اختراع و علم در چین

china.science.jpg (569×351)

باروت – استعمال آن در آتشبازي و جنگ – قطبنما – ندرت اكتشافات صنعتي – جغرافيا – رياضيات – فيزيك – فنگ‌شوي – اختر شناسي – پزشكي – بهداشت

چينيان، با آنكه اختراعات بسيار كردند، بندرت در عمل از اختراعات خود بهره گرفتند.

هنوز مسكوكات عمده- «كش»، معادل 200/1 يا 300/1دلار، و «تائل» معادل هزار «كش»- را از مس مي‌سازند.

باروت را در عصر دودمان تانگ اختراع كردند، ولي، از سر خرد، مدتها آن را فقط در آتشبازي به كار بردند. در عصر دودمان سونگ (1161 ميلادي) از آن نارنجك ساختند و در جنگ استعمال كردند. اعراب، بر اثر تجارت با چينيان، شوره را كه عنصر اصلي باروت است شناختند و آن را «برف چيني» خواندند. سپس آن را مورد استفادة نظامي قرار دادند و رمز آن را به غرب رسانيدند. راجر بيكن نخستين اروپايي است كه از باروت نام برده است. گويا بيكن، در نتيجة مطالعة معارف اعراب يا آشنايي با دو روب روكي كه در آسياي ميانه سياحت كرده بود، باروت را شناخت.

قدمت قطبنما از قدمت باروت بيشتر است. اگر بتوان سخن مورخان چيني را باور داشت، در عصر سلطنت فغفور چنگ وانگ (1115-1078 ق‌م)، امير چو، به قصد راهنمايي فرستادگان كشورهاي بيگانه كه به مملكت خود باز مي‌گشتند، قطبنما را اختراع كرد. گويند كه اين امير به هيئتي از اين فرستادگان پنج ارابه تقديم داشت، همه مجهز به «سوزني رو به جنوب». احتمال بسيار مي‌رود كه چينيان باستان خواص مغناطيسي سنگ آهنربا را شناخته باشند، ولي مسلماً اين سنگ فقط براي تعيين جهت ساختمانهاي معابد استعمال مي‌شد. در كتاب تاريخي قرن پنجم ميلادي، سونگ شو، از سوزن مغناطيسي نام آمده، و گفته شده است كه چانگ‌هنگ ستاره‌شناس (فت 139) آن را، كه بر گذشتگان معلوم بود، باز شناخت. در يكي از آثار اوايل قرن دوازدهم آمده است كه دريانوردان بيگانه (شايد ملاحان عرب)، كه بين سوماترا و كانتون ترددد مي‌كردند، سوزن مغناطيسي را مورد استفاده قرار دادند، و اين اولين بار است كه از سوزن مغناطيسي به عنوان يكي از وسايل دريانوردي سخن مي‌رود. در اروپا، در حدود سال 1190، براي نخستين بار در يكي از اشعار گويودو پروون از قطبنما نام به ميان مي‌آيد.

با وجود قطبنما و باروت و كاغذ و ابريشم و چاپ و ظرفهاي چيني، باز نمي‌توان چينيان را مردمي صنعتگر و مخترع شمرد. در هنر مبتكر بودند و آثاري كه از حيث ظرافت و كمال در اعصار و اقاليم ديگر نظير نداشت، به وجود آوردند. اما، تا سال 1912، به شيوه‌هاي اقتصادي و صنعتي كهنسال خود اكتفا ورزيدند. اينان نسبت به افزارها و دستگاههايي كه سرعت كار انسان را به صورتي سرسام‌آور بالا برده و نيمي از مردم را ثروتمند و نيمي ديگر را از كار بيكار گردانيده است، به ديدة حقارت مي‌نگريستند. چينيان يكي از اولين اقوامي بودند كه ذغال سنگ را براي سوخت به كار بردند. با آنكه در گذشته‌هاي دور و حتي در 122 ق‌م آن را به مقدار كم استخراج مي‌كردند، براي بهبود و تسهيل كار رنجبران كانها هيچ وسيله‌اي تعبيه نكردند و بيشتر منابع معدني را دست نخورده گذاشتند. هر چند كه شيشه‌سازي مي‌دانستند، به خريدن شيشه از همسايگان مرزهاي باختري خود خرسند بودند. نه ساعت داشتند و نه پيچ و مهره. تنها ميخهاي ناتراشيده‌اي مي‌ساختند. از شروع دودمان هان تا پايان كار دودمان منچو، يعني مدت دو هزار سال، حيات صنعتي چين دگرگون نشد، چنانكه اروپا هم از زمان پريكلس تا عصر انقلاب صنعتي، در زمينة

صنعت تغييري نكرد.

چين حكومت آرام و بيدغدغة صنعت و فرهنگ قديم را بر رشد هراس انگيز و مهيج علم و حكومت پول ترجيح داده و كمتر در ترقي فنون مادي زندگي كوشيده است. چينيان دو قرن قبل از ميلاد كتابهايي گرانبها دربارة كشاورزي و پرورش كرم ابريشم نوشتند و در جغرافيا بسيار پيش رفتند. رياضيدان، چانگ تسانگ (فت 152 ق‌م)، كه عمرش از صد گذشت، كتابي دربارة جبر و هندسه از خود باقي گذاشت. تا جايي كه ما مي‌دانيم، مفهوم كميت منفي براي اولين‌بار در اين كتاب آمده است. تسوچونگ چيه ارزش صحيح عدد پي (960;) را تا شش رقم اعشاري محاسبه، و مغناطيس يا «سوزن جنوبنما» را اصلاح كرد، و به قولي براي ساختن اشياي خودرو دست به آزمايشهايي زد. چانگ هنگ در سال 132 ميلادي زلزله‌نگار ساخت. با اينهمه، علم فيزيك چين در برابر خرافات «فنگ شوي» و «يانگ» و «يين» كمر خم كرد. رياضيدانهاي چيني ظاهراً جبر را از هنديان فرا گرفتند و خود، بر اثر نياز به پيمايش اراضي، علم هندسه را بنياد گذاردند. اخترشناسان عصر كنفوسيوس خسوف و كسوف را بدرستي محاسبه، و گاهشماري چين را تنظيم كردند. در گاهشماري چين، روز دوازده ساعت است، سال دوازده ماه، و آغاز هر ماه بر آمدن قمر. چون اين دوازده ماه قمري با فصول و سال شمسي منطبق نمي‌شد، در برخي از سالها، يك ماه بر دوازده ماه مي‌افزودند. چينيان زندگي زميني خود را با حركات آسمان وفق مي‌دادند و زمان جشنهاي خود را از روي اوضاع خورشيد و ماه تعيين مي‌كردند. نظام اخلاقي جامعه را نيز وابستة حركات سيارات و وضع ثوابت مي‌دانستند.

پزشكي چين، كه مجموعه‌اي از اطلاعات تجربي و خرافات رايج بود، قبل از اختراع خط پديد آمد و، مدتها پيش از عصر بقراط يوناني، طبيباني حاذق به بار آورد. در عهد دودمان چو، دولت، براي كساني كه قصد طبابت داشتند، هر ساله آزمايشهايي ترتيب مي‌داد و آنان را كه از عهدة امتحانات بر مي‌آمدند، بر حسب لياقتشان، از حقوقي ماهانه برخوردار مي‌گردانيد. در قرن چهارم ق‌م، يكي از حكام چين فرمان داد كه كالبد چهل بزهكار مقتول را بشكافند و تشريح كنند. ولي، بر اثر مشاجراتي نظري كه در اين باره در گرفت، كالبدشكافي ادامه نيافت و راه علم مسدود شد. در قرن دوم، چانگ چونگ نينگ در زمينة پرهيز غذايي و انواع تب به نوشتن رسالاتي پرداخت كه مدت هزار سال در مدارس به عنوان درسنامه به كار رفت. در قرن سوم، هواتو رساله‌اي در باب جراحي منتشر كرد و، با ساختن شرابي كه بيهوشي كامل مي‌آورد، عملهاي جراحي را رواج بخشيد. متأسفيم كه بر اثر حماقت تاريخ، نسخة اين شراب ناپديد شده است! در حدود 300 ميلادي، وانگ شوهو رسالة مهمي دربارة نبض انتشار داد.

در اوايل قرن ششم، تائو هونگ چينگ شرح مفصلي دربارة هفتصد و سي داروي چيني نوشت؛

دستگاه او شامل هشت اژدهاي مسين بود، كه در اطراف كاسه‌اي، روي فنرهايي ظريف مستقر بودند. هر اژدها گويي مسين در دهان داشت، و در ميان كاسه، وزغي با دهان باز استوار شده بود. هنگام زلزله، اژدهايي كه به راستاي زلزله نزديكتر بود، از دهان خود گوي مسين را به دهان وزغ مي‌انداخت. يك بار، يكي از اژدهاهاي دستگاه، گوي خود را به دهان يك وزغ افكند، ولي زلزله‌اي روي نداد. پس مردم، چانگ هنگ را به مسخره گرفتند. آنگاه قاصدي رسيد و خبر داد كه زلزله‌اي در ولايتي دوردست روي داده است.

مراد از «فنگ‌شوي» (يعني، باد و آب)، فن ساختن خانه و قبر است در جهت باد و آب، مطابق عرف چينيان.

صد سال بعد، چائو يوان فانگ در زمينة بيماريهاي زنان و كودكان اثر مهمي به وجود آورد. در عصر دودمان تانگ انتشار دايرة‌المعارفهاي طبي، و در عهد دودمان سونگ گزارشهاي دقيق پزشكي رواج گرفت. در دورة فغفورهاي سونگ يك دانشكدة پزشكي تأسيس شد. كساني كه نزد طبيبان شاگردي مي‌كردند، اكثراً بر رموز طبابت دست يافتند و خود طبيب مي‌شدند. داروهاي چيني بسيار متنوع و فراوان بود. سه قرن پيش، يك داروفروش روزانه هزار دلار فروش داشت. پزشكان چيني در تشخيص امراض اهتمامي مبالغه‌آميز مي‌ورزيدند و ده هزار نوع تب و بيست و چهار نوع ضربان نبض مي‌شناختند. براي درمان بيماري آبله، دست به مايه‌كوبي مي‌زدند، و شايد اين نكته را از هنديان آموخته بودند. براي معالجة سيفليس، كه احتمالا از اواخر عهد دودمان مينگ در چين شايع شده و، در نتيجه، چينيان را در مقابل پاره‌اي از عوارض وخيم خود مصونيت طبيعي بخشيده بود، جيوه به كار مي‌بردند. ولي بهداشت عمومي و پزشكي پيشگيري و جراحي در چين كمتر پيش رفتند. در شهرها، مجاري هرز آب يا اصلا وجود نداشت يا به صورتي ابتدايي بود. حتي بعضي از شهرها از تأمين آب پاك و دفع فضولات، كه از نخستين وظيفه‌هاي هر جامعة منظم است، باز مي‌ماندند.

صابون يكي از كالاهاي تجملي و كمياب بود. اما شپش و حشرات موذي بفرواني يافت مي‌شدند، و چينيان افتاده حال، از دير باز، با آرامشي كه زادة آيين كنفوسيوسي بود، خود را به خاريدن و خاراندن عادت دادند؛ علم پزشكي چين از عهد فغفور شي‌هوانگ‌تي تا عهد ملكه تزو شي، همانند طب اروپا از عصر بقراط تا عصر پاستور، پيشرفت محسوسي ننمود. مسيحيت طب اروپايي را همراه خود به چين برد، ولي بيماران چيني همواره با شيوه‌هاي كهنسال خود و گياهان دارويي در صدد معالجة بيماريها برآمده، و تنها در جراحي از روشهاي اروپايي سود جسته‌اند.

منبع : , جلد اول : مشرق زمین

نویسنده :

نشر الکترونیکی سایت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.