حمله ببر به بازار در روز روشن

عکس Bildergebnis für china ancient tiger %d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86 Tarikhema.org

 

در دوران قدیم چین باستان امپراتور «وی» و امپراطور «جائو» با یکدیگر پیمان دوستی بستند و برای اثبات این دوستی امپراتور وی ولیعهد خود را به کشور جائو فرستاد تا در آن جا بماند. برای همراهی ولیعهد « پان سون» که از ماموران وفادار و با رتبه‌و مقام عالی بود را به همراه ولیعهد به آن کشور فرستاد.

مطالب خواندنی:

پان سون برای این که از این کشور خارج و از امپراتور دور می‌شد نگران بود. زیرا هراس داشت که در نبود او بدخواهانش پشت سر او نزد امپراتور صحبت کرده و نظر امپراتور را نسبت به خودش عوض کنند.لذا هنگام سفر به امپراطور گفت: حضرت امپراطور اگر یک نفر به شما بگوید که یک ببر به بازار پایتخب حمله کرده است شما باور می کنید؟ امپراطور بدون تامل پاسخ داد: البته که باور نمی کنم،آخر چگونه ممکن است که روز روشن و در مقابل آن همه آدم ببر جرات پیدا کند و به بازار حمله کند؟
پان سون ادامه داد که اگر بلافاصله یک نفر دیگر هم این موضوع را تصدیق کند، آنوقت شما آن را باور خواهید کرد؟امپراطور قدری تردید پیدا کرد و گفت: اگر دو نفر بگویند خوب باید قدری تامل کرد.پان سون باز پرسید: اگر شخص سومی بیاید و این موضوع را تایید کند آیا حضرت امپراطور باور می کنند.امپراطور گفت: آری باور می کنم،چون چیزی را که سه نفر بگویند حتما نمی تواند دروغ باشد.

پان سون گفت که همگان می‌دانند که هیچ ببری در روز روشن و در هنگامی که افراد زیادی در کوچه و خیابان هستند، جرئت ندارد که به بازار حمله کند اما اگر سه نفر با هم چنین موضوعی را تصدیق کنند، نه تنها حضرت امپراطور باور می کنند بلکه دیگران هم ممکن است باور کنند،در حالیکه مسلم است اصل خبر واقعیت نداشته است. امروز من به همراهی ولیعهد عازم کشور جائو هستم فاصله آنجا تا قصر امپراطور از فاصله بازار تا قصر امپراطور بسیار بسیبار بیشتر است،همچنین اشخاصی که پشت سر دیگران بد گوئی می کنند مطمئنا از سه نفر بیشترند،من از این بابت قدری نگرانم و امیدوارم که حضرت امپراطور در مورد شایعات بی اساس بیشتر تامل و دقت فرمایند.
پادشاه پاسخ داد : خیالتان راحت باشد. من از همه ی اینها آگاهی دارم. نیازی به نگرانی نیست.پان سون همراه ولیعهد رفت. به دنبال او بسیاری پیش پادشاه رفتند و پشت سر او بد گفتند. پادشاه اول باور نکرد ولی بتدریج نسبت به او سو ظن پیدا کرد و کم کم باورش شد.وقتی ولیعهد به میهن بازگشت پادشاه پان سون را از کار بر کنار کرد.

این داستان زمانی به کار می‌رود که کسی میخواهد در رابطه با تاثیر شایعات سخن بگوید.

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن