انقلاب فرهنگي در ژاپن

catphoto.jpg (285×198)

تجدد در پوشش- تجدد در آداب- شخصيت ژاپني- تحول اخلاق و زناشويي- دين- علم- پزشكي ژاپن- هنر و ذوق- زبان و آموزش و پرورش- داستانهاي ناتوراليستي- شعر جديد

آيا انقلاب صنعتي ژاپن مردم آن سرزمين را هم دگرگون كرده است؟ در اين زمينه پاره‌اي تغييرات خارجي به چشم مي‌خورد: اكثر مردان شهري به پوشيدن لباسهاي اروپايي عادت كرده‌اند، اما زنان همچنان جامه‌هاي رنگين‌ گشاد مي‌پوشند و شالهاي زربفت به كمر مي‌بندند و سر شالها را به صورت گره‌هاي بزرگ درمي‌آورند و از پشت مي‌آويزند. به موازات اصلاح راهها، به پا كردن پاي‌بندهاي چوبي از رواج مي‌افتد، و بازار كفش رونق مي‌يابد. با اين وصف، هنوز كثيري از مردان و زنان با پاهاي برهنه راه مي‌روند. در شهرهاي بزرگ، هر نوع لباس بومي اروپايي و مختلط ديده مي‌شود و از تحول سريع و ناتمام اين كشور خبر مي‌دهد.

رفتار ژاپنيان نمونة ادب و مردمداري است، اگر چه مردان هنوز به رسم ديرين، به هنگام عبور و دخول و خروج، بر زنان سبقت مي‌گيرند. سخن‌گفتن بسيار مؤدبانه است، و الفاظ تند بندرت به كار مي‌رود. فروتني ظاهري نقابي برمناعت شديد مردم زده، و پردة ادب قيافة سخت‌ترين دشمنيها را پنهان داشته است. شخصيت ژاپني، و برروي هم شخصيت هر انسان، معجوني است از خوهاي متمايز. انسان، در لحظات متفاوت حيات، با حوادث متنوع برخورد مي‌كند و به ناگزير به واكنشهاي گوناگون مي‌پردازد: گاهي خشونت مي‌كند و گاهي ملايمت؛ دمي سبك و بي‌بند و بار مي‌شود و دمي سنگين و پروقار؛ زماني صبوري و زماني گستاخي پيش مي‌گيرد؛ وقتي به خضوع سرفرود مي‌آورد و وقتي به غرور گردن مي‌فرازد. در اين صورت، نبايد از تضادهاي روحي ژاپنيان دلزده شويم: هم خيالباف و هم واقع‌بين، هم حساس و هم خويشتندار، هم پرشور و هم سرد، هم پرهيجان و هم آرام. درعين شادابي و شوخي و لذتجويي، به خودكشيهاي پرآب و تاب گرايش دارند. با آنكه معمولا به حيوانات و ندرتاً به زنان مهرباني مي‌ورزند، در مواردي نسبت به حيوانات و مردان با سنگدلي رفتار مي‌كنند. ژاپني اصيل

زناني كه به آموزش و پرورش يا كارهاي صنعتي اشتغال دارند، جامه‌هاي غربي مي‌پوشند. ولي مردان و هم زنان، پس از ساعات كار، جامه‌هاي قديمي خود را در بر مي‌كنند.

پس از زلزلة سال 1923، در بحبوحة هرج و مرج، ژاپنيان يوكوهاما در همان حال كه از خواربار كمكي امريكا استفاده مي‌كردند، موقع را مغتنم شمردند و صدها، و به قولي هزارها تن از اصلا‍‍‍ح‌طلبان و مردم بيدفاع كره را در خيابانها كشتند. گويا علت كشتار اين بود كه برخي از ميهن‌پرستان دو‌آشته به عنوان آنكه كره‌ايها قصد برانداختن حكومت و كشتن امپراطور ژاپن را دارند، مردم را برضد آنان برانگيختند، در صورتي كه فقط قليلي كره‌اي در آنجا وجود داشتند.

واجد سجاياي جنگجويان است- دلاور و آمادة مردن است؛ با اين وصف، روحش به هنرمندان مي‌ماند- حساس و تأثرپذير و خوش‌ذوق؛ از خودنمايي بركنار، متين، معتدل، ساعي، كنجكاو، سختكوش، وفادار، و شكيباست- نيز باريك‌بين و خودكار؛ مانند بيشتر مردم‌كوته‌بالا، زيرك و زرنگ است؛ هوشي زودياب دارد؛ در عالم فكر، چندان مبتكر و خلاق نيست، اما بسهولت با مقتضيات سازگار مي‌شود و، در پهنة كردار، از خود قابليت نشان مي‌دهد. شخصيت ژاپني مركب است از نشاط و نخوت فرانسوي، شهامت و احتياط انگليسي، گرمي و هنردوستي ايتاليايي، پشتكار و كاسب‌مآبي امريكايي، و حساسيت و زيركي يهودي.

تماس با مغرب‌زمين از جهاتي در اخلاق ژاپني مؤثر افتاده است، هرچند كه سنت درستكاري اساساً هنوز برقرار است. دموكراسي و رقابت بازرگاني كنوني با خود پولدوستي و سختدلي و دسيسه‌بازي را هم به ژاپن آورده است. «بوشيدو» يعني آداب و اخلاق صنف ساموراي كه هنوز در بين نظاميان والامقام رواج دارد، در برابر مفاسد سوداگري و سياست جز مانعي ضعيف نيست. باوجود متانت و قانوندوستي مردم متعارف، تروريسم شايع شده است. تروريسم ژاپني، برخلاف انتظار، واكنشي در مقابل استبداد و ارتجاع نيست، بلكه وسيلة تقويت ميهن‌پرستي پرخاشگر ژاپن است. بيش از چهل سال است كه «انجمن اژدهاي سياه» به رهبري توياما، براي انگيختن كارگزاران حكومت ژاپن به فتح كره و منچوري، دست به آدمكشي زده و اين فن شريف را در خدمت سياست گمارده است.

هرج و مرج اخلاقي، كه با تحول عميق بنياد اقتصادي جامعه ملازمت دارد، ژاپن را نيز مانند غرب فراگرفته است. جنگ ابدي نسلها- طغيان جوانان تندرو بر نسل احتياط‌كار سالخورده- در ساية رشد دستگاه صنعتي جديد و ضعف ايمان ديني، شدت يافته است. غلبة زندگي شهري بر حيات روستايي و استقلال و اعتبار فرد و سست شدن خانواده، اقتدارات پدران را از ميان برده و آداب و اخلاق كهنسال را محكوم قضاوت شتاب‌آميز جوانان كرده است. ديگر، در شهرهاي بزرگ، زناشويي جوانان به ارادة پدران و مادران صورت نمي‌گيرد، و زن و شوهر جوان، برخلاف پيش، درخانة پدر شوهر سكونت نمي‌گيرند، بلكه براي خود خانه يا آپارتمان مستقلي فراهم مي‌آورند. بسط سريع صنعت، زنان را از امور خانگي به كارهاي صنعتي كشانيده است. ژاپن در عرصة طلاق به ايالات متحدة امريكا رسيده است. طلاق ژاپني بسيار ساده است: كافي است كه زن و شوهر دفتري را امضا كنند و فقط معادل يك دهم دلار بپردازند و جدا شوند. متعه‌گيري غيرقانوني به شمار آمده است، ولي كساني كه مي‌توانند قانون را ناديده گيرند، هنوز عملا از وجود متعه متمتع مي‌شوند.

در ژاپن نيز، مانند همه‌جا، ماشين دشمن روحانيان است. آثار سپنسر و استوارت ميل به

هرن مي‌نويسد: «در جاهايي به سربرده‌ام كه در طي صدها سال صحنة هيچ‌گونه دزدي نبوده است. زندان نوبنياد ميجي خالي و بيفايده مانده است.»

«اژدهاي سياه» نامي است كه چينيان به رود آمور داده‌اند. اين رود منچوري را از سيبري جدا مي‌كند. ژاپنيان كشتن را جانشين خوبي براي تبعيد مي‌دانند!

همراهي صناعت انگليسي به ژاپن رفت و ناگهان به سلطة فلسفة كنفوسيوس پايان داد. در 1905، چمبرلين اظهار داشت: «بوضوع مي‌توان ديد كه نسل امروزي مدرسه‌رو هواخواه ولتر است.» علم، كه در عصر جديد همواره با صنعت ملازمت دارد، در ژاپن سخت اهميت يافته و موجد گروهي از دانشمندان فداكار و بسيار بزرگ شده است. پزشكي ژاپني، كه در اكثر مراحل خود وابستة چين يا كره بود، به تحريك و هدايت اروپا، مخصوصاً آلمان، سخت پيش‌رفته است. تاكامينه داروي آدرنالين را كشف، و دربارة ويتامينها تحقيق كرد. كيتاساتو دربارة بيماريهاي كزاز و ذات‌الريه و پادزهر خناق به بررسي نتيجه‌بخشي پرداخت. كارهاي اينان، مخصوصاً تحقيقات معروف هيده‌يو نوگوچي در مورد بيماريهاي تب زرد و كوفت (سيفليس)، نشان مي‌دهد كه ژاپنيان دورة شاگردي را گذرانده و خود معلم جهانيان شده‌اند.

نوگوچي، در 1876، در يكي از جزاير كوچك ژاپن زاده شد. خانوادة او چنان تهيدست بود كه پدرش، چون دانست كه بزودي فرزندي جديد مي‌يابد، خانواده را رها كرد و رفت. كودك بينوا روزي در مجمر آتش افتاد و، براثر آن، دست چپش كاملا سوخت و دست راستش نيز سخت صدمه ديد و تقريباً از كار افتاد. در مدرسه به قدري از آن جراحات و عوارض سرافكنده بود كه در صدد كشتن خود برآمد. اما جراحي به دهكدة او وارد شد و دست راستش را معالجه كرد. نوگوچي از اين خدمت جراح بسيار تكان خورد، شيفتة پزشكي شد، و گفت: «من ناپلئوني خواهم بود كه، به جاي كشتن، به نجات مردم خواهم پرداخت. هم اكنون توانسته‌ام هر شب به چهار ساعت خواب بسنده كنم.» در داروخانه‌اي مشغول كار شد و به كمك صاحب داروخانه به تحصيل طب همت گماشت. وقتي كه تحصيلاتش پايان يافت، به ايالات متحدة امريكا رفت و، براي به دست‌آوردن هزينة تحصيل خود، در بيمارستان نظامي واشينگتن شغلي پذيرفت. شعبة تحقيقات پزشكي بنياد راكفلر آزمايشگاهي در اختيار او گذاشت. نوگوچي آغاز تحقيق كرد و براي اولين بار توانست ميكروب سيفليس را بپروراند، تأثير سيفليس را در فلج عمومي و بي‌نظمي حركات دست و پا تشخيص دهد، و بالاخره، در 1918، انگل تب زرد را باز شناسد. كامكار و نامدار، به ژاپن بازگشت؛ مادر پير خود را گرامي داشت؛ و به نام سپاسگزاري، در مقابل صاحب داروخانه كه وسايل تحصيل او را فراهم ساخته بود، زانو زد. سپس براي مطالعة تب زرد، كه در ساحل طلا بيداد مي‌كرد، به افريقا رفت. خود به تب زرد دچار شد و متأسفانه در 1928 به سن پنجاه و دو درگذشت.

پيش از 1853، علوم ژاپني از چين و كره اقتباس مي‌شد. در سال 604 ميلادي، يك روحاني كره‌اي گاهشماري قديم ژاپن را، كه مبتني بر حركات قمر بود، بر اساس سال شمسي استوار كرد. در 680، ژاپنيان از روي گاهشماري چيني تغييراتي در تقويم خود دادند و از آن زمان به اين سو، مانند چينيان، نام سلطان و سال سلطنت او را وسيلة تعيين حوادث شمردند. تقويم اروپايي گرگوري از 1873 به ژاپن راه يافت.

ترقي علوم در ژاپن، مانند ترقي علوم در مغرب‌زمين، به تنزل هنرهاي سنتي انجاميده است. با برافتادن اشراف سابق، كانونهاي پرورش ذوق كهن از ميان رفت، و اكنون هرنسلي ناگزير براي خود موازين ذوقي جديدي مي‌آفريند. هجوم خريداران بيگانه به ظرفهاي ژاپني باعث شد كه سفالگران ژاپني از طرفي كميت را به جاي كيفيت مطمح نظر گردانند، و از طرف ديگر، مانند چينيان، به تقليد از ظروف قديمي بپردازند و فراورده‌هاي خود را به عنوان مصنوعات عتيق به فروش رسانند. پس از رخنه‌كردن غربيان در ژاپن، تنها كلوازونه بود كه از پيشرفت باز نماند. هرج و مرج ناشي از تبديل صنايع دستي به صنايع ماشيني و نفوذ ذوق وسليقة بيگانه و قدرت و ثروت تمدن جديد، مباني ادراك زيبايي و ذوق ژاپنيان را بر هم زده است. ژاپن، كه اكنون شمشير را برگزيده است، احتمالا به سرنوشت روم دچار خواهد آمد: در هنر مقلد خواهد شد، ولي در جنگ و كشورداري چيرگي خواهد ورزيد.

مدت يك نسل است كه حيات عقلي امپراطوري جديد ژاپن مطابق شيوه‌هاي غربي جريان دارد. واژه‌هاي اروپايي به زبان ژاپني راه يافته‌اند، روزنامه‌ها به سبك غربي درآمده‌اند، و مدارسي نظير مدارس امريكا برپا شده است. ژاپن عزم جزم كرده است كه در زدودن بيسوادي از همة كشورهاي زمين پيش افتد، و در اين كار توفيق يافته است: در سال 1925، درست 99.4 درصد كودكان ژاپني به مدرسه مي‌رفتند، و در 1927، 93 درصد مردم خواندن مي‌توانستند. دانشجويان با شوري ديني به علوم جديد دل داده‌اند، و صدها تن از آنان در راه علم سلامت خود را باخته‌اند. دولت براي رونق دادن به هرگونه ورزش و بازي- از كشتي «جوجيتسو» يعني «فن ملايم»، تا بازي بيس‌بال- كوشيده‌است. آموزش و پرورش ژاپني بيش از تعليم و تربيت اكثر كشورهاي اروپايي از دين و نظارت اهل دين دور شده است. پنج دانشگاه سلطنتي و چهل و يك دانشگاه ديگر به وجود آمده و هزاران دانشجوي مشتاق را گرد آورده‌اند. در سال 1931، دانشگاه سلطنتي توكيو 8064 دانشجو، و دانشگاه كيوتو 5552 دانشجو داشت.

ادب ژاپني در ربع آخر قرن نوزدهم مقلد سبكهاي غربي بود. ليبراليسم انگليسي، واقع‌پردازي روسي، فردگرايي نيچه پسند آلماني و پراگماتيسم امريكايي بنوبت در ذهنهاي درس‌خواندگان ژاپني ولوله افكندند. عاقبت ناسيوناليسم ژاپني بارديگر ظاهر شد و نويسندگان ژاپني را به سبكها و موضوعات بومي كشانيد. زن جواني به نام ايچي‌يو، كه بيش از بيست و چهار سال عمر نكرد و در 1896 درگذشت، با تشريح احوال پريش زنان ژاپني، داستان‌نويسي ژاپني را به سبك ادبي اروپايي، طبيعت‌گرايي (ناتوراليسم)، كشانيد و نهضتي برپا داشت. در 1906، شاعري به نام توسون كه در سنداي معلمي مي‌كرد، داستان دراز هاكاي يا «پيمان‌شكني» را با نثري شاعرانه نوشت و سبك طبيعت‌گرايي را به اوج خود رسانيد. قهرمان اين داستان يك معلم است: پسري درخردي به پدر قول مي‌دهد كه هرگز راز

ناسيوناليسم افراطي اخير، ژاپنيان را به فكر احياي صور و سبكهاي قديم خود انداخته است.

اصل خود را فاش نكند و به هيچ كس نگويد كه خانوادة او از طبقة نجس (اتا) برخاسته است. پسر درس مي‌خواند، معلم مي‌شود، و به منزلت اجتماعي مي‌رسد. به دختري آراسته، كه از مراتب بالاي جامعه است، دل مي‌بازد و، از سر درستكاري، او را از اصل خود آگاه مي‌گرداند و سپس معشوق و موطن را ترك مي‌گويد و از ژاپن خارج مي‌شود. توسون با اين داستان توانست مردم را تكان دهد و به رهانيدن طبقة اتا از مذلت برانگيزد.

شعر ژاپني بازپسين عاملي بود كه به نفوذ غرب تمكين كرد. انواع شعري تانكا و هوك‌كو تا چهل سال پس از اعادة اقتدار امپراطور دوام آوردند، ولي بتدريج بيروح و متصنع شدند. در 1897، توسون دفتر شعر خود را در مقابل پانزده دلار به يك ناشر واگذاشت. اين اشعار، كه از لحاظ درازي با سنن شعر ژاپني مطابقت نداشتند، انقلابي به راه انداخت كه از انقلاب دستگاه حكومتي آرامتر نبود. مردم كه از لطايف شعر كهن به تنگ آمده بودند، از اشعار توسون استقبال كردند و ناشر را به تمول رسانيدند. پس، شاعران ديگر پي توسون را گرفتند، و در نتيجه سلطة هزار سالة تانكا و هوك‌كو به پايان آمد.

با وجود ترقي شعر جديد، هنوز هرساله دربار ژاپن مسابقة ديرينة شعر را برپا مي‌دارد. امپراطور موضوعي معين مي‌كند و، با سرودن چكامه‌اي دربارة آن، نمونه‌اي در برابر شاعران مي‌نهد. پس از او، ملكه نمونه‌اي به دست مي‌دهد آنگاه بيست و پنج هزار ژاپني مختلف‌الحال شعرهايي مي‌سازند و به ادارة شعر كاخ سلطنتي مي‌فرستند. والاترين شعرشناسان ژاپن اين اشعار را مي‌خوانند و ده قطعه را برمي‌گزينند. اين ده قطعه براي امپراطور و ملكه خوانده مي‌شود و روز اول سال در جرايد ژاپن انتشار مي‌يابد. ‌اين رسم، رسمي ستايش‌انگيز است و انديشه را لحظه‌اي از سوداگري و جنگ منصرف مي‌كند و از اين گذشته به اثبات مي‌رساند كه، در بين پرشورترين ملت عصر حاضر، هنوز ادب عاملي زنده است.

منبع : , جلد اول : مشرق زمین

نویسنده :

نشر الکترونیکی سایت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.