داستان نبرد شهر تروا

نبرد تروا حماسه ای است که هومر شاعر یونانی آن را سده ۱۲-۱۴ سال قبل از میلاد مسیح در کتاب ایلیاد  به حماسه کشیده و در مورد درست بودن یا نادرست بودن آن هیچ اطلاعی در دست نیست ولی به تازگی شواهد باستان شناسی پیدا شده که بنا به ادعای عده ای آثار باقی مانده از نبرد تروا می باشد.

تروا پس از ده سال نبرد بیهوده عاقبت سقوط می کند اسب چوبی آخرین نیرنگی است که برای باز کردن دروازه غیر قابل نفوظ این شهر است که به کار می رود.

هکوب پاریس فرزند پادشاه تروا بود که فرزندی به نام پاریس در راه داشت پیشگویان پیشبینی کردند که او سرنوشت شومی خواهد داشت هکوب به پریام دستور داد که پاریس را به دور از چشم مادرش بدزدد و به جزیره آیا ببرد و در انجا او را رها کند.او در کوه آیدا توسط چوپانان یافت می شود و توسط انها بزرگ می شود وقتی که بزرگ می شود آوازه او به گوش دربار پدر و مادرش می رسد و او را به دربار فرا می خوانند.آنها پاریس را برای ماموریتی به دربار منلاس پادشاه اسپارت می فرستند.

منالئوس همسری بنام هلن داشته که در زیبایی بی حمتا بود و زیباترین زن زمان خود بوده است.در اینجا دو نظر وجود دارد نظر اول این است که هلن و پاریس عاشق هم شده و با هم می گریزند و در جایی دیگر نقل است که آفرودیته به پاریس می گوید اگر پاداشی به او بدهد زیبا ترین زن دنیا را به او خواهد داد و پاریس هلن را دزدیده و با خود به تروا می برند.

منالئوس ماجرا را برای  آگاممنون  برادر خود تعریف می کند و آگاممنون تمام افسران یونان را فرا می خواند و ارتشی عظیم را بسیج می کند هزاران کشتی از جانب یونان بطرف تروا روانه می شود.و شهر تروا  با دیوار های افسانه ای را محاصره می کند و جنگ سخت ده ساله ای در می گیرد در این جنگ

در این نبرد زئوس و آفرودیت پشتیبان مردم تروا و هرا و آتنا به جهت کینه ای که از پاریس داشتند پشتیبان یونانیان بودند و آپولون که آگاممنون دختر یکی از کاهنان معبد او را برای همبستری دزدیده بود نیز به پشتیبانی مردم تروا رفت.

شهر تروا نه سال است که تحت محاصره لشگریان یونان است و نبرد همچنان ادامه دارد در این نبرد هکتور قهرمان افسانه ای تروا موفق به کشتن بسیاری از فرماندهان یونان می شود اما خودش توسط آشیل کشته می شود و توسط کالسکه ای جسدش از مچ پا در میان گرد و خاک سه بار به دور شهر می چرخد. پاریس توسط آفرودیت متوجه می شود که تنها نقطه ضعف آشیل که رویین تن پود پاشنه ی پایش است در نبردی که بین آن دو آغاز می شود پاریس با تیر زهراگین به پاشنه پای آشیل می زند و او را می کشد.

روحیه لشگریان یونان تضعیف شده و آماده برگشت به یونان می شوند که آتنا یکی از خدایان یونان حیله ی جنگی دیگری را برای فتح تروا می دهد او به دوسئوس پیشنهاد می دهد که اسب چوبی بزرگی بسازد و سی صد مرد در آن پنهان شوند و بقیه نیروها نیز وانمود کنند که از راه دریا در حال بازگشت به کشورند.و کشتی های خود را پشت جزیره تندوس مخفی کنند اسب در نظر تروایی ها حیوانی مقدس است و آنها گمان می کنند که با این کار تکریم شده اند و آن اسب را به اماکن مقدس خود می برند و نیروها پیاده شده و دروازه های شهر را بروی بقیه سپاهیان باز می کنند.

آنتا در خواب اپیوس ظاهر شده و به وی یاد می دهد چگونه اسب را بسازد اسب در عرض سه روز ساخته می شود و عده ای از دلاور ترین سربازان در بین آن مخفی می شوند.

مطالب خواندنی:

ترواییها مشاهده می کنند که یونانی ها محاصره شهر را ترک کرده و اسب بزرگی را بعنوان هدیه برای آنها به یادگاری گذاشتند بروی اسب نوشته است که اسب را به معبد آتنا داخل ارگ ببرید پریاموس دو دل است و از بی حرمتی به آتنا بیمناک است نخستین علامت شوم پیشگویی نمودار می شود دیوار شهر باید شکافته شود تا اسب چوبی بتواند داخل شهر شود.

صداهایی بلند می شود بسوزانیدش از بالای سخره ها به دریا پرتاب کنیدش عده ی زیادی نیز این پیکره را مقدس می شمارند کاهن معبد آپولون فرا می  رسد و هشدار می دهد خیال می کنید دشمن رفته؟مگر ممکن است تحفه یونانی ها خالی از خیانت باشد؟

پریامس از سینون در این باره باز سوال می کند و او قسم می خورد که اسب را نذر آتنا کرده است.پریامس دستور می دهد برای کشاندن اسب داخل شهر غلطک و طناب بیاورند خدایان سعی می کنند به مردم تروا اعلام خطر کنند.

شبانه جشنی در تروا به مناسبت این پیروزی برپا می شود خواهر پاریس این خطر را پیشگویی می کند ولی چون آپلون بدلیل اینکه خواهر پاریس از همخوابی با او امتنا کرده کاری می کند که کسی پیشگویی او را باور نکند.

تروایها مست و خراب می خوابند سینون مخفیانه از تالار خارج می شود و دریچه اسب را باز می کند دودوسئوس و یارانش بیرون می آیند و در شهر پراکنده می شوند و دروازه های شهر را باز می کنند و به کشتی ها با آتش علامت می دهند و نیروهای یونانی وارد شهر می شوند و خانه ها را می سوزانند گنجها را به یغما می برند و به زنها تجاوز می کنندو ترواییها را به قتل می رسانند اجساد مثله شده زمین را می پوشاند شهر در حال سوختن است صدای آه و ناله زنان به گوش می رسد.

نیزه ای به طرف پریاموس پادشاه تروا پرتاب می شود و او را به قتل می رساند و در خون فرزندش پاریس می غلتد زنان و مادران شکست خوردگان را با خواری بیرون می کشند و همراه با سایر غنائم بین لشگریان تقسیم می کنند هکابه همسر پریاموس به اودوسئوس می رسد همسر هکتو به پورهوس می رسد آیاس به کاساندرا خواهر پارس در معبد آتنا تجاوز می کند و سپس او را به آگامنون هدیه می دهد ولی دختر خود را سر انجام می کشد تا تسلیم شهوترانی اگامنون نشود.دختر دیگر پریاموس پولوککسنا بر سر مزار آخیلئوس که خواستگار او بود قربانی می شود.

یونانیان سوار کشتی های خود می شوند تا به یونان برگردند اما دچار خشم خدایان می شوند آتنا به دیل بی حرمتی به وی و تجاوز به عنف در معبدش و سرمست شدن یونانی ها از پیروزی و احترام نکردن به وی از زئوس می خواهد که صاعقه را در اختیار او قرار دهد و با آن کشتی های یونانی ها را درهم می کوبد و آنها را غرق می کند آگاممنون پس از بازگشت به یونان بدست همسرش به قتل می رسد هلن که مسبب همه ی این ماجرا ها بود به قصر شوهرش باز گردانده می شود اودیسه سالها در دریاها سرگردان می ماند.

کسانی که از شهر تروا توانسته بودند جان سالم به در ببرند خود را به مکان روم امروزی می رسانند و فرزندان آنها امپراتوری روم را تشکیل می دهند.

ممکن است شما دوست داشته باشید

2
دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
جدیدترین قدیمی‌ترین بیشترین رای
دنبال کردن
مریم گلی
مهمان
مریم گلی

ممنون!!!اطلاعات خوبی بود

امیر
مهمان
امیر

از نظر من یونانی ها شاید یه قسمت از داستاناشون درست باشه ولی همیشه داستاناشونو با افسانه گره میزنن تا جنبه بزرگتری بهش بدن ، واقعا رو راستیو باید از تاریخ ایران باستان یاد گرفت ، اصل داستان رو میگن ، چه پیروز شده باشن چه شکست خورده باشن ، و این همه داستانو تخیلی نمیکنن!