این زمینه در زمان خسرو اول انوشیروان(531-579م.) رخ می دهد. وی با همکاری موبدان زرتشتی طرح نگارش تاریخ با در نظر گرفتن چهارهدف(حفظ سنت دینی زرتشتی، تحکیم مشروعیت سلطنت موروثی، ایجاد حسّ ملی گرایی و تأکید برسیاستهای توسعه طلبانه) را سامان داد.[26] خداینامه های نگارش یافته، محصول همین نگرش است که در آن داستان ها و حماسه های جداگانه و نامرتبط، به صورت تاریخی و منظم گرد آمده است.
2. در ايران باستان بر اساس حاكميّت انديشه فرّه ايزدي، قدرت و صاحبان آن همواره از قداستي با منشاء الهي و آسماني برخوردار بودهاند. انديشه سياسي ايران باستان اين قداست و الوهيت را ساخت قدرت را پذيرفته بود و با اين پذيرش عملاً عرصه را براي نقد آن بسته بود. پورداود ” فرّ” را اينگونه تعريف ميكند: « فرّ فروغي است ايزدي ، به دل هركه بتابد از همگنان برتري يابد. از پرتو اين فروغ است كه كسي به پادشاهي رسد، برازنده تاج و تخت گردد و آسايش گستر و دادگر شود و هماره كامياب و پيروزمند باشد. همچنين از نيروي اين نور است كه كسي در كمالات نفساني و روحاني آراسته شود و از سوي خداوند براي رهنمايي مردمان برانگيخته گردد.»[27]
اگر بپذيريم كه مقوله سياست مهم ترين سوژه براي مورخان در همه اعصار بوده است و اگر اين اعتقاد را هم داشته باشيم كه اگر امكان گزارش تحولات سياسي براي مورخان وجود داشته باشد، بازار تاريخ نگاري رونق مي گيرد، مي توانيم اين ادعا را بكنيم كه در ايران باستان بوسيله سلطه تفكر فره ايزدي مورخان امكان پرداختن به تاريخ پادشاهان را به سهولت و بر اساس استقلال راي و انديشه خود نداشتند و همين وضعيت مي توانست يكي از موانع اصلي در رونق گرفتن تاريخ نگاري به شمار رود. وضعيتي كه عكس آن را در يونان باستان شاهد بوديم و به جهت نبود تفكر قدسي در باره قدرت و قدرتمداران، مورخان به سهولت و با طيب خاطر بدان مي پرداختند. قدرتمندان كه هيچ، حتي خدايان هم در يونان فاقد قداست خلل ناپذير بودند و مورخان امكان تاختن به خدايان را هم داشتند. نبود خداي مقدس، كتاب مقدس و سلطان مقدس براي يونانيان اجازه داده بود تا فارغ از محدوديت هاي اعتقادي، با رويكرد عقلاني در باره هر چيزي بنويسند و اظهار نظر كنند. در حالي كه خدايان در يونان در ميادين شهرها و در ميان مردم زندگي مي كردند، در ايران خدايان كه هيچ، بل پادشاهان حتي دور از چشم مردم و در پشت پرده ها در مكاني نزديك به خدا در بالاي زيگورات ها اقامت داشتند تا با ديده نشدن، مقام الوهي براي خدا تدارك ببينند.
در ايران باستان تمام شاهان از ارتباط نزديك خود با خدايان-به انحاء مختلف- سخن گفته اند. براي نمونه بنگريد به لوحه زير از ارشام جد كوروش: “ارشام، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، پسر آريارمنه، شاه هخامنشي ارشام شاه گويد: اهوراي مزداي خداي بزرگ كه يزرگترين خدايان است را پادشاه كرد. او به من سرزمين پارس را عطا فرمود… از لطف اهورامزدا اين سرزمين را دارا هستم.”[28] يا در همين باره در كرده اول از هفتمين يشت بزرگ چنين مي خوانيم: “در حقيقت از براي كسي سلطنت روا مي داريم و آن را حق كسي مي شناسيم و آن را براي كسي خواستاريم كه بهتر سلطنت كند. براي مزدا اهورا و براي امشا و هشتا.”[29] وجه تئوريزه شده اين انديشه را مي توانيم در نامه تنسر بخوانيم: “عجب مدار از حرص و رغبت من به صلاح دنيا براي استقامت قواعد احكام دين، چه دين و ملك هر دو به يك شكم زادند… هرگز از يكديگر جدا نشوند و صلاح و فساد و صحت و سقم هر دو يك مزاج دارد.”[30]
بر اساس وجود چنين داده هايي در ادبيات ايران باستان، ولفگانگ كناوت جان مايه فكر سياسي ايرانيان باستان را در سه اصل زير خلاصه مي كند:
1. شاه شاهان نماينده اورمزد در روي زمين است. اورمزد كه آفريننده آسمان و زمين است، به نماينده خود نيرو داده است و با او فر ايزدي، توانايي برتر از طبيعت براي انجام كارهاي برتر از انساني در زمينه هاي جسماني و روحاني داده شده است. وي او را فرمانرواي بسياري از ملت ها ساخته است. پادشاه از بخشايش يزداني و ياري او برخوردار است و همواره از او از صميم قلب درخواست مي كند.
2. پادشاه، نگهبان “ارته” و مسئول در پيشگاه اورمزد است. فرمانروايي او بر بنيادهاي اخلاقي است. پادشاه به عنوان تاجدار رسمي (دين) پيشتازي است براي كشور راستي، پيكارگري بر ضد دروغ كه ريشه هر بدي است. دشمنان پادشاه، دشمنان “ارته” هستند. پيروزي پادشاه، پيروزي نيكي بر بدي است، پيروزي نظم و آرامش بر ضد آشفتگي است، پيروزي صلح و نيكوكاري بر بدانديش و آشوبگر است.
3. زيردستان در اين جنگ همرزمان او هستند و در برابر او موظف به خدمت با فرمانبرداري و وفاداري هستند. خدمت به شاه خدمت به خداست و فرمان پادشاه فرمان خدا. پادشاه و ملت پارسيش افزار پالايش گيتي از بدي هستند.[31]
وجود چنين انديشه اي در ايران باستان- به ويژه در دوران متاخر آن- ، در كنار تعاليم ديني زرتشت ايرانيان، آنان را به سمت انديشه تقديرگرايانه اي سوق داد كه انگار تغيير سرنوشت انسان و جامعه انساني در آسمان ها رقم زده مي شود و در اين تغييرات كم ترين سهم از آن خود انسان است و بس. بر اين اساس نبايد انتظار داشت تاريخ نگاري كه مقوله ايست كه همواره در جستجوي سرگذشت و سرنوشت انسان در بستر زمان است، چندان ميدان فراخ بالي براي تجلي و تبلور مشعشعانه نداشته باشد.
مراجع
1- جواد علی، المفصل فی تاریخ الوب قبل الاسلام، منثورات الشریف الرضی،1380، الطبقه الاولی
2- آرتور کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران: امیرکبیر، 1377، چاپ نهم، ص198
3- عزیزالدوری، بحث فی نشات علم التاریخ عندالعرب، الریاض، مکتبه العبیکان، الطبقه الثانیه،1420
4- میان محمد شریف، تاریخ فلسفه در اسلام، ترجمه زیر نظر نصرا…پورجوادی، تهران: انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، 1367، چاپ اول
5- احمد تفضّلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن،1376
6- برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1377، چاپ ششم
7- جمعی از نویسندگان، تاریخ نگاری در ایران، ترجمه و تألیف یعقوب آژند، تهران: نشر گستره،1380
8- ژاله آموزگار، “تاریخ واقعی و تاریخ روایی”، بخارا، ش 16، 1379
9- مریم میر احمدی، کتابشناسی تاریخ ایران در دوران باستان، تهران: امیر کبیر، 1369
10-شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1377
11-صادق هدایت، کارنامه اردشیر بابکان، تهران: انتشارات محمد حسن علمی، 1357
12-محمد باقر وثوقی، بررسی منابع و مآخذ تاریخ ایران پیش از اسلام، تهران: دانشگاه پیام نور، 1383
13-محمد محمدی، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی، تهران، توس: 1374
14-تورات- سفر عزرا
15-ابراهیم بن محمد بیهقی، المحاسن و المساوی، بیروت: دارصادر- دار بیروت، 1380ه.ق، ص 481
16-عزت الله فولادوند، مقدمه ترجمه مقاله «آيا از تاريخ ميتوان آموخت؟»رابرت ليوينگتن اسكايلر، بخارا، ش20، مهر و آبان 1380
17-مري بويس، چكيده تاريخ كيش زرتشت، ترجمه همايون صنعتي زاده، تهران: صفي عليشاه، 1377
18-شهناز راز پوش،”تاریخ نگاری ایران پیش از اسلام”، دانشنامه جهان اسلام
19-پورداود (گزارش ) يشتها، ج2، به كوشش بهرام فره وشي، تهران: دانشگاه تهران، 135ش6
20-ناصرالدين شاه حسيني، “جهان بيني هخامنشي”، در مجموعه سخنراني هاي دومين كنگره تحقيقات ايراني، به كوشش حميد زرين كوب، مشهد: دانشگاه مشهد، 1352
21-يشتها، به كوشش بهرام فره وشي، تهران: دانشگاه تهران، 1356
22-نامه تنسر به گشنسب، به تصحيح مجتبي مينوي، تهران: خوارزمي، چاپ دوم، 1354
23-آرمان شهرياري ايران باستان از گزنفون تا فردوسي، ترجمه سيف الدين نجم آبادي، تهران: وزارت فرهنگ و هنر، 1355
24- DKM 460. 7-8 (The Denkard, ed. D.M. Madam, Bombay, 1911
25- Kent.R.G.old persian‚new haven‚1953‚P.116-134
[1]. Kent.R.G.old persian‚new haven‚1953‚P.116-134
– نقل از: ژاله آموزگار، “تاریخ واقعی و تاریخ روایی”، بخارا، ش 16، 1379، ص 14
[2]. همانجا
[3]. احمد تفضّلی، پيشين، ص 85
[4]. همان، صص 86،89، 93
[7]. مریم میر احمدی، کتابشناسی تاریخ ایران در دوران باستان، تهران: امیر کبیر، 1369، ص 35
[8] . تفضّلی، همانجا
[9] . شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1377، صص45-51
[10]. صادق هدایت، کارنامه اردشیر بابکان، تهران: انتشارات محمد حسن علمی، 1357، ص 159
[11]. تفضّلی، همان، ص 264
.[12] محمد باقر وثوقی، بررسی منابع و مآخذ تاریخ ایران پیش از اسلام، تهران: دانشگاه پیام نور، 1383، ص113
[13]. تفضّلی، ص270
[14]. مقدمه نلدكه بر تاریخ دوره ساسانی تاریخ طبری، نقل از: محمد محمدی، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی، تهران، توس: 1374، ص 157 و156.
[15]. صص 104 و 106.
[16]. صص 118 و 305.
[17] . ص 14.
[18]. تورات- سفر عزرا، اصحاح 4، بند 15.
[19]. پیشین، اصحاح 5، بند 17 و اصحاح 6، بند 1 و2.
[20]. آرتور کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران: امیرکبیر، 1377، چاپ نهم، ص198
[21]. ابراهیم بن محمد بیهقی، المحاسن و المساوی، بیروت: دارصادر- دار بیروت، 1380ه.ق، ص 481.
[22] . نقل از عزت الله فولادوند، مقدمه ترجمه مقاله «آيا از تاريخ ميتوان آموخت؟»رابرت ليوينگتن اسكايلر، بخارا، ش20، مهر و آبان 1380، ص16.
[23]. ژاله آموزگار، “تاریخ واقعی و تاریخ روایی”، بخارا، ش16 ،1379، ص 9.
[25] .DKM 460. 7-8 (The Denkard, ed. D.M. Madam, Bombay, 1911)
– به نقل از: مري بويس، چكيده تاريخ كيش زرتشت، ترجمه همايون صنعتي زاده، تهران: صفي عليشاه، 1377، ص210
[27] .پورداود (گزارش ) يشتها، ج2، به كوشش بهرام فره وشي، تهران: دانشگاه تهران، 135ش6، صص 314-315.
[28] . نقل از: ناصرالدين شاه حسيني، “جهان بيني هخامنشي”، در مجموعه سخنراني هاي دومين كنگره تحقيقات ايراني، به كوشش حميد زرين كوب، مشهد: دانشگاه مشهد، 1352، ص298
[29] . آيه 5، كرده 1 (يسناي 35)، يشتها، به كوشش بهرام فره وشي، تهران: دانشگاه تهران، 1356، ج1، ص113.
[30] . نامه تنسر به گشنسب، به تصحيح مجتبي مينوي، تهران: خوارزمي، چاپ دوم، 1354، ص53
[31] . آرمان شهرياري ايران باستان از گزنفون تا فردوسي، ترجمه سيف الدين نجم آبادي، تهران: وزارت فرهنگ و هنر، 1355، ص219

سبب سرافکندگیست که تمدن کشور ما ایران با تاریخ دراز و پرپیچ و خمش از برکت جزمیت دینی ، خودبزرگبینی پادشاهان و گریز از واقعیات نه در آثار هنری و معماری دست پر دارد، نه در اندیشهپروری و ادبیات دستاورد داشته، و نه از دانش و علم بره ای برده است. بی ثباتی سیاست ( که دین و دنیای مردم را در قبضه داشت) به چرخه ی تباه و دور باطل پسرفت تمدن انجامید و نتیجه ی آن عقب ماندن از کاروان تمدن بشری و اختراع دوباره ی چرخ بود، وضعی که تا کنون ادامه دارد. مسلما اگر این رکود اندیشه و محدودیت کردار در کار نبود، مردم ایرانی منطقه در شرایط بهتری میزیستند، دشمنان هویت ایرانی از تهدید زیست ملی و فرهنگی ما ناتوان میبودند و حوزۀ فرهنگ ایرانی در عرصه ی جهانی قدرت نرم و دخالت سازنده میداشت. افسوس که چنین نیست.
واکاهانیدن فقدان نمودار کتبی اندیشه، فرهنگ، دانش و تاریخ ایران باستان به «حمله ی بیگانگان» بسیار سادهگرایانه و در گونه ای فرافکنانه است. حملات اسکندر و یورش اعراب ( که در اصل پرداخته ی تاریخنگاری عباسی هستند، به فروپاشی ساسانیان هم مربوط نبودند و هیچ اثر باستانشناسانه ای در تاییدشان یافت نشده) هرگز به آن اندازه که ادعا میشود ویرانگر نبودند. همین اسکندر مقدونی و جانشینانش طلایه داران ادبیات هودهمند بسیاری بودند. همچنین فتوحات اعراب پیشاعباسی نیز مناطق مسیحی قبطی و سریانی را بدون انهدام آثار ادبیشان دربرگرفت. در ایران ساسانی نیز صدها شهیدنامه به زبان سریانی و یونانی از مسیحیان برجای مانده اند، عجیب است که عربان به دلایلی این کتب را از آتش رهانده اند! آتن یونان نیز توسط خشایارشاه سوزانده شد، گوتها و واندالها نیز روم و اروپارا تاراج نمودند. امپراتوری عثمانی نبز خاک جنوب اروپارا به توبره کشید، اما هیچ کدام از این مناطق با قحط آثار ادبی وتاریخی مواجه نشدند. بنابراین تکیه ی ایرانیان باستان بر شفاهیت سخن و خفقان فرهنگی و سیاسی مخربتر از حملات بیگانه بوده اند.