ماجرای غذای روزانه “فان جون یان”

عکس Related image %d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ba%d8%b0%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%81%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%88%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%86 Tarikhema.org

 

تاریخ چین همواره افراد بزرگی را در خود پرورانده است که یکی از آنان “فان جون یان” نام داشت. او نه تنها ادیب برجسته و مشهوری بود و در زمینه سیاست خدمات فراوانی را به کشورش ارائه کرده بود، بلکه در زمینه نظامی نیز صاحب درایت و شایستگی فوق العاده ای بود .

فان در دوره سلسله سون می‌زیست. او در سن سه سالگی پدر خود را از دست می‌دهد و به همین خاطر همواره در سختی و رنج زندگی می‌کرد. وقتی که بیش از ده سال داشت در مکتب ” این تیان فو” مشهور به تحصیل مشغول شد . زندگی بسیار سختی داشت و حتی به علت کمبود پول برای خرید آذوقه مجبور بود بسیاری روزها غدایی ساده بخورد.

فان هر روز صبح آش ساده‌ای برای خود تهیه می‌کرد و هنگامی که آش پخته می‌شد آن را به سه قسمت تقسیم می‎‌کرد تا در وعده‌های صبحانه، ناهار و شام آن را بخورد و به این صورت غذای خود را تامین می‌کرد. روزی یکی از دوستانش به دیدنش آمد و متوجه مشکلات وی به ویژه در زمینه خوراک شد ، دلش به حال او سوخت . به وی پولی داد تا غذای بهتری بخورد اما با امتناع قاطع فان مواجه گشت .

مطالب خواندنی:

تاریخ امپراطوری آزتک

تمدن سلت ها

دوستش وقتی دید فان از او پول نمی‌گیرد به ناچار روز بعد برای او غذاهای لذیذ و خوشمزه آورد و این چنین فان مجبور شد تا آن غذاها را بپذیرد. چند روز دوستش باز به دیدنش آمد و مات و متحیر شد و دید غذاهایی که روزی پیش تقدیم وی کرده بود ، همگی فاسد شده اما فان دستی به آن نزده است .

دوست فان از این قضیه بسیار ناراحت شد و با خشم گفت تو خیلی نسبت به مادیات ملاحظه میکنی. نه پول می‌پذیری و نه غذا. تو با این کار مرا بسیار ناراحت کردی و من از تو دلخورم. فان اما لبخند زد و به دوستش گفت که سوء تفاهمی ایجاد شده است.نه اینکه نمی خواهم این غذاها بخورم بلکه جرائت خوردنش را ندارم ، می ترسم که با خوردن این ماهیها و گوشت ها دیگر نتوانم آن آش و سبزیجات شور را بخورم . من قلبا نیکوخواهی تو را پذیرفته ام ، به هیچوجه خشمگین نشو. دوستش با شنیدن این حرفها بیش از پیش تحت تاثیر خصوصیات اخلاقی وی قرار گرفت .

روزی دوست فان از او در رابطه با آرزوهایش سوال کرد و او جواب داد که آرزویم این است که روزی به یک پزشک حاذق و یا یک نخست وزیر کاردان تبدیل شوم. چون پزشک خوب می تواند بیماران را مداوا کند و نخست وزیر خوب می تواند به طرز عالی کشور داری نماید . عاقبت ” فان ” نخست وزیر سلسله” سون” و یکی از سیاستمداران مشهور آن کشور گردید .

او اصلاحات فراوانی در زمینه آموزش و پرورش انجام داد و در سراسر کشور مدارس زیادی دایر کرد و معلمان را تقویت کرد و همچنین به جوانان مستعد کمک های فراوانی کرد.

خرید مجموعه کتاب های تاریخی

ممکن است شما دوست داشته باشید

خرید مجموعه کتاب های تاریخی

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن