سرزمین پارس از منظری دیگر و در یک ارزیابی تحلیلی – بخش دوم

سارگن دوم راست همراه سنخریب چپ
سارگن دوم راست همراه سنخریب چپ

    نام جغرافیایی «پارسواش» در اینجا احتمالاً منطقه ای در بخش میانی سلسله کوههای زاگروس[1] است که دارای گسترۀ قابل توجهی بوده و میان فرمانروایان آشور دست به دست گشته است. در تأیید این باور می توان به سال 693 پیش از میلاد مسیح اشاره کرد که سناخریب[2] امپراطور عهد جدید آشور که پسر و جانشین سارگون دوم[3] و پسرش آسورحیدون (آسارهادون)[4] پدر آشوربانی پال[5] بود، از همین راه به عیلام[6] لشگرکشی کرد یعنی در واقع جنگ آشوریان علیه عیلامیان را ادامه داد. سناخریب در ارتباط با همین موضوع دو سرزمین نه چندان بزرگ به نامهای پارسوماش یا پارسواش و انشان را به عنوان متحدان عیلام نام برده است. انشان[7] (انزان) سرزمین بسیار کهنی در تاریخ است که بخشی از امپراطوری عیلام و دارای سلسله های متعدد پادشاهی بوده که در تاریخ عیلام به سلسله های انزانی یا انشانی معروفند[8]. نام انشان در منابع عیلامی و از جمله کراراً در اسناد مکتوب و الواح عیلامیان همراه با نام سوسونکا به صورت انشان – سوسونکا به معنای انزان و شوش به چشم می خورد[9]. انشان در بخش خاوری پشت کوه[10] امروزی قرار داشته و برخی آن را ناحیه «ایزه» کنونی می دانند. در خبری که منتسب به آشوربانی پال است آمده است که کوروش یکم[11] پسر چیش پیش[12] در حدود سال 639 پیش از میلاد مسیح بر سرزمین پارسوماش[13] یا «پارساماش»[14] فرمانروا بوده است. وی همزمان بر خطۀ انشان نیز حکمروایی می کرده است. این کوروش همان کسی که در منابع و تحقیقات تاریخی متعلق به بین النهرین به عنوان رقیب و معارض و مخالف امپراطوری آشور و بعدها با دولت ماد ناسازگار بوده است و ناگریز از پرداخت باج و فرمانبرداری از آن دولت شده است.

    شاخۀ دیگر هخامنشیان که داریوش یکم[15] به آن تعلق دارد که خاستگاهش به درستی در شمال شرق ایران[16] و سپس در مرکز متمایل به جنوب غربی ایران در ناحیۀ «پارسا»[17] (پارسه) که در منابع آشوری «پارسو»[18] آمده است و یونانیان آن را «پرسیس»[19] نوشته اند، حکومت داشته اند. گستره «پارسه» تا خلیج فارس بوده و برجسته ترین شهر آن تخت جمشید (پرسپولیس)[20] بوده است. شهر پاسارگاد[21] نیز که قدیمی تر از تخت جمشید است در این قلمرو آمده است. گفتنی است که واژه پاسارگاد در اصل «پارسه گرد»[22] یعنی شهر پارسها می باشد. از نظر لغوی و از دیدگاه زبان شناسی واژه «پارسه» به معنای «پارسی» و خاستگاه پارسها به این ترتیب واژه ایونی[23] پرسیس (پرزیس) است که استان فارس کنونی را بیان می کند.

    دو سلسلۀ بزرگ پادشاهی در ایران پیش از اسلام که قریب هفت سده یعنی اندکی کمتر از هفتصد سال بر ایران و برخی سرزمینهای غیرآریایی نشین دور و نزدیک فرمان راندند ریشه در خطۀ پارس داشته اند.

کتیبۀ بزرگ بیستون
کتیبۀ بزرگ بیستون

    سلسلۀ هخامنشی که از 559 تا 330 پیش از میلاد مسیح[24] بر سر کار بود قریب به دویست و سی سال حکومت کرد و سلسله ساسانی که از 226 تا 652 میلادی[25] بر سر کار بود نزدیک به 430 سال دوام یافت. به این ترتیب سرزمین پارس گهوارۀ پرورش و یا به سخن دیگر خاستگاه بزرگترین و برجسته ترین فرمانروایان ایران باستان است و دو سلسله نامبرده بالا که در منابع یونانی، رومی، سریانی، عرب، چینی و سایر منابع تاریخی به نیرومندی، سیاستمداری و فرهنگ پروری ستوده شده اند، سهم بزرگی در آبادانی خطۀ پارس داشته اند. خطۀ پارس دارای مراکز بزرگ علمی و فرهنگی و کارگاهها و مراکز هنری از دوران باستان بود که در دوران اسلامی نیز به حفظ، بازسازی و گسترش این مراکز همت زیاد مبذول داشته شد. ناگفته نماند که در ایران عصر اشکانی که در محدودۀ زمانی 250 پیش از میلائ مسیح تا 226 میلادی یعنی 476 سال یا به سخن دیگر نزدیک به پنج قرن را دربر می گرفت، سرزمین پارس از رونق و شکوفایی قابل توجهی برخوردار بود و نه تنها چیزی از ارزش فرهنگی، سیاسی و هنری و اقتصادی آن کاسته نگردید، بلکه اشکانیان هوشیارترین، باتدبیرترین و تواناترین مدیران و امیران لشگری و کشوری را از میان پارسیان یعنی برخاستگان از خطۀ پارس برمی گزیدند[26]. تاریخ نویسان و پژوهشگران ایرانی و غیرایرانی به این نتیجه رسیده اند که کمتر ناحیه ای در ایران (ایرانشهر) اشکانی و ساسانی به این عمق و اندازه مورد توجه پادشاهان، حاکمان و مدیران کشور ایران بوده است. همان گونه که در صفحات پیشین به آن اشاره شد، پادشاهان برجسته ای در ایران عصر هخامنشی چون داریوش یکم (بزرگ) به هنگام معرفی خود و آوردن زندگی نامه اش در کتیبۀ بزرگ بیستون[27] و دیگر سنگنبشته هایش به پارسی بودن خود مباهات می کرده است. از سده هفتم پیش از میلاد مسیح و با طلوع خورشید دین مبین اسلام، زمام داران مسلمان نیز در بزرگداشت و حفظ و مرمت مراکز علمی – فرهنگی، هنری و کتابخانه های خطۀ پارس از هیچ تلاش و کوششی دریغ و فروگذار نکردند و حتی در دورۀ حاکمیت اتابکان در فارس این شیوۀ مرضیه دنبال شد. هم اکنون مجال آن نیست که دربارۀ دیگر ویژگیهای سرزمین پارس سخن به درازا بکشانم ولی ذوق و استعداد در عرصه های موسیقی، شعر، هرچه گفته شود ناکافی است، سعدی و حافظ، شوریده شیرازی و فرصت شیرازی و ده ها چهرۀ دیگر خوشه ای از این خرمن عظیم است.

 


[1]  . Zagrosgebirge.
[2]  . Senacherib (705-688 v.ch.).
[3]  . Sargon II (722-705 v.ch).
[4]  . Assarhaddon (688-668 v.ch).
[5]  . Asurbanipal (668-626 v.ch).
[6]  . Elam.
[7]  . Ansan.
[8]  . نگهبان، عزت الله (1356)، ایلام در نشریه گروه تاریخ دانشگاه تهران.
[9]  . ممتحن، حسینعلی (1357)، روابط عیلام با همسایگان.
[10]  . Pusti – Kuh.
[11]  . Kyros I.
[12]  . Teispes (Cispis).
[13]  . Parsumas.
[14]  . Parsamas.
[15]  . Darius I. (522-486 c.ch).
[16]  . خدادادیان، اردشیر (1378)، هخامنشیها، ص 9-97.
[17]  . Parsa.
[18]  . Parsu.
[19]  . Persis.
[20]  . Persepolis ( περsεπoλis).
[21]  . Pasargada ( παsαργαδα).
[22]  . Parsa – gard.
[23]  . Ionisch.
[24]  . Achameniden – Dynastie (559-330. V.ch).
[25]  . Sassaniden – Dynastie (226 – 652 n.ch).
[26]  . خدادادیان، اردشیر (1381)، ساسانیان، نشر به دید، ص 9-67.
[27]  . Bistun – Inschrift.

منابع نوشته:
کتاب تاریخ ایران در دوره ساسانیان، اثر دکتر اردشیر خدادادیان
وبسایت تاریخ ما، اِنی کاظمی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.