وقتی مشکل بورس نیست؛ مشکل شیوه تصمیمگیری است
وقتی مشکل بورس نیست؛ مشکل شیوه تصمیمگیری است
اگر چند سال در بازار سهام ایران چرخیده باشید، احتمالا این الگو را دقت کردید: دو نفر تقریبا همزمان وارد بورس می شوند، هر دو سرمایه مشابه، هر دو سهم های معروف بازار را می خرند؛ یکی بعد از دو سه سال روی سود معقول و نسبتا پایدار است، آن یکی مدام در حال جبران ضرر قبلی با ریسک بیشتر. این متن درباره همین گروه دوم است؛ کسایی که روی کاغذ همه چیز را می دانند، ولی در عمل باز هم ضرر دنبالشون می آید.
تجربهای از انتخاب کارگزاری
من از سال ۹۵ تا امروز، با دادههای چند کارگزاری بزرگ و چند گروه مختلف از معاملهگران کار کردهام؛ از تازهواردهایی که اولین خریدشان شپنا بوده، تا افرادی که روزانه دهها معامله انجام میدهند. چیزی که در دادهها خیلی روشن دیده میشود این است که مشکل ضررهای مداوم، بیشتر از آنکه به انتخاب سهم مربوط باشد، به سیستم تصمیمگیری و زیرساخت معاملاتی برمیگردد. بگذارید این موضوع را باز کنم، بعد اگر لازم بود دقیقتر هم میشود دربارهاش صحبت کرد.
یک دسته از افرادی که همیشه در ضرر میمانند، کسانی هستند که عملاً بازار را فقط از دریچه شبکههای اجتماعی میبینند. من چند بار الگوی رفتاری این گروه را در دادههای معاملاتی بررسی کردهام: ورودهای ناگهانی، حجمهای غیرمنطقی در صف خرید، خروجهای احساسی در کف، و مهمتر از همه، تغییر کارگزاری بدون آنکه اصلاً بفهمند ریشه مشکل کجا بوده است. یعنی از کارگزاری X به Y میروند، اما همچنان با همان سبک، همان زمانبندی اشتباه و همان بیبرنامگی معامله میکنند.
دسته بعدی کسانی هستند که تصور میکنند تحلیل تکنیکال بهتنهایی یک ماشین پولسازی است. چند اندیکاتور روی نمودار، دو واگرایی اتفاقی، و بعد ورود با تمام سرمایه. وقتی دادههای سالهای ۹۸ تا ۱۴۰۲ را کنار هم گذاشتم، یک نکته مهم به چشم آمد: درصد قابلتوجهی از زیانهای سنگین در نمادهایی ثبت شده که از نظر بنیادی، اصلاً مناسب ورود با تمام سرمایه نبودند، حتی اگر نمودار در ظاهر خوب به نظر میرسید. یعنی تحلیل تکنیکال، بدون فیلتر بنیادی و بدون توجه به نقدشوندگی، در عمل تبدیل میشود به ابزاری برای تأیید تصمیمی که از قبل احساسی گرفته شده است.
ضرر مداوم از کجا میاد؟
برای اینکه بحث شعار نباشد، برگردیم به داده. در چند نمونه دیتاست که ما روی آنها کار کردیم (ترکیب داده های عمومی بازار و الگوهای رفتاری کاربران در بازه های مشخص)، چند چیز تکرار می شد
اول: نسبت معاملات هیجانی به معاملات برنامه ریزی شده. کاربرانی که در هفته بیش از ۳۰ درصد معاملاتشان در صف خرید یا صف فروش ثبت شده، به طور میانگین بازده سالانه به شکل محسوسی پایین تر از شاخص هم وزن داشتند. یعنی شاخص راه خودش را رفته، اینها با دست خودشان بازدهی را خراب کرده اند.
دوم: نبود تنوع در پرتفوی. عددها نشان می داد حدود یک سوم از ضررده های دائم، در اکثر مقاطع زمانی، روی دو تا سه نماد متمرکز بوده اند. نه تنوع صنعتی، نه تنوع دلاری و ریالی، نه هیچ. در عمل اگر آن دو سه نماد خراب می شد، کل پرتفوی می سوخت.
سوم: کیفیت زیرساخت کارگزاری. این نکته را تا وقتی در لاگ های سفارش گذاری و تاخیر اجرا دقیق نشوید، نمی بینید. اختلاف چند ثانیه ای در اجرای سفارش، در بازارهای پرنوسان، روی چند صد معامله، تبدیل می شود به یک اختلاف بازده جدی. اختلافی که معامله گر آن را به بدشانسی نسبت می دهد، در حالی که بخشی از آن صرفا نتیجه پلتفرم ضعیف، قطعی، یا پشتیبانی کند است.
اینجا نقش انتخاب کارگزاری، نه به عنوان یک تبلیغ، بلکه به عنوان یک متغیر فنی واقعی، مهم می شود. اگر کسی می خواهد جدی در بورس بماند، حداقل باید بداند در چه بستر و با چه کیفیتی سفارش می گذارد. یک منبع نسبتا منظم برای دیدن و مقایسه گزینه ها، این صفحه است که کارگزاری ها را بر اساس چند معیار مهم کنار هم گذاشته: بهترین کارگزاری بورس.
این لینک راه میانبر پولدار شدن نیست؛ ولی کمک می کند بفهمید پلتفرمی که استفاده می کنید، در چه سطحی قرار دارد و کجا ممکن است خودش بخشی از مشکل باشد.
سه عادت مشترک بین ضررها
حالا خلاصه و کمی عملی تر. اگر بخواهم از بین همه چیزهایی که دیدم، سه عادت مشترک بین ضررده های مداوم را انتخاب کنم، اینهاست:
۱) معامله بدون سناریو خروج. اکثر این افراد وقتی سهم می خرند، فقط یک سناریو دارند: برود بالا. نه حد ضرر واقعی (نه روی کاغذ، روی سیستم)، نه زمان بازنگری، نه معیار مشخص برای اینکه بفهمند اینجا دیگر اشتباه بوده، باید خارج شوم. نتیجه اش این می شود که ضرر کوچک، آنقدر کش می آید تا تبدیل به ضرر فلج کننده شود.
۲) بی توجهی به داده های واقعی. منظورم از داده، فقط صورت مالی نیست. حجم معاملات، عمق مظنه، رفتار حقوقی، نسبت گردش، حتی الگوی باز شدن و بسته شدن نماد. بارها دیدم کسی سهمی را فقط به خاطر یک کانال سیگنال دهی خریده، در حالی که یک نگاه ساده به جریان نقدینگی نشان می داد این نماد در حال خشک شدن است. این نوع بی توجهی به دیتا، بیشتر از کمبود دانش، شبیه نادیده گرفتن عمدی واقعیت است.
۳) تغییر مداوم استراتژی. امروز نوسان گیری، فردا سهامداری، پس فردا میانگین کم کردن، هفته بعد خروج کامل از بازار و رفتن سراغ بازار دیگر. این نا ثبات رفتاری، در داده ها هم خودش را نشان می دهد: تعداد بالای نمادهای خریداری شده و نگه داری شده در بازه های کوتاه، بدون الگوی پایدار. به زبان ساده، طرف هر بار با یک منطق جدید وارد می شود، اما ضررش را با همان منطق قبلی نگه می دارد.
اگر دنبال راه حل معجزه ای باشید، این بخش ناامیدتان می کند. ولی اگر دنبال چند کار ساده و تکرارپذیر باشید که در داده ها هم اثرش قابل ردیابی است، می شود این چند مورد را پیشنهاد داد:
قبل از انتخاب سهم، تکلیف خودتان را با بازه زمانی و نوع استراتژی روشن کنید. جدا. روی کاغذ، نه در ذهن. این جمله را دوباره می گم: تا وقتی ندانید چرا خریدید، نمی دانید کجا باید بفروشید.
تعداد معاملات هیجانی را کم کنید. اگر بتوانید فقط در یک ماه، درصد سفارش های ثبت شده در صف را نصف کنید، اثرش را در نوسان پرتفوی می بینید. این چیز لوکس و تئوریک نیست؛ مستقیم در بازدهی اثر دارد.
با دیتای واقعی کار کنید. از ابزارهای رصد و مقایسه استفاده کنید؛ هم در سطح نماد، هم در سطح کارگزاری. اگر پلتفرم معاملاتی تان مدام قطعی دارد، یا سرعت اجرا ضعیف است، این یک احساس بد نیست؛ یک ریسک ساختاری در استراتژی شماست.
حجم هر موقعیت را طوری تنظیم کنید که اگر سناریو اشتباه بود، بتوانید از آن خارج شوید بدون اینکه کل برنامه سرمایه گذاری تان فرو بریزد. این یعنی پذیرش از پیشِ امکان اشتباه، نه بعد از آنکه بازار شما را مجبور کرد.
جمع بندی
بورس ایران؛ چرا بعضی ها مداوم ضرر می کنند؟ اگر بخواهم در یک جمله جمع کنم: چون ترکیب «تصمیم گیری بدون داده» با زیرساخت ضعیف و «استراتژی ناپایدار»، در یک بازار پرنوسان، عملا یعنی دعوتنامه دائمی برای ضرر. بخش مهمی از این چرخه، با تغییر کارگزاری حل نمی شود، اما بدون داشتن یک بستر قابل اعتماد و شفاف هم نمی توانید ارزیابی منصفانه ای از عملکرد خودتان داشته باشید.