بنيادگذاران ژاپن

تاريخ ژاپن درام ناتمامي است كه سه پردة آن اجرا شده است.
اگر از قرون ابتدايي يا افسانهاي چشم پوشيم، پردة اول اين درام دورة بودايي ژاپن است(522- 1603): ژاپن ناگهان به وسيلة چين و كره به تمدن ميگرايد، و در پرتو دين، تلطيف ميشود و شاهكارهاي تاريخي ادب و هنر خود را ميآفريند. پردة دوم، دورة ملوكالطوايفي و آرامش ژاپن است (1603-1868)، عصر حكومت شوگونهاي خاندان توكوگاوا است: ژاپن خود را از همسايگان دور ميگيرد، نظري به خاك بيگانه و بازرگاني خارجي ندارد، به كشتكاري خرسند است و قرين هنر و فلسفه. پردة سوم درام، دورة جديد ژاپن است كه در 1853 با ورود ناوگان ايالات متحد امريكا آغاز ميشود: عوامل داخلي و خارجي، آن را به تجارت و صنعت و جستجوي مواد و بازارهاي خارجي وا ميدارند. پس، به منظور گسترش خاك خود، به جنگ ميرود، گرايشها و شيوههاي امپرياليستي غرب را تقليد ميكند، و تفوق نژاد سفيد و صلح جهاني را مورد تهديد قرارميدهد. به حكم سوابق تاريخي، پردة آتي چيزي جز جنگ نخواهد بود.
ژاپنيان با دقت به بررسي تمدن ما پرداختهاند تا مزاياي آن را جذب كنند و تمدني برتر از آن فراهم آورند. شايسته است كه ما نيز از سر خردمندي با همان صبر و دقتي كه ژاپنيان در مطالعة تمدن ما از خود نشان دادهاند تمدن آنان را مطالعه كنيم، تا هنگام فراآمدن بحراني كه پايانش جنگ يا تفاهم است، قادر به ايجاد تفاهم باشيم.
منبع : تاریخ تمدن , جلد اول : مشرق زمین
نویسنده : ویل دورانت
نشر الکترونیکی سایت تاریخ ما