حکومت كورنت در یونان باستان

مسافر پس از آنكه لختي ديگر كوه‌ها را پشت سر گذارد، باز به يكي ديگر از اقامتگاه‌هاي دوريان يعني سيكوئون ميرسد. در اين شهر مردي به نام اورتاگوراس به سال 676 حيلهاي سياسي به كار برد كه در سده‌هاي بعد كرارا مورد استفاده قرار گرفت: وي به كشاورزان چنين تلقي كرد كه آنان از فرزندان قوم پلاسگوي يا آخايايي هستند، در صورتي كه طبقه اشراف و مالكان زمين، كه از وجود كشاورزان بهره كشي ميكنند، به قوم مهاجم دوري تعلق دارند. پس، در پرتو تعصبات شخصي و قومي كشاورزان، انقلاب موفقيتآميزي را آغاز كرد و بر اثر آن، خود بر مسند ديكتاتوري نشست و زمام امور را به دست طبقه صنعتگر و بازرگان داد. سيكوئون در عصر مورون و كليستنس، يعني جانشينان لايق اورتاگوراس، شهري نيمه صنعتي ميشود و در فن كفشدوزي و سفالسازي شهرتي بسزا مييابد، هر چند كه در همه جا به كشت خيار معروف است. 

در شرق سيكوئون شهري ديگر هست كه، به مناسبت وضع جغرافيايي و اقتصادي مساعد خود، ميبايد ثروتمندترين و مترقيترين شهر يونان به شمار آيد. اين شهر كورنت يا كورپنتوس است كه در مجاورت تنگهاي به همين نام قرار دارد و ميتواند راه زميني پلوپونز را ببندد، روابط بازرگاني شمال و جنوب يونان را بگسلد، يا به دلخواه خويش از محصولات بازرگاني ماليات بگيرد. در امتداد خليج ساروس و خليج كورنت لنگرگاه‌ها و سازمانهاي كشتيراني متعدد وجود دارد. در فاصله ميان اين دو خليج، دستگاهي تعبيه شده است كه به مدد آنها كشتيها روي صحنهاي چوبين ميلغزند و، پس از طي شش كيلومتر، دوباره به دريا ميرسند.

اين دستگاه را ديولكوس يعني ((لغزشگاه)) ميناميدند. در كورنت قلعهاي استوار وجود داشت به نام آكروكورينتوس كه بر قله كوهي به ارتفاع ششصد متر واقع بود و از چشمه آبي كه هيچ گاه خشك نميشد، سيراب ميگشت. استرابون منظره شهر را از بالاي قله وصف كرده است. شهر داراي تماشاخانه سرگشوده و حمامهاي عمومي و بزرگ و بازاري ستوندار و معابدي چشمگير و باروهايي است كه در برابر دشمنان سدي استوارند و تا بندر خليج شمالي موسوم به لخايون امتداد دارند. در بلندترين نقطه كوه، معبد آفروديته وجود دارد كه يكي از مهمترين منابع درآمد شهر محسوب ميشود.

آغاز تاريخ كورنت، روزگار تمدن موكنايي است. اين شهر در عصر هومر به داشتن ثروت فراوان اشتهار داشت. پس از غلبه قوم دوري، در آنجا نخست حكومت سلطنتي و سپس حكومت اشرافي برقرار شد.

خاندان باكخياداي، كه بر ديگر خاندانهاي اشرافي چيرگي يافته بود، زمام جامعه را به دست گرفت. بعدا در اين شهر نيز مانند آرگوس، سيكوئون، مگارا، آتن، لسبوس، ميلتوس، ساموس، سيسيل، و ساير شهرهاي بازرگاني، انقلابها و توطئه‌هايي آغاز و موجب آن شد كه طبقه بازرگان و پيشهور بر قدرت سياسي چنگ اندازد. اين است علت حقيقي ظهور جباران در شهرهاي يونان قرن هفتم. در سال 655، كوپسلوس به حكومت رسيد. چون نذر كرده بود كه در صورت احراز حكمراني، همه دارايي شهر را به زئوس اختصاص دهد، پس از رسيدن به مقصود، سالانه مالياتي معادل ده درصد بهاي املاك از زمينداران گرفت و به معبد تقديم داشت; تا اينكه بعد از ده سال وي نذر خود را برآورد. حكومت مترقي و محبوب كوپسلوس سي سال ادامه يافت و پايه رفاه شهر را نهاد.

فرزند اوپرياندروس در طي حكومت خشونتآميز خود، كه يكي از طولانيترين ديكتاتوري 

هاي تاريخ يونان به شمار ميآيد (625 – 585)، امنيت و نظم را برقرار ساخت، استثمار را مهار كرد، و مردم را به كارهاي بازرگاني و صنعتي برانگيخت و ادب و هنرها را تشويق كرد. چندگاهي كورنت را شهر درجه اول يونان كرد و، بر اثر ضرب سكه، بر رونق تجارت در آن شهر افزود. صنايع شهر، در پرتو كاهش مالياتها، سخت به پيش رفت. حكومت، براي رفع بيكاري، بيكاران را به كارهاي عام المنفعه گمارد و به كوچنشيني برانگيخت. براي حمايت از صنعتگران جز در برابر صاحبان كارگاه‌هاي بزرگ، تعداد بردگاني را كه يك كارفرما ميتوانست به كار گمارد، محدود ساخت. همچنين وارد كردن بردگان جديد را ممنوع كرد. به بهانه ساختن مجسمهاي از طلا براي شهر، از توانگران طلا خواست و به اين شيوه آنان را از غم حفظ طلاهاي زايد خود رهانيد. سپس زنان ثروتمند كورنت را به جشني بزرگ دعوت كرد و، پس از گرفتن جواهرات و جامه‌هاي گرانبهاي آنان، دستور داد به خانه برگردند. اين رويه سبب شد كه دشمنان فراوان نيرومندي در برابر او برخيزند. از اين رو هيچگاه جرئت آن نداشت كه بدون نگهبانان فراوان از قصر خود بيرون رود. بر اثر اين عزلت و بيم، بدگمان و سختدل شد و عاقبت به منظور ايمن ماندن از شورشهاي احتمالي مردم، موافق توصيه دوست خود تراسوبولس، ديكتاتور شهر ميلتوس، گاه به گاه به كشتن بزرگان سركش دست زد. معشوقه‌هاي او به همسرش تهمتهايي زدند و خشم او را برانگيختند. پس، همسر را كه باردار بود، از بالاي پلكان به زير افكند. همسر درگذشت. و پرياندروس بيدرنگ همه معشوقه‌هاي خويش را سوزانيد و پسر خود لوكوفرون را، كه در مرگ مادر سخت اندوهگين شده بود و تاب سخن گفتن با پدر نداشت، به كوركورا تبعيد كرد. لوكوفرون به دست اهالي كوركورا به هلاكت رسيد; پرياندروس، به خونخواهي فرزند، سيصد تن از اشرافزادگان آن ديار را گرفت و به سوي دربار آلواتس، شاه ليديا، فرستاد تا آنان را اخته كند و پيش خود نگاه دارد. اتفاقا كشتي حامل اين جوانان از ساموس عبور كرد و اهالي ساموس، بي اعتنا به خشم پرياندروس و به منظور ابراز قدرت، جوانان را آزاد كردند. اين جبار سالياني دراز عمر كرد و برخي كسان او را جزو ((خردمندان هفتگانه)) در يونان باستان به شمار آوردهاند.

پس از گذشتن يك نسل از مرگ پرياندروس، حكومت كورنت به دست اسپارت واژگون شد، و اشراف به روي كار آمدند. البته اسپارت دوستار اشراف كورنت نبود، ولي طبقه زميندار را بر بازرگانان ترجيح ميداد. با اين وصف، ثروت كورنت همچنان از راه بازرگاني به دست ميآمد، و كساني كه براي زيارت معبد آفروديته يا شركت در مسابقات بدان شهر ميرفتند، با پولهايي كه خرج ميكردند، بررونق آن ميافزودند. روسپيان به اندازهاي بودند كه يونانيان واژه كورينتيازوماي را در معني روسپيگري به كار ميبردند. روسپيان معمولا كنيزاني 

بودند كه از طرف مومنان وقف معبد ميشدند، و البته كارمزد خود را به كاهنان تقديم ميداشتند. آوردهاند كه مردي به نام گزنوفون (كه نبايد او را با قهرمان لشكركشي ده هزار نفري به ايران يكي بدانيم) نذر كرد كه اگر آفروديته او را در مسابقات اولمپيا به پيروزي رساند، پنجاه زن روسپي تقديم او دارد. پينداروس، شاعر پرهيزكار، به داستان اين نذر اشاره ميكند و، بي اندك شرم و نفرتي، درباره اين پيروزي به سخن سرايي ميپردازد. استرابون ميگويد: ((دارايي معبد آفروديته بدان پايه رسيد كه بيش از هزار تن كنيز روسپي داشت كه به وسيله مردان يا زنان به معبد تقديم شده بودند. به خاطر همين زنان بود كه پيوسته بر جمعيت و ثروت شهر ميافزود. كساني مانند صاحبان كشتيها مال بيحساب در اين راه صرف ميكردند.)) البته شهر كورنت از اين ((بانوان مهمان نواز)) قدرداني ميكرد و به آنان باديدهاي مينگريست كه به خادمان ملت مينگرند. آتنايوس، به نقل از يك نويسنده كهن، ميگويد: ((در كورنت رسم چنين بود كه به هنگام حاجت خواستن از آفروديته،… زنان روسپي را (هر چه بيشتر، بهتر) براي شركت در دعا استخدام كنند.)) اين زنان عيدي ديني داشتند به نام آفروديسيا، كه با صلاح و جلال فراوان برگزار ميشد. بولس، حواري معروف عيسي، در نخستين نامه خود به اهالي كورنت، از اين زنان كه تا روزگار او نيز دست از حرفه خويش برنداشته بودند، با سرزنش نام ميبرد.

در 480 ق‌م، سكنه كورنت از پنجاه هزار تن شارمند و شصت هزار برده تشكيل ميشد. وفور نسبي آزادگان كورنت نسبت به بردگان در يونان بيسابقه بود. هدف همه طبقات جامعه به دست آوردن طلا و لذت بود. تمام كوشش خويش را در اين دو راه صرف ميكردند، و براي پيشرفت ادبيات و هنرها جز جهدي ناچيز مبذول نميداشتند. گرچه در قرن هشتم شاعري به نام ائوملوس پيدا شد، باز صفحات ادبيات يونان كمتر با نام كورنت زينت يافته است. پرياندروس شاعران را با گشاده رويي در دربار خويش ميپذيرفت. وي از آريون دعوت كرد كه از لسبوس به كورنت بيايد و براي موسيقي آنجا تشكيلاتي منظم به وجود آورد. در قرن هشتم، مفرغ سازي و سفالگري اين شهر شهرت يافت، و در قرن ششم، نقاشي روي گلدان رونق گرفت و سرمشق همه يونان گشت. پاوسانياس از صندوق چوبين بزرگي سخن ميگويد كه كوپسلوس از بيم خاندان باكخياداي در آن پنهان شده بود، و هنرمندان نقشهايي ظريف بر آن كنده و با عاج و طلا مرصع ساخته بودند. در كورنت، ظاهرا در عهد پرياندروس، معبدي به سبك دوري ساختند و هر يك از ستونهاي هفتگانه آن را از سنگي خاص تراشيدند. پنج ستون تا به امروز برجاي مانده است و ميرساند كه كورنت نيز به جلوه‌هاي گوناگون زيبايي نظر داشته است. اما حوادث روزگار و تصادفات با اين شهر بر سر بيمهري بودند و نگذاشتند كه از سوابق آن قدرداني شود. زيرا تاريخ كورنت را كساني تاليف كردند كه پايبند دوستي آن شهر نبودند. تاريخي كه مورخان به ما عرضه ميدارند، چه بسا در مقابل تاريخ واقعي غريب مينمايد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.