نقش ارسطو در فلسفه غرب ( قسمت سوم )

ارسطو و فلسفه غرب

مهمترین آثار

دقیقا نمی توانیم بگوییم ارسطو، آثاری را که از او به دست ما رسیده که زمانی نوشته است.این احتمال وجود دارد که ویراستاران بعدی تغییراتی در این آثار داده باشند و آن ها را به گونه ای که ما امروزه می شناسیم مرتب کرده باشند برخی از آثار مذکور به شرح زیر است:

 اخلاق نیکوماخس : از جمله تأثیرگذارترین سالاتی است که تاکنون درباب اخلاق نوشته شده است. در این رساله مالا حظات مهم درباب سعادت وفضیلت انسان آمده که شاید جذاب ترین مدعای آن، این باشد که اخلاق و نمی توان به مجموعه ای از اصول کلی جهانروا تقلیل داد. موضوعی که بسیارازمتفکران پس از او آن را نادیده گرفتند.

سیاست: مطالبی درباره آرمان شهر دارد که از نظرازسطو شهری است که« نیک بودن» را برای شهروندان خود هدف می شمارد. در این اثر با آرایی آزاردهنده در مورد برده داری و نیاز به هماهنگی اجتماعی هم مواجه می شویم، که مالا حظات مندرج در باب محاسن دموکراسی در آن، تا حدی مایه تسکین خاطرمان می شود

سماع طبیعی (فیزیک): جذابیت این رساله به واسطه ملاحظات آن است در باه د ماهیت توصیف علمی، البته علم در شکل اولیه آن، و همچنین مواجهه با مسئله مکان و زمان در این اثر همچنین تعبیر ارسطو از ماده وصورت نیز ذکر شده است.

برگزیدی اعتدال

فضیلت عبارت است از انتخاب حد میانه، یعنی احساس کردن و عمل کردن متناسب با تمامی ویژگی های خاص یک موقعیت. ارسطو می گوید اگر کسی با خطری مرگبار روبرو شود. شجاعت عبارت است از انتخاب حد میانه بین بی پروایی نابجا و افراطی از یک سو و بزدلی از طرف دیگر، وقتی کسی درباره خودش صحبت می کند فضبلت صداقت عبارت است از انتخاب حد میانه بین خودستایی و شکسته نفسی ناروا.

بدیهی است که نباید به اشتباه تصور کنیم ارسطو همان ملایمت و میانه روی بی حد و حصر اخلاق مسیحی را توصیه می کند. میانه روی از فردی به فرد دیگر و از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر می کند. میلوی کشتی گیر حد میانه باده گساریش را خود بر می گزیند و در عین حال بعید نیست حد میانه او برای ما به منزله افراط باشد.

مفهوم اعتدال در نزد ارسطو به هیچ عنوان مطلق و جامع نیست. او معتقد است وقتی بحث از قتل پیش می آید، هیچ حد میانه ای وجود ندارد. بهترین کاری که ما می توانیم انجام دهیم این است که خردمان را به کار ببندیم و بر حسب مورد تصمیم بگیریم

بر اساس این طرز نگرش به فضیلت، زندگی خوب کدام است؟ ارسطو می گوید زندگی خوب مستلزم دوستی است. فضیلت راستین نه تنها مستلزم معاشرت با دیگران، بلکه گاهی نیازمند فداکاری به انحاء مختلف آن است. چنین عملی بدون داشتن دوست ممکن نیست و لذا زندگی توأم با فضیلت نیز ناممکن می شود. دوستان. مایه نیکمردی و سعادت انسان هستند.

به علاوه، شکوفایی کامل فضایل عقلانی، یمنی به منصه ظهور رساندن و کاربست قوای ذهنی، نیز ضروری است. قابلیت های ذهنی ما، بخشی از همان چیزی است که ما را ما می کند – درست همان گونه که قابلیت بریدن، یک چاقورا چاقو می کند. چاقوی خوب چاقویی است که به خوبی ببرد و زندگی خوب برای انسان آن است که سرشار از خوب اندیشیدن باشد.

بی شک، زندگی خوب آن زندگی ای است که در آن اعتدال را بر می گزینیم، اما علاوه بر این، در چنین زندگی ای خردمندی نیز باید بیشترین نقش را داشته باشد. ارسطو می گوید از میان تمام نیکی هایی که می توانیم برگزینیم، بهترین آن عبارت است از زندگی مبتنی بر تأمل یا زندگی بر اساس ذهن و اندیشه.

ارسطو و شاگرد معروفش اسکندر کبیر؛ ارسطو سال ها پیش از آن که اسکندر پادشاه مقدونیه شود، مربی او بود

دست زدن به تحقیق

این البته، تنها تصویر ناقصی است از مجموعه وسیع آثار ارسطو، که در آن از بسیاری از ناهماهنگی های موجود در این نوشته های اگر نگوییم تناقضات. چشم پوشی شده و از پرداختن به بخش های بسیار فنی و تخصصی در فلسفه اش پرهیز شده است.

به هنگام خواندن آثار او خوب است به خاطر داشته باشیم که آنچه اکنون به دست ما رسیده، آثاری بوده در معرض حک و اصلاح و احتمالا ارسطو در تمام طول زندگی خود همواره به بازنگری آن ها می پرداخته است. دشوار بتوان تصور کرد که ارسطو از رساله ای خرسند گشته، یا از موضع فکری خود درباره موضوعی راضی شده باشد و به فرض گفته باشد: «بسیار خوب! این همه آن مطالبی است که باید راجع به فلان موضوع بدانیم.» ارسطو به این سادگی ها راضی نمی شد.

از طرف دیگر او آدمی بود که حتی آخرین جمله هایش را هم بیهوده تلف نمی کرد، به عنوان مثال خوب است جمله آخر اخلاق نیکوماخس او را به یاد آوریم. آنجا که او با دشواری های تأویل مواجه می شود.

اثر مذکور خود رساله ای است طولانی و محکم که کمابیش تمامی تفکرات به جا مانده در باب مسائل اخلاقی در زمانه ارسطو را در بر می گیرد. او در پایان این اثر که به نظر می رسد برداشت جامعی از فضیلت به دست داده باشد می نویسد: «بیا با هم دست به تحقیق بزنیم.»

منبع تاریخ فلسفه غرب
ممکن است شما دوست داشته باشید
اشتراک
دنبال کردن
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات